eitaa logo
🟢گلزار ادبیات🟢
7.2هزار دنبال‌کننده
5.5هزار عکس
269 ویدیو
5 فایل
توسط دبیر بازنشسته‌ و کارشناس ارشد ادبیات: عفت ک. (بانو خالقی) استفاده از مطالب، با درج لینک. کانال‌سوم: #سخنان‌بزرگان‌ایران‌و‌جهان https://eitaa.com/sokhananebozorgan2 کانال دوم‌: #گلستان‌ادبیات https://eitaa.com/golestaneadabiyat
مشاهده در ایتا
دانلود
داستان یک مثل رفتم شهر کورها، دیدم همه کور، من هم کور! می‌گویند وقتی منجمی خبر داد که فلان روز بارانی می‌بارد که هر کس قطره‌ای از آن بنوشد، دیوانه شود. پادشاه، به وزیر امر داد آب‌انباری را پر کردند و درِ آن را محکم گرفتند تا با آب باران در نیامیزد. باران موعود، در روز معین بارید و مردم از آن آشامیدند و همه دیوانه شدند. تنها پادشاه و وزیر که از آب ذخیره می‌نوشیدند، همچنان عاقل ماندند. عاقبت، شاه از مشاهده‌ی وضع و حال مردم، به جان آمد و به وزیر گفت: دیگر مرا تحمل دیدن وضع مردم نیست؛ من خود را هلاک خواهم کرد. وزیر گفت: هلاک لازم نیست؛ ما نیز باید مانند مردم شویم تا دیدن وضع آنان مشکل نباشد. پادشاه گفت: چگونه این کار میسر است؟ وزیر گفت: از همان آب باران، ما نیز بیاشامیم. پادشاه، رضا داد؛ چنان کردند و چون هر دو دیوانه شدند، از رنج مردم آسودند. ضرب‌المثل‌های معروف ایران، مهدی سهیلی، ص ۹۰ و ۹۱. https://eitaa.com/joinchat/3003253043Ce1ab333303