🍂 یادش بخیر
این تصویر را خودم در اسفند۶۳ در منطقه عملیاتی بدر از حاج صادق گرفتم
نوحه را با عنوان « بنام خالق سبحان مهیا شو ، مهیا شو » در خطوط عملیاتی تیپ ۳۳ المهدی "عج" خواندند.
چند روحانی نیز در معیت حاج صادق بودند. پس از این نوحه دقایقی بعد منطقه بمباران وسیعی شد که روحانیان که گفته میشد اعزامی از دفتر امام خمینی ره بودند در حین بازگشت به شهادت رسیدند.
سیدرضا موسوی تبار - استان فارس
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#یادش_بخیر
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 آنان جان و اموالشان را
در یک معامله در قبال بهشت
به خداوند میفروختند ...
إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ
أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس #توبه_آیه۱۱۱
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 در مسیر رسیدن
قسمت نوزدهم و بیستم
خاطرات یدالله بابایی
✾࿐༅◉༅࿐✾
۱۹
پادگان منجیل آغاز دنیایی دیگر بود. اینجا از نظر مرخصی وضعیت بهتر بود و میتوانستی از ظهر چهارشنبه تا صبح شنبه مرخصی باشی، به شرط اینکه گروهبان دسته تأیید کند! چرا؟ عرض میکنم:
من و تعدادی از دوستان به قول آن روزها انقلابی و حزباللهی بودیم و اصول خدمت را رعایت میکردیم. به همین دلیل یک ماه به من مرخصی نداد آن گروهبان. ایشان صبحهای چهارشنبه از دسته بازدید میکرد و افرادی که ریششان را با تیغ میزدند، انتخاب و مرخصی میداد. اما من چون ریش داشتم و مرتب آن را اصلاح و تمیز میکردم، انتخاب نمیشدم.
دوستان پیشنهاد کردند ریش بگذارم، ولی اجازه بدهم آن را انکارد کنیم. قبول کردم. صبح چهارشنبه موقع بازدید گفت: «به به! ریش ستاری هم گذاشتی! برایمان ترانهای بخوان!»
یکدفعه منفجر شدم و دعوایمان شد. ایشان شکایت من را به فرمانده گروهان که یک ناخدا سوم بود، برد. خوشبختانه فرماندهی حزباللهی بود.
رفتیم پیش ایشان و در حضور همان گروهبان پیاز داغ دعوا را زیاد کردم و گفتم: «به من میگوید ستار شدی، حالا ترانه بخوان!»
فرمانده به من مرخصی داد و با آن گروهبان صحبت کرد. از چهارشنبه تا شنبه هفته بعد یعنی ده روز مرخصی گرفتم. آن زمان متأهل بودم و یک دختر داشتم.
فرمانده گفت: «فقط خودت را از نظر جسمی و آموزشی به بقیه برسان.»
من هم یک چشم گفتم، احترام گذاشتم و راهی مرخصی شدم. اما دویدن و نرمش را در زمان مرخصی ترک نکردم.
۲۰
در قسمتهای قبل گفتم که در منجیل دو پادگان بود. یکی پادگان نیروی زمینی ارتش و دیگری پادگانی که ما بودیم. این دو پادگان کنار هم بودند و با یک سیمخاردار از هم جدا میشدند.
یک روز قسمتی از سیمها را بریدند و یک درب تعبیه کردند. همان روز تعدادی بسیجی در حد یک گروهان آوردند و در قسمت نیروی زمینی اسکان دادند و آموزش آنها شروع شد. صبحگاهها مشترک بود.
این آموزش مشترک باعث نزدیکی و رفاقت ما شد و در اوقات بیکاری پیش آنها میرفتیم. آموزش آنها دو و نهایت سه هفته بود و به جبهه اعزام میشدند. این رفاقت با بسیجیها باعث باز شدن درهای جدیدی به دنیای دفاع مقدس شد؛ دنیایی که برای رسیدن به آن لحظهشماری میکردیم.
من سعی میکردم غیر از بسیجیها، با مربیان و مسئولان آنها هم گفتوگو کنم و از آنها بیشتر درباره دفاع مقدس صحبت کنم تا با آن فضا بیشتر آشنا شوم.
برخورد بسیجیها با فرماندهانشان بیشتر برابری و برادری بود و فرقی با هم نداشتند. اما ما فرق داشتیم و قوانین مادون و مافوق برقرار بود.
اینجا خبری از رژه و نظام جمع نبود، فقط آموزش و آموزش. بسیجیها چند دوره برای آموزش آمدند و رفتند و ما همچنان آموزش میدیدیم. روزبهروز بر توان و دانش رزمی ما افزوده میشد. ما منتظر پایان آموزش و عاقبت کار خودمان بودیم که چه ارتباطی با دفاع مقدس خواهد داشت.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#در_مسیر_رسیدن
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 فیلم قدیمی و دیده نشده
از صیاددلها
امیر سپهبد شهید صیاد شیرازی
چقدر عاشقانه، خالصانه و بسیجیوار
در بین رزمندگان درحال وضو گرفتن است، تا قامت به نماز ببندد و دل بهخدا بسپارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#کلیپ #صیاد_شیرازی
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
❣ همسر شهید صیاد شیرازی نقل میکنند:
" کمتر کسی می دانست؛ او جانباز ۷۰ درصد بود، پنج بار زخمی شد، ۲۲ ترکش در بدن داشت، ترکش گلویش را دریده بود"
21 فروردین سالروز شهادت شهید علی صیاد شیرازی
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس #صیاد_شیرازی
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 آنسوی خط / ۳۳
دفاع مقدس به روایت دشمن
تالیف و تدوین: محمدامین پوررکنی
•─✧✧• 🍂 •✧✧─•
🔸 سرلشکر میسر رشید الظرفه العبیدی، افسر ارشد و یکی از فرماندهان اطلاعات عراق در بخش مرتبط با ایران در طول جنگ،
سرلشکر بازنشسته علاء الدین حسین مکی خمس، رئیس ستاد سپاه سوم و فرمانده اداره توسعه رزمی عراق در زمان جنگ با ایران، سپهبد عبید محمد الکعبی، فرمانده نیروی دریایی ارتش عراق در سالهای [۱۹۸۲ تا ۱۹۸۸] و سرلشکر علوان حسون علوان العبوسی، فرمانده اسکادران و تیپ هوایی در جنگ با ایران، افرادی هستند که در این کتاب سخن گفتهاند.
در بسیاری از خاطرات منسوب به بزرگان جنگ گفته میشود که صدام برای دستگیری یا کشتن فلان رزمنده در زمان جنگ تحمیلی جایزه بزرگی تعیین کرده، که متأسفانه هیچ سند مستدلی برای این ادعاها موجود نیست. اما اخیراً در مصاحبههایی که تعدادی از کارشناسان تاریخ شفاهی ارتش آمریکا با بالاترین رده فرماندهان سابق ارتش عراق در زمان جنگ انجام دادهاند، به نکاتی برخورد میکنیم که حاوی درستی بعضی از این ادعاها از زبان دشمن است.
در مصاحبه تاریخ شفاهی ارتش آمریکا با فرماندهان سابق گارد ریاست جمهوری ارتش صدام، با شخصی ایرانی برخورد میکنیم که دلیل اصلی برکناری بزرگترین مغز اطلاعاتی ارتش عراق، یعنی سرلشکر وفیق سامرایی، به دست صدام در هنگامه حساس قبل از شروع عملیات فاو به وسیله ایران است. ملاصالح قاری، طلبه و رزمنده عربزبان آبادانی، در پی انجام مأموریتی عجیب در آبهای منطقه خور عبدالله به دست نیروهای بعثی افتاده و در ماجراهایی استثنایی و شگفت به قلب مرکز استخبارات ارتش عراق در بغداد وارد و مترجم بین استخبارات و اسیران ایرانی میشود. در همین بحبوحه، با ۲۳ نفر از نوجوانان اسیر ایرانی با صدام در قصرش دیدار میکند. دیداری که صدام قصد سوءاستفاده تبلیغاتی از این اسیران نوجوان به بهانه آزادی دارد، ولی با رهنمودهای ملاصالح قاری و هوشمندی این نوجوانان اسیر، این توطئه نقش بر آب میشود.
در این مصاحبهها، دلیل برکناری سرلشکر وفیق سامرایی، که بعدها به اعتراف خود در خاطراتش در کتاب «ویرانههای دروازه شرقی» رابط خصوصی بین صدام و دولت آمریکا برای دریافت عکسهای ماهوارهای و دیگر اطلاعات طبقهبندی شده علیه ایران از طریق سفارت آن کشور در امان - پایتخت اردن - میشود، را خواهیم یافت. برکناری احساسی وفیق سامرایی و ضعف افراد جایگزین در منصب او، یکی از عوامل مهم شکست ارتش عراق در جلوگیری از تصرف شبه جزیره فاو توسط نیروهای نظامی ایران در سال [۱۹۸۶] (۱۳۶۴) محسوب میگردد.
جالبترین قسمت ماجرا را میتوان از زبان سپهبد حمدانی، فرمانده گارد ریاست جمهوری عراق، در مصاحبههایش در دو کتاب مرجع تاریخ شفاهی ارتش آمریکا پیدا کرد که به جریانات پس از آزادی ملاصالح اشاره میکند: «در اواخر سال [۱۹۸۵]، عراق و ایران تعدادی از اسیران جنگیشان را با هم تبادل کردند. عراق در تبلیغاتش میخواست نشان دهد که خمینی در جنگ از کودکان استفاده میکند. به همین خاطر، صدام در جلو دوربین رسانهها با ۲۰ اسیر جنگی نوجوان ایرانی دیدار کرد. در آن زمان، یکی از نظامیان اسیر ایرانی را برای ترجمه نزد صدام آوردند. بعدها، استخبارات عراق تازه پس از تبادل اسیران متوجه شد که مترجم مزبور از مهرههای اطلاعاتی ایران بوده و با فریب ضد اطلاعات ما خود را به عنوان افسر ارتش ایران معرفی کرده است.
وفیق سامرایی به افسر اطلاعاتی اسیر ایرانی اجازه داد تا همراه با تعدادی از اسیران بیمار به کشورش بازگردد، زیرا قصد داشت از او به عنوان یک عنصر اطلاعاتی برای عراق استفاده کند. صدام برای جبران این خطای فاحش، سامرایی را از شاخه ایران در استخبارات عراق به اطلاعات لشکر هفتم در فاو منتقل کرد. سرهنگ ایوب به جای سامرایی و محمود شاهین که رئیس اطلاعات نیروی زمینی بود، منصوب شد. اما وقتی اطلاعاتش در مورد فاو غلط از آب درآمد، صدام او را برکنار و بار دیگر وفیق سامرایی را به جایگاه پیشین بازگرداند.
ما مبادله اسرای ایران و عراق را شروع کردیم که اغلب بچههای مجروح و مصدوم بودند. یکی از اسرای ایرانی از نظر ارتش بسیار با ارزش بود، به حدی که صدام شخصاً چند بار با او ملاقات کرده بود. وفیق سامرایی بدون اطلاع صدام یا رئیس بخش اطلاعات ارتش عراق، این اسیر را به ایران بازگرداند. وقتی خبر این کار سامرایی به صدام رسید، او چنان عصبانی و خشمگین شد که سامرایی را از مقام دوم در اطلاعات ارتش عراق خلع کرد و به عنوان افسر اطلاعات سپاه هفتم تنزل مقام داد.
به خاطر دارم که برای مأموریت شناسایی به منطقه عملیاتی سپاه هفتم رفته بودم و مجبور بودم در ستاد این سپاه توقف کنم. وقتی فرمانده سپاه وارد شد، از او پرسیدم که ژنرال سامرایی اینجا چه میکند؟ جواب داد که سامرایی به خاطر اشتباه فاحشی که کرده مستحق اعدام است، اما به خاطر علاقه صدام به او، با تنزل مقام به اینجا منتقل شده است.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#آنسوی_خط #تاریخ_شفاهی
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
دوستانی که علاقه دارند جریان ملاصالح رو پیگیر بشن قبلا (۹۷) کتاب #ملاصالح_قاری1⃣1⃣ رو با همین هشتک در کانال بار گذاری کردیم که می تونن مراجعه کنن👋