میدونی؛
تو اگه یه کوه سیاهیام باشی من مشکلی ندارم
چون توی ذهن من سیاهی خیلی قشنگتر از نورِ کمرنگیه که بهت امید میده اما یهجا بالاخره محو میشه و دوباره فقط تاریکی برات باقی میمونه!
پس خودش باش، حتآ وقتی غمگینی...دست از وانمود کردن بردار!من مراقبتم!
امحا
نبودی و ندیدی من برای از دست ندادنت؛ حتی وقتی نداشتمت چیکار میکردم
_نبودی و نديدی...من برای از دست ندادنت حتی وقتی نداشتمت چيكار ميكردم
+درد كشيدی؟
_جوری كه تو نميتونی تحملش كنی
جوری كه تو منو داشتی سايه ات باشم و خودم يه من نداشتم كه سايه ام باشه
پله پله دارم به پاک کردن اینجا نزدیک تر میشم
و بعدش نمیدونم نوبت کدوم یکی از دلبستگیامه که با دستای خودم قراره از بین ببرمش
شاید بعدش برم سراغ آدما
امحا
انتظار فقط یه بهانه برای پیر شدن روح بود
_انتظار کشندهس
+انتظار فقط یه بهانه برای پیر شدن روح بود و من بهاش رو دادم وگرنه اون چیزی که منو کشت ناامیدی بود.