فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امید زندگی مادربزرگه ١٠ سال بیشتر شد.😂😅
این شیرینی تمام شدنی نیست...😍
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
قسمت دوم خلاصه بعد عقد و عروسی همسرم رفتارای بدی داشت اما خب قابل تحمل بود. خودش میگفت مادرمینا احت
قسمت سوم این تجربه👆
👇
بعد اون مثلا یه شب بچه رو جابه جا میکرد، پتو بچه یه طرف خود بچه یه طرف و خلاصه بعدش میگفتم چرا این کارو کردی میگفت تو میگی خونه جن داره تو مالیخولیا هستی.
یه شب دیگه چادر و سجاده زیر یه جا نماز کوچیک رو تو خونه پخش و پلا کرده بود، ولی اون جانماز کوچیک رو حواسش نبوده و همونطور تاخورده گذاشته بود زمین درحالی که اگه چادر رو از زیر اون میکشیدی، اونم تاخورده نمیموند، یه شب داشتم عکسای گالری گوشیرو نگاه میکردم اون موقع فقط اون گوشی داشت، دیدم یه عکس از بچه موقعی که خواب بوده یه دست خودشو گذاشته پشت بچه و نشوندتش و با یه دستش عکس انداخته بچه اونقد خواب بود که گردنش افتاده بود و چشماش بسته بود ساعت انداختن عکس رو دیدم زده بود 7 صبح
تو همه اون روزا بلند بلند داد میزد تو میگی خونه جن داره تو مالیخولیا داری و.. که اینا به گوش همسایه ها و صاحب خونه که بالا مینشست برسه.
منم عکسارو به یه بنده خدا و برادرم فرستادم حتی از زمان انداختنشون هم عکس فرستادم و گفتم نگه داره.
چون همه پیامام پاک شده بود جز اخری که گفته بودم عکسهارو جای مطمئن ذخیره کنه و اینو شوهرم دید و همین مطمئنش کرد مدرک دارم و اون موقع از اون کارا دست کشید
ادامه پست بعد
┄┅┅❅🤰🤱👶👩🦰🤰🤱❅┅┅┄
@farzandbano
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
قسمت سوم این تجربه👆 👇 بعد اون مثلا یه شب بچه رو جابه جا میکرد، پتو بچه یه طرف خود بچه یه طرف و خل
قسمت چهارم
خلاصه بعد اونم اذیت دیگه کردوهمه چی ادامه داشت.
تا اینکه نمیذاشت بچه دوم بیاد طبق خواسته خانوادش،برا جاریمینا هم نذاشتن، خلاصه بعد کلی اذیت و.. توسل کردم به حضرت عباس علیه السلام و نماز استغاثه خوندم و یه چله زیارت عاشورا از حرم گرفتم که وسط این چله باردار شدم، از بارداریم اطلاع نداشتم، خواب دیدم که خدا بچه معلول داده و متاسفانه همش تو خواب میگفتم شوهرم پسر پسر کرد خدا داد اما اینطوری شد، از خواب پریدم نشس
تم و گفتم خدایا بهم رحم کن منو اینطور امتحان نکن، دخترم خیلی تهوع میشه، اما اگه بچه اونطور باشه با این شوهر نمیتونم سخته، اونم با این نوع اقوام. نیت کردم دوماه رایگان برم به بچه های همونقدر معلول تو بهزیستی برسم. بعد گفتم دعامو میکنم و ازت میخوام اولاد سالم و صالح بهم بدی، وتسلیمم به خواسته ات. فرداش تست زدم مثبت شد و همزمان دندون دخترم به ش
دتی عفونت کرد که تب 40 پایین نمیومد و میگفتن کروناست و هرچی میگفتم لپ بچه باد کرده گوش
نمیدادن تا بالاخره یه دختر گفت از دندونشه، چرک خشک کن زد و گفت سریع به دندون رسیدگی کنید. که بردیم کشیدن، دخترم که پا شد حال من وخیم شد وبچه سقط شد
ادامه پست بعد
┄┅┅❅🤰🤱👶👩🦰🤰🤱❅┅┅┄
@farzandbano
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
قسمت چهارم خلاصه بعد اونم اذیت دیگه کردوهمه چی ادامه داشت. تا اینکه نمیذاشت بچه دوم بیاد طبق خواسته
قسمت پنجم
تو 6 ماهگی درحالی که دخترم کرونا گرفته بود به امر برادرش ولمون کرد بدون پول با یخچال و گاز خالی و رفت خونه مادرشینا.
دخترم چون قبلا تهدید میشد از طرفش، اون که رفت میترسید و حالش و تهوع هاش هم بدتر میشد.
بهد یه هفته برادرش زنگ زد به پدرم میخوام بیام تکلیف دخترتو روشن کنم، به بابام گفتم قطع کن زنگ بزن به خود
ش بگو برادرت زنگ زده اینطور میگه، چیکارس که بخواد تکلیف روشن کنه؟ تشریفتو بیار خودت تکلیف روشن کن. خودش اومد، دید همه چی علیه خودشه گفت داداشم میگه دخترت (یعنی من) رفتم برا پسرعموش
که تو کوچه ما میشینه حرف زدم و از زندگیمون و رفتن اون و.. گفتم، دیگه عبانی شدم، مادرم تحمل نکرد و رفت در خونه پسر عموش و خواهش کرد چن دقیقه بیاد، اومد و گفتیم تو صلا منو تو کوچه حتی دیدی؟ قسم خورد نه، گفتیم تلفنی با خودت یا زنت حرف زدم؟ قسم خورد نه، گفتیم این اقا به دستور برادرش
رفته و حالا که مثلا اومده میگه داداشش اینطوری میگه
تو پرانتز بگم اینا 5 طلاق داشتن، و ابایی تو طلاق و به هم خوردن زندگی ندارن.
چون تو 5 تاش موفق بودن تو دادگاه، برا همین خیلی به خودشون مغرورن. جالب اینه هر کی هم طلاق میگیره به گفته مادرش کاری میکنن موهاش رنگ دندوناش بشه اما نتونه ازدواج کنه
خلاصه بچه نارس دنیا اومد
ادامه پست بعد
┄┅┅❅🤰🤱👶👩🦰🤰🤱❅┅┅┄
@farzandbano
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
قسمت پنجم تو 6 ماهگی درحالی که دخترم کرونا گرفته بود به امر برادرش ولمون کرد بدون پول با یخچال و گ
قسمت ششم
پسرم نارس دنیا اومد و چون شب قبل دنیا اومدن شوهرم دخترمو برداشته بود داشت با خودش میبرد منم نمیذاشتم و بچه هم جیغ میزد و گریه میکرد و نمیتونست از بغل اون دربیاد، وسط دعوامون مادرمم رسید، مدام به من میگفت حالت بده، به شوهرم میگفت ببین حالشو، که بعدا گفت من دیدم شکمت داره میلرزه همش، خلاصه دعوا ساعت 4 صبح تمام شد و شوهرم 5 رفت سرکار و ساعت 6 من لرز گرفتم و خونریزی، دیگه فهمیدم داره دنیا میاد که اماده شدم ساک رو برداشتم تنها رفتم بیمارستان، به مادرم گفتم هرچی شد فقط بمونه پیش دخترم که اگه دخترمو ببرن خونه مادرشوهرم دیگه نمیذارن بیاد، خودم رفتم و سه روز بستری هم اونجا تنها بودم و وقتی اومدم خونه یه خونه بم خورده و شلخته دیدم اما خب چاره نبود. جز تحمل راهی نبود. از سه روزگی پسرم اسهال افتاد، صدای شکمش و باد تو شکمش زیاد بود، چون قبلا روده دخترم از اسهال زیاد شسته شده بود و پرزهاش از بین رفته بود گفتم اینم زیاد اسهال بمونه اونطوری میشه و چون نوزاد و جون نداره خداناکرده اسیب میبینه، خلاف میل شوهرم کلی دکتر بردم همون اول یه دکتر گفت الرژی داره و یه لیست داد از لبنیات و گوشت ماهی و گوشت گاوی گوسفندی، گفت امتحان کن هر کدوم بود متوجه میشی، من هرچی قطع میکردم اما خوب نمیشد، مصرف کردنی هم شدت میگرفت، خلاصه چن بار آزمایش گرفتم و هر دفعه گفتن الرژی داره، تا عید که یه لیوان اب سیب کاری کرد بچه خون میریخت و بردم دکتر، داروی الرژی داد گفت خون بند نیومد ببر بیمارستان کم خونی میاره، و از حال میره، بند نیومد بیمارستان بردم باز آزمایش گرفتن و گفتن الرژی، قطع میشه، اومدم و بعد عید رفتم پیش دکتر گوارش اطفالو ماجرا رو گفتم، گفت پس ناچاری شیر خشک مخصوص بدی،یکی از دلایل دکتر نبردن شوهرمم این بود بهم میگفت میخوای شیر ندی بازی درمیاری، میگفت دروغ میگی، بعد دیدن خون ریختن بچه وتایید دکترا که آلرژی هست و اینکه دکتر گفت اگه اینطوری شیر بدی خودت سر یک سال پوکی استخوان میگیری، قبول کرد جالبه حتی میگفت دروغ میگی نارس هست ده نفر حساب کردن نارس نیست، تا دوتا دکتر تو روش گذاشتن و مجبور شد قبول کنه
دیگه نونی که برادر شوهرم گذاشت تو دامنش ول کنی بذاری بری بهتره، هرچی میشد باروبندیل جمع میکرد و میرفت. اخریش روز دوم عید بود، هیچی نخریده بود،نه فکر بچه نه هیچی رفت و پیام داد پیش خانوادم بهم خوش میگذره باهاشون میرم عیددیدنی، گفتم دیدی خانواده تو اونان نه من و بچه ها، دخترم دوباره از استرس تهوع های مکرر شد حالش بدتر شد،بردم دکتر سرم گرفت، برگشتیم، مدام تو خواب گریه میکرد، بهش گفتم اگه اروم بشی فردا میریم سرکار بابات بهت میگه سرکاره، قول گرفت و خوابید، بعدش گفتم خدایا اون که بچه نمیفهمه، اینم که بچه است خودت کمکش کن قویش کن آرومش کن، دخترم ص
بح بیدار شد گفتم میخوای بریم پیش بابات، گفت نه گفتم چرا
؟
گفت اگه اون مارو میخواست پیش
ما میموند نه اینکه بره پیش بچه های اونا. دلم تنگ میشه اما ولش کن. بعدش حداقل تو خونه باهم بودیم، دستم خالی بود، استرس اینو داش
تم اگه به دادگاه برسه بچه هارو بگیره چیکار کنم اما خب از خدا کمک میخواستم
┄┅┅❅🤰🤱👶👩🦰🤰🤱❅┅┅┄
@farzandbano
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
قسمت ششم پسرم نارس دنیا اومد و چون شب قبل دنیا اومدن شوهرم دخترمو برداشته بود داشت با خودش میبرد م
قسمت هفتم
به دستور مادرشینا، با هیچ یک از اقوام رفت و آمد نکرد به سفارش خوارش اجازه نمیداد حتی یه روسری بخرم ابجیش میگفت تو نباید بذاری بزک کنه، به سفارش اونا اول عقد نذاشت نه دانشگاه برم نه حوزه که قبول شده بودم اما به لطف خدا سه سالگی دخترم رفتم، اذیت میکنه نتونم بخونم اما خب چشمم به کمک خداست، به سفارش برادرو مادرش بچه رد دکتر نمیبرد، اسباب بازی از محله میخرید اما مواد غذایی نمیخرید میگفت، مردم اینارو ببینن میگن این اینقد اسباب بازی میخره گوشت و.. نمیخره!؟
خلاصه هر کاری میکنه، از خونه مستاجری که قرار شد خونه رو عوض کنیم، مادرمینا دعوام کردن گفتن طبقه پایین ما هست، تو نیا تا اینا با آبروت بازی کنن، میگفتن آخر سرمونو میندازی پایین، به زور قبول کردم با اینکه میدونستم اذیت میشم، از اونور برادرشوهرم گفته بود برو اونجا سرو صدا کن، اومدن یه سیلی کافیه تا کل زندگیشونو دربیاری از دستشون. خونه که اومد طبقه پایین مادرمینا هر روز غروب شوهرم شروع میکرد به دعوا و داد و بیداد دیدم نمیشه، بهش تو یه روز که دعوا نبود گفتم یه دوستم میگفت شوهرش این کارو میکنه، گفتم به دوستم گفتم بذار سروصدا کنه باباتینا رو بسپر اومدن اونا بگیرنش تا میخوره تو بزن، گفتم از زنش نمیتونه دیه بگیره.!
این باعث شد ترک کرد
اونم کم نذاشت،میبینه عمدا بی احترامی میکنه. برا خونه سی تومن داد و دیگه هیچی نه کرایه نه پول آب و برق، هیچی نداد و نمیده، پدر منم تو ماشین کس دیگه بودن ماشین چپ کرد حالا، همه فکرش مونده. راستش موندم حتی بهش فشار اومد میگفت بده بچه هاشو بندازمش بیرون بره. من نمیتونم بچه هارو بدم میدونم حتی به سلامتیشون اسیب میزنن
┄┅┅❅🤰🤱👶👩🦰🤰🤱❅┅┅┄
@farzandbano
5.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استاد_تراشیون
✅ اهمیت اولین ها در تربیت فرزندان...
#تربیت_فرزند
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#آیت_الله_حائری_شیرازی
✅ این شما و این عید غدیر...
هرچه می توانید سنتهای خود را در عید غدیر، جدیتر بگیرید. نگویید: «مستحب است؛ شد شد؛ نشد نشد». این سنتها از اوجب واجبات است. چرا؟ چون #شناسنامۀ ما شیعیان است.
پدرها جوری نسبت به عید غدیر ارادت به خرج بدهند که بچهها از یک ماه، دو ماه قبل چشم انتظار عید غدیر باشند! حتی اگر لازم شد، قرض کنید و یک عیدی حسابی -به اندازهای که به علی ارادت دارید- به بچهها بدهید. نگویید: «باز من باید یک چیزی خرج کنم!» نه! مقروض میشوی، خب بشو! تو که برای چیزهای دیگر قرض کرده ای، یک بار هم برای حضرت علی مقروض شو.
مسیحیها بابانوئل درست میکنند و به بچه هایشان میگویند: «او برای تو هدیه را آورده؛ مسیح برای تو این هدایا را آورده». بچه از اول ذهنش با عیسی (علیهالسلام) انس میگیرد، رفاقت میکند.
حالا بروید ببینیم چه کار میکنید! این شما و این عید غدیر. سفری، تفریحی، گردشی میخواهی ببری، بگو این مال عید غدیرت است! اگر هم تابستان میبری بگو، قولش را عید غدیر به شما دادم. قولهایی که میخواهید به آنها بدهید، عید غدیر بدهید. هدایایتان و وعدههایتان را بگذارید در این روز تا اینها با عید غدیر جوش بخورند.
👈 فقط ٢٢ روز تا عید بزرگ غدیر فرصت باقیست.
#عید_غدیر
#سبک_زندگی_اسلامی
#تربیت_فرزند
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
وقتی بچه رو با باباش میفرستی خرید 😂
کانال شادی و نکات مومنانه
┄┅┅❅🟤🌼🟢🌸🔴🌺🟣❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این شیرینی تمام شدنی نیست...😍
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#تجربه_من ۷۴۷
#ازدواج_در_وقت_نیاز
#ازدواج_آسان
#سبک_زندگی_اسلامی
۱۵ سالم بود که همسرم به خواستگاریم اومد،اون موقع، همسرم ۲۱ سالشون بود، یه طلبه ی ساده بودن که شغل دیگه ای به جز طلبگی نداشتن، حقوق ماهانه شون هم به زور به یک میلیون تومن می رسید.
وقتی با هم صحبت کردیم ایشون ابتدا ملاک های کلی خودشونو گفتن و بعد ملاک های کلی منو پرسیدن، جلسه دوم خواستگاری همسرم صادقانه کل دارایی و خواسته هاش رو بدون ترس از اینکه من مخالفت کنم، بیان کردن و گفتن من حقوق خیلی ناچیزی دارم و از مال دنیا چیز خاصی ندارم و تنها به امید یاری خدا می خوام ازدواج کنم. من از صداقت ایشون بسیار خوشم اومد و به انتخابم مطمئن شدم و باهم عقد کردیم.
خانواده همسرم ساکن قم بودن، تصمیم گرفتیم در گوشه ای از حرم حضرت معصومه سلام الله علیها خطبه عقد رو جاری کنیم، خیلی ساده بدون سفره عقد و تجملات.
همسرم قبل از عقد به من گفتن اگر براتون انگشتر طلا بخرم، هرچی که دارم رو باید بدم، اگر امکان داره انگشتر سر عقد رو نقره بگیریم تا من دست خالی نمونم برای بقیه مخارج.
منم که تصمیم داشتم زندگی مون رو ساده شروع کنیم با کمال میل پذیرفتم انگشتر نقره عقیقی برای عقد انتخاب کردم، انقدر هزینه مراسم عقد کم بود که پدر همسرم با شنیدن اینکه من به انگشتر نقره و ساده راضی شدم تعجب کردن. مهریه م هم ۱۴ سکه بود.
بعد از عقد، اولین چیزی که ذهنمو خیلی درگیر کرده بود این بود که الان با این در آمد کم همسرم چطوری باید بریم سر خونه زندگی مون، با وام ازدواج هم به زور بشه جهیزیه تهیه کرد و نهایتاً پول پیش خونه رو داد، اجاره خونه چی؟ چقدر باید عقد بمونیم تا شرایط برای زندگی مشترک فراهم بشه.
تو همین فکر ها بودم که پسر عموی همسرم، به ایشون اطلاع دادن که از طرف نهادی به خانم هایی که زیر ۲۰ سال ازدواج کنن با ۵ میلیون تومن یک جهیزیه کامل میدن و ما همون فردای عقد پیگیر ماجرا شدیم که دیدیم بله درسته و همون روز های ابتدایی عقد به یاری خداوند و کمک دیگران پنج ملیون رو جور کردیم و برای جهیزیه ثبت نام کردیم،
اینطوری شد که همون اول کار، کل جهیزیه مون جور شد. وسایل خیلی ساده بودن، خیلی ها بهم پیشنهاد دادن که اینها رو بفروش و مدل های بهتر بخر اما من راضی به اینکار نشدم و همون وسایل ساده رو پسندیدم.
۶ ماهی از دوران شیرین عقد می گذشت و تقریبا دوره امتحانات نهایی من و همسرم به پایان رسیده بود که کم کم تصمیم گرفتیم برای اجاره ی خانه اقدام کنیم.
ایام کرونا بود و بساط عروسی های آنچنانی برچیده شده بود، به خاطر همین خیلی ها می گفتن بگذارید کرونا تموم شه، یه عروسی مفصل بگیر اما من و همسرم بیشتر از این طاقت دوری از هم رو نداشتیم و با اصرار و پافشاری ما بلاخره تصمیم گرفتیم پیگیر خونه بشیم.
اجاره ی خونه ها تو قم بسیار بالا بود و پول ما کم، خونه هایی که ما با پول کم می تونستیم اجاره کنیم اکثرا زیرزمین های نمور و تاریک بود، یه روز که طبق روال داشتیم دنبال خونه می گشتیم املاکی یه خونه رو معرفی کرد که ۱۰ ملیون پول پیش و ۳۰۰ تومن اجاره داشت ما اون زمان چهار پنج ملیون بیشتر نداشتم و اما با اصرار های املاکی و امکان اینکه صاحبخانه راه بیاید برای دیدن خونه رفتیم.
خونه ای که رفتیم یه آپارتمان نقلی و نوساز تک خواب و زیبا در طبقه اول بود به قول امروزی ها خونه عروس دامادی، ظاهر خونه اونقدر به دلم نشسته بود که خدا خدا میکردم صاحبخانه به پول اندک ما راضی بشه. صاحبخانه که اومد برخلاف چیزی که فکر میکردم پاشو کرد تو یه کفش که نه همین اجاره که گذاشتم والسلام.
با حسرت از خونه اومدیم بیرون، فردای اون روز من برگشتم تهران و قرار شد همسرم با پدرشون به دنبال خونه بگردن.
به دلم افتاد به همسرم بگم که با پدرشون یه بار دیگه به همون خونه نقلی برن و اینبار پدر همسرم با صاحبخانه صحبت کنن. انگار تو فاصله یکی دو روز معجزه ای رخ داده بود، صاحبخانه دلش به رحم اومده بود و به ۵ میلیون پول پیش و در عوض ۵۰۰ اجاره راضی شده بود. باور نمیکردم که چطور راضی شده بود، انگار خدا به دل من نگاه کرده بود.
با اجاره کردن خانه و البته مخالفت دیگران و میان پچ پچ های مردم که زیر لب میگفتن خیلی ساده لوحه، بچه س، ببین چقدر ساده گرفته همه چیز رو، نگاه کن هیچی براش نخریدن و... بلاخره با برگزاری یه مراسم کوچک و با دعوت بزرگترهای فامیل به دلیل محدودیتهای کرونایی ما سرخونه زندگی رفتیم.
الان ۳ ساله از اون زمان میگذره ما صاحب یه دختر کوچولو ناز به اسم رقیه سادات شدیم که نزدیک دو سالش هست و زندگیمون به همون شیرینی ادامه داره.
باور کنید ازدواج و زندگی انقدرها که بزرگش کردیم و ازش یه غول ترسناک ساختیم، سخت نیست، این ما هستیم که سختش کردیم.
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075