4_702924891808071931.mp3
زمان:
حجم:
941.3K
🍂 نواهای ماندگار
💢 حاج صادق آهنگران
نوحه خاطره انگیز عملیات فتح المبین
آمدم تا کرخه را از خون خود دریا کنم
#نواهای_صوتی_ماندگار
#فتح_المبین
@defae_moghadas
🍂 ظهور و سقوط / ۴
سلطنت پهلوی
ارتشبد حسین فردوست
⊰•┈┈┈┈┈⊰•
🔹استعداد و روحیات ولیعهد
محمدرضا در ریاضیات بسیار ضعیف بود و اصولاً حوصلهٔ فکر کردن نداشت. از همان کودکی اهل تفکر عمیق و همهجانبه نبود؛ زود خسته میشد و ترجیح میداد هر پیشنهادی را بپذیرد، چون قبول کردن آسانتر از اندیشیدن بود. اگر هم مطالعهای میکرد، سطحی بود و بدون توجه به دورنما و پیامدها. این ویژگی بعدها در زندگی سیاسی و شیوهٔ کشورداری او تأثیر عمیق گذاشت و تا پایان عمر همراهش ماند.
در تاریخ و ادبیات، چون بیشتر جنبهٔ حفظی داشت، نمرات خوبی میگرفت. اما در ریاضی—چه در تهران و چه در سوئیس—وقتی میخواستم برایش توضیح دهم که چرا مسئله باید به این شکل حل شود، گوش نمیداد. میگفت: «نه، همان را که نوشتی بده به من!» برایم عجیب بود که چگونه کسی بدون فهمیدن، راهحل را میپذیرد، حتی با وجود اینکه ممکن بود معلم او را پای تخته بخواهد.
در تهران بهخاطر مقامش کسی کاری به او نداشت، اما در سوئیس که او را فقط یک شاگرد میدانستند، بارها پیش آمد که معلم ریاضی از او خواست پای تخته برود و توضیح دهد چگونه به جواب رسیده است. آنجا بود که درمیماند و معلم میپرسید: «این راهحل را چه کسی به تو داده؟» او سکوت میکرد و من دست بلند میکردم و میگفتم: «من.»
در علوم طبیعی نیز همین ضعف را داشت، هرچند نه به شدت ریاضی. چون ریاضی کاملاً ذهنی است، اما در فیزیک و شیمی میشد چیزهایی را نشان داد و او هم نمرهٔ متوسطی میگرفت. با این حال، درک مفاهیم—اینکه چرا ترکیبات شیمیایی چنیناند یا فرمولها از کجا آمدهاند—برای او دشوار بود.
در تمام دوران تحصیل، چه در دبستان نظام و چه در سوئیس، تقریباً همهٔ مسائل ریاضی را من حل میکردم و او فقط رونویسی میکرد. بسیاری از شاگردان نزد من میآمدند و دربارهٔ روش حل سؤال میپرسیدند، اما محمدرضا هیچ علاقهای به فهمیدن مسیر حل نداشت.
پیگیر باشید..
#تاریخ_شفاهی #فردوست #کتاب
@defae_moghadas
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 اظهارات جنجالی و شنیدنی تحلیلگر سیانان تُرک علیه پهلوی
🔺کسی که پای دیوار ندبه برای اسرائیل زانو میزند، در میان مردم ایران هیچ جایگاهی ندارد!
🔹تحلیلگران سیانان تُرک با بررسی جایگاه پهلوی در افکار عمومی ایران تأکید میکنند او نه چهرهای مقبول در میان مردم است و نه دارای پایگاه اجتماعی واقعی؛ بلکه فردی وابسته و بازیچه پروژههای سیاسی آمریکا و اسرائیل است که بیش از آنکه نماینده مردم ایران باشد، سخنگوی منافع بیگانگان تلقی میشود.
@defae_moghadas
به روایت #اسناد
نقش آمریکاییها در تعیین نخست وزیران عصر پهلوی
سند شماره(1)
@defae_moghadas
🍂 پهلوی از زبان پهلوی
🔸 امیرعباس هویدا: نمىتوانى درك كنى كه در دربار چه مىگذرد؛ مسابقه غارتگرى است. لانه فساد است….
@defae_moghadas
#گزیده_کتاب
🍂 قرار بی قرار
┄═❁❁═┄
قبل از عمليات بصرالحرير مى بايست با سيد و چندتا از بچه ها براى شناسايى منطقه مى رفتيم. محل مورد نظر بسيار سرسبز و باصفا بود و نيزارهاى بلندى داشت. كنار جاده هم بوته هاى خارى به شكل توپ و به اندازه گردو بود. مدام به اين ها نگاه مى كردم و دوست داشتم زيرشان بزنم. با پوتين زدم زير بوته ها. بوته ها تا ارتفاع زيادى بالا رفتند. از اين كار خوشم مى آمد. براى همين چندبار اين كار را تكرار كردم.
سيدابراهيم آمد كنارم و يواش زير گوشم گفت "ابوعلى نكن عزيزم؛ قربانت بشوم اينا هم موجود زنده هستن." با خنده گفتم "آخه خيلى حس خوبى داره وقتى شوت شون مى كنى."
سيد دستش را دور گردنم انداخت و گفت "اين كارها باعث عقب افتادن شهادت مى شه." بعد از اين حرفش توى فكر رفتم و گفتم بابا اين سيد تا كجا را مى بيند. نفهميدم كى رسيديم مقر. آن موقع فهميدم كه تا سيب نرسد از درخت نمى افتد.
#کتاب #قرار_بی_قرار
شهيد مصطفى صدرزاده، (سيدابراهيم) به روايت شهيد مدافع حرم مرتضى عطايى (ابوعلى)
@defae_moghadas
🍂 تفاوت ها و اختلافهای
دو جبهه ایران و عراق
در جنگ
┄┅═✼✿✵✦✵✿✼═┅┄
آمریکا با هـدف بازسازي اعتبار مخـدوش شـده خود در ماجراي رسوایی مکفارلین در میان کشورهای عرب جنوب خلیـج فارس، جلوگیری از سـقوط صـدام و پیروزی انقلاب اسـلامی، حمایت از جریان نفت در منطقه وجلـوگیری از نفوذ شوروی در حوزه خلیـج فـارس، به درخواست کویت پاسـخ مثبت داد و بیش از پیش، در کنـار عراق قرار گرفت؛
بنـابراین، بر تعـداد کشتی هـاي جنگی آمریکا که بر اساس دکترین کارتر و در قالب نیروي ویژه واکنش سـریع در
منطقه حضور داشـتند، افزوده شـد.
حمله هوایی عراق به نـاوچه آمریکـایی اسـتارك در بهار ۱۳۶۶ کــه در اثر آن ۳۷ تن از ملوانـان آمریکایی کشته شدند، مهمترین واقعهای بودکه به استراتژی عراق برای بینالمللی کردن جنگ کمک کرد.
#نکات_تاریخی_جنگ
@defae_moghadas
🍂 🍂 خاطرات طنز دوران اسارت
«شرطبندی»
در اردوگاه ما سربازهای عجیبی خدمت میکردند؛ از هر قماشی پیدا میشد. یکی از معروفترینشان، مردی بود به نام محمد گاوی. تنومند، با موهای فرفری، چشمهای درشت، و سبیلهایی آنقدر انبوه که دهانش را کاملاً پوشانده بود. سنگینقدم راه میرفت و با کسی حرف نمیزد. شبها که گشت میداد، با چشمهای بسته راه میرفت و گاهی به ستونها برخورد میکرد. در تنبیه بچهها، مثل گاو نر نعره میکشید و با خشونت تمام کتک میزد. همینها باعث شده بود لقب «محمد گاوی» بگیرد.
در میان بچهها، فقط یک نفر جرأت شوخی با او را داشت: روحالله ندرلو، مسئول انتظامات اردوگاه. یک روز روحالله با یکی از بچهها شرطی عجیب بست که مثل برق در اردوگاه پیچید:
میخواهم وسط اردوگاه سوار محمد گاوی شوم و از او سواری بگیرم!
همه گفتند: «عاقبت خوبی ندارد، نه برای تو، نه برای ما!»
اما روحالله مصمم بود.
مدام اطراف محمد گاوی پرسه میزد و دنبال فرصت بود. بچهها هم از دور نظارهگر بودند. تا اینکه یک روز، محمد گاوی را تنها گیر آورد. بعد از سلام و احوالپرسی، گفت:
— آقا محمد، شما چند کیلو هستید؟
— ۱۳۰ کیلو!
— ببینم، چند کیلو میتونی بلند کنی؟
— ۱۰۰ کیلو راحت.
— فقط ۱۰۰؟ من که ۷۰ کیلو دارم، ۱۴۰ کیلو رو یکضرب بلند میکنم!
محمد گاوی نگاهی کرد، غرشی کشید و گفت:
— تو؟ ۱۴۰ کیلو؟ یا للعجب!
روحالله گفت:
— بله، اگر بخوای امتحان میکنیم.
👇👇👇
🍂 خاطرات طنز دوران اسارت
محمد گاوی خندید، دو دستش را روی شانههای روحالله گذاشت و گفت:
— مگر از جانت سیر شدی؟ تو نمیتونی منو تکون بدی، له میشی!
روحالله گفت:
— شرط میبندیم. اگر تو بردی، یک سنگ زینتی خوشرنگ مال تو. اگر من بردم، باید ۱۰ پاکت سیگار بیاری.
محمد گاوی که دید بچهها جمع شدهاند، گفت:
— باشه، قبول میکنم. سنگت رو آماده کن!
فاصله تا بیمارستان اردوگاه ۵۰ متر بود. روحالله گفت:
— اول من شروع میکنم.
رفت زیر پاهای محمد گاوی، خواست بلندش کند… اما هنوز چند سانت از زمین جدا نشده بود که فریاد زد:
— آخ! کمرم!
محمد گاوی که از ته دل میخندید، گفت:
— دیدی گفتم نمیتونی؟
روحالله گفت:
— خب من نتونستم، ولی تو که میگی ۱۰۰ کیلو رو بلند میکنی، من فقط ۷۰ کیلو دارم. اگر تونستی، قبول میکنم که قوی هستی.
محمد گاوی که ناراحت شده بود، گفت:
— من دروغ نمیگم! الان نشونت میدم.
فانوسقهاش را محکم کرد، نگاهی به بچهها انداخت، و گفت:
— حالا میبینی کی دروغ میگه!
رفت زیر پاهای روحالله، او را مثل پر کاه بلند کرد و بهسرعت به سمت بیمارستان دوید. بچهها با اشاره روحالله شروع کردند به هلهله، سوت، کف زدن. عدهای هم دنبالشان راه افتادند.
وقتی اوضاع شلوغ شد، محمد گاوی روحالله را زمین گذاشت، نفسنفس زد و گفت:
— روحالله، به خاطر اون سنگ، منو خر کردی!
#طنز_اسارت
@defae_moghadas