اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم، فراموش نکن که من دیدار تو را بسیار آرزو کردم.
تو آینه به خودم نگاه میکنم و یهو غمگین میشم. از دست خودم ناراحتم عصبانی ام بیزارم. خودم بزرگترین دشمن خودم و باعث این شرایطی هستم که توش گیر کردم. درست نشه تا آخر عمر از خودم متنفر میمونم.
برای بیان بی کسی ای که در خود احساس میکنم، هرگز کلمه ای پیدا نکردهام.
اونجا که میخوای بهش پیام بدی ولی با خودت میگی خب که چی؟ مگه قراره چیزی بینمون تغییر کنه؟ اونجا بدترین قسمت زندگیه.
تو خراب کردی، بدهم خراب کردی..
اما درد اینجاست که من هنوز وسط تموم این خرابهها
دلم برات تنگ شده:)