eitaa logo
دوتا کافی نیست
49.3هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
33 فایل
کانالی برای دریافت اخبار مهم و نکات ناب در زمینه فرزندآوری، خانواده و جمعیت (دوتا کافی نیست، برگزیده دومین رویداد جایزه ملی جمعیت در بخش رسانه) ارتباط با مدیر @dotakafinist3 تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3841589734Cc5157c1c6e
مشاهده در ایتا
دانلود
💥چیزی نیست.... افراد فقیر که دیدند [قارون] چه اسکورتی و امکاناتی دارد، چقدر اسب و کذا و کذا… گفتند: یا لیت لنا، ای کاش ما هم اینقدر پول داشتیم. ... «إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيم» حظ را او می‌برد، کیف می‌کند با پولی که دارد. ... ولی افراد اهل علم گفتند: ویلکم، خاک بر سرتان کند! «ثواب الله خیر» قارون درست است دنیایش خوب است اما بدبخت است. ... تا مردم دیدند قارون با گنجش به زمین فرو رفت، گفتند: خوب شد که ما پول قارون را نداشتیم. به هیچکس نگویید: خوشا به حالت! واقعاً دنیا چیزی نیست. یک کسی گفت: قرائتی خوشا به حالت! گفتم: چرا؟ گفت: هر شب تلویزیون نشانت می‌دهند. گفتم: راز بقا شغال را هم نشان می‌دهد. گفت: آخر همه ایران تو را می‌شناسند. گفتم: کوه هیمالیا را هم همه دنیا می‌شناسند. گفت: راه می‌روی نگاهت می‌کنند، گفتم: یک فیل هم در خیابان راه برود همه نگاهش می‌کنند. گفت: بالا رفتی. گفتم: دود هم بالا می‌رود اما رو سیاه است. بالا رویم، دود هستیم. مشهور شویم، هیمالیا هستیم. تلویزیون نشان داد، راز بقا هستیم. ... دنیا چیزی نیست، دنیا جماد است. قالی جماد است، طلا جماد است، ساختمان جماد است، ماشین جماد است، برج جماد است، مواظب باشیم و از خدا بخواهیم گول نخوریم. دنیا دریایی است که هرکس درونش می‌آید خفه می‌شود. نادر هستند آدم‌هایی که رد شوند ... 🌐 درس‌هایی از قرآن - سه شنبه, ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
میزبان خانه ام امروز زهرا میشود. 🏴 هر خانه، یک حسینیه 🏴 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
اجتماع بزرگ مادران و شیرخوارگان عاشورایی، فردا در مصلی تهران برگزار می‌شود. مسئول نمایشگاه‌های مصلای امام خمینی(ره) گفت: اجتماع بزرگ مادران و شیرخوارگان عاشورایی و آیین بزرگداشت مقام حضرت علی اصغر(ع) جمعه ۳۰ تیرماه از ساعت ۸ صبح در شبستان مصلای امام خمینی(ره) تهران برگزار می‌شود. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
پیدا نکردم... 🏔 رباب! تو مگر اصغرت را دوست نداشتی؟ داشتی. اصغرت شیرین نبود؟ چرا، شیرین تر از هر عسلی. بر تن خیال خویش ‏چه قدر لباس آرزو کرده بودی؟ خیلی.‏ پس چرا اینقدر صبوری رباب؟!‏ 🏔 برخی از ما آب و نانمان که پس و پیش می‌شود، پتک گلایه‌هایمان بالا می‌رود و روی سر همسرانمان فرود می‌آید. خوابمان، ‏استراحتمان که بالا و پایین می‌شود، زبان در دهانمان مار می‌شود و نیش می‌زند .‏.. ⛰ گشته‌ام در مقاتل معتبر، دنبال گلایه‌ای از تو بوده‌ام که پس از شهادت طفل شیرخواره‌ات به حسین علیه السلام گفته باشی. من ‏پیدا نکردم! چرا تو که آن جواهر نایابت را دادی، گلایه نکردی؟ ما چقدر با تو فاصله داریم؟ چرا اینقدر صبوری رباب؟!‏ 📚‏ در میان روضه‌هایت زندگی کردن خوش است کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۷۶۹ من متولد ۷۳ام و از زمانی که یادمه خواستگارای متعددی داشتم و هیچ کدومشون به دلم نبودن تا اینکه یه خواستگاری رو به ما معرفی کردن که اومدن خواستگاریم و الحمدالله این خواستگاری به ازدواج ختم شد در سال ۹۵ 😍 عقد ما ۲ سال و نیم طول کشید چون هزینه مراسم ها و خرید وسایل زندگی به عهده همسرم بود و بالا بودن هزینه ها باعث ‌شد که مدت زمان زیادی رو در عقد باشیم. ما بعد از این مدت زمان به خونه خودمون رفتیم و زندگی زیر یک سقف رو شروع کردیم من با همسرم بعد از چند ماه به توافق رسیدیم که بچه دار بشیم چون در اطرافیانمون بودن کسانی که سالیان سال چشم انتظار فرزند بودن، بدین خاطر ماهم خیلی زود اقدام کردیم که به مشکل بر نخوریم اقدام کردن ما شروع شد. ماه اول گذشت ماه دوم گذشت ماه سوم و... دیدیم خبری نیست😢 رفتم دکتر که ببینم مشکل از چیه که خانوم دکتر گفتن تا یک سال طبیعیه اما از یک سالم گذشت و هیچ خبری از بچه نبود. تا این که یه دکتر طب سنتی خوب تو یه شهر دیگه پیدا کردم زیر نظر ایشون منو همسرم دارو مصرف میکردیم و هر ماه چندین ساعت راه و بدون وسیله و با هر سختی بود خودمون رو به شهرذمورد نظر میرسوندیم و به مطب می‌رفتیم. تقریبا نزدیک به یک‌سال بود که دیدیم بازهم نتیجه نمیگیریم و به خاطر دوری مسیر و هزینه ها نتونستیم ادامه بدیم و بیخیال دکتر رفتن شدیم. دو سالی از زندگیمون میگذشت و هیچ خبری از بچه نبود و چیزی که بیشتر از همه من رو آزار میداد، سوالات اطرافیان بود که چرا شما بچه دار نمیشید، اگه مشکل دارید دکتر برید یا هرجا میرفتیم میگفتن ان شاءالله که سال دیگه بچه بغل ببینیمتون... با این که دعای خیر برامون میکردن اما من بینهایت دلم میشکست و هر بار با شنیدن این جملات سعی میکردم بی تفاوت باشم اما میومدم خونه و کلی گریه میکردم. چند ماه دیگه گذشت تا این که دوباره من به همسرم اصرار کردم که بریم دکتر و تو یه شهر دیگه یه دکتر خوب پیدا کردم و باز هم همون روال قبلی که با اتوبوس چند ساعت سختی رو تحمل میکردیم و گاهی اوقات ۱۲ شب راه میافتادیم که صبح زود به بیمارستان برسیم تا کارمون زود انجام بشه و بتونیم زود برگردیم شهرمون خانوم دکتر ازم عکس رنگی خواستن، من رفتم عکس رنگی گرفتم بماند که چقد سخت بود و من خیلی اذیت شدم 😢جواب عکس رنگی هم خوب بود و مشکلی نداشت و دارو دادن که مصرف کنیم و چندین ماه دارو مصرف کردیم اما نتیجه نداد. تو همین حین، اطرافیانم باردار میشدن حتی کسانی که بعد از من ازدواج کردن همگی یک الی دو بچه رو آورده بودن و این باعث شد من اعتماد به نفسم خیلی کم بشه و تو جمع های فامیل خیلی کم رنگ بشم، مادرم هر سری که منو میدید غصه میخورد خیلی مواقع به روم نمیاورد اما میدیدم که برام غصه میخوره،چون خواهر کوچکترم که بعد من ازدواج کرده بودن باردار شدن با این که خیلی خوشحال شدم اما بازم ته دلم، خیلی دلم برا خودم میسوخت که چرا منم مثل بقیه مادر نمیشم. حتی یکی از دوستان نزدیکم که چندین سال بچه دار نمیشدن ایشونم خداوند عنایت کرد و باردار شدن😍 با این که اینقدر براشون خوشحال شدم و اشک شوق ریختم اما بازم گاهی اوقات تو تنهایی خودم سر سجاده گریه میکردم که خدایا به منم فرزندی عطا کن... دکتر رفتن ما ادامه داشت تا این که خانوم دکتر گفتن یه عملی هست گفتن اگه انجا بدید درصد بارداریتون بالاست من دودل بودم برا این کار، با این که بودجه این عمل رو نداشتیم از یکی قرض گرفتیم و با توکل بر خدا رفتیم سراغ عمل و انجامش دادیم و برگشتیم به شهرمون، به امید این که این‌بار نتیجه بگیریم. چندین ماه گذشت و نزدیک اربعین بود، خواهر و برادرم می‌خواستن برن کربلا، منم به شدت دلم میخواست برم اما بودجه این سفر رو نداشتم. اونا به من پیشنهاد دادن برا رفتن به کربلا، بهشون گفتم شرایط مالی رو ندارم، بهم گفتن تو فقط بیا و اصلا نگران هزینه ها نباش. منم با همسرم مشورت کردم ایشون اجازه دادن که همراه خواهر و برادرم به پیاده روی اربعین برم. 👈 ادامه در پست بعدی... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۷۶۹ مقداری از هزینه ها رو مادرم به عنوان هدیه بهم دادن و خواهر و برادرم هم بقیه هزینه رو تقبل کردن و اینطور شد من حتی یه هزار تومن هم همراه خودم برنداشتم و این بود بلیط دعوت امام حسین علیه السلام برای رفتن به کربلا که بدون هیچ هزینه ای زائرشو دعوت کنه، من هنوز باورم نمیشد.😭 تا این که روز موعود رسید و ما راهی شدیم و بعد از گذشتن از مرز رفتیم به سمت نجف یه خانواده عراقی خونه شونو زائرسرا کرده بودن و ما رفتیم اونجا، بعد از استراحت راه افتادیم سمت حرم حضرت علی علیه السلام، بعد از زیارت، یه مداحی برا حضرت علی اصغر علیه السلام بود، گذاشتم، گوش می کردم و گریه می کردیم. برام مهم نبود اونجا بقیه دارن نگام میکنن انقدر دل شکسته بودم که فقط نگاه به ضریح میکردم و زار زار گریه میکردم. ۲ روز تو نجف بودیم، بعد از دو روز ما پیاده روی رو شروع کردیم و من تو کل مسیر با دل شکستگی از آقا فقط مادر شدن رو میخواستم و گریه میکردیم تا این که به کربلا رسیدیم، رفتیم حرم امام حسین (ع) و حضرت عباس(ع)، اونجام زیر قبه امام حسین (ع) با دل شکستگی فقط صوت مداحی رو می ذاشتم و لالایی علی اصغر رو میخوندم. یه لباس نوزادی از نجف خریده بودم همون رو تو حرم ها تبرک میکردم به حرم حضرت علی اصغر هم متبرک شد. کم کم اماده شدیم برای برگشت دل کندن از بهشت روی زمین (کربلا) سخته اما چاره ای جز این نبود، ما برگشتیم بعد از یک ماه من چند روزی دوره ام عقب افتاد اما نمی‌خواستم خیلی به دلم صابون بزنم که خبریه چون چند باری قبلا این اتفاق برام افتاده اما خبری نبود. تا این که رفتم تست بارداری دادم. بعد از ظهرش با همسرم رفتیم جوابمو گرفتیم و رفتیم داخل اتاق پزشک... خانوم دکتر بهمون گفت مبارکه شما باردارید و ما از خوشحالی نمیتونستیم رو پامون بند شیم😍😍😍 همسرم دستامو فشار میداد از خوشحالی😍😍 رفتیم تو ماشین و من از خوشحالی اشک شوق ریختم، به لطف ائمه خداوند بهمون بعد از ۴ سال چشم انتظاری فرزندی عطا کرد😍 و زمانی که این خبر رو به خانواده خودم و همسرم دادیم همه به شدت خوشحال شدن 😍😍😍 الان من ۸ ماهه باردارم🤰و بعضی مواقع که پسرم تو شکمم تکون میخوره، اشک شوق میریزم که منم این لحظه رو تجربه کردم الحمدالله و ان شاءالله آخر ماه پسرم به دنیا میاد و دنیامونو شیرین تر میکنه😍 اینقدر تو این ۸ ماه ما روزی معنوی و مادی داشتیم که حد نداشته، مطمئنم با اومدنشم بیشتر از این روزیمون بیشتر میشه... برام دعااا کنید که ان شاءالله به سلامتی پسرم رو در آغوش بگیرم و در آخر دعا میکنم ان شاءالله همه چشم انتظارا مادر شدن رو تجربه کنن🌱 در پناه حق☘️ التماس دعا🤲 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
📌هنگام خشم، صحبت نکنید.... انسان وقتی‌که غضبناک و خشمگین است، بر خودش مسلط نیست. این زبان، بلندگوی دل است. میکروفونِ مسجد را دست دیوانه نمی‌دهند که هرچه خواست بگوید! انسان در حال غضب و شهوت، دیوانه می‌شود. بهتر است در آن حالت، صحبت نکند. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
خداوندا مرا اولاد بسیاری عطا فرما ✨که در راه حسینت، لشکری از خون من باشد 👌 «ما کوثریم و کم نمی شویم» کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۷۷۰ ۶ ماه بود که بچه می خواستیم، اما خبری نبود. کلی گریه و زاری میکردم. شوهرم که دید خیلی حالم بده گفت اصلا قید بچه رو بزنیم. من بچه نمیخوام.من که میدونستم برای دلخوشی من میگه، ته دلم هنوزم ناراحت بودم. گفت ۳ ماه تابستون رو اصلا به بچه فکر نکن ما بچه نمیخوایم. هر وقت از تعطیلات تابستون برگشتیم قم روند درمان رو ادامه میدیم. یادمه روز قبل از رفتن به شهرستان رفتم حرم حضرت معصومه علیه السلام. کلی گریه کردم که تو آبروی منو بخر و منو دست خالی برنگردون. رفتم و سه ماه رو آزاد و رها گذروندم و از اونجایی که هیچ وقت دوره هام منظم نبود، به عقب افتادن شک نکردم و تمام روزه های ماه مبارک رو هم گرفتم. شهریور ماه بود دچار تکرر ادرار شدم. با خودم گفتم لابد کلیه هام دچار مشکل شده😅. روزای آخر شهریور، قبل از برگشتمون به قم، رفتم دکتر که لااقل برام یه سونو بنویسه ببینم چرا ۳ ماهه عقب افتاده و خبری نیست. حتی یک درصد هم به بچه فکر نمی‌کردم. دکتر که خانم خوش برخوردی بود شرح حال درمان منو شنید و گفت خب حالا قبل از اینکه بهت آمپول پروژسترون بدم تا منظم شی یه بی بی چک بزن اگر خبری نبود بعدش داروها رو استفاده کن. من در کمال تعجب یه استرسی اومد تو جونم که نکنه واقعا خبری باشه. یه دونه بی بی چک فقط برام مونده بود. رفتم خونه و از شانس من کسی نبود و در کمال تعجب دیدم مثبته. چشمام پر از اشک شده بود، تند تند پلک میزدم تا مطمئن شم دارم واقعیت رو میبینم. لحظات نابی بود اصلا در پوست خودم نمیگنجیدم، شاد ترین آدم روی زمین من بودم انگار. شوهرم اومد بهش نشون دادم عین قناری می‌پرید اینور اونور که بذار برم به همه بگم که ما بچه دار شدیم...😂😂 خیلی روزهای قشنگی بود خدا فاطمه سادات رو فروردین ۹۳ به ما داد و من از ته دل برای همه دعا کردم که طعم شیرین مادری رو بچشن. من بدون ائمه اطهار هیچی نداشتم و خدا به لطف عنایت این بزرگواران دامن منو سبز کرد. خب راستشو بخواید تجربه بزرگ کردن بچه ی اول برخلاف همه ی ساخته های ذهنی من خیلی سخت و مشکل بود. بی تجربگی من و زندگی دور از خانواده، باعث شده بود دچار افسردگی و اضطراب شدید بشم، طوری که کنترل همه چیز از دستم خارج شده بود. روزهای بسیار سختی رو پشت سر می‌گذاشتم. شاید یک سال طول کشید تا همه چیز برگشت به روال عادی قبل. بعد از دو سال و نیم کم کم تصمیم گرفتیم یه بچه ی دیگه هم دنیا بیاریم. این بار به خیال خودمون که حتما پسر بشه رفتیم دنبال طب سنتی. چند ماهی بود که پیشگیری نداشتیم و تحت درمان های سنتی بودم. اما متاسفانه بدنم به هیچ کدوم از درمانها جواب نمیداد ☹️ یعنی اصلا منظم نمی‌شدم تا بلکه امید به بارداری دوم داشته باشم. بعد از چند ماه یهو قسمت شد در سن ۳۰ سالگی برای بار اول همراه دختر سه ساله و همسرم بریم کربلا. دل تو دلم نبود. تو رویاهام یه سفر خوشگل موشگل رو طراحی کرده بودم در حالی که سفر کربلا بدون سختی امکان نداره. پدر بزرگ همسرم همراه ما اومده بودن و درحالی که همسرم تمام وقت در حال رسیدگی به ایشون بودن، من تنهایی میرفتم حرم و برمیگشتم. فاطمه سادات تو اون سفر مریض بود و تب داشت و درحالی که خدارو شاهد میگیرم حتی ۱۰ دقیقه در طول کل سفر پیاده کنار من راه نمی اومد و مدام تو بغل من بود. طوری که کل کاروان منو میشناختن .میگفتن همونی که مدام یه بچه تو بغل داره.😅 چندبار بخاطر سختی های تنها رفتن به زیارت گریه کردم تو راه. یه بار التماس کردم به یه خانومی تو ماشین تردد زائر یکم جمع تر بشینه منم کنارش بشینم دیگه پیاده تا حرم نرم با بچه تو بغل، در کمال ناباوری پلاستیک خریدشو گذاشت کنارش رو صندلی و گفت جا نداریم☹️☹️ من تا خود حرم گریه کردم که این چه زیارتی شده که پر از سختی هست😭😭 اونجا تحت قبه از امام حسین علیه السلام خواستم یه حسین کوچولو به ما هم بده. رفتم حرم حضرت عباس علیه السلام و گفتم یه ابوالفضل کوچولو هم به ما بده. حتی اطراف حرم یه لباس سبز پسرونه هم خریدم به نیت پسر کوچولوی آینده مون🙈 برگشتیم ایران، عید نوروز ۹۵ هم گذشت دیدم چندماهیه بازم خبری نیست تازه از ماهیانه هم خبری نیست. رفتم تا یه سونو بدم ببینم اوضاع چطوره؟ رفتم و دکتر گفت سونو برای چیه؟ گفتم ببینم چرا منظم نمیشم؟ گفت چی؟منظم؟ خانم شما تو هفته ی ۱۹ بارداری هستی؟ چطور متوجه نشدی!؟ اینم صدای قلبش، دختر هم هست. ادامه در پست بعدی... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075