🍂 آنسوی خط / ۳۲
دفاع مقدس به روایت دشمن
تالیف و تدوین: محمدامین پوررکنی
•─✧✧• 🍂 •✧✧─•
🔸 عزت ابراهیم الدوری،
یاور صدام و فرمانده داعش
وی در سال ۱۹۴۲ میلادی در روستای «الدور» واقع در حومه شهر تکریت زادگاه صدام به دنیا آمد؛ همان روستایی که صدام هنگام دستگیری در حفرهای مخفی شده بود. خانواده او که بسیار فقیر بودند به علت تنگدستی بیش از حد به بغداد نقل مکان کردند تا پدر خانواده بتواند در تابستان داغ پایتخت، یخ بیشتری بفروشد.
عزت به سرعت در حزب بعث عراق ترقی کرد و به یکی از ارکان این حزب تبدیل شد. یکی از دوستانش درباره علت سرعت ارتقای وی در ارتش عراق میگوید: «عزت، قد تقریباً بلند و هیکل چهارشانهای داشت و همواره با صدای آهسته و خشن سخن میگفت؛ همه اینها عواملی است که یک فرمانده ارتشی را در میان دیگران برجستهتر میکند.» عزت ابراهیم پس از برعهده گرفتن مناصب متعدد در حزب بعث و دولت پس از کودتای جولای ۱۹۶۸، از جمله وزارت کشاورزی و وزارت صنایع، به مراتب بالای سیاسی در این حزب رسید و به عنوان معاون صدام در ریاست شورای رهبری انقلاب و نفر دوم حکومت عراق انتخاب شد.
روزنامه الشرق الاوسط درباره علت انتخاب وی به این دو منصب از سوی صدام مینویسد: «هنگامی که از رئیس جمهور معدوم عراق پرسیده شد راز انتخاب عزت ابراهیم به این مناصب چه بود؟ او با صدایی بلند و لحنی نیشدار جواب داد: انتخابش کردم زیرا او یک بت است. این علاقه و احترام، موضوعی یکطرفه نبود، بلکه دو جانبه بود؛ تا جایی که عزت ابراهیم در مقالهای که در سال [۱۹۸۵ میلادی] در روزنامه بعثی «الثوره» به چاپ رساند، درباره سرور خود، صدام نوشت: «اگر محمد نه خاتم الانبیا بود، قطعاً میگفتیم که تو خاتم الانبیا هستی!» در ادامه این سیر صعودی در دستگاه رژیم بعث عراق، دختر عزت ابراهیم نیز با «عدی» پسر صدام ازدواج کرد، اما این ازدواج دیری نپایید و به جدایی کشید! او در قلع و قمع انتفاضه شعبانیه که از سوی شیعیان و کردها سازماندهی شده بود، حضور فعال داشت و در طول جنگ عراق با ایران نیز در به کارگیری سلاحهای شیمیایی و اعدام ساکنان شیعه جنوب نقش ویژهای داشت. عزت ابراهیم الدوری چند روز پس از اعدام صدام حسین از سوی طرفداران حزب بعث عراق به عنوان رهبر جدید حزب بعث معرفی شد. وی در سالهای [۲۰۱۲ و ۲۰۱۳] دو پیام ویدئویی منتشر کرد و تمام نیروهای ملی اسلامی عراق را به ائتلاف با یکدیگر و مقاومت در مقابل دولت بغداد فراخواند. او از پیروان طریقت صوفیه نقشبندیه بود و رهبر معنوی ارتش مردان نقشبندیه محسوب میشد.
در جریان حمله نیروهای داعش در سال [۲۰۱۴]، بسیاری از عزت ابراهیم به عنوان یکی از فرماندهان پشت پرده داعش در شمال عراق یاد میکردند. بنا به اعلام تلویزیون دولتی عراق، عزت ابراهیم سرانجام توسط نیروهای ائتلاف عراقی در ۱۷ آوریل [۲۰۱۵] کشته شد.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#آنسوی_خط #تاریخ_شفاهی
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 شهید آوینی: «ای شهید، ای آنکه بر کرانه های ازلی و ابدی وجود برنشسته ای، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون بکش»
▪︎ شهید سید مرتضی شهید آوینی
🔸 سالروز شهادت سید اهل قلم مرتضی آوینی و روز هنر انقلاب اسلامی گرامی باد.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#کلیپ #نماهنگ #آوینی
کانال خاطرات رزمندگان دفاع مقدس
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 مأموريت
در ساحل نيسان ۶
┄═❁═┄
خاطرات سرتيپ ۲ زرهی ستاد
محمود فردوسی
سعيد علاميان
❁࿐༅✧• ◍⃟჻ •✧༅࿐❁
🔸 واحد نیاز به نوسازی داشت؛ هم از نظر تجهیزات، هم پرسنل. اول انقلاب با نیت کمک به پرسنل کار اشتباهی انجام شد. آمدند بین دو لشکر زرهی ۹۲ اهواز و ۱۶ قزوین تعدادی از نفرات را جابجا کردند. آن که اهل رشت بود و در اهواز خدمت میکرد، آوردند قزوین و آن که اهل شهرهای جنوب بود فرستادند اهواز. آنها اغلب راننده یا خدمه تانک بودند. اما آنکه در اهواز بود، خدمه یا راننده تانک 60-M آمریکایی بود؛ در حالی که تانکهای ما در قزوین چفتن بودند. سیستم این دو تانک با هم تفاوت دارد و لذا آمادگی رزمی لشکر از لحاظ پرسنل پایین آمد و احتیاج به آموزش داشت. میشود گفت گردان در آن روز فقط ۴۰ درصد آماده بود. این عدد ظرف یک هفته به صد رسید.
در این یک هفته لحظه به لحظه آمادگی بیشتر میشد. هیچ کس بیکار نبود. آن که آموزش ندیده بود از آن که بلد بود یاد میگرفت. گردان ما ۵۳ تانک داشت. از این تعداد فقط ۱۳ تانک آماده به کار بود.
به قسمت تعمیر و نگهداری مجوز داده بودم که قطعات دو تانک از ۵۳ تانک را باز کنند و بقیه تانکها را آماده کنند. در این یک هفته ۵۱ تانک کاملاً آماده شد و من آمادگی صددرصد گردانم را برای دریافت مأموریت اعلام کردم.
ششم مهرماه رسانههای گروهی اعلام کردند افراد منقضی خدمت وظیفه سال ۱۳۵۶ خودشان را به یگانها معرفی کنند. با انتشار اطلاعیه، پادگان پر از نیروهای خدمت کرده منقضی سال ۵۶ شد. دویست نفر از آنها را به گردان ۲۲۰ تانک معرفی کردند. طبق برنامهریزی و سازمانی که در یگان داده شده بود، قرار بر این بود از این تعداد ۱۴۰ نفر به جبهه اعزام شوند و مابقی در پادگان آماده باشند تا در صورت نیاز به جبهه اعزام گردند. جماعت که این موضوع را فهمیدند غوغایی به پا شد. عدهای گریه میکردند. عدهای هم با صدای بلند اعتراض میکردند. چند نفر جلو آمدند و به نمایندگی از همه گفتند: «چنانچه ما را به جبهه نبرید، از پادگان فرار میکنیم و خودمان را به منطقه میرسانیم.» نمیدانستم چه بگویم. بغض راه گلویم را بسته بود. رفتم سراغ فرمانده تیپ. او هم با دیدن چنین روحیهای مبهوت شده بود.
گفت: «تصمیم با خودت، هر کاری بکنی تأیید میکنم!»
برگشتم گردان. از همه تشکر کردم. گفتم: «بچهها، ما همگی با هم به جبهه خواهیم رفت. به وجود تکتک شما افتخار میکنم. اطمینان دارم با احساسی که امروز در شما دیدم، انشاءالله در کنار دیگر رزمندگان، دشمن متجاوز را از خاک کشورمان بیرون خواهیم ریخت.»
روز دهم مهر، شهید تیمسار فلاحی با ابوالحسن بنیصدر، جانشین فرمانده کل قوا، سر زده به پادگان آمدند. گردان ۲۲۰ تانک، اولین واحد آماده لشکر بود. رئیس ستاد لشکر سریعاً به گردان ما ابلاغ کرد جهت راهپیمایی آماده شویم. در کمتر از یک ساعت گردان آماده حرکت شد.
تانکها را با نفرات به خط کردم. آمدیم بیرون و با عبور از مقابل جانشین فرمانده کل قوا در مسیر دور پادگان حرکت کردیم. تیمسار فلاحی با توجه به وضعیت آن موقع ارتش اصلاً انتظار این آمادگی را نداشت. بسیار راضی و خوشحال بود. تشکر کرد و همان جا دستور حرکت به جبهه توسط ایشان ابلاغ شد.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#مأموريت_در_ساحل_نيسان
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 نواهای ماندگار
🔻 با نوای
حاج صادق آهنگران
"به نام خالق سبحان مهیا شو"
#کلیپ
https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
🍂 یادش بخیر
این تصویر را خودم در اسفند۶۳ در منطقه عملیاتی بدر از حاج صادق گرفتم
نوحه را با عنوان « بنام خالق سبحان مهیا شو ، مهیا شو » در خطوط عملیاتی تیپ ۳۳ المهدی "عج" خواندند.
چند روحانی نیز در معیت حاج صادق بودند. پس از این نوحه دقایقی بعد منطقه بمباران وسیعی شد که روحانیان که گفته میشد اعزامی از دفتر امام خمینی ره بودند در حین بازگشت به شهادت رسیدند.
سیدرضا موسوی تبار - استان فارس
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#یادش_بخیر
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 آنان جان و اموالشان را
در یک معامله در قبال بهشت
به خداوند میفروختند ...
إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ
أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس #توبه_آیه۱۱۱
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 در مسیر رسیدن
قسمت نوزدهم و بیستم
خاطرات یدالله بابایی
✾࿐༅◉༅࿐✾
۱۹
پادگان منجیل آغاز دنیایی دیگر بود. اینجا از نظر مرخصی وضعیت بهتر بود و میتوانستی از ظهر چهارشنبه تا صبح شنبه مرخصی باشی، به شرط اینکه گروهبان دسته تأیید کند! چرا؟ عرض میکنم:
من و تعدادی از دوستان به قول آن روزها انقلابی و حزباللهی بودیم و اصول خدمت را رعایت میکردیم. به همین دلیل یک ماه به من مرخصی نداد آن گروهبان. ایشان صبحهای چهارشنبه از دسته بازدید میکرد و افرادی که ریششان را با تیغ میزدند، انتخاب و مرخصی میداد. اما من چون ریش داشتم و مرتب آن را اصلاح و تمیز میکردم، انتخاب نمیشدم.
دوستان پیشنهاد کردند ریش بگذارم، ولی اجازه بدهم آن را انکارد کنیم. قبول کردم. صبح چهارشنبه موقع بازدید گفت: «به به! ریش ستاری هم گذاشتی! برایمان ترانهای بخوان!»
یکدفعه منفجر شدم و دعوایمان شد. ایشان شکایت من را به فرمانده گروهان که یک ناخدا سوم بود، برد. خوشبختانه فرماندهی حزباللهی بود.
رفتیم پیش ایشان و در حضور همان گروهبان پیاز داغ دعوا را زیاد کردم و گفتم: «به من میگوید ستار شدی، حالا ترانه بخوان!»
فرمانده به من مرخصی داد و با آن گروهبان صحبت کرد. از چهارشنبه تا شنبه هفته بعد یعنی ده روز مرخصی گرفتم. آن زمان متأهل بودم و یک دختر داشتم.
فرمانده گفت: «فقط خودت را از نظر جسمی و آموزشی به بقیه برسان.»
من هم یک چشم گفتم، احترام گذاشتم و راهی مرخصی شدم. اما دویدن و نرمش را در زمان مرخصی ترک نکردم.
۲۰
در قسمتهای قبل گفتم که در منجیل دو پادگان بود. یکی پادگان نیروی زمینی ارتش و دیگری پادگانی که ما بودیم. این دو پادگان کنار هم بودند و با یک سیمخاردار از هم جدا میشدند.
یک روز قسمتی از سیمها را بریدند و یک درب تعبیه کردند. همان روز تعدادی بسیجی در حد یک گروهان آوردند و در قسمت نیروی زمینی اسکان دادند و آموزش آنها شروع شد. صبحگاهها مشترک بود.
این آموزش مشترک باعث نزدیکی و رفاقت ما شد و در اوقات بیکاری پیش آنها میرفتیم. آموزش آنها دو و نهایت سه هفته بود و به جبهه اعزام میشدند. این رفاقت با بسیجیها باعث باز شدن درهای جدیدی به دنیای دفاع مقدس شد؛ دنیایی که برای رسیدن به آن لحظهشماری میکردیم.
من سعی میکردم غیر از بسیجیها، با مربیان و مسئولان آنها هم گفتوگو کنم و از آنها بیشتر درباره دفاع مقدس صحبت کنم تا با آن فضا بیشتر آشنا شوم.
برخورد بسیجیها با فرماندهانشان بیشتر برابری و برادری بود و فرقی با هم نداشتند. اما ما فرق داشتیم و قوانین مادون و مافوق برقرار بود.
اینجا خبری از رژه و نظام جمع نبود، فقط آموزش و آموزش. بسیجیها چند دوره برای آموزش آمدند و رفتند و ما همچنان آموزش میدیدیم. روزبهروز بر توان و دانش رزمی ما افزوده میشد. ما منتظر پایان آموزش و عاقبت کار خودمان بودیم که چه ارتباطی با دفاع مقدس خواهد داشت.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#در_مسیر_رسیدن
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂