به قورت دادن حرفامون عادت کردیم قربونت.
میگیره دلمون مثل آسمون ابری. بهخودمون اومدیم دیدیم یهوقتایی که دلمون میخواد با یکی چار کلوم درد و دل کنیم دهنمون دوخته شد. حسش حس خوبی نیست. چیزه، آها سینهمون امنتره خب آخه. حقیقتا آدمیزاد عجیبه و ما عجیبتر..
اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم، فراموش نکن که من دیدار تو را بسیار آرزو کردم.
تو آینه به خودم نگاه میکنم و یهو غمگین میشم. از دست خودم ناراحتم عصبانی ام بیزارم. خودم بزرگترین دشمن خودم و باعث این شرایطی هستم که توش گیر کردم. درست نشه تا آخر عمر از خودم متنفر میمونم.
برای بیان بی کسی ای که در خود احساس میکنم، هرگز کلمه ای پیدا نکردهام.