eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تا مشکتو تو آب زدی .mp3
4.25M
تا مشکتو تو آب زدی موجای دریا شد آروم تا رو به ساحل اومدی بغضی نشست توی گلوم همون دم بود غربت دنیا شد نصیبم رو لب گل کرد ناله های امن یجیبم بلند شو بنگر که شمشیر ها رو کشیدن آخه می دونن بدون تو من غریبم ابا الفضل اباالفضل دشمن با داغ اکبرم آتیش زده بر جیگرم حالا شکسته با غمت مثل سر تو کمرم روی قلبم دیگه این زخم غم میمونه کمرم دیگه مثل مادر خم میمونه می دونی چه فکری می سوزونه دلم رو تو این فکرم خواهرم بی محرم میمونه پاشو ببین توی حرم عزاخونه به پاشده تا آرزوی کوفیا با کشتنت روا شده بدون تو توی هر خیمه پا می ذارن رد پاهاشونو تو آتش جا می ذارن دیگه زینب دستاشو روی سر می گیره پیش چشماش داغمو رو دلها می ذارن ابا الفضل ابا الفضل شاعر : مرحوم امیر حسین مومنی .
Shab9_Moharam1401_Mirdamad.mp3
8.1M
🏴السلام علیک یا اباعبدالله 🔊 پیغام عاشورا شد عالمگیر وقتی علم باشد در دست تو... ◾️ 🎤حاج سیدمهدی ماه عزا آمد از راه از راه (2) با پرچم سرخ یا ثارالله (2) ما با همین پرچم روز محشر(2) دور تو میگردیم ان شاالله (2) ( ای سالار همه شهیدان 2 روحی لک الفدا حسین جان 2 ) 2 (ای سر مستور ... نور علی نور ... شش گوشه ات را ... میبوسم از دور ...)2 مولا حسین جان .. عشق و جنون گشته سرمست تو از ما وفا داری ، پابست تو ( پیغام عاشورا شد عالم گیر وقتی علم باشد در دست تو ... ) 2 ( سقای بزم لاله پوشان مارا قدری عطش بنوشان ) 2 (سقا ابالفضل ... دریا ابالفضل ... مولا ابالفضل ... آقا ابالفضل ... ) 2 (ماه عزا آمد ، از راه ، از راه 2 با پرچشم سرخ یا ثارالله )2 ( ما با همین پرچم روز محشر دور تو میگردیم ان شاالله ) 2 ( ای سالار همه شهیدان روحی لک الفدا حسین جان ) 2 (ای سر مستور ... نور علی نور ... شش گوشه ات را ... میبوسم از دور ...)2 مولا حسین جان ... *** جانی که از دستت می میگیرد *قربون دستات برم ، آقا جانم ...* جانی که از دستت می میگیرد راه شکوهت را پی میگیرد ( قلبی که گردیده مست عباس از شمر امان نامه کی میگیرد )2 ( هستی تو مقتدای این ره سردار نافذالبصیر ) 2 ( شد تا ابد ای ، ماه شریعه روشن ز نورت ، فرجام شیعه ) 2 مولا حسین جان ... ماه عزا آمد ، از راه ، از راه با پرچم سرخ یا ثارالله ما با همین پرچم روز محشر دور تو میگردیم ان شاالله ای سالار همه شهیدان روحی لک الفدا حسین جان ای سر مستور ... نور علی نور ... شش گوشه ات را ... میبوسم از دور ..
. سبکِ دلم با تو مهمونه...... می‌دونی برا من چقدر سخته دیدن هیچ شنیدن چقدر سخته بخون قرآن آروم بگیرم بگو از کنارت نِمی‌رم حسینم حسینم/۲/ اِی سرپناهِ حرم اِی پاره‌یِ جگرم اِی بال وُ پَرم حسین اِی غریبِ مادرم الهی بمونی بَرا من نبینَم بدنِ بی‌کفن پیرهنِ کهنهَ‌تو نَدُزدن حسینم حسینم حسین وای/۴/ یه امشب کنارم بشین امّا می‌دونم که فردا می‌شه غوغا چقدر روضه‌یِ تو کشنده‌َست چقدر خنجرِ کُند یه دنده‌َست حسینم حسینم /۲/ ماه معشوقِ بی‌نظیر شاه برادر و امیر با روضه‌یِ قتلگاه آه جونِ منو نگیر نگو که می‌شینَن رو سینه نگو سر به نیزه می‌شینه نگو از معجرِ سکینه حسینم...... علیه_السلام .👇
. سبک رویِ نیزه‌ها مهتابه.... هر شب شبِ عاشورامه یاحسین دَمِ لبهامه شکرِ خدا که حسین آقامه آخر یه روزی می‌میرم میون این روضه خواهر حتی وقتی فقط می‌شنوه می‌لرزه فردا غروب سرِ تو سنگ می‌خوره رو نیزه آخر یه روزی نوکرت برا تو جون میده خواهر دیده خنجرِ کُند سرِتو بریده فردا پیشِ پاش از رویِ نِی خون می‌ریزه امشب میونِ خیمه‌ها حسین فردا سری به نیزه‌ها حسین اِی وای زینب و بچّه‌ها حسین امان از دل زینب وای /۴/ کاش منم بودم عاشورا واسه‌َت می‌دادم جون آقا قبل از حسین می‌زدم دست وُ پا ارباب یا لَیْتَناٰ کُنّا مَعَک حسین ارباب روحی جسمی قلبی لَدَیک حسین ارباب دَمِ جون دادنم صلّی اللّه علیک حسین ارباب نگو برا زینب فردا چیا می‌شه ارباب نگو رو معجرِ دخترت آتیشه ارباب نگو همسفرِ حرمله و زَجرن زینبین امشب مناجات و دعا حسین فردا می‌مونه تو صحرا حسین بی‌سر پیکرِ شما حسین امان...... .👇
. آه دلم به آینه زنگار می‌زند پیراهن وصال تنش زار می‌زند عمرم، جوانی‌ام، همه خرج گناه شد این گریه‌ها زیان مرا جار می‌زند دیگر چرا اجل، به خدا که همین فراق عکس مرا به سینه‌ی دیوار می‌زند حالم شبیه حالِ بد مجرمی‌ست که سیلی نخورده دست به اقرار می‌زند چون ورشکسته‌ای شده‌ام که به هستی‌اش چوب حراج از سرِ اجبار می‌زند بر روی من حساب نکن جمعه‌ی ظهور سنگت به سینه، نوکر غم‌خوار می‌زند خون هزار عاشق این شهر پای توست خال لب تو دست به کشتار می‌زند با اینکه رو به قبله شدم، دل‌خوشم هنوز گاهی سری طبیب به بیمار می‌زند شرمنده‌ام نمرده‌ام از رنج روضه‌ها خیلی بد است کارگر از کار می‌زند لعنت به نانجیب مدینه که بی‌هوا سیلی به پابه‌ماه عزادار می‌زند چون روز روشن است از امروز کوچه‌اش فردا سه‌ساله را سر بازار می‌زند پنجاه سال بعد به اسم سه‌شعبه‌ای مسمار را به چشم علمدار می‌زند شاعر:
. آخر امام شیعیان می آیی از راه ای ماهِ از دیده نهان می آیی از راه از این سفر محض دعای بی قراران ای مهدیِ صاحب زمان می آیی از راه تا که بخوانی بر فرازِ بام کعبه نام علی را در اذان می آیی از راه در هیبتت از حیدر و در چهره ی خود از مادرت داری نشان می آیی از راه تا که بگیری انتقام عمه ات را از کوفیان و شامیان می آیی از راه با ذوالفقار از پای کعبه سمتِ شامات پای ضریح عمه جان می آیی از راه تو وعده دادی که بیایی حتم دارم روزِ قرارِ عاشقان می آیی از راه آقا کجایی تا کمی روضه بخوانی؟ یک صبح جمعه روضه خوان می آیی از راه حس می کنم با نوحۀ معروفِ عباس : ... " ای ساقیِ لب تشنگان " می آیی از راه شاعر: .
. هر غصه ای جز غصه ات خوردم شرر شد لخته به لخته جمع شد خون جگر شد دور از تو هر کاری که کردم خبط کردم سودی اگر هم برده ام آخر ضرر شد درمان درد خشکی چشمم تو بودی نام تو را بردم دو چشمم باز ، تر شد از دوریت با هیچ کس حرفی نگفتم عالم ولی از چشم خیسم باخبر شد پروانه قصد ترک عادت کرد یک شب اسم شما آمد وسط پروانه تر شد دل سوخت و من سوختم،پروانه هم سوخت هر شب برای ما سه تا اینگونه سر شد گفتم حرم درمان دردم میشود ، حیف دوری از کرببلا خود دردسر شد ** مقتل نوشته در کنار علقمه بود وقت خسوف کامل قرص قمر شد او تیر خورد اما تو دردش را کشیدی یک جا تمام تیر ها درد کمر شد خون دلش را بین چشمش جمع کرد و داغ میان سینه اش خون بصر شد آخر ، سر از پهلو به روی نیزه ها رفت دردسر نیزه نشینی زخم سر شد از روی نیزه با سر پاشیده دیده در غارت خیمه سر خلخال شر شد شاعر: ✍ .
. نوشته سردر کرسی و سردر لاهوت دعا برای فرج کن سحرزمان قنوت بدون لذت همسایگیِ حضرت دوست چه فرق میکند اصلاً بهشت با برهوت سپید گشت دو چشمش ز گریه چون یعقوب جوان منتظری که ز هجر شد فرتوت برای شستن روحت به دوست عرضه بدار تبرکاً برسان قطره ای ز آب وضوت ** میان روضه ی عباس، چشم مان به در است که گفته است می‌آید بدون شرط و شروط همیشه یاد ابالفضل کن در این دنیا چه در زمان صعود و چه در زمان سقوط چه قدر نیزه به تشییع پیکرش آمد به عزت و شرفِ ؟ نه ! به خنده و کف و سوت امان گریه برید از غم امان نامه نداشت شمر حیا پیش صاحب جبروت به ساحتی که ندارد در او تحیر راه چه شد که شد ز تماشای جسم او مبهوت برای خاطره اش، زنده کرد چوبه ی تیر دوباره یاد تنی را که دوخت برتابوت شعر از گروه .
. علیه_السلام گريه كردم مُطَهّرم كردند پاكْ مانند ساغرم كردند اسم تو آمد و دلم پَر زد به گمانم كبوترم كردند با نگاهي ز چشم شهلايت خاكْ بودم ولي زرم كردند پدر و مادرم همان اول نذرِ اولاد حيدرم كردند تا كه گفتم مُحبِّ عباسم دلِ آلوده را حرم كردند شخص بي آبرو چنان من را پيشِ مردم چه محترم كردند شك ندارم كه اين محبت را به دعاهاي مادرم كردند سالياني است آبرو دارم ساليانيست نوكرم كردند يَابْنَ امُّ البنين دعايم كن باز در علقمه صدايم كن دست بر سينه رو به كرب و بلا السلام عليك يا سقا قمر خانوادة خورشيد صدقه دارد اين قد و بالا پسر چهارمِ امير حُنين دست بر سينة بني الزهرا چشم و ابروي تو سپاه حسين كاشف الكرب سيد الشهدا سيزده ساله فاتح صفين سومين بچهْ شيرِ ، شيرِ خدا ارمني ها مُريد نام تواند شاهدم سفره هاي تاسوعا نامِ تو هم رديف يا فَتّاح چشمهايت مُفَرِّجُ الغَمّاء تو كه هستي ، حسين هم آخر شد پناهنده بر تو عاشورا سايبانِ مُخَدّراتِ حرم پشتْ گرميِّ زينب كُبري إعطِني يا كريم ، انا سائل مستجيرٌ بِكَ ابوفاضل دست گيرِ همه خدايِ ادب دست پروردة امير عرب نسلْ در نسلْ خاك پايِ توايم به تو داديم دلْ نَسَبْ به نسبْ سفره ات بهر سائلان پهن است صورتت شير و خالِ تو ، چو رطب مي كند زنده ياد حيدر را چين پيشاني ات به وقت غضب اسدالله كربلا ، عباس بِنِشين با وقار بر مركب قد كشيدي همينكه روي اسب لشكر كوفيان كشيد عقب مي شود روضه را تجسم كرد با كمي فكر ، رويِ اين مطلب تا تو بودي سفر به خير گذشت اي نگهبان محمل زينب تا تو بودي رباب اصغر داشت غرق بوسه سپيدي غب غب تا تو بودي نديد يك مادر طفلش از تشنگي كند لب لب تا تو بودي رقيه معجر داشت روي دوش تو خواب بود هر شب تا تو بودي كسي اجازه نداشت بزند چوب خيزران بر لب رفتي بر غرورها برخورد دست نامحرمان به معجر خورد واي از لحظه اي كه غوغا شد رفتي و در خيام بلوا شد دختري مشك آب دستت داد بر دعا دست عمه بالا شد سايه ات بين نخلها گم شد پسر فاطمه چه تنها شد تا رسيدي كنار نهر فرات علقمه در مقابلت پا شد تا قيامت خجل ز لبهايت خنكي هاي آب دريا شد جانب خيمه راه افتادي فكر و ذكرت لبان آقا شد در كمينت چهار هزار نفر تيرها در كمان مهيّا شد قدُّ و بالات كار دستت داد چند صد تير در تنت جا شد بي هوا دستِ راستت افتاد دست چپ هم شكارِ اعدا شد حرمله در شكارِ چشم آمد هدفش چشم هاي شهلا شد نوكِ تير از سرِ تو بيرون زد تا پرش بين ديده ات جا شد خواستي تير را برون بكِشي گردنت خم به سوي پاها شد از سرِ تو كلاه خود افتاد يك نفر با عمود پيدا شد آنچنان ضربه زد به فرقِ سرت تا سر چينِ ابرويت وا شد واي بي دست بر زمين خوردي سجده گاه تو خاكِ صحرا شد تيرهايِ كمي فرو رفته خوب بر جسمِ اطهرت جا شد بعدِ سي سال يا اخا گفتي عاقبت مادر تو زهرا شد دورتر از تنت حسين افتاد همه ديدند قامتش تا شد گفت عباس خيز و كاري كن رويِ لشگر به خواهرم وا شد دَمِ خيمه زمان غارت ها سرِ يك گوشواره دعوا شد سند ارث بُردن از زهرا با كف پا به چادر امضا شد پاسخ اَيْنَ عمّيَ العباس سيلي چند بي سر و پا شد .