🍂 در مسیر رسیدن
قسمت ۲۱ و ۲۲
خاطرات یدالله بابایی
✾࿐༅◉༅࿐✾ ع
۲۱
در پادگان منجیل، دوستی با نیروهای بسیجی که از سنین حدود پانزده سال تا هفتاد سال، یعنی پدربزرگ و نوه، ما را بیشتر جذب خودشان میکردند. آن خلوص و مهربانی و عزت و احترامی که کوچکترها به بزرگترها داشتند و کلاسهای عقیدتی که برای ما میگذاشتند، ما را به عالمی دیگر میبرد. نماز جماعت و دعاها برایمان حس و حال دیگری داشت و اینکه بعد از یک آموزش ساده راهی جبهه میشدند، ما را عجولتر میکرد.
اما ما باید تابع قانون و فرماندهان خودمان باشیم. اینجا هم وسوسه شدم با آنها اعزام شوم، ولی نمیشد. اول آموزش به ما اسلحه نو دادند؛ اسلحه ژث با سرنیزه و سه خشاب خالی، ولی نو. اسلحه من شماره قنداقش ۸۱ بود. روز اول خیلی سنگین و مزاحم بود، ولی آنقدر با این اسلحه همراه و همپا شدیم که سنگینیاش را حس نمیکردیم.
اولین سلاحی که یاد گرفتم توپ ۱۰۶ بود. آنقدر از کارایی و قدرت تخریب این اسلحه برایمان گفتند که خودمان را سوار بر جیپ حمل ۱۰۶ و در حال شکار تانک و سنگرهای دشمن تصور میکردیم. سلاحهایی مانند کالیبر ۵۰ و خمپاره ۸۲ (ظاهراً خمپاره ۸۱ روسی و ۸۲ آمریکایی بود) و ۶۰ و ۱۲۰ و توپ ۲۳ و ۱۴.۵ هوایی و بیسیم و آرپیجی و امدادگری را طی پنج ماه دیدیم و از هر نظر کاری و آموزش دیده شدیم که یواش یواش خودمان، خودمان را تحویل میگرفتیم.
بند پوتین محکم و گتر کرده، لباس سبز استتار جنگلی و کلاه سورمهای تفنگداری با علائم خاص رسته، آستینها را بالا میزدیم و واقعاً ابهتی داشتیم.
۲۲
آموزشها پایان گرفت و هر روز برای تیراندازی با یک سلاح به میدان تیر میرفتیم. روز اول تیراندازی با ژث از مسافت صد، دویست و سیصد متر بود. فردای آن برای تیراندازی با کالیبر پنجاه و اهداف ثابت و متحرک و بعد توپ هوایی و تفنگ ۱۰۶ و بعد خمپارهانداز از شصت تا صد و بیست، این تیراندازیها و میدان تیر دو هفته طول کشید.
فرماندهان ما همگی تکاور و از افرادی بودند که در ابتدای دفاع مقدس و دفاع از خرمشهر در خرمشهر بودند. همگی عملیاتی بودند، بجز مسئول ستاد گردان که یک ناخدا دوم بود. برای کار با خمپاره ۱۲۰ در میدان تیر بودیم و شش قبضه خمپاره آماده شلیک که فرمان شلیک (یا در راه) دادند و هر شش قبضه اجرای آتش کردند.
مسئول ستاد که رفته بود نحوه اصابت و منهدم شدن هدف را ببیند، پشت بیسیم فریاد میزد: «چرا رگبار میزنید؟!» خب، بنده خدا تقصیر نداشت؛ مثل من اولین بار بود که شلیک خمپاره را مشاهده میکرد. این جمله چند روزی مایه طنز و خنده ما شده بود.
با اتمام آموزش و میدان تیر، یک هفته به ما مرخصی دادند که برویم خانه و خدا حافظی کنیم و برای رفتن به مقصد نهایی آماده شویم. در حالی که ما خبر از مأموریت و محل مأموریت نداشتیم، ولی خوشحال بودیم که یواش یواش به آرزویمان میرسیم.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#در_مسیر_رسیدن
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 آیا میدانید ؟
عراق ۱۵ هزار ماشین فیات و تیوتا را در ورودی خرمشهر بصورت عمودی در زمین قرار داد.
این اقدام عراق در جنگ تحمیلی، بهویژه در خرمشهر، یک تاکتیک نظامی بود. رژیم بعث عراق با قرار دادن ماشینهای فیات و تویوتا به صورت عمودی در زمین، تلاش داشت تا مانع فرود نیروهای چترباز و تکاوران ایرانی شود و از ورود آنها به منطقه جلوگیری کند.
این روش از جنگ جهانی دوم الهام گرفته شده بود و هدف اصلی آن ایجاد موانع فیزیکی برای نیروهای ایرانی بود.
این تاکتیک نشاندهنده اهمیت استراتژیک خرمشهر برای عراق بود، اما در نهایت با مقاومت و تلاش نیروهای ایرانی و ورود از منطقهای که دشمن تصورش را هم نمیکرد، این شهر سرود آزادی خواند.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#کلیپ #نماهنگ #آیا_میدانید
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
🍂 آنسوی خط / ۳۴
دفاع مقدس به روایت دشمن
تالیف و تدوین: محمدامین پوررکنی
•─✧✧• 🍂 •✧✧─•
🔸 نبرد شلمچه از زبان سرهنگ عراقی
خاطرات سرهنگ عراقی ثامر عبدالله
بسیاری از فرماندهان دوران دفاع مقدس برای ثبت و ضبط تجربههای خود از هشت سال جنگ تحمیلی حکومت بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، خاطرات خود از حضور در میادین جنگ را بازگو کردهاند که ماحصل آن چاپ و انتشار کتابهای متعدد از این خاطرات است. ارزش این خاطرات که از آنها به عنوان تاریخ شفاهی جنگ هم یاد میشود، علاوه بر بازگویی جنبههای دینی و انسانی در رفتار رزمندگان، به منزله اسناد شفاهی ماندگاری است که تاریخ دوران دفاع مقدس را در قالب خاطرات رزمندگان به نسلهای بعدی منتقل میکند. البته این مسئله یک روی سکه است و روی دیگر سکه به بازگویی واقعیتهای جنگ تحمیلی از زاویه مقابل، یعنی سربازان و فرماندهان ارتش بعثی عراق بستگی دارد که آنها هم تجربهها و مشاهدات خود از هشت سال جنگ تحمیلی را بیان کنند. این خاطرات باید چاپ و منتشر گردد تا تصویری روشن و تقریباً کاملی از واقعیتهای هشت سال دفاع مقدس ملت مسلمان ایران در مقابل تجاوز حکومت بعثی عراق برای آیندگان به یادگار گذاشته شود.
در این زمینه شکی نیست که بسیاری از فرماندهان ارتش بعثی عراق از هشت سال جنگ تحمیلی این کشور علیه جمهوری اسلامی ایران خاطرات بسیاری در سینه دارند که تنها بخشی از آنها که حکم اسناد با ارزش و تاریخی در این زمینه را دارند، تاکنون منتشر شده و بازگویی و مکتوب کردن بقیه خاطرات این افراد به تلاش و همت مراکز مطالعاتی در این زمینه بستگی دارد تا بخش قابل توجهی از این خاطرات یا همان اسناد برای نسلهای بعدی منتقل شود. هر چند تاکنون کتابهای متعددی در این باره چاپ و منتشر شده است، اما ابعاد واقعه بزرگتر از آن است که بشود در قالب چند کتاب خاطره یا تحقیق و پژوهش به ثبت و ضبط همه آن پرداخت و مطمئن شد که وظیفه اصلی مسئولان مربوطه و محققان و پژوهشگران این حوزه تمام شده است و اسناد این رویداد بزرگ قرن به شکل مطلوب به نسلهای بعدی انتقال یافته است. امروز آثاری که از سوی افسران و سربازان عراقی در کشورهای دیگر منتشر میشود، بیانگر این نکته است که عراقیها نیز مانند آلمانیها صاحب ادبیات ضد جنگ هستند؛ زیرا هم متجاوز بودهاند و هم مغلوب. به همین خاطر متجاوز شکستخورده نمیتواند «ادبیات مقاومت» خلق کند.
«ادارهی محور به عهده لشکر شش زرهی به فرماندهی سرتیپ ستاد ثابت سلطان بود. تیپ ما به فرماندهی سرهنگ ستاد حازم الدلیمی به نیروهای لشکر شش...»
فصل دوم: تحلیل و خاطرات فرماندهان و اسرای عراقی از جنگ تحمیلی (۱۸۱)
حرکت نیروهای تحت فرماندهی نامر عبدالله به سمت محور شیب و به روزهای شدید درگیری در این محور و محورهای اطراف آن اشاره میکند. سرهنگ عراقی راوی خاطرات به اعدام اسرای ایرانی اشاره میکند و میگوید: «حرکت کردیم، جنگ تن به تن ما و نیروهای اسلامی شروع شد... گروه زیادی از سربازان ایرانی را اسیر کردیم. تعدادشان به ۵۵ یا ۶۵ نفر بود. سرلشکر هشام صباح الفخری دستور اعدامشان را صادر کرد و گفت: «از طرف صدام حسین دستور رسیده که سربازان خمینی را اعدام کنیم.» در ادامه به بیان خاطرات خود از محور شلمچه میپردازد: «شلمچه، سرزمین گستردهای است که لابهلای سنگرها قرار دارد. در این منطقه، سیستمهای دفاعی بینظیری ساخته شده است. این مواضع در یک منطقه بیابانی به مساحت ده تا سیزده کیلومتر مربع گسترده است؛ به این صورت که آن را مینگذاری کرده، سپس آب بستند و بعد، سنگرهای خالی کوچکی کنار آب ساخته شد که در این سنگرها، مواضعی هم جهت انتقال نیرو و مواد غذایی ساخته شد. دیدبانها در اینجا فعال بودند و سلاحهای سنگین آماده آتش هم مستقر شد. این تصویری کلی از جغرافیای شلمچه است؛ منطقهای که لشکر یازدهم به فرماندهی آل رباط در آن عملیات موفقی انجام داده بود.»
سرهنگ ثامر عبدالله همچنین تشریحی از موقعیت و شرایط نبردها در منطقه عمومی شلمچه ارائه میدهد: «تیپ ما به منطقه رسید. این منطقه با تهدیدی جدی روبهرو بود. به فرمانده گردان - عزّت القره غولی - گفتم: «فکر میکنی چه اتفاقی میافتد؟» گفت: «با نشانهای شجاعت از ما تقدیر خواهند کرد!» گفتم اما من فکر میکنم در این نبرد کشته میشویم.» گفت: «نه! من از آینده خودم باخبرم و میدانم که زندگیام طولانی است!» تیپ ما برای آمادهسازی گروهانهای خود در منطقهی الجباسی در نزدیکی شلمچه مستقر شد. در شب، تمام واحدها در این منطقه گرد آمدند؛ طوری که منطقه دچار کمبود مواد غذایی شد، چون یک سوم ارتش عراق در اینجا گرد آمده بودند.
ساعت شش و نیم همان شب بلدوزرها از منطقه عقبنشینی کردند. علت عقبنشینی آنها را از یکی از رانندهها سؤال کردم. جواب داد: «امشب درگیری سختی در پیش است.» در پایان به نحوه نجات خود اشاره میکند و میگوید: «نیروهای اسلامی، پایگاه لشکر یازده را منفجر کردند. در این عملیات مهندسان نظامی در پایگاه لشکر بمب کار گذاشتند و توانستند آن را منهدم کنند. انفجار این پایگاه در کار لشکر یازده خلل ایجاد کرد؛ چون این پایگاه حاوی اسناد مهمی بود.
من از راه دریاچه به منطقه تنومه فرار کردم و بعد به پل خالد رفتم و از مرگ نجات یافتم.»
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#آنسوی_خط #تاریخ_شفاهی
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 آیت الله بهائالدینی:
بروید از صیاد شیرازی درس اخلاق یاد بگیرید.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#کلیپ #نماهنگ #صیاد_شیرازی
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
🍂 مأموريت
در ساحل نيسان ۷
┄═❁═┄
خاطرات سرتيپ ۲ زرهی ستاد
محمود فردوسی
سعيد علاميان
❁࿐༅✧• ◍⃟჻ •✧༅࿐❁
🔸 در ایستگاه راهآهن
دشمن که پی به حضور ما برده بود، روز ۱۸ مهر به مواضع تانکهای گروهان سوم چند گلوله مستقیم پرتاب کرد. ما هم پاسخ خوبی به آنها دادیم. تا اینکه آتش دشمن خاموش شد. تانکهای ما برای اولین بار شلیک به سمت دشمن را تجربه کردند و البته ما هم مزه انفجار گلولههای دشمن را چشیدیم. بر اثر آتش آنها فقط یک نفر از ما زخمی شد. ترکش به پایش خورده بود، اما خوشبختانه جراحتش زیاد نبود.
معلوم شد درسمان را خوب پس داده بودیم و اصل پراکندگی تانکهایمان به درستی رعایت شده بود. به همراه فرمانده گروهان سوم، سروان آرشمهر، بلافاصله به بازدید مواضع تانک پرداختیم تا اصول ایمنی و مواضع را یک بار دیگر کنترل کنیم.
صبح روز بعد، به اتفاق فرماندهان هر سه گروهان و رئیس رکن سوم گردان برای شناسایی از محل تجمع خارج شدیم. ابتدا سراغ تیپ ۲ دزفول رفتیم که در غرب رودخانه کرخه مستقر بود. ساعتی با افسران تیپ بودیم. این ملاقات در توجیه وضعیت منطقه کمک زیادی به ما کرد. سپس به شناسایی سمت راست تیپ دزفول پرداختیم. در راه بازگشت به اندیمشک، درست هنگام عبور از ریل راهآهن، یک گلوله تانک در فاصله چند متری جیپ به زمین خورد و منفجر شد. این گلوله شاید اگر فقط چند ثانیه زودتر شلیک شده بود چیزی از ما باقی نمیماند.
حالمان که جا آمد، خواستم هر طور شده محل تانک دشمن را پیدا کنم. بعد از دو کیلومتر پیادهروی، تانک دشمن را دیدیم. آنها درست کنار ریل راهآهن موضع گرفته بودند. این حادثه درسی به من داد که نه از کتابها و دورهها، بلکه از میدان جنگ آموختم: اولاً رفتن به شناسایی به صورت گروهی، آن هم جمع فرماندهان، اشتباه است. ثانیاً در شناسایی نباید از خودرو استفاده شود. شناسایی به صورت پیادهروی، دید بهتر و خطر کمتری دارد.
پنج روز از استقرار ما در منطقه میگذشت. بررسی زمان تبادل آتش در این مدت نشان میداد که معمولاً مبادله آتش از نزدیک غروب تا ساعت چهار صبح، از چهار تا ۹ صبح با حجم کمتر و از ساعت ۹ صبح تا پنج بعدازظهر به ندرت اجرا میشود. بنابراین زمان شناساییها را سه ساعت قبل از طلوع آفتاب قرار دادم. عمق منطقه شناسایی اولیه را هم که بین دو تا سه کیلومتر بود، تنها و پیاده میرفتم. دو عدد نارنجک، یک بیسیم کوچک و دو عدد شکلات، جیره جنگی همراهم بود. بعدها موتورسیکلت را هم تجربه کردم و خیلی خوب جواب داد. کار جمعآوری اطلاعات بسیار عالی پیش میرفت. با اینکه مأموریت گردان به عنوان نیروی احتیاط بود، اما تقریباً وجب به وجب فاصله بین خودمان و دشمن مثل کف دستم بود.
به روزهای پایانی مهرماه رسیدیم، اما هوای تابستانی دستبردار نبود. گرما مصرف آب را بالا برده بود و نفرات از این لحاظ در مشکل بودند. دیدم اینجا تدارکات کلاسیک کاری از پیش نمیبرد. سراغ سروان منشیباشی رفتم. او از نظر شغلی افسر مخابرات گردان بود. گفتم: «منشیباشی! این کار فقط از تو برمیآید. ما از تو آب و یخ میخواهیم.»
سروان منشیباشی فردی خوشبیان، خوشبرخورد و روابط عمومیاش فوقالعاده قوی بود. دو روز نگذشته دیدیم با دو کامیون تانکر ۴۵۰۰ لیتری پرآب و دو وانت شورلت آمریکایی آمد، که روی هر کدام یک بلندگوی بزرگ با آمپلیفایر نصب شده بود. بعداً فهمیدیم با مسئولین سازمان آب دزفول رفاقت شش دانگ برقرار کرده است!
پنجم آبانماه، قرارگاه تیپ یک لشکر در نزدیکی ما مستقر شد. فرمانده تیپ، سرهنگ جمشیدی، چندین سال استاد تاکتیک دانشگاه جنگ بود و در جنگ ویتنام مدتی را به عنوان افسر سازمان ملل گذرانده بود. ما ساعتها با هم به تبادل نظر میپرداختیم. من از شناساییها و تجربه بیست روزه خودم میگفتم. سرهنگ از دانستههایی که در این مدت کوتاه به دست آورده بود، تعجب کرده و آن را بسیار مهم میدانست. من هم تجربیات ایشان را میشنیدم که برایم بسیار ارزنده بود.
سرهنگ جمشیدی از من خواست به اتفاق هم به شناسایی برویم. ما با هم در مسیرهای مختلف، از بین آبروهای خشک منطقه و بین تپهها، ساعتها به شناسایی میرفتیم. در بین راه درباره روش ضربه زدن به دشمن گفتگو میکردیم.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#مأموريت_در_ساحل_نيسان
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 این پلِ صراط است،
همان پلی که راه، هموار کرد و
خیلیها را به بهشت بُرد..!
🔸 اسفند ۱۳۶۳ - جزیره مجنون
عکاس: مجید کریمیان
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس #عملیات_بدر
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
🍂 آیا میدانید
تبلیغات در دفاع مقدس چه تاثیراتی در روحیه رزمندگان اسلام داشت؟
تبلیغات در دوران دفاع مقدس نقش بسیار مهمی در تقویت روحیه رزمندگان و ایجاد انگیزه برای مقاومت ایفا میکرد. این تبلیغات شامل استفاده از رسانهها، سخنرانیها، اشعار حماسی و حتی هنرهای تجسمی بود که پیامهای امید، ایمان، و مقاومت را منتقل میکردند.
واحد تبلیغات جبهه و جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یکی از ارکان اساسی در این زمینه بود. این واحد با اخلاص و تلاشهای بیوقفه، توانست پیامهای معنوی و انگیزشی را به رزمندگان منتقل کند و آنها را برای ادامه مبارزه آماده نگه دارد.
همچنین، استفاده از نمادهای مذهبی و تاریخی، مانند واقعه کربلا، در تبلیغات باعث شد که رزمندگان احساس کنند که مبارزه آنها ادامهدهنده راه شهدا و ارزشهای اسلامی است.
این تبلیغات نه تنها در جبههها بلکه در میان مردم نیز تأثیرگذار بود و حمایت عمومی از جنگ را تقویت میکرد.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس #آیا_میدانید
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂