eitaa logo
دوتا کافی نیست
49.1هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
33 فایل
کانالی برای دریافت اخبار مهم و نکات ناب در زمینه فرزندآوری، خانواده و جمعیت (دوتا کافی نیست، برگزیده دومین رویداد جایزه ملی جمعیت در بخش رسانه) ارتباط با مدیر @dotakafinist3 تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3841589734Cc5157c1c6e
مشاهده در ایتا
دانلود
۴۸۳ ۱۵ سالم که بود، با همسرم که ایشون هم ۱۹ ساله بودن نامزد کردیم. شرایط تحصیل شون جوری بود که ما از هم دور بودیم و دوران نامزدیمون واقعا سخت بود. با مخالفت شدید اطرافیان یه سال بعد در حالی که ۱۶ ساله بودم و مدرسه می رفتم،عروسی گرفتیم😄 و رفتیم سر خونه زندگی خودمون. برخلاف تصور خیلی ها که می گفتن از تصمیمت پشیمون میشی، ولی با همسرم دوران خیلی شیرینی از زندگیمون رو تجربه کردیم😇 تاکید همه علی الخصوص مامانم این بود که حالا که حرف گوش نکردم و زودتر بقیه ازدواج کردم، حداقل تا چندسال بچه نیارم.😬 از طرفی از لحاظ جسمی هم لاغر هستم. من و همسرم هم، موافق نظر مامانم بودیم تا اینکه یه روز که مدرسه بودم، مدیر مدرسمون که خیلی خانم محجبه و فهمیده ای بودن، اومدن باهام حرف زدن و بهم گفتن چون نازایی زیاد شده و درمانش هم ممکنه زمان ببره بهتره که تا زمانی که قصد بچه دار شدن ندارم حتتتما زیر نظر پزشک باشم. منم دیدم حرفاشون منطقیه و با همسرم صحبت کردم. بعد هم نوبت ویزیت گرفتم و با یه پزشک زنان خوب مشورت کردم. اتفاقا نظر پزشک هم این بود که حتی اگه حامله هم بشم، از لحاظ جسمی به مشکلی برنمی خورم. بعد هم واسه خودم و همسرم آزمایش های تشخیص ناباروری نوشتن و گفتن اگه هییییچ مشکلی نداشتید میتونید بچه دار شدنتون روبه تعویق بندازید. الحمدلله تو آزمایش ها هم مشکل خاصی نداشتیم ولی صلاح رو براین دیدیم که چون با بحران جمعیت روبرو هستیم و تاکید آقا هم برتکثیر نسله، بچه دار بشیم. من ۵ ماه بعد از ازدواجمون حامله شدم. ولی به خاطر درسم یه نگرانی هایی داشتم. خدا بهم لطف کرد و حاملگیم با شروع دوران کرونا یکی شد😁 و من تونستم سال یازدهم دبیرستانم رو به صورت مجازی و با بقیه همکلاسی هام بخونم. خیلی از این بابت خوشحال بودم. واسه سال دوازدهم تا مدرسه متوجه شد که باردارم طبق قوانین آموزش و پرورش دیگه اجازه نداشتم که در مدرسه عادی درس بخونم.😕 من هم چون دوست نداشتم درسم رو رها کنم رفتم بزرگسالان ثبت نام کردم. دوران بارداریم باز هم برخلاف تصور همه خیلی خوب سپری شد😉 ویارم هم از سه ماهگی به بعد کم کم رفت. آذر ماه زمان زایمانم بود. دو هفته ای ازمدرسه مرخصی گرفتم. بعد با هر سختی بود بدون اینکه وقفه ای در درسم ایجاد بشه دبیرستانم رو تموم کردم. و الان ۱۸سالمه و هم مادر یه بچه یه ساله هستم، هم مشغول به تحصیل هستم. و در این مدت هرچند نتونستم مثل بقیه دانش آموزان از دوران دبیرستان نهایت لذت رو ببرم. ولی به لطف خدا تونستیم با همکاری چند تا ازفعالان فرهنگی شهرمون، یه کتاب با موضوع ازدواج در سن پایین و فرزند آوری و... تالیف کنیم😍 همچنین تونستم از بعد از عروسیم موسسه حفظ برم و حافظ چند جزء از قرآن کریم بشم. و تواین مدت گواهینامه رانندگیم رو هم گرفتم. فعالیت های فرهنگی و دوره های آموزشی هم هرچه قدر که دوست داشتم و لازم بوده، به همراه بچم شرکت میکنم🤗 ان شاالله همه زوج ها طعم شیرین فرزند آوری رو تجربه کنن و به خاطر درس و کار و... خودشون رو از این نعمت شیرین محروم نکنن✨ خلاصه اینکه بچه برکت زندگیه❤️ و هیچ وقت مانع پیشرقت پدر و علی الخصوص مادر نمیشه😇 کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
👌«ما کوثریم و کم نمی شویم» کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
دوتا کافی نیست
#حجت_الاسلام_رفیعی ✅ منبری ها موضوع جمعیت را دریابند. 👈 حساسیت رهبر انقلاب در موضوع جمعیت به حدی ا
وظیفه تبیین، امروز بر دوش همه است؛ اینکه بنده روی تبیین این همه تکیه می‌کنم، به خاطر این است که امروز این جهاد کبیر به میزان زیادی متوقف به تبیین است؛ تبیین، بیان کردن روشنگری، امروز روشنگری لازم است. سعی کنید ذهن‌ها را با عمق‌یابی، به اعماق حقایق و مسائل برسانید. در این جهاد مقدس تبیین و روشنگری باید به رسالت تاریخی خودمان مبنی بر حفظ «اسلام ناب محمدی(ص)» در برابر توطئه‌های استکبار و جریان «اسلام امریکایی» همسو با مستکبرین عمل کنيم. در این جهاد مقدس، باید مراجع عظام تقليد، علما و روحانيون، اساتید محترم دانشگاه‌ها، دانشجويان، فرهنگیان، نخبگان و صاحب‌نظران، صاحبان قلم و سخن، اصحاب رسانه و تمامی فعالان فرهنگی در جریان مؤمن و انقلابی کشور ایفای نقش کنند. باید مردم انقلابی، مؤمن و همیشه در صحنه‌های دفاع انقلاب را نسبت به توطئه‌ها و نقشه‌های پیچیده دشمنان آگاه ساخت. «بیانات رهبر معظم انقلاب در دانشگاه افسری امام حسین علیه السلام ، مورخ ۹۵/۰۳/۰۳» کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
دوتا کافی نیست
#مقام_معظم_رهبری 💥در مقابل برنامه دشمن علیه خانواده بایستید... 📌در این برهه به‌خصوص روی مسئله #خ
💥مسأله‌ی خانواده، امروز برای غرب یک پیامی است مثل آب خنکِ گوارا، چون کمبود آن را حس می‌کنند. ۷۶/۹/۲۴ 📚کتاب خانواده، صفحه۵۱ کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
سلام ما هم تو شهرمون بابل، خانم دکتر خوبی داریم به نام خانم دکتر زهرا حسن زاده، خیلی دکتر خوبی هستن مومن و متدین و خوشبختانه اعتقادی به غربالگری ندارن و یه نکته خیلی مهم که برای خود من دغدغه بود این که به درمان طب سنتی معتقدند. آدرس مطب بابل میدان کشوری روبروی بيمارستان شهید بهشتی 01132255 شماره مطب خانم دکتر حسن زاده 01132258993 کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
✅ باید ازدواج کنی.... گاهی بعضی ها به آدم حرفی می زنند که خدا آن را حواله کرده. من تا سی و چهار سالگی ازدواج نکرده بودم. معمولاً از وجوه شرعی کم مصرف می کردم. کار زراعت و این ها داشتم. خب آن هم کفاف نمی داد. یک شاگرد داشتم که پیش من درس می خواند. سنّش هم شاید از من کوچک تر بود اما او ازدواج کرده بود. یک دفعه به من گفت: آقای حائری! پیر شدی! باید زودتر ازدواج کنی. گفتم: من واقعاً آمادگی ندارم. چیزی هم اندوخته نکرده ام. گفت: «تو نشسته ای خدا غنی ات کند، بعد ازدواج کنی؛ خدا هم گفته ازدواج کن تا احتیاجت را رفع کنم». تو به او تعارف می کنی و او هم به تو تعارف می کند! مگر خدا نگفته که «إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ»؟ (اگر فقیر باشند، خدا غنی شان می کند). کانال"دوتا کافی نیست" @dotakafinist1
9.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥نوع نگرش انسان ها تا چه اندازه میتونه نیاز به ازدواج و فرزندآوری رو در نگاه اون ها تغییر بده؟ موضوع: فرزندآوری و موانع آن 🕰 حوالی ساعت ۱۸:۱۵ 📺 شبکه سه سیما ✅ برنامه کانال"دوتا کافی نیست" @dotakafinist1
وقتی خبر بارداری مامانمو شنیدم، از ذوق و شدت خوشحالی زبونم بند اومده بود، دلم میخواست داد بزنم و به همه بگم😍 یادمه مامانمم هم خوشحال بودن، هم خجالت میکشیدن... ولی بنظر من این نعمت خدادادی رو باید با صدای بلند جار زد و هیچ خجالتی ام نداره... ترم آخر کارشناسی بودم و خودمم دو سال بود عقد کرده بودم. مامانم از شوهر من خجالت میکشیدن و میخواستن فعلا پنهان بمونه اما من دیگه طاقت نداشتم به محض اینکه از در اتاق اومدم بیرون با خنده و شادی، همه چی رو گفتم البته خودمم یکم از بابام خجالت میکشیدم ولی نه از باب اینکه بچه ای درکاره، از باب اینکه بلاخره بابان و بزرگترن و نمیدونم دیگه.. ولی برق شادی و ذوق رو کاملا میشد از چشمای ناز بابام تشخیص داد... از اون لبخندی که بر لب داشتن و نمیتونستن پنهانش کنن☺ اون موقع یه برادر بزرگتر از خودم داشتم و یه برادر دیگه هم ۷ سال کوچیکتر... یعنی اختلاف سنی پسر بزرگه و کوچیکه خونواده میشد ۲۴ سال😍 مامانمم هم ۴۱ ساله بودن... خلاصه، من همراه مامان میرفتم مطب دکتر و آزمایشات و... اما این خوشحالی و ذوق و شور و حال خیلی طول نکشید و این جنین دو ماهه از بین ما رفت و دلمون از غصه خون شد. منکه خیلی گریه کردم😭 ولی بعد از اینکه مامانم حالشون رو براه شد من شروع کردم به انرژی مثبت دادن و یجور اغفال کردن مامانم🙈😄 تا اینکه در اوج ناباوری، سال بعد دوباره مامانم حامله شدن😍 این یکی رو دیگه هیچ جوره نمیتونستم باور کنم این یعنی لطف و محبت خدا دوباره شادی و شور و نشاط به خونمون برگشت انرژی و نشاطی که این بچه هنوز نیومده با خودش آورده بود، خیلی قشنگ و بجا بود. من و همسرم خیلی خوشحال بودیم اطرافيان هم همگی خوشحال بودند خداروشکر تو فامیل و اطرافیان ما کسی اهل سرزنش و مسخره کردن نبود و نیست. با وجود اینکه مامان بابای من فرزند اول خانواده هستند. و بابامم در شرف بازنشستگی بودن😍 خدا خیلی بهمون لطف کرد توانی به مامانم داد که تو اون شرایط سخت، بتونن همراه من باشن برای خرید جهیزیه... خدا رو شکر شرایط عروسی ما هم فراهم شد و عروسی برپا شد. دیگه الان همه میدونستن مادر عروس سه ماهه حامله ست😍 دوستای من که سر به سر مامانم میذاشتن و بجای اینکه برای منه عروس شعر بخونن برای مامانم میخوندن: مادر عروس، بشین و بسوز ۵ ماه دیگه، سیسمونی بدوز 😂😂😂 که همینم شد. چون هیچ چیزی از لحاظ پوشاک و وسایل و.. نبود برای ورود یه نینی.. مامان بابام با ذوق رفتند یه سیسمونی خریدن😍 کمد لباس و گهواره و کریر و کالاسکه و کلی لباس و اسباب بازی که یا من از ذوقم میخریدم یا داداشم.. البته اینا اسراف نبود، چون هم لازم بود هم بعدا برای بچه های منم استفاده میشد. مخصوصا لوازمش مث گهواره و روروئک و.. خلاصه که این آقا محمدصادق گل ما بدنیا اومد و یه عالمه نشاط و سرزندگی باخودش آورد به خونه بابام... هرچند سختی و خستگی هم داشت مخصوصا برای مامانم که ۴۳ ساله بودن، ولی خب شیرینیش بیشتر از سختیش بود. یکی از اثرات مثبتی که این نینی تو طرز تفکر من بوجود آورد، تغییر دادن حس و نظرم نسبت به بچه پسر بود. من همییییشه میگفتم که اگر بچه ام پسر بشه، ناراحت میشم. ولی خداروشکر انقدر این داداش کوچولو شیرین بود که دیگه جنسیت برام هیچ فرقی نداشت. و یکی دیگه از خوبیای اومدن این نینی به خونه مامانم که داشت این بود که من با سختی های بچه داری با بیخوابیها و تمام مشکلاتش آشنا بشم و آماده... و شاید مهمترین اثر، اثر گذاشتن رو عقاید اطرافیان بود. چون بعدش سه تا از خاله هامم باردار شدند😍 ۶ ماه بعد از عروسیمون، منم باردار شدم خداروشکر حاملگی سختی نداشتم فقط دیگه خیلی کمک و مراقبتای مامان و خونه مادری رو نداشتم که مهم نبود همینکه داداشمو میدیدم تو اوج شیرین کاریاش، همین خودش بمبی بود از انرژی و حمایت و عشق برای زایمانم، خالم کمک حالم بودن منو خالم ۱/۵ سال تفاوت سنی داریم و خیلی صمیمی هستیم با هر ۵ تا خاله صمیمی هستم😍 بلاخره علی آقا هم بدنیا اومدن الان یه نسل جدید از نوه ها خونه مادربزرگم هستن یسری مث من و داداشام که بزرگ شدیم یسری ام این فسقلی هایی که هر کدوم ۴-۵ ماه با هم تفاوت سنی دارن... چقدر خوبه وقتی بچه کوچیکا با هم همبازی میشن و تنها نیستن... بازم از خوبیای ورود داداشم بگم اینکه درسته مامانم به ظاهر خیلی نتونستن تو بارداری و بچه داری کمکم کنن ولی همین که دیگه خونه مامان دغدغه درست کردن حریره و سوپ و.. نداشتم، خودش کلی از زحمتام کم می‌کرد. دیگه از صدقه سری داداش کوچیکه همه چی آماده بود. از غذا گرفته تا پوشک🙈 و پماد و لباس و رختخواب و.. یعنی من دیگه خونه مامانم لازم نبود یه کیف پر از وسایل با خودم ببرم... ادامه در پست بعدی 👇👇 کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
کم کم بچه ها بزرگ شدن خداروشکر من و همسرم تصمیم به آوردن بچه دوم گرفتیم خیلی تصمیم سختی بود. چون میدونستم هنوز هم کمک و همراهی مامانمو ندارم چه تو بارداری چه زایمان و... چون داداشم خیلی وابسته ست به مامانم و جدا نمیشه. تازه این دفعه خودمم یه بچه کوچیک دو ساله دارم. ولی توکل کردیم بخدا و واقعا اثرات این توکل رو میشد به وضوح دید. این بار حاملگی نسبتا سختی داشتم ویار حاملگی از همون اول شروع شد و حس و حال زندگی و بچه داری رو ازم گرفته بود ولی خوب داروشکر همسرم خیلی کمک حالم بودن... تصمیم گرفتیم بخاطر این حالم، خبر بارداری رو به مامانم نگیم. چون میدونستم بفهمن، کاری ازشون برنمیاد که، فقط میخان غصه بخورن.. به همین خاطر مجبور شدیم به هیچکس نگیم که به گوش مامانم نرسه خداروشکر بعد از سه ماه، ویار منم کمتر شد. محرم و صفر رسید بابام و داداشام قرار بود برن پیاده روی اربعین کربلا منم تصمیم گرفتم دیگه مطرح کنم تا برام دعا کنن... یه شب با شوهر و خالم رفتیم قنادی، یه کیک گرفتیم، سفارش دادیم روش بنویسن: 🎊🎈🎊 نوه ی جدید مبارک 🎊🎈🎊 با بادکنک و کیک و... رفتیم خونه بابا اول فکر کردن تولد یه کسی هست ولی وقتی در جعبه کیک رو باز کردند چند ثانیه ای مبهوت بودند تااینکه بلاخره افتاد👎🏻😂 دوباره همگی خوشحال شدن و کسی ام سرزنش یا مسخره نکرد خداروشکر فقط یکم مامانم از باب اینکه نمیتونن کمک حالم باشن، نگران بود. خدا رو شکر شرایط سخت و خسته کننده بارداری تموم شد و یه زایمان دیگه شام عید مبعث آقا محمدحسین به دنیا اومدن😍 الان خونه بابا که میرم، شاید مث بقیه نباشم. که یه روز برم استراحت یا یجور مرخصی... چون الان سه تا بچه کوچیک هستن و هرکدوم دو سه تا مامان لازم دارن یه موقع هایی تا از خونه بابا برمیگردم خونمون حس میکنم از یه سفر طولانی و خسته کننده برگشتم. ولی خداروشکر شیرین و قشنگه خداروشکر میکنم که بچه هام یه دایی کوچولو دارن😍 الان پسرام سه سال تفاوت سنی دارن و من حس میکنم این تفاوت سنی خیلی خوبه شاید کمترش در توان من نباشه که دست تنهام، ولی بیشترش هم برای خوده بچه ها مناسب نیست... بچه اول تا قبل اینکه به سن حسود شدن و حساس شدن و حس غرور و بزرگ بودن برسه باید یه همراه براش آورد تا خدای نکرده بچه دوم رو رقیب و مانع خودش نبینه... البته رفتار و برخورد اطرافیان و بخصوص مامان و بابا بسیار زیاد اثر داره تو شکل سازی ذهنیت بچه اول نسبت به بچه دوم... دلمون میخاد بچه بعدی رو هم زود بیاریم ولی نیاز شدید به دعای همگی شما داریم. برام دعا کنین خدا صبر و توانم رو زیاد کنه بچه واقعا روزی آوره نمیدونم چطور ولی زندگیمون از هیج جا داره تامین میشه😄 شوهر من یه طلبه ساده هستن نماز و تدریس و.. ندارن فقط یه شهریه ساده طلبگیه هر چند وقت یبار شاید یه پیشنهاد همکاری مختصر به شوهرم بدند و.. خودمم خانه دارم کم و زیاد شده ولی هیچوقت لنگ نمودیم. به نظر من زندگی طلبگی واقعا سرشار از برکته خداروشکر ما الان هم خونه داریم، هم ماشین زندگیمون مجلل نیست ولی اونطورم که دید بضیا به زندگی طلبگی هست که شبا نون خشک میخورن، میخوابن و فرش زیرپاشون قسطیه و.. این خبرا نیست گفتم شوهر من یه طلبه ساده ست ولی داره تمام تلاششو میکنه، خدا هم این تلاششو، بی جواب نمیذاره... واقعا عنایت و لطف خدا شامل حال زندگی ما هست همیشه ... کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
👌«همدم امروز، یاور فردا» کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1