.
|⇦•مبر ز خانه ی حیدر...
#روضه وتوسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده فاطمیه ۱۴۰۲ به نفس حاج #عباس_حیدرزاده
●━━━━━━───────
مَبر ز خانه یِ حیدر صدای گرمت را
علی بگو شنوم آن نوای گرمت را
ز چشم من، مَبری خنده های گرمت را
بخوان دوباره نماز و دعای گرمت را
قیام نیمه شبانت عجب تماشائیست
در آسمان، زِ قنوت تو شور و غوغائیست
بتاب در دلِ شبهای تارِ من زهرا
بمان برای همیشه کنار من زهرا
ببین به حالِ دل بیقرار من زهرا
اَنیسِ بیکَسی ام غمگسارِ من زهرا
به پای سفره یِ خالی زِ « نانِ » من ماندی
در اوجِ غُصّه و غم همزبان من ماندی
*یه روز امیرالمومنین آمد توو خانه، گفت : فاطمه جان، آیا غذایی هست من چیزی بخورم ؟ حضرت عرضه داشت یا علی، سه روزه توو خانه غذا نداریم، ... فاطمه جان چرا به علی نگفتی ؟ عرضه داشت یا علی ، گفتم اگه بگم، شاید نتونی غذا تهیه کنی ، خجالت بکشی ...*
*امشب میخوام این چند بیت روضه رو از زبان امیرالمومنین برات بگم...*
از آن زمانکه دو دستت زِ کار افتاده
تمام خانه ی من از مِدار افتاده ؟
* الهی هر کسی توو خونه مریض میشه، مادر مریض نشه ، مخصوصا مادری که بچه ی خُردسال داره ، هرکسی توو خونه بیمار بشه ، مادر پرستاری میکنه ، اما اگر مادر بیمار بشه ، همه هم پرستار بشن ، باز هم کُمیتِ خانه لَنگه ، ... فدای اون بچه هایی که چند روزه مادرشون دیگه نمیتونه از بستر بلند بشه، دورِ مادر میگردند ... *
حسن ز داغِ رُخت بیقرار افتاده
غریب و خسته کنار تو ، زار افتاده
فاطمه جان...!
مگو که می روم و می سپارمت به خدا
که تا به روز ابد دوست دارمت، به خدا
*امشب نباید کسی آروم باشه ، کسی نباید ساکت باشه ، امشب شب بی مادریِ همَمونه ، امشب باید زیر لب بگی : مادر ، مادر ، مادر ... *
مرا دوباره صدا کن اباالحسن، زهرا
سخن زِ درد جدایی مزن به من،زهرا
( نگو علی خداحافظ )
مگو که دخترِ توآورَد کفن « زهرا »
*یا فاطمه ... الهی اگه دختری بی مادر میشه ، دختر پنج ساله نباشه ، دختر چهار پنج ساله ، تازه نیاز به مادر داره ، دلش میخواد مادر بغلش بگیره ، مادر موهاشو شانه بزنه ... *
مگو که دخترِ تو آورَد کفن زهرا
به پیشِ چشمِ غریبم نفَس نزن زهرا
#شاعر:مجتبی روشن روان
ــــــــــــــــــ
#روضه_حضرت_زهرا سلام_الله_علیها
#حاج_عباس_حیدرزاده
#فاطمیه #حضرت_زهرا
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
@babolharam_net1_12483122995.mp3
زمان:
حجم:
20.92M
|⇦• در کوفه غریبم...
#روضه_حضرت_مسلم ابن عقیل علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•خورشید روی بام...
#روضه_حضرت_رقیه سلام الله علیها اجرا شده #شب_سوم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده
●━━━━━━───────
خورشید روی بام دنیای حسینی
فرزانه ای و ماه شبهای حسینی
باباست محو حسن سیمای تو، بانو!
یا این که تو گرم تماشای حسینی
ای اشبحُ الناس به زهرا بین زنها
محبوبه ی محبوب و زیبای حسینی
انسیه ای اما، شبیه به فرشته
باید صدایت کرد حورای حسینی
بی بی جان عالم فدای طرز بابا گفتن تو
شیرین زبان یک عمر رویای حسینی
دل می برد چادر نمازت از ملائک
مأموم شبهای مصلای حسینی
*بی بی جانم! امروز با چشم دلت نگاه کن به قد و بالای این خانم سه ساله..ازش سوال کن بگو بی بی جان آبله ی پاهات خوب شده یا نه؟ بگو بی بی جان صورت نیلی ات خوب شده یا نه؟*
بابا برای خود دو تا غمخوار دارد
تو زینب کبری نه، صغرای حسینی
*تا سر بریده رو جلوش گذاشتن باورش نمیشد لذا از روی تعجب صدا زد عمه! من که غذا نخواستم.وقتی در پوش رو از رو طبق برداشتن دید سر بریده ی بابا صدا زد بابا "یا ابتاه! من للیتیمة حتی تکبر؟" پدر جانم چه کسی یتیم تو رو سرپرستی کنه؟ "«يا أبتاهُ، منْ بَعدكَ وا غُرْبَتاهُ" وای از غریبی و بی کسی بعد از تو.."يا ابتاه! ليتني كنت لك الفداء"بابا بمیرم برات.. اما یه جمله ای گفته جگر ها رو آتش میزنه از این جمله پیداس دختر فدایی باباس دختر دور بابا میگرده صدا زد .."يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياءَ"بابا ای کاش کور شده بودم سر بریدت رو نمیدیدم بابا...*
باورم نمیشه پیشونیت شکسته
اومدی خرابه با چشمهای بسته
خیلی گله دارم از دست زمونه
که لبت کبود از ضرب خیزرونه
بابا بابا !"یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی"یه نگاه کرد دید رگهای گردن نامرتب بریده شده شاید شنیده بود سر بابا رو از قفا بریده صدا زد :"يا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذي قَطع و ريدَيْكَ؟"کی رگهای گردنت رو بریده بابا؟..*
در این سه ساله مرا یک مسافرت بردی
من از خرابه، تو از تشت سر در آوردی
تو در تنور و من هم در خرابه خوابیدم
چقدر ما دو نفر شکل هم بلا دیدیم
بابا ببین که هر دویمان را اسیر کرده سفر
ببین که هر دویمان را چه پیر کرده سفر
بابا تو رفتی و من بیچاره بینوا ماندم
تو رفتی و چقدر زیر دست و پا ماندم
بابا! بیا مرا ببر با خودت که خسته شدم
سه ساله ام قد صد ساله ها شکسته شدم
*بعضی ها میگن سر رو نشناخت خیلی حرفه بعضیام بدن رو نشناختن طبیعیه.. بدن رو یا از روی سر میشناسن یا از روی لباس. قربون اون بدنی برم که نه سر داشت نه پیرهن کهنه داشت. لذا سکینه نشناخت. صدا زد عمه جان این بدن کیه؟
عمه جان این بدن بابای غریبت حسینه..اما مردم خیلی سخته خیلی حرفه دختر سر بابا رو نشناسه.چطور بود که سر رو نشناخت اهل ذکر دوتا دلیل نقل میکنن. اولین دلیلشون اینه میگن وضع سر به هم ریخته بود، پیشانی شکسته بود،لبها چوب خورده بود، لذا سر بابا رو نشناخت.اما یه دلیل دیگه میگن شاید این دلیل دوم درست باشه. از شدت سیلی که به رقیه زدن دیگه چشمهاش تار میدید...*
سیلی گرفت قدرت بینایی مرا
دیوار میکند کمکم راه میروم
*یه سیلی مدینه زدن اونقدر سیلی مدینه سنگین بود دیگه مادر سر درد میکرد.. دستمال به سرش میبست. معصبه الرأس، باکیه العین.. اونقدر سیلی مدینه سنگین بود گوشواره شکست. حالا من یه سوال ازت میکنم. سیلی با صورت مادر هیجده ساله چه کرد چشمها تار، گوشه ی چشم کبود سردرد..حالا من ازت سوال میکنم سیلی با صورت دختر سه ساله چه میکنه ؟
بگو حسین،حسین ..*
بر لاله پرده ی نیلی نمیزنن
ماتم رسیده را سیلی نمیزنن
«هر کجا نشستی صدا بزن یا حسین..»
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#حضرت_رقیه
#حاج_عباس_حیدرزاده
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
#قسمت_پایانی #روضه #اصحاب حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده #شب_چهارم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده
●━━━━━━───────
*روز چهارم از #حر بگم که وقتی بالا سرش اومد ابی عبدالله سرش را به زانو گذاشت مدال بهش داد دستمال به سرش بست فرمود:"أنتَ الحُرُّ کما سَمَّتک اُمُّک"از سعید ابن عبدالله بگم که شهید نماز ابی عبدالله بود ایستاد جلو ابی عبدالله سیزده تا تیر به بدنش خورد تا ابی عبدالله سلام نمازش رو داد سعید روی زمین افتاد حضرت اومد بالینش یه جمله ای به آقا گفت، گفت: آقا جان آیا وفا کردم فرمود: "نعم، انت امامی فی الجنه"از کدامشون بگم از زهیر بگم از حبیب بگم از بُریر بگم؟از اون شهیدی بگم که وقتی میدان اومد زره اش رو بیرون آورد. #عابس بدنش رو برهنه کرد. گفتن چرا لباست رو بیرون میاری؟چرا خودت رو برهنه کردی ؟گفت: "انا مجنون الحسين" من دیوانه ی حسینم.از غلام سیاه بگم وقتی حضرت بالینش رسید براش دعا کرد "اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ"از اَسلم ترک بگم که وقتی بالا سرش اومد ابی عبدالله صورت رو صورتش گذاشت، خیلیه ها امام معصوم حجت خدا صورت رو صورت کسی بگذاره..یکسان رخ غلام و جوان بوسه داد و گفت:*
در دین ما سیه نکند فرق با سفید
*اما بذار از اون جوانی بگم امروز که مسیحی بود به دست خود ابی عبدالله مسلمان شده بود. بذارید از اون جوانی بگم که هفده روز بود از عروسیش میگذشت، تازه داماد بود مادرش روز عاشورا بهش گفت: مادر برو عزیز فاطمه رو یاری کن. اونقدر با ادب بود گفت: چشم مادر. آمد میدان خودش رو معرفی کرد جنگید عده ای رو به هلاکت رسوند برگشت گفت مادر ازم راضی شدی؟ مادر گفت نه پسرم میدونی کی ازت راضی میشم ؟ وقتی جلو اباعبدالله تو خون خودت بغلتی، وقتی سرت رو از بدنت جدا کنند راضی میشم.. اومد پیش همسرش پیش نو عروسش گفت: خانم! اومدم اجازه بگیرم برم زنش راضی نمیشد.گفت: #وهب اگه بری میدان من تنها میشم، من غریب میشم..همسر جوانش رو راضی کرد. دوباره اومد میدان جنگید نوشتن دستهاش رو قطع کردن
وهب رو زمین افتاد همسر جوانش تا این صحنه رو دید یه مرتبه دیدن عمودی به دست گرفت اومد وسط میدان نشست کنار بدن خونین وهب پیراهن وهب رو تو دستش گرفت گفت: باریکلا وهب خوب پسر فاطمه رو یاری کردی.. نوش جانت میری بهشت پیش رسول خدا.. وهب همین طور که اشک میریخت به خانمش گفت: چی شد اومدی وسط میدان برگرد اینجا جای تو نیست؟گفت وهب تو خیمه بودم.یه صدایی شنیدم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم. صدای ابی عبدالله را شنیدم هی میگه "واغربتا.." دیگه نتونستم تو خیمه بمانم.. شمر ملعون دستور داد به غلامش گفت برو این زن رو به هلاکت برسون.لذا اول شهیده ی کربلا زن وهب نصرانی..بود. خانمِ وهب اومدی خونها رو از صورتش پاک کردی. اما بمیرم برا اون خواهری که اومد کنار گودال قتلگاه یه نگاه کرد دید حسینش سر نداره..*
در قتلگاه آمدم و سر نداشتی
یک جای سالمی تو به پیکر نداشتی
دیدم تو را چه دیدنی ای پاره ی دلم
حتی لباس کهنه ای در بر نداشتی
زینب بمیرد این همه خونی نبیندد
خواهر شود فدای تو یاور نداشتی
ته مانده های پیروهنت هم ربوده شد
چیزی برای غارت لشگر نداشتی
ای وای سینه ی تو پر از جای پا شده
یکی دو تا که ارث ز مادر نداشتی
بی کس شدی ز پشت سرت نیزه خورده ای
حق می دهم حسین، برادر نداشتی
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_اصحاب_علیهم_السلام
#شب_چهارم_محرم
#روضه_اصحاب
#حاج_عباس_حیدرزاده
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•ای اشک اول...
#روضه_حضرت_عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده #شب_پنجم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده
●━━━━━━───────
ای اشک اول و نفس آخرم حسین
ای سایه ی کرامت تو بر سرم حسین
من باورم شده که فدای تو میشوم
باور مکن که بگذرم از باورم حسین
تا بزم روضه های محرم ببر مرا
در من بدم که آتش خاکسترم حسین
دارد زبانه می کشد این روضه از دلم
گودال، تل، عطش، دل زینب، حرم، حسین
حالا برای پیرهنت گریه میکنم
با خواهرت کنار تنت گریه میکن
#شاعر: حسین خدایار
لب تشنه سر بریدن سلطان کربلا را
در خاک و خون کشیدن عطشان نینوا را
ناله ی غربتی از کرب و بلا می آید
حاجی عشق به میعاد منا می آید
راه را باز نموده همه تعظیم کنید
پسر شیر جمل عبد خدا می آید
محک عشق کجا بر سر سن و سال است
کودک اما، یلی انگشت نما می آید
کرسی عرش خدا گوشه ی گودال شده
پا برهنه به ملاقات خدا می آيد
*پاشو میکوبید زمین می گفت: عمه بذار برم..عمه مگه نمیبینی عموم غریبه کسی رو نداره..تا فرمود:"وَاللهِ لا أُفارِقُ عَمِّي" بخدا دست از عموم بر نمیدارم.دیگه دستهای زینبم شل شد عبدالله را رها کرد مثل تیری که از کمان رها بشه دوید به طرف عمو وقتی نگاه کرد دید بدن عمو مجروحه، صورتش پر از خونه..*
نه زره دارد و نه خود و نه شمشیر
عجب چه کریمانه به معراج دعا می آید
خیره شد برق نگاهم به نوک شمشیری
بی هوا این لبه ی تیغ کجا می آید ؟
*تا دید داره شمشیر به عمو میزنه این دو تا دستش رو بالا برد جلو شمشیر رو بگیر دستش قطع شد.وقتی این طفل خودش رو روی سینه ی عمو انداخت. گفت: عمو به دادم برس عمو ببین دستم رو قطع کردن نوشتن ابی عبدالله دستش رو بلند کرد نفرینشون کرد.
دست خود را سپر حنجر یارم کردم
ته گودال سرم باز چه ها می آید
*دستی که سپر بشه در یاری ولایت دشمنان ولایت اون دست رو کوتاه میکنن دو تا دست هم کنار نهر علقمه قطع کردن
یه دستی هم مدینه وقتی کمر بند علی رو گرفت گفت نمیذارم علی رو ببرید. اون نانجیب صدا زد قنفذ....ای مادر...عبدالله وقتی دستش رو قطع کردن صدا زد یا اماه..*
سعی کردم که به پیش تو نیفتم به زمین
اما قنفذ آنقدر زد انداخت ز پایم که نشد
یه سری داره این روضه ی بی بی نمیدونم دقت کردی یا نه؟ هر چی زدنش یه بار نگفت علی.. هر چی زدنش یه ناله نزد. آخه میدونست اگه ناله بزنه جگر علی آتش میگیره..*
دلم بهر علی میسوخت چون قنفذ مرا میزد
نگاه دردناکش بیشتر مرا می داد آزارم
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_عبدالله_ابن_حسن
#شب_پنجم_محرم
#حاج_عباس_حیدرزاده
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•ای اشک اول...
#روضه_حضرت_عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده #شب_پنجم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده
●━━━━━━───────
ای اشک اول و نفس آخرم حسین
ای سایه ی کرامت تو بر سرم حسین
من باورم شده که فدای تو میشوم
باور مکن که بگذرم از باورم حسین
تا بزم روضه های محرم ببر مرا
در من بدم که آتش خاکسترم حسین
دارد زبانه می کشد این روضه از دلم
گودال، تل، عطش، دل زینب، حرم، حسین
حالا برای پیرهنت گریه میکنم
با خواهرت کنار تنت گریه میکن
#شاعر: حسین خدایار
لب تشنه سر بریدن سلطان کربلا را
در خاک و خون کشیدن عطشان نینوا را
ناله ی غربتی از کرب و بلا می آید
حاجی عشق به میعاد منا می آید
راه را باز نموده همه تعظیم کنید
پسر شیر جمل عبد خدا می آید
محک عشق کجا بر سر سن و سال است
کودک اما، یلی انگشت نما می آید
کرسی عرش خدا گوشه ی گودال شده
پا برهنه به ملاقات خدا می آيد
*پاشو میکوبید زمین می گفت: عمه بذار برم..عمه مگه نمیبینی عموم غریبه کسی رو نداره..تا فرمود:"وَاللهِ لا أُفارِقُ عَمِّي" بخدا دست از عموم بر نمیدارم.دیگه دستهای زینبم شل شد عبدالله را رها کرد مثل تیری که از کمان رها بشه دوید به طرف عمو وقتی نگاه کرد دید بدن عمو مجروحه، صورتش پر از خونه..*
نه زره دارد و نه خود و نه شمشیر
عجب چه کریمانه به معراج دعا می آید
خیره شد برق نگاهم به نوک شمشیری
بی هوا این لبه ی تیغ کجا می آید ؟
*تا دید داره شمشیر به عمو میزنه این دو تا دستش رو بالا برد جلو شمشیر رو بگیر دستش قطع شد.وقتی این طفل خودش رو روی سینه ی عمو انداخت. گفت: عمو به دادم برس عمو ببین دستم رو قطع کردن نوشتن ابی عبدالله دستش رو بلند کرد نفرینشون کرد.
دست خود را سپر حنجر یارم کردم
ته گودال سرم باز چه ها می آید
*دستی که سپر بشه در یاری ولایت دشمنان ولایت اون دست رو کوتاه میکنن دو تا دست هم کنار نهر علقمه قطع کردن
یه دستی هم مدینه وقتی کمر بند علی رو گرفت گفت نمیذارم علی رو ببرید. اون نانجیب صدا زد قنفذ....ای مادر...عبدالله وقتی دستش رو قطع کردن صدا زد یا اماه..*
سعی کردم که به پیش تو نیفتم به زمین
اما قنفذ آنقدر زد انداخت ز پایم که نشد
یه سری داره این روضه ی بی بی نمیدونم دقت کردی یا نه؟ هر چی زدنش یه بار نگفت علی.. هر چی زدنش یه ناله نزد. آخه میدونست اگه ناله بزنه جگر علی آتش میگیره..*
دلم بهر علی میسوخت چون قنفذ مرا میزد
نگاه دردناکش بیشتر مرا می داد آزارم
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_عبدالله_ابن_حسن
#شب_پنجم_محرم
#حاج_عباس_حیدرزاده
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
@babolharam_netروضه بعد از ظهر روز هفتم 403.4.23.mp3
زمان:
حجم:
10.26M
|⇦•من علی اصغرم...
#روضه و توسل به حضرت علی اصغر علیه السلام اجرا شده #شبِ_هفتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•ای آفتاب...
#روضه حضرت علی اکبر علیه السلام #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده
●━━━━━━───────
ای آفتاب روشن شب های کربلا
پیغمبر دوباره ی صحرای کربلا
ای از تمام آدمیان برگزیده تر
نوح و خلیل وآدم و موسای کربلا
یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد
گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا
آب فرات و علقمه و گنبد حسین
یا تل زینبیه و هر جای کربلا
هر چند دیدنی است ولی دیدنی تر است
پایین پای مرقد آقای کربلا
*وقتی میرسی پایین پای کربلا دیگه قدمت حرکت نمیکنه. وقتی سرت رو روی ضریح ابی عبدالله میگذاری با گوش دلت صدای بابا رو میشنوی هی میگه "ولدی،ولدی"
گر چه علی اکبر سر نداره ولی سرش زیر قدمهای بابا*
نزدیک تر به محضر آقاست جای تو
پایین پایی و همه پایین پای تو
پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی
خورشید بود جلوه ی طوری که داشتی
شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی
در بندگی گذشته حضوری که داشتی
ای سر به زیر و از همگان سربلند تر
تسکین عمه بود غروری که داشتی
خَلقاً و منطقاً همه مثل رسول بود
در کوچه های شهر عبوری که داشتی
این آفتاب توست که خورشید مان شده
یا که پیمبر است دوباره جوان شده
یک لحظه ای کنار بزن این نقاب را
بیچاره کن به صبح دمی آفتاب را
اینک خودی نشان بده تا سجده ات کنم
از من مگیر فرصت این انتخاب را
نور جبین نیمه شب در تهجدت
در هم شکسته کوکبهٔ ماهتاب را
آباد باد خانه ات ای زلف پر گره
من از تو دارم این دل صاحب خراب را
دستار را ببند و کنارم قدم بزن
شاید کمی نظاره کنم بوتراب را
*علی اکبر جگر باباست همه ی هستی باباست. بچههای ما پاره های جگر ما هستن.پدر و مادری که داغ جوون میبینه جگرش میسوزه.خدا رحمت کنه مرحومحاج حسین کبیر و پدر شهید بود روضه خون بود وقتی می خواست روضه علی اکبر بخونه گریه می کرد داد میزد.یقه اش روپاره می کرد. یه جمله میگفت. میگفت: از موقعی که داغ پسر دیدم جگرم میسوزه.هر چی آب یخ میخورم جگرم خنک نمیشه بعد مدتی دیدن آرام داره گریه میکنه گفتن چی شد تو که داد میزدی بلند بلند گریه می کردی ؟گفت یه شب ارباب رو در خواب دیدم. امام حسین جمله ای گفت دیگه خجالت می کشم داد بزنم.حضرت فرمود: شیخ حسین چیه اینقدر داد میزنی گفتم آقا از موقعی که داغ جوون دیدم جگرم میسوزه هر چی آب یخ میخورم جگرم خنک نمیشه.حضرت یه نگاه به من کرد فرمود: شیخ حسین تو تازه بدن ارباً اربا ندیدی *
حرفی بزن اکبر من دیگه بریدم
تا کنار جسمت با زانو رسیدم
ریختن به هم ای وای کل بدنت رو
رو عبا میذارم اعضای تنت رو
خزونم کردن میبینی نصف جونم کردن
سر پیری عزادار جوونم کردن
خزونم کردن، خزونم کردن
*بلند،بلند داد میزد آخه کنار هر بدنی میرفت با اون حرف میزد.با حبیب حرف زد. اباالفضل جان دربدن داشت حرف زد. اما کنار بدن علی که رسید کار بدن علی تموم شده بود. هر چی صدا میزد ولدی هر چی داد میزد ولدی ،ولدی،ولدی.نوشتن"صاح الإمام سبع مرات" هفت بار داد زد ولدی،ولدی اونقدر بلند داد میزد صداش به خیمه ها رسید. یه مرتبه دیدن یه خانمی از تو خیمه بیرون دوید صدا میزنه وا اخیا وای برادرم،وای برادرم.دوید خودش رو رسوند تا رسید کنار بدن دید بدن اربا اربا است..چادرش رو کشید رو بدن علی اکبر حسین نبینه.امام حسین شانه های زینب رو گرفت بلندش کرد.
خیز از جا آبرویم را بخیر
عمه را از بین دشمنها ببر
*دو جا فقط زینب کبرای از خیمه بیرون آمده،مظهر حیاست. مازنی میگه سال همسایه زینب کبری بودم یه بار قد وبالاش رو ندیدم چی شد دوید ؟یه بار برا علی اکبر دوید ،یه بار دیگه هم میدون اومد اما بار دوم دیگه پا برهنه اومد هی زمین میخورد بلند میشد هی صدا میزد حسین *
لشکر کوفه دوره اش کردهاند
سنگ و تیرش زدن تا نیشد
آنقدر نیزه خورد بر جسمش
نیزه بر روی نیزه جا میشد
شمر وقتی که روی سینه نشست
کربلا تازه کربلا میشد
کاش میشد که زینبش نرسد
یا که از روی نیزه پا میشد
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#حاج_عباس_حیدرزاده
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
@babolharam_netحیدر زاده 22-4-403.mp3
زمان:
حجم:
17.44M
|⇦•بی زره آمده....
#روضه حضرت #قاسم_بن_الحسن علیه السلام اجرا شده #شبِ_ششم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•دیدم که نیزه ها...
#روضه_امام_حسین علیه السلام اجرا شده #شب_دهم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده•
●━━━━━━───────
*روضه از زبان خواهرش بگم..*
دیدم که نیزه در دهانت جا گرفته
شمر سیه دل روی سینه پا گرفته
*هی دستهاش رو سرش گذاشته بود هی مینشست هی بلند میشه هی فریاد میزد حسین،حسین...*
دیدم سرت را ناگهان بالا گرفته
ای وای بغضم راه حرفم را گرفته
میخواست آن ملعون درآرد
اشک من را حنجر نمیبرید برگرداند
چقدر رد پاست روی تنت
چقدر وحشیانه میزدنت
قاری من چرا نمیخوانی
نکند نیزه خورده بر دهنت
*گفت زینبم برگرد تو طاقت دیدن نداری دارن سرحسین رو میبرن طاقت دیدن نداری. نمیدونم چه سنتی بوده تو اهلبیت نمیگذاشتند زینب ببینه. مادرش زهرای اطهر وقتی میخواست از دنیا بره حسنین رو فرستاد بیرون زینبین رو فرستاد خونه ی هاشمیات نباشن جون دادن مادر رو نبینن. شب نوزدهم وقتی داشتن امیرالمومنین رو با فرق شکافته می آوردن خونه دم در خونه که رسید حضرت فرمود: من رو زمین بگذارید بذارید با پای خودم برم ، گفتن آقا نمیتونی راه بری ..فرمود: آخه اگه زینبم ببینه دخترم طاقت نداره ببینه . تشییع جنازه امام حسن دختر ها و زنها زینب کبری نیومدن تیر باران شدن بدن رو ندیدن ابی عبدالله هم نمیخواست زینب ببینه اشاره کرد خواهر برگرد..*
حسین به من نگو برو
به من نگو برو از دور قتلگاه
به من نگو سوی خیمه گاه برو
*مگه زینب میتونه تو رو با شمر تنها بگذاره
حسین ..*
بگو چکار کنم تا تو را خلاص کند
به شمر رو بزنم یا که التماس کنم
*گفت باشه داداش..زینب مطیع ولایته، مطیع امامشه، مثل مادرش فاطمه ی زهرا وقتی اومد مسجد نفرین کنه با اون حالت پهلوی شکسته، دست شکسته،هنوز نفرین نکرده بود ستونهای مسجد شروع کرد به لرزیدن ،امیرالمومنین فرمود:سلمان پاشو فاطمه رو دریاب ،اگه فاطمه نفرین کنه زمین اهلش رو در خودش فرو میبره سلمان میگه دویدم سمت بی بی گفتم: بی بی جان نفرین نکنی تا گفتم نفرین نگنی،بی بی یه نگاه به من کرد فرمود: سلمان تو هم میگه نفرین نکن؟ مگه نمیبینی میخوان علی رو بکشن.گفتم: بی بی جان من نمیگم آقا امیرالمومنین فرمودن به شما بگم نفرین نکن. ادب رو ببینید.. تا گفتم علی میگن دیدم بی بی سرش رو پایین انداخت گفت: سلمان چشم حالا که علی میگه چشم ...علی جان به فاطمه گفتی نفرین نکن ،گفت:چشم اما تا علی رو رها نکردن نرفت. دستهای امیرالمومنین رو که باز کردن حضرت از جا بلند شد اول یه نگاه طرف فاطمه کرد دید چادرش خاک آلوده اومد مقابل فاطمه ی زهرا ،همینکه مقابل بی بی رسید سرش رو شونه ی علی گذاشت گریه کرد.دو جمله گفت :گفت:" یا علی نفسی لنفسک الوقاء روحی لروحک الفداء" علی دورت بگردم، علی فدات میشه فاطمه ،یا علی همه جا باهات هستم یا علی . پشتیبانت هستم. زینب هم اینجا تا اشاره ابی عبدالله رو دید برگشت اما هنوز به خیمه نرسیده بود دید زمین داره میلرزه هوا تیره و تار شده دوید تو خیمه ی زین العابدین عزیز برادرم چی شده هوا تیره و تار شده؟ زمين داره میلرزه چه کنم؟ فرمود: عمه جان پرده ی خیمه رو بالا بزن.تا پرده رو کنار زد زین العابدین دید سر بریده ی بابا ..صدا زد عمه جان بچه ها رو جمع کن عمه جان زنها رو جمع کن.عمه جان بابام و کشتن به همین راحتی این خبر رو نداد،تا گفت عمه جان سر بابام و بریدن حضرت با صورت زمین خورد ..*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#شب_دهم_محرم
#روز_دهم_محرم
#شب_عاشورا
#حاج_عباس_حیدرزاده
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•دیدم که نیزه ها...
#روضه_امام_حسین علیه السلام اجرا شده #شب_دهم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده•
●━━━━━━───────
*روضه از زبان خواهرش بگم..*
دیدم که نیزه در دهانت جا گرفته
شمر سیه دل روی سینه پا گرفته
*هی دستهاش رو سرش گذاشته بود هی مینشست هی بلند میشه هی فریاد میزد حسین،حسین...*
دیدم سرت را ناگهان بالا گرفته
ای وای بغضم راه حرفم را گرفته
میخواست آن ملعون درآرد
اشک من را حنجر نمیبرید برگرداند
چقدر رد پاست روی تنت
چقدر وحشیانه میزدنت
قاری من چرا نمیخوانی
نکند نیزه خورده بر دهنت
*گفت زینبم برگرد تو طاقت دیدن نداری دارن سرحسین رو میبرن طاقت دیدن نداری. نمیدونم چه سنتی بوده تو اهلبیت نمیگذاشتند زینب ببینه. مادرش زهرای اطهر وقتی میخواست از دنیا بره حسنین رو فرستاد بیرون زینبین رو فرستاد خونه ی هاشمیات نباشن جون دادن مادر رو نبینن. شب نوزدهم وقتی داشتن امیرالمومنین رو با فرق شکافته می آوردن خونه دم در خونه که رسید حضرت فرمود: من رو زمین بگذارید بذارید با پای خودم برم ، گفتن آقا نمیتونی راه بری ..فرمود: آخه اگه زینبم ببینه دخترم طاقت نداره ببینه . تشییع جنازه امام حسن دختر ها و زنها زینب کبری نیومدن تیر باران شدن بدن رو ندیدن ابی عبدالله هم نمیخواست زینب ببینه اشاره کرد خواهر برگرد..*
حسین به من نگو برو
به من نگو برو از دور قتلگاه
به من نگو سوی خیمه گاه برو
*مگه زینب میتونه تو رو با شمر تنها بگذاره
حسین ..*
بگو چکار کنم تا تو را خلاص کند
به شمر رو بزنم یا که التماس کنم
*گفت باشه داداش..زینب مطیع ولایته، مطیع امامشه، مثل مادرش فاطمه ی زهرا وقتی اومد مسجد نفرین کنه با اون حالت پهلوی شکسته، دست شکسته،هنوز نفرین نکرده بود ستونهای مسجد شروع کرد به لرزیدن ،امیرالمومنین فرمود:سلمان پاشو فاطمه رو دریاب ،اگه فاطمه نفرین کنه زمین اهلش رو در خودش فرو میبره سلمان میگه دویدم سمت بی بی گفتم: بی بی جان نفرین نکنی تا گفتم نفرین نگنی،بی بی یه نگاه به من کرد فرمود: سلمان تو هم میگه نفرین نکن؟ مگه نمیبینی میخوان علی رو بکشن.گفتم: بی بی جان من نمیگم آقا امیرالمومنین فرمودن به شما بگم نفرین نکن. ادب رو ببینید.. تا گفتم علی میگن دیدم بی بی سرش رو پایین انداخت گفت: سلمان چشم حالا که علی میگه چشم ...علی جان به فاطمه گفتی نفرین نکن ،گفت:چشم اما تا علی رو رها نکردن نرفت. دستهای امیرالمومنین رو که باز کردن حضرت از جا بلند شد اول یه نگاه طرف فاطمه کرد دید چادرش خاک آلوده اومد مقابل فاطمه ی زهرا ،همینکه مقابل بی بی رسید سرش رو شونه ی علی گذاشت گریه کرد.دو جمله گفت :گفت:" یا علی نفسی لنفسک الوقاء روحی لروحک الفداء" علی دورت بگردم، علی فدات میشه فاطمه ،یا علی همه جا باهات هستم یا علی . پشتیبانت هستم. زینب هم اینجا تا اشاره ابی عبدالله رو دید برگشت اما هنوز به خیمه نرسیده بود دید زمین داره میلرزه هوا تیره و تار شده دوید تو خیمه ی زین العابدین عزیز برادرم چی شده هوا تیره و تار شده؟ زمين داره میلرزه چه کنم؟ فرمود: عمه جان پرده ی خیمه رو بالا بزن.تا پرده رو کنار زد زین العابدین دید سر بریده ی بابا ..صدا زد عمه جان بچه ها رو جمع کن عمه جان زنها رو جمع کن.عمه جان بابام و کشتن به همین راحتی این خبر رو نداد،تا گفت عمه جان سر بابام و بریدن حضرت با صورت زمین خورد ..*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#شب_دهم_محرم
#روز_دهم_محرم
#شب_عاشورا
#حاج_عباس_حیدرزاده
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•دیدم که نیزه ها...
#روضه_امام_حسین علیه السلام اجرا شده #شب_دهم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #عباس_حیدرزاده•
●━━━━━━───────
*روضه از زبان خواهرش بگم..*
دیدم که نیزه در دهانت جا گرفته
شمر سیه دل روی سینه پا گرفته
*هی دستهاش رو سرش گذاشته بود هی مینشست هی بلند میشه هی فریاد میزد حسین،حسین...*
دیدم سرت را ناگهان بالا گرفته
ای وای بغضم راه حرفم را گرفته
میخواست آن ملعون درآرد
اشک من را حنجر نمیبرید برگرداند
چقدر رد پاست روی تنت
چقدر وحشیانه میزدنت
قاری من چرا نمیخوانی
نکند نیزه خورده بر دهنت
*گفت زینبم برگرد تو طاقت دیدن نداری دارن سرحسین رو میبرن طاقت دیدن نداری. نمیدونم چه سنتی بوده تو اهلبیت نمیگذاشتند زینب ببینه. مادرش زهرای اطهر وقتی میخواست از دنیا بره حسنین رو فرستاد بیرون زینبین رو فرستاد خونه ی هاشمیات نباشن جون دادن مادر رو نبینن. شب نوزدهم وقتی داشتن امیرالمومنین رو با فرق شکافته می آوردن خونه دم در خونه که رسید حضرت فرمود: من رو زمین بگذارید بذارید با پای خودم برم ، گفتن آقا نمیتونی راه بری ..فرمود: آخه اگه زینبم ببینه دخترم طاقت نداره ببینه . تشییع جنازه امام حسن دختر ها و زنها زینب کبری نیومدن تیر باران شدن بدن رو ندیدن ابی عبدالله هم نمیخواست زینب ببینه اشاره کرد خواهر برگرد..*
حسین به من نگو برو
به من نگو برو از دور قتلگاه
به من نگو سوی خیمه گاه برو
*مگه زینب میتونه تو رو با شمر تنها بگذاره
حسین ..*
بگو چکار کنم تا تو را خلاص کند
به شمر رو بزنم یا که التماس کنم
*گفت باشه داداش..زینب مطیع ولایته، مطیع امامشه، مثل مادرش فاطمه ی زهرا وقتی اومد مسجد نفرین کنه با اون حالت پهلوی شکسته، دست شکسته،هنوز نفرین نکرده بود ستونهای مسجد شروع کرد به لرزیدن ،امیرالمومنین فرمود:سلمان پاشو فاطمه رو دریاب ،اگه فاطمه نفرین کنه زمین اهلش رو در خودش فرو میبره سلمان میگه دویدم سمت بی بی گفتم: بی بی جان نفرین نکنی تا گفتم نفرین نگنی،بی بی یه نگاه به من کرد فرمود: سلمان تو هم میگه نفرین نکن؟ مگه نمیبینی میخوان علی رو بکشن.گفتم: بی بی جان من نمیگم آقا امیرالمومنین فرمودن به شما بگم نفرین نکن. ادب رو ببینید.. تا گفتم علی میگن دیدم بی بی سرش رو پایین انداخت گفت: سلمان چشم حالا که علی میگه چشم ...علی جان به فاطمه گفتی نفرین نکن ،گفت:چشم اما تا علی رو رها نکردن نرفت. دستهای امیرالمومنین رو که باز کردن حضرت از جا بلند شد اول یه نگاه طرف فاطمه کرد دید چادرش خاک آلوده اومد مقابل فاطمه ی زهرا ،همینکه مقابل بی بی رسید سرش رو شونه ی علی گذاشت گریه کرد.دو جمله گفت :گفت:" یا علی نفسی لنفسک الوقاء روحی لروحک الفداء" علی دورت بگردم، علی فدات میشه فاطمه ،یا علی همه جا باهات هستم یا علی . پشتیبانت هستم. زینب هم اینجا تا اشاره ابی عبدالله رو دید برگشت اما هنوز به خیمه نرسیده بود دید زمین داره میلرزه هوا تیره و تار شده دوید تو خیمه ی زین العابدین عزیز برادرم چی شده هوا تیره و تار شده؟ زمين داره میلرزه چه کنم؟ فرمود: عمه جان پرده ی خیمه رو بالا بزن.تا پرده رو کنار زد زین العابدین دید سر بریده ی بابا ..صدا زد عمه جان بچه ها رو جمع کن عمه جان زنها رو جمع کن.عمه جان بابام و کشتن به همین راحتی این خبر رو نداد،تا گفت عمه جان سر بابام و بریدن حضرت با صورت زمین خورد ..*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#شب_دهم_محرم
#روز_دهم_محرم
#شب_عاشورا
#حاج_عباس_حیدرزاده
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها