🍂 آنسوی خط / ۳۳
دفاع مقدس به روایت دشمن
تالیف و تدوین: محمدامین پوررکنی
•─✧✧• 🍂 •✧✧─•
🔸 سرلشکر میسر رشید الظرفه العبیدی، افسر ارشد و یکی از فرماندهان اطلاعات عراق در بخش مرتبط با ایران در طول جنگ،
سرلشکر بازنشسته علاء الدین حسین مکی خمس، رئیس ستاد سپاه سوم و فرمانده اداره توسعه رزمی عراق در زمان جنگ با ایران، سپهبد عبید محمد الکعبی، فرمانده نیروی دریایی ارتش عراق در سالهای [۱۹۸۲ تا ۱۹۸۸] و سرلشکر علوان حسون علوان العبوسی، فرمانده اسکادران و تیپ هوایی در جنگ با ایران، افرادی هستند که در این کتاب سخن گفتهاند.
در بسیاری از خاطرات منسوب به بزرگان جنگ گفته میشود که صدام برای دستگیری یا کشتن فلان رزمنده در زمان جنگ تحمیلی جایزه بزرگی تعیین کرده، که متأسفانه هیچ سند مستدلی برای این ادعاها موجود نیست. اما اخیراً در مصاحبههایی که تعدادی از کارشناسان تاریخ شفاهی ارتش آمریکا با بالاترین رده فرماندهان سابق ارتش عراق در زمان جنگ انجام دادهاند، به نکاتی برخورد میکنیم که حاوی درستی بعضی از این ادعاها از زبان دشمن است.
در مصاحبه تاریخ شفاهی ارتش آمریکا با فرماندهان سابق گارد ریاست جمهوری ارتش صدام، با شخصی ایرانی برخورد میکنیم که دلیل اصلی برکناری بزرگترین مغز اطلاعاتی ارتش عراق، یعنی سرلشکر وفیق سامرایی، به دست صدام در هنگامه حساس قبل از شروع عملیات فاو به وسیله ایران است. ملاصالح قاری، طلبه و رزمنده عربزبان آبادانی، در پی انجام مأموریتی عجیب در آبهای منطقه خور عبدالله به دست نیروهای بعثی افتاده و در ماجراهایی استثنایی و شگفت به قلب مرکز استخبارات ارتش عراق در بغداد وارد و مترجم بین استخبارات و اسیران ایرانی میشود. در همین بحبوحه، با ۲۳ نفر از نوجوانان اسیر ایرانی با صدام در قصرش دیدار میکند. دیداری که صدام قصد سوءاستفاده تبلیغاتی از این اسیران نوجوان به بهانه آزادی دارد، ولی با رهنمودهای ملاصالح قاری و هوشمندی این نوجوانان اسیر، این توطئه نقش بر آب میشود.
در این مصاحبهها، دلیل برکناری سرلشکر وفیق سامرایی، که بعدها به اعتراف خود در خاطراتش در کتاب «ویرانههای دروازه شرقی» رابط خصوصی بین صدام و دولت آمریکا برای دریافت عکسهای ماهوارهای و دیگر اطلاعات طبقهبندی شده علیه ایران از طریق سفارت آن کشور در امان - پایتخت اردن - میشود، را خواهیم یافت. برکناری احساسی وفیق سامرایی و ضعف افراد جایگزین در منصب او، یکی از عوامل مهم شکست ارتش عراق در جلوگیری از تصرف شبه جزیره فاو توسط نیروهای نظامی ایران در سال [۱۹۸۶] (۱۳۶۴) محسوب میگردد.
جالبترین قسمت ماجرا را میتوان از زبان سپهبد حمدانی، فرمانده گارد ریاست جمهوری عراق، در مصاحبههایش در دو کتاب مرجع تاریخ شفاهی ارتش آمریکا پیدا کرد که به جریانات پس از آزادی ملاصالح اشاره میکند: «در اواخر سال [۱۹۸۵]، عراق و ایران تعدادی از اسیران جنگیشان را با هم تبادل کردند. عراق در تبلیغاتش میخواست نشان دهد که خمینی در جنگ از کودکان استفاده میکند. به همین خاطر، صدام در جلو دوربین رسانهها با ۲۰ اسیر جنگی نوجوان ایرانی دیدار کرد. در آن زمان، یکی از نظامیان اسیر ایرانی را برای ترجمه نزد صدام آوردند. بعدها، استخبارات عراق تازه پس از تبادل اسیران متوجه شد که مترجم مزبور از مهرههای اطلاعاتی ایران بوده و با فریب ضد اطلاعات ما خود را به عنوان افسر ارتش ایران معرفی کرده است.
وفیق سامرایی به افسر اطلاعاتی اسیر ایرانی اجازه داد تا همراه با تعدادی از اسیران بیمار به کشورش بازگردد، زیرا قصد داشت از او به عنوان یک عنصر اطلاعاتی برای عراق استفاده کند. صدام برای جبران این خطای فاحش، سامرایی را از شاخه ایران در استخبارات عراق به اطلاعات لشکر هفتم در فاو منتقل کرد. سرهنگ ایوب به جای سامرایی و محمود شاهین که رئیس اطلاعات نیروی زمینی بود، منصوب شد. اما وقتی اطلاعاتش در مورد فاو غلط از آب درآمد، صدام او را برکنار و بار دیگر وفیق سامرایی را به جایگاه پیشین بازگرداند.
ما مبادله اسرای ایران و عراق را شروع کردیم که اغلب بچههای مجروح و مصدوم بودند. یکی از اسرای ایرانی از نظر ارتش بسیار با ارزش بود، به حدی که صدام شخصاً چند بار با او ملاقات کرده بود. وفیق سامرایی بدون اطلاع صدام یا رئیس بخش اطلاعات ارتش عراق، این اسیر را به ایران بازگرداند. وقتی خبر این کار سامرایی به صدام رسید، او چنان عصبانی و خشمگین شد که سامرایی را از مقام دوم در اطلاعات ارتش عراق خلع کرد و به عنوان افسر اطلاعات سپاه هفتم تنزل مقام داد.
به خاطر دارم که برای مأموریت شناسایی به منطقه عملیاتی سپاه هفتم رفته بودم و مجبور بودم در ستاد این سپاه توقف کنم. وقتی فرمانده سپاه وارد شد، از او پرسیدم که ژنرال سامرایی اینجا چه میکند؟ جواب داد که سامرایی به خاطر اشتباه فاحشی که کرده مستحق اعدام است، اما به خاطر علاقه صدام به او، با تنزل مقام به اینجا منتقل شده است.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#آنسوی_خط #تاریخ_شفاهی
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
دوستانی که علاقه دارند جریان ملاصالح رو پیگیر بشن قبلا (۹۷) کتاب #ملاصالح_قاری1⃣1⃣ رو با همین هشتک در کانال بار گذاری کردیم که می تونن مراجعه کنن👋
🍂 مأموريت
در ساحل نيسان ۷
┄═❁═┄
خاطرات سرتيپ ۲ زرهی ستاد
محمود فردوسی
سعيد علاميان
❁࿐༅✧• ◍⃟჻ •✧༅࿐❁
🔸 در ایستگاه راهآهن
یازدهم مهر، گروه پیشرو به فرماندهی معاون گردان، سروان معافی و ستوان یکم قاسمی با قطار عازم دزفول شدند. وقتی واحد تانک میخواست حرکت کند، ابتدا یک تعداد ده تا بیست نفر را بعنوان پیشرو میفرستند. آنها میروند و راهها و محل تجمع را شناسایی میکنند و محل آب و آمادگاهها را مشخص میکنند و بعد به ایستگاه راهآهن میروند و تانکها را هدایت میکنند.
معافی و قاسمی هر دو سالها در خوزستان خدمت کرده و با منطقه آشنا بودند. تانکهای گردان را در سه سریال به منطقه بردیم. در سریال اول، خودم با ۲۳ تانک حرکت کردم.
عصر پانزدهم مهرماه، ایستگاه راهآهن قزوین شاهد یک روز استثنایی و به یاد ماندنی بود. همه آمده بودند؛ جایی برای سوزن انداختن نبود. تانکها از صبح روی واگنها بارگیری شده بودند. صدای تکبیر و صلوات و شعارهای مردم یک لحظه قطع نمیشد. میگفتند: «ارتشی، تو نور چشم مایی، رزمنده ارتشی، خدا نگهدار تو!»
هر چه به ساعت شش ـ زمان حرکت ـ نزدیک میشدیم، ازدحام و هیجان مردم بیشتر میشد. از پرسنل خواستم سوار قطار شوند تا تأخیر نداشته باشیم. وقتی خیالم از نفرات راحت شد، به سمت خانوادهام رفتم تا با آنها خداحافظی کنم. چند لحظه بیشتر طول نکشید. به سرعت به سمت قطار برگشتم. همین که از پلهها بالا رفتم، خواهرم صدام کرد و ساک نوزاد را نشانم داد. بهاره! خدای من! آنقدر در فکر و هیجان و جمع و جور کردن بچههای گردان بودم که او را فراموش کرده بودم. ساک بهاره را دست به دست پای پلههای قطار آوردند. دختر بیست روزهام را بوسیدم. دیدن این صحنه مردم را به شدت منقلب کرد. عدهای تکبیر میگفتند و شعار میدادند. عدهای گریه میکردند. قلبم داشت از جا کنده میشد. صورتها را نمیتوانستم تشخیص بدهم. همه پشت پردهای شفاف موج میخوردند. مراقب بودم پلکهایم روی هم نرود و اشکم سرازیر نشود. نمیخواستم مردمی که برای بدرقه رزمندگان ارتشی آمده بودند، اشک مرا ببینند.
قطار سوتی کشید و از محاصره مردم و غوغایی که به راه انداخته بودند، خارج شد. به اولین ایستگاه که رسیدیم، وقت نماز مغرب بود. ایستادیم به نماز. بچهها روحیه عجیبی داشتند. برای آنها صحبت کردم. گفتم: «این اتحاد و این بدرقه را دیدید! مطمئن باشید با دعای مردم که پشت سرمان است، ما پیروزیم. چون حرکت ما الهی است و برای احقاق حق و خارج کردن اشغالگر به جنگ میرویم.»
صبح روز بعد به ایستگاه دو کوهه رسیدیم. سروان معافی و ستوان قاسمی به استقبال آمده بودند. آنها منطقه را پایین سد دز، مابین دزفول و سد دز، برای محل تجمع انتخاب کرده بودند و ستون را به آنجا هدایت کردند.
در دورههای زرهی و در درسها و تمرینها میدانستیم که تانکها پس از رسیدن به محل پیشبینی شده، باید بلافاصله به اشکال خاص متفرق، گلمالی و استتار شوند و برایشان سنگر کنده شود تا در برابر بمباران هوایی دشمن آسیب پذیریشان کمتر باشد. حالا ما در میدان واقعی جنگ بودیم و باید آنچه را که خوانده بودیم و در مانورها انجام داده بودیم، عملاً پیاده کنیم.
خوزستان برای من منطقه ناآشنایی بود. تمام مدت خدمتم از سال ۴۷ تا ۵۹ در منطقه غرب و پادگان قزوین گذشته بود. از لحظه ورود به منطقه، تمام اوقاتم به شناسایی محیط میگذشت. تجربه معافی و قاسمی هم خیلی کمک کرد.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#مأموريت_در_ساحل_نيسان
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 دیگه راهی نمونده
🔻 با مداحی:
حاج مهدی رسولی
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#کلیپ #نماهنگ #توسل
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
🍂 "ملاک رسیدن
به درجات بالایِ شهادت
برایِ یک شهیـد ،
تحمل کردنِ مظلومیت است.."
این را همان فرمانده لشکری میگفت که پیکرش را در خط اول نبرد ، بعد از سه روز مفقود بودن در اوجِ مظلومیت از رویِ بادگیر، چراغ قوه و زیر پیراهنش شناسایی کردند...!
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس #شهید_همت
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
🍂 در مسیر رسیدن
قسمت ۲۱ و ۲۲
خاطرات یدالله بابایی
✾࿐༅◉༅࿐✾ ع
۲۱
در پادگان منجیل، دوستی با نیروهای بسیجی که از سنین حدود پانزده سال تا هفتاد سال، یعنی پدربزرگ و نوه، ما را بیشتر جذب خودشان میکردند. آن خلوص و مهربانی و عزت و احترامی که کوچکترها به بزرگترها داشتند و کلاسهای عقیدتی که برای ما میگذاشتند، ما را به عالمی دیگر میبرد. نماز جماعت و دعاها برایمان حس و حال دیگری داشت و اینکه بعد از یک آموزش ساده راهی جبهه میشدند، ما را عجولتر میکرد.
اما ما باید تابع قانون و فرماندهان خودمان باشیم. اینجا هم وسوسه شدم با آنها اعزام شوم، ولی نمیشد. اول آموزش به ما اسلحه نو دادند؛ اسلحه ژث با سرنیزه و سه خشاب خالی، ولی نو. اسلحه من شماره قنداقش ۸۱ بود. روز اول خیلی سنگین و مزاحم بود، ولی آنقدر با این اسلحه همراه و همپا شدیم که سنگینیاش را حس نمیکردیم.
اولین سلاحی که یاد گرفتم توپ ۱۰۶ بود. آنقدر از کارایی و قدرت تخریب این اسلحه برایمان گفتند که خودمان را سوار بر جیپ حمل ۱۰۶ و در حال شکار تانک و سنگرهای دشمن تصور میکردیم. سلاحهایی مانند کالیبر ۵۰ و خمپاره ۸۲ (ظاهراً خمپاره ۸۱ روسی و ۸۲ آمریکایی بود) و ۶۰ و ۱۲۰ و توپ ۲۳ و ۱۴.۵ هوایی و بیسیم و آرپیجی و امدادگری را طی پنج ماه دیدیم و از هر نظر کاری و آموزش دیده شدیم که یواش یواش خودمان، خودمان را تحویل میگرفتیم.
بند پوتین محکم و گتر کرده، لباس سبز استتار جنگلی و کلاه سورمهای تفنگداری با علائم خاص رسته، آستینها را بالا میزدیم و واقعاً ابهتی داشتیم.
۲۲
آموزشها پایان گرفت و هر روز برای تیراندازی با یک سلاح به میدان تیر میرفتیم. روز اول تیراندازی با ژث از مسافت صد، دویست و سیصد متر بود. فردای آن برای تیراندازی با کالیبر پنجاه و اهداف ثابت و متحرک و بعد توپ هوایی و تفنگ ۱۰۶ و بعد خمپارهانداز از شصت تا صد و بیست، این تیراندازیها و میدان تیر دو هفته طول کشید.
فرماندهان ما همگی تکاور و از افرادی بودند که در ابتدای دفاع مقدس و دفاع از خرمشهر در خرمشهر بودند. همگی عملیاتی بودند، بجز مسئول ستاد گردان که یک ناخدا دوم بود. برای کار با خمپاره ۱۲۰ در میدان تیر بودیم و شش قبضه خمپاره آماده شلیک که فرمان شلیک (یا در راه) دادند و هر شش قبضه اجرای آتش کردند.
مسئول ستاد که رفته بود نحوه اصابت و منهدم شدن هدف را ببیند، پشت بیسیم فریاد میزد: «چرا رگبار میزنید؟!» خب، بنده خدا تقصیر نداشت؛ مثل من اولین بار بود که شلیک خمپاره را مشاهده میکرد. این جمله چند روزی مایه طنز و خنده ما شده بود.
با اتمام آموزش و میدان تیر، یک هفته به ما مرخصی دادند که برویم خانه و خدا حافظی کنیم و برای رفتن به مقصد نهایی آماده شویم. در حالی که ما خبر از مأموریت و محل مأموریت نداشتیم، ولی خوشحال بودیم که یواش یواش به آرزویمان میرسیم.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#در_مسیر_رسیدن
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 آیا میدانید ؟
عراق ۱۵ هزار ماشین فیات و تیوتا را در ورودی خرمشهر بصورت عمودی در زمین قرار داد.
این اقدام عراق در جنگ تحمیلی، بهویژه در خرمشهر، یک تاکتیک نظامی بود. رژیم بعث عراق با قرار دادن ماشینهای فیات و تویوتا به صورت عمودی در زمین، تلاش داشت تا مانع فرود نیروهای چترباز و تکاوران ایرانی شود و از ورود آنها به منطقه جلوگیری کند.
این روش از جنگ جهانی دوم الهام گرفته شده بود و هدف اصلی آن ایجاد موانع فیزیکی برای نیروهای ایرانی بود.
این تاکتیک نشاندهنده اهمیت استراتژیک خرمشهر برای عراق بود، اما در نهایت با مقاومت و تلاش نیروهای ایرانی و ورود از منطقهای که دشمن تصورش را هم نمیکرد، این شهر سرود آزادی خواند.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#کلیپ #نماهنگ #آیا_میدانید
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂