eitaa logo
شعر، قصه، معرفی کتاب
3.7هزار دنبال‌کننده
238 عکس
52 ویدیو
9 فایل
قصه، شعر و معرفی کتاب حاصل تلاشی مادرانه بر اساس رویکرد کلیدی و مهم شخصیت محوری از مباحث استاد عباسی ولدی
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از محسن عباسی ولدی
استاد محسن عباسی ولدی02 پیچیدگیهای تربیت.mp3
زمان: حجم: 12.32M
💥🎙💥🎙💥🎙💥 🚨یه متفاوت و کاربردی از حجت الاسلام 📌 موضوع: پیچیدگی های تربیت در دوران مدرن 🔰 قسمت دوم ✅ریز موضوعات قسمت دوم: 🔸تربیت تمدنی طاغوتی 🔸روانشناسی در خدمت تمدن غربی 🔸بچه نگه داشتن بچه‌ها در مفاهیم متعالی 🔸بزرگ انگاری بچه‌ها در مفاهیم غریزی 💯خیلی بعیده بعد از شنیدن این سخنرانی، نگاهت به تربیت، با قبل یکی باشه. 🎧وقتی گوش دادید، حتما متوجه می‌شید که هر چه زودتر دوستاتون هم باید این سخنرانی رو گوش کنن تا نگاهشون به تربیت تغییر کنه. ‼️ این فایل را با دقت تا آخر گوش کنید. @abbasivaladi
هدایت شده از محسن عباسی ولدی
استاد محسن عباسی ولدی03 پیچیدگیهای تربیت.mp3
زمان: حجم: 9.53M
💥🎙💥🎙💥🎙💥 🚨یه متفاوت و کاربردی از حجت الاسلام 📌 موضوع: پیچیدگی های تربیت در دوران مدرن 🔰 قسمت سوم ✅ریز موضوعات قسمت سوم: 🔹تربیت توحیدی ولایی، راه مبارزه با تربیت تمدنی طاغوتی 🔹بچه‌ها را بزرگ ببینیم 🔹پویش نه به روانشناسی غربی 🔹توجه به شخصیت محوری اهل بیت علیهم السلام 🔹مدیریت رسانه 🔹تقویت معنویت خویش 💯خیلی بعیده بعد از شنیدن این سخنرانی، نگاهت به تربیت، با قبل یکی باشه. 🎧وقتی گوش دادید، حتما متوجه می‌شید که هر چه زودتر دوستاتون هم باید این سخنرانی رو گوش کنن تا نگاهشون به تربیت تغییر کنه. ‼️ این فایل را با دقت تا آخر گوش کنید. @abbasivaladi
داستانی به مناسبت شهادت حضرت رقیه(س) مناسب بالای ۹سال نویسنده:زهرا محقق کاری از گروه و شعر و قصه درمسیرمادری منابع: داستان فرات: بحارالانوار، جلد ۴۴، صفحه ۲۶۶ داستان تولد امام حسین(ع): الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، جلد ۱، صفحه ۲۵۲ داستان دعای باران: من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، جلد ۱،صفحه ۵۳۵ 🌿🌿🌿🌿🌿 این حسین کیست که عالم همه دیوانهٔ اوست؟! همه چیز از آن روز شروع شد. همان روزی که جبرئیل مأمور شد تا بهترین اسم را برای بهترین نوزاد روی زمین به خانواده اش برساند. ماموریت بزرگی بود. تنها که نمیشد بیاید، فرشته های دیگر همیشه منتظر چنین فرصتی بودند. هزارتایشان همسفر جبرئیل شدند تا باهم پرواز کنند و به خانه مولایشان بیایند. مگر اتفاق کوچکی بود؟ نوه پیامبر به دنیا آمده بود..... پسر امیر المومنین.... عشق فاطمه... در آسمان ها ولوله ای برپا بود. شده بود نور علی نور... همه از آمدنش به وجد آمده بودند... پدرش حیدر کرار بود و پدربزرگش پیامبر رحمت.... و نوازش مادرانه بانوی دو عالم در کنارش بود... و برادرش سرور جوانان اهل بهشت... چه عنایتی ازین بالاتر؟! پس جبرئیل به همراه هزار فرشته با شعف و شادمانی از آسمان به خانه امیر المومنین رسیدند. و نام حسین را که از طرف خدای بزرگ انتخاب شده بود برای نوه عزیز پیامبر هدیه آوردند. قرار بود حسین بشود ثارالله، بشود کشتی نجات. ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه. اما این سکان دار سفینه النجاه کیست؟! مگر کسی هست که حسین را نشناسد؟؟ حسین پسر علی بن ابی طالب است. پسر همان کسی که وقتی ظلم و ستم معاویه را که آن زمان حاکم شام بود، دید طاقت نیاورد و او را از کار برکنار کرد. و معاویه با شنیدن این خبر خشمگین شد و سپاهش را برای جنگ با علی بن ابی طالب به صف کرد. پادشاه حیله گری که برای بالا بردن جایگاه و موقعیت خودش دست به هرکاری می زد. فقط از دست چنین گرگ صفتی بر می آمد که آب رود فرات را بر علی و سپاهیانش ببندد. اما در سپاه امیرالمومنین چه خبر بود؟؟ حسن و حسین و مالک اشتر همه برای علی، جان می دادند. معاویه می دانست که با چه فرماندهان جنگی طرف است، برای همین می خواست ترس و نگرانی اش را از جنگ، با بستن آب به روی سپاه علی بپوشاند. حتی فکر روبرو شدن با این سه فرمانده شجاع، برایش وحشتناک بود. معاویه حق داشت. فرماندهان سپاه علی از تشنگی و گرسنگی هیچ هراسی نداشتند. برای آنها شکست معنایی نداشت، یا پیروزی در جنگ یا شهادت. اما علی بن ابی طالب قضیه اش فرق می کرد... درست برعکس معاویه از جنگ هیچ ترسی نداشت و می خواست همه افراد سپاهش هم کنار خودش قوی شوند، رشد کنند. پس در چند فراخوان از سپاهیانش خواست تا به جنگ با سپاه معاویه بروند و رود فرات را پس بگیرند. یک بار، دوبار، سه بار... تلاش کردند اما نشد که نشد. کم کم لشگر علی همه تشنه شدند. باید کاری می کردند. اما اصلا شما بگویید! مگر می شود حسین جایی باشد و طاقت بیاورد کسی تشنه بماند؟ با اجازه پدر، حسین بن علی سوار بر اسب شد و با چند حرکت، سپاه ستمگر معاویه را که راه آب را بسته بودند، از پای درآورد. فریاد الله اکبر که بلند شد، همه لشگریان علی فهمیدند که پیروز میدان کیست؟! و آن جا بود که شجاعت حسین بن علی هم مثل پدرش مثال زدنی شد. لشگریان علی از مردم کوفه بودند... همان مردمی که می دانستند وقتی گره کوری به کارشان بیفتد، تنها کسی که می تواند کمک شان کند امام جامعه شان است. پس آن هنگام که در کوفه خشکسالی شد و مردم از باریدن باران ناامید شدند، به نزد علی رفتند و خواهش و تمنا کردند تا برایشان دعای باران بخواند. علی بن ابی طالب درخواست شان را قبول کرد، حتی دستانش را برای دعا بالا برد اما یادش به حسینش که افتاد، تصمیمش عوض شد... ـــــــــ ادامه در پیام بعدی👇👇 ـــــــــــــ به کانال شعر،قصه، معرفی کتاب بپیوندید👇 @gheseshakhsiatemehvari
🌧 قصه باران 🌧 (ویژه محرم و صفر) کاری از گروه شعر و قصه درمسیرمادری منبع:من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، جلد ۱،صفحه ۵۳۵ 🌿🌿🌿🌿🌿 یکی بود، یکی نبود. شهری بود به نام کوفه. شهری سرسبز که آدم های زیادی در آن زندگی میکردند. یک سال در این شهر، خشکسالی شد. یعنی مدت زیادی باران نیامد. رودخانه‌ها کم آب شدند. چاه ها خشک شدند. علف ها و سبزه ها همه زرد شدند. حیوانات از تشنگی داشتند از بین می‌رفتند. مردم تشنه و کلافه شده بودند. هر روز منتظر بودند یک تکه ابر توی آسمان ببینند ولی هیچ خبری نمی‌شد. تا بادی می‌وزید، می‌گفتند شاید باران بیاد، ولی باز هم خبری نمی‌شد. روزها گذشت، مردم خیلی ناراحت و ناامید شده بودند. زمین های کشاورزی از بی آبی ترک برداشته بودند. محصولات مردم کم کم از بین می‌رفت. همه نگران بودند و نمیدانستند باید چکار کنند. روزی تعداد از مردم توی میدان شهر جمع شدند تا راه حلی پیدا کنند. هر کس چیزی می‌گفت. یکی از آنها گفت: چقدر منتظر باران بمانیم؟ همه چیز دارد از بین میرود؟ دیگری گفت: با حرف زدن که به نتیجه نمی‌رسیم، باید کاری کنیم. یکی گفت: چکار کنیم؟ اصلا مگر می‌شود کاری کرد؟ جوانی از بین جمعیت گفت: تا حالا هر کاری کردیم به جایی نرسیدیم، کاش می‌شد پیش علی بن ابی طالب برویم و از او بخواهیم دعای باران بخوانند. مردم سکوت کردند و با ناامیدی به هم نگاه کردند. دوباره آن جوان گفت: من به خانه علی (ع) میروم. هرکس میخواهد با من بیاید . مردم کمی بعد هم نگاه کردند.بعضی ها گفتند: حالا که او می‌رود خوب است ما هم برویم تا ببینیم چه میشود. عده ای جمع شدند و به طرف خانه علی مولا رفتند. کم کم حدود پانصد نفر آدم جمع شدند. در خانه علی مولا را زدند. علی مولا در را باز کردند. مردم گفتند: ای علی بن ابی طالب! خشکسالی شده، دام ها دارند از بین می‌روند و باغ ها خشک شدند. از شما می‌خواهیم دعا کنید تا باران ببارد. علی مولا نگاهی به مردم کردند و دیدند جمعیت کم کم زیاد می‌شود و گفتند: دعا میکنم. مردم جلو آمدند و نگاهشان را به لب های علی مولا دوختند. علی مولا دستهایشان را بالا بردند تا دعاکنند. اما ناگهان دوباره دست‌هایشان را پایین آوردند و به داخل خانه برگشتند. مردم تعجب کردند. با خود گفتند: چرا علی بن ابی طالب پشیمان شد؟ چرا برگشت داخل خانه؟ ان روز علی مولا مهمان داشتند. امام حسین مهمان خانه پدرشان بودند و داخل خانه نشسته بودند. علی مولا آمدند پیش پسرشان و گفتند: حسین جان! ای نور چشمم! اهل کوفه از خشکسالی خسته و ناامید شده‌اند. آمده اند و میگویند که برایشان دعای باران بخوانم. میشود شما این کار را انجام بدهی؟ برای مردم دعای باران بخوانی؟ امام حسین بلند شدند. لبخند زدند و گفتند: چشم پدرجان! اطاعت میکنم. بعد هردو با هم آمدند بیرون از خانه. علی مولا رو به مردم کردند و گفتند: مردم! شما از من طلب آب و باران کردید. حالا پسرم حسین(ع) اینحاست. او برای شما دعای باران میخواند. کوفیان با تردید به هم نگاه کردند. خیلی ها حتی به استجابت دعای علی مولا هم شک داشتند چه برسد به دعای پسرشان امام حسین😔 اما امام حسین همینطور از بین جمعیت راهشان رو باز کردند و جلو رفتند. رفتند و رفتند تا رسیدند به آخر کوچه. شروع کردند به دعا خواندن. همینطور که دعا می‌خواندند چشم‌هایشان از اشک خیس شد. مردم با تعجب نگاه میکردند. با خود فکر می‌کردند آیا دعای او می‌تواند کاری کند؟ چطور میشود که خدا به دعای کسی باران بفرستد؟ چشم همه به طرف آسمان بود.آسمون هم صاف و آفتابی بود. خبری از ابر و باران نبود. کم کم عده‌ای ناامید شدند و میخواستند برگردند. امام حسین همچنان دعا میخواندند و قطره های اشک که توی چشمان امام حسین جمع شده بود، می‌ریخت روی ریش بلند و خرمایی رنگشان. با صدای بلند دعا را می‌خوانند. هنوز دعای امام حسین تمام نشده بود، که یک دفعه باد شدیدی وزید. هر لحظه شدیدتر میشد. مردم با تعجب گفتند: این باد دیگر چیست؟ همه سرها به سمت آسمان برگشت. باد شدید ابرهای سیاه را آورده بود بالای شهر کوفه. آسمانی که تا همین یکی دو دقیقه پیش صاف و آفتابی بود، پر از ابر های سیاه شد. ابرهای سیاه خوردند به هم و صدای رعد و برق همه جا پیچید. (صدای رعد و برق را تقلید کنیم) باران تندی شروع به باریدن کرد. قطره های درشت باران روی زمین می‌چکید و بوی آن کل شهر کوفه را پر کرده بود. جوی های توی کوچه ها پر از آب شده بود. به کانال شعر،قصه، معرفی کتاب بپیوندید👇 @gheseshakhsiatemehvari
📣 قابل توجه پدرومادرها، فعالین فرهنگی، مربیان و... ✅بستهٔ تربیتی شخصیت محوری استاد عباسی ولدی 🌹 روی عبارات آبی رنگ ضربه بزنید👇 کلیپ معرفی بحث شخصیت محوری حتما کلیپ رو ببینید تا با اهمیت این بحث آشنا بشید 👌 ــــــــــــ جلسه اول جلسه دوم جلسه دوم پرسش و پاسخ جلسه سوم جلسه سوم پرسش و پاسخ جلسه چهارم جلسه چهارم پرسش و پاسخ جلسه پنجم جلسه پنجم پرسش و پاسخ پاسخ به یک پرسش مهم (از جلسات مبانی رشد و تربیت اسلامی) جلسه ششم جلسه ششم پرسش و پاسخ جلسه هفتم جلسه هفتم قسمت دوم جلسه هشتم(نهایی) شخصیت محوری و سوالات بچه‌ها دربارهٔ خدا پرسش و پاسخ ۱ پرس و پاسخ ۲ پرسش و پاسخ ۳ پرسش و پاسخ ۴ پرسش و پاسخ ۵ پرسش وپاسخ ۶ پرسش و پاسخ ۷ پرسش و پاسخ ۸ پرسش و پاسخ ۹ پرسش و پاسخ ۱٠ پرسش و پاسخ ۱۱ پرسش و پاسخ ۱۲ پرسش و پاسخ ۱۳ سوال: نشانهٔ موفقیت در پیاده سازی بحث شخصیت محوری ــــــــــــــــ و و متناسب با رویکرد شخصیت محوری در کانال شعر،قصه و معرفی کتاب درمسیرمادری (حاصل تلاشی مادرانه) 👇 @gheseshakhsiatemehvari 🛑این کانال ها زیرنظر استاد عباسی ولدی نیستند بلکه صرفا حاصل تلاشی مادرانه برای هرچه بیشتر عاشق شدن فرزندان این سرزمین هستند. 💚 رسانه باشیم... https://eitaa.com/shakhsiatemehvari
💚 قصه هایی از حضرت مادر... 💚 گروه شعر و قصه درمسیر مادری قصه‌هایی از زندگانی مبارک حضرت فاطمه سلام الله علیها را تقدیم می‌کند: (روی جملات آبی رنگ ضربه بزنید🙏) قصه تولد حضرت زهرا سلام الله علیها قصه کمک فرشته ها شعر کودکانه لی لی لی لی حوضک (در مدح حضرت مادر) قصه گنجشک کوچولو و نور زیبای حضرت زهرا سلام الله علیها (چرا به ایشان زهرا می‌گویند؟) قصه چادر نورانی (ماجرای مسلمان شدن هشتاد یهودی به واسطه‌ی چادر نورانی حضرت)(نسخه بالای چهارسال) قصه چادر نورانی (نسخه زیر چهار سال) قصه حدیث کسا شعر حدیث کسا قصه دانه‌های بهشتی (بخشش انار) قصه عروسی آسمانی قصه سوره‌ی انسان (داستان فداکاری خانواده مولا علی علیه السلام در قرآن) قصه عرب بادیه نشین قصه عروسی بابرکت (عروسی یهودیان و لباس بهشتی حضرت) (نسخه‌ی بالای چهار سال) قصه عروسی بابرکت (نسخه‌ی زیر چهار سال) قصه گردنبند با برکت قصه تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها نمایشنامه (علت مخفی بودن قبر حضرت) از برنامه های کانال لالایی خدا شعری کودکانه در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها 🌺🌺🌺🌺🌺 با انتشار این پیام در ثواب آشناکردن بچه‌ها با شخصیت نورانی حضرت مادر سهیم باشیم🙏 مادران عزیز به کانال شعر،قصه و معرفی کتاب بپیوندید👇 @gheseshakhsiatemehvari و حتما پیام سنجاق شده در کانال را بادقت مطالعه بفرمایید 🙏🙏🙏
🖤 شعری کودکانه در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها 🖤 کاری از گروه شعروقصه درمسیرمادری عمو زنجیرباف بله زنجیر منو بافتی؟ بله پشت کوه انداختی؟ کدوم کوه؟ همون که غاری داره بالای کوه سواره پیامبرش تو اون غار راز و نیازی داره کدوم کدوم پیامبر؟ همون که آخرینه محمد امینه اون که یه دختر داره سوره کوثر داره کدوم کدوم دختره؟ همون که یادگاره فاطمه نام داره هرکی باهاش دوست بشه قصر بهشتی داره کی دوست داره دوست بشه؟؟ من، من، من، من! چجوری باهاش دوست بشیم؟ اگر به لطف خدا با کمک اماما قرآن زیاد بخونیم حرفاشو خوب بدونیم میشه با اخلاق خوب تو قلب اون بمونیم 😍 مادران عزیز به کانال شعر،قصه و معرفی کتاب بپیوندید👇 @gheseshakhsiatemehvari و حتما پیام سنجاق شده در کانال را بادقت مطالعه بفرمایید 🙏🙏🙏
بسته فرهنگی فاطمیه نهایی.pdf
حجم: 2.7M
🏴 بسته فرهنگی فاطمیه🏴 شعر،قصه،کاردستی،بازی،نقاشی کاری از گروه شعر و قصه درمسیرمادری تلاشی مادرانه برای پیاده سازی بحث مهم و کلیدی شخصیت محوری (تربیت الگویی) استاد عباسی ولدی 📣اگر با این بحث آشنا نیستید روی جمله آبی رنگ بالا ضربه بزنید تا کلیپ رو ببینید و حتما این کانال رو دنبال کنید👇 https://eitaa.com/shakhsiatemehvari فایل عکس های قابل چاپ بسته فرهنگی فاطمیه (برای دانلود فایل روی جمله بالا 👆ضربه بزنید) 🌿 هزینه معنوی استفاده ازاین بسته صلوات بر محمد و آل محمد و ارسال آن برای دیگران 🌺 ما را در بله و ایتا دنبال کنید👇 @gheseshakhsiatemehvari
فایل عکس های قابل چاپ بسته فرهنگی فاطمیه.pdf
حجم: 6.11M
🏴فایل ضمیمه بسته فرهنگی فاطمیه🏴عکس های قابل چاپ کاری از گروه شعر و قصه درمسیرمادری تلاشی مادرانه برای پیاده سازی بحث مهم و کلیدی شخصیت محوری (تربیت الگویی) استاد عباسی ولدی ما را در بله و ایتا دنبال کنید👇 @gheseshakhsiatemehvari
هدایت شده از لالایی خدا
8.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❓آیا میدانید شخصیت ماورائی به چه معناست؟ ⁉️اگر در قصه گویی برای بچه‌ها به گفتن شخصیت زمینی اهل بیت علیهم السلام بسنده کنیم؛چه اتفاقی می‌افتد؟ ✅نکات کلیدی ولادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام 🌐http://ketabefetrat.com @abbasivaladi
داستان نام گذاری امام حسن مجتبی علیه السلام منبع: امالی صدوق،ص ۱۳۵ مجلس ۲۸ کاری از گروه شعر و قصه درمسیـر مادری شاعر:سمیه نصیری 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 بسم الله الرحمن الرحیم مادران عزیز حتما قصه رو اول خودتون بخونید و بعد باتوجه به روحیات و پیش زمینه های ذهنی و سن فرزند عزیزتون و با به کارگیری فنون قصه گویی که درجلسات شخصیت محوری مطرح شد (جلسه سوم قسمت دوم و جلسه چهارم قسمت دوم) برای میوه های دلتون تعریف کنید😍 مطالب شخصیت محوری کانال زیر موجود هست👇 @shakhsiatemehvari توجه: مطالبی که بین دو علامت 🍀 قرار گرفته است، می تواند برای کودکان کوچک تر (مانند زیر ۴ سال) حذف شود. 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 یکی بود؛ یکی نبود؛ غیر از خدای مهربون، هیچ کس نبود. یه خونه بود که توش حضرت علی و حضرت زهرا زندگی میکردن. 🍀 اونا خدا رو خیییلی دوست داشتن؛ خدا هم اونا رو خیلی دوست داشت. تو خونه‌ی اونا پر از محبّت و شادی و مهربونی بود.🍀 این روزا یه اتفاقی افتاده بود که اهل اون خونه خوشحال تر هم شده بودن؛ 😍 یه بچه به دنیا اومده بود! پسر علی مولا و حضرت زهرا. با تولّد اون نوزاد، حضرت زهرا و علی مولا، مامان و بابا شده بودن.🤩 نوزاد کوچولو خیلی شیرین و زیبا و دوست داشتنی بود و با صدای خنده هاش دل همه رو برده بود. 😍 حالا دیگه وقت این بود که اسمی براش انتخاب کنن.      حضرت فاطمه به علی مولا گفتن: علی جان؛ چه اسمی برای این فرزند می گذارید؟       حضرت فاطمه گفت:/همسرمن، علی جان       نام قشنگی بگذار/ برای نوزادمان       علی مولا چون پیامبر خدا حضرت محمد رو خیلی دوست داشتن و میدونستن که تمام کارها و حرفای ایشون خدا رو خوشحال میکنه گفتند: "خودم اسمی انتخاب نمی کنم؛ هر نامی که پیامبر بفرمایند، با همون اسم صداش می کنیم". گفت علی مولای ما:/می خواهیم از پیامبر تا بگذاره اسمی رو/ برای این گل پسر وقتی پیامبر خدا اومدن و نوزاد کوچولو رو توی بغلشون گرفتن 🍀 دیدن پارچه ی زردی دور نوزاد پیچیده شده. فرمودند: پارچه ی زرد دور بچه نپیچید. بعد خودشون 🍀 با پارچه ای سفید و زیبا، نوزاد رو قُنداق کردن و از علی مولا پرسیدن: "علی جان؛ اسمش رو چه گذاشتی؟"       علی مولا گفتن: "اسمی براش انتخاب نکردم تا شما یه اسم خوب براش بذارید".       پیامبر جواب دادن: "منم هیچ اسمی نمی گم تا خدا اسم قشنگ اون رو بگه".       پیامبر منتظر بودن تا ببینن خدای مهربون چه نامی برای نوزاد می گذارن.😍 همون موقع فرشته ی خوب خدا، جبرئیل، از آسمون اومد و به پیامبر خدا سلام کرد و گفت: خدای بزرگ به شما سلام رسوند و به خاطر به دنیا اومدن این نوزاد، به شما تبریک گفت و فرمود: 🍀 علی مولا همیشه مثل یک برادر، شما رو یاری کرده؛ همون طور که هارون، برادر حضرت موسی، او رو یاری می کرد. پس نام فرزند علی مولا هم، مثل نام فرزند هارون باشه.       پیامبر گفتن: "نام فرزند هارون چی بود؟"       جبرئیل گفت: "شَبَّر"       پیامبر فرمود:  زبان ما عربیه. معنای این کلمه به زبان عربی چی میشه؟       جبرئیل گفت: شَبَّر در عربی یعنی حَسَن. ☘ نامش رو حَسَن بگذارید. پیامبر هم با خوشحالی، نام حسن رو بر روی نوزاد گذاشتن و حالا همه‌ی اهل خونه از وجود حسن کوچولو و صدای خنده هاش خوشحال بودند.❤️😍❤️ 🍀 پیامبرخوب ما/گفتن عزیزان من خدای مهربونم/داده پیامی به من چون که علی همیشه/بوده یارپیامبر کنارمن ایستاده/مانندیک برادر خدامیخوادبگذاریم/نام فرزندهارون باموسی بودبرادر/باهم بودن مهربون☘ فرزندزیبامون رو/که باشدپاره ی تن به گفته ی خداجون/نامیدم اوراحسن       راستی عزیزدلم (پسر/دختر عزیزم)؛ می دونی حَسَن یعنی چی؟       حَسَن یعنی خوب؛ یعنی زیبا و قشنگ؛ 😍 یعنی کسی که خیلی آدم خوبیه و همیشه کارهای خوب و قشنگ انجام می ده و حرف های خوب و قشنگ می گه.       ☘ اون نوزاد وقتی بزرگ شد، چون مثل پیامبر و علی مولا و حضرت زهرا، از همه ی آدم های دیگه بهتر بود، امام و رهبر آدم های خوب و مسلمون ها شد. ☘ قصّه ی ما به سر رسید یه نام قشنگ به نوزاد رسید.😍 با نشر قصه در ثواب آشناکردن بچه ها با امام حسن عزیزمون سهیم باشیم ❤️ https://eitaa.com/joinchat/306839723C258840e540
ابرک و دختر دانا نویسنده:سیده نرگس میرفیضی انتشارات:زائر رضوی داستان علم بالای حضرت معصومه سلام الله علیها 📚📚📚📚 «ابرک و دختر دانا» را به رایگان از طاقچه دریافت کنید: https://taaghche.com/book/57193 @gheseshakhsiatemehvari