eitaa logo
گلزار شهدا
5.7هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.5هزار ویدیو
50 فایل
〖بِسم ربّ شھدا🌿〗 •گلزار شهدا •شیراز "اگر شهیدانهـ زندگـے کنی شهادت خودش پیدایت مـےڪند..." _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولے‌‌باحــفظ‌ آیدی و لوگو✌🏻 ارتباط با ما🔰 @Shohada_shiraz
مشاهده در ایتا
دانلود
5.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 شهیدی که حاجت می دهد .... 🎞 عنایت ویژه احسان حدائق 🎙سخنران و راوی: حجت الاسلام استاد شیخ علیرضاحدائق 👆پیشنهاد دانلود.... : حرم مطهر حضرت شاهچراغ ع 🍃🌷🍃🌷 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
گلزار شهدا
🚨 شهیدی که حاجت می دهد .... 🎞 عنایت ویژه #شهید احسان حدائق 🎙سخنران و راوی: حجت الاسلام استاد شیخ
👆👆👆👆 این کلیپ سخنرانی استاد حدایق را حتما گوش دهید یک دفعه قسمت شد... هم ایام شهادت شهید هست🇮🇷 هم مناسبت دارد با برنامه جشن عقد فردا و دعای مجردااا 😍🤩 هم قبر مطهر شهید در حرم شاهچراغ هست هر کی رفت حرم اونجا نایب الزیاره باشه🙏🙏
تبلیغات مراسم فردا ... لطفا اطلاع رسانی کنید
14.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ تبلیغات را هم لطفا نشر دهید 🎊🎊🎊🎊
🌷🕊🍃 🍃گاهے تمام خواهش های دنیا خلاصہ میشود در دو کلمہ: ای شهید من ... مـرادریــاب ... پنج شنبه ویاد شهدا باذکر صلوات( به تعداد دلخواه)🌸 💔🥀 🕊 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
... 🔰حاج موسی می گفت: ساعتی از آزادسازی خرمشهر می گذشت که وارد خرمشهر شدم. روی سکویی نشستم تاخستگی در کنم. لحظه ای بعد ۴ نفر دیگر هم کنار من نشستند. اسلحه یکی از آنها روی پایم بود و ناراحتم می کرد. گفتم:« برادر اسلحه رو بردار.» تا گفتم برادر، هر ۴ نفر که بر خلاف من مسلح بودند، اسلحه ها را جلو من انداختند و بلند گفتند: «دخیل یا خمینی!» شانه ای بالا انداختم, اسلحه ها را برداشتم و ان چهار عراقی را به سمت جایگاه اسرا راهنمایی کردم. 🔰خرمشهر آزاد شده بود. قرار شد پرچم ایران را به نشانه پیروزی روی گنبد مسجد خرمشهر نصب کنیم. هنوز تک و توک عراقی ها در شهر بودند و هنوز روی شهر آتش بود. یک روحانی بلند گفت کی حاضره این پرچم را ببره بالای گنبد! قبل از همه، الله کرم، که موهایش سفید شده بودو راننده تدارکات بود پیش از همه پیش قدم شد و برای نصب پرچم پیروزی رفت روی گنبد مسجد خرمشهر! 🍃🌷🍃 هدیه به شهیدان,حاج موسی رضا زاده و حاج کرم الله بوستانی 🍃🌷🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * * خورشید به افق نزدیک می‌شد که کمپرسی ها برای بردن رزمندگان آمدند. شهید دست بالا خاک کربلا را در کاغذ بی چیز و به ما داد: «تربت آقا اباعبدالله» رو به من کرد و گفت:« بروید من خودم را به شما می رسانم» با چشمای خیس و دلی پر امید سوار شدیم. کنار هم نشستیم اما هر کدام از ما در دنیای خودمان غرق شده بودیم. زمزمه‌هایمان اوج می‌گرفت به آرامی .جاده خاکی بود و پر پیچ و خم .مقرهای تاکتیکی و سنگرهای عقب را پشت سر گذاشتیم. کمی که گذشت به منطقه عملیاتی رسیدیم پیاده شدیم و منتظر ماندیم .هوا هنوز گرم بود و آرام‌آرام احساس تشنگی میکردم .یادم رفته بود آب با خودم بیاورم. نیروها در شیاری جمع شده بودند . از بقیه جدا شدم تا گشتی در اطراف بزنم. دلم نمی‌خواست از کسی تقاضای جرعه آب کنم قمقمه ای خالی بود. پشت یکی از خاکریزها نوجوانی چهارده ساله نشسته بود و چیزی می نوشت. آرامشی که داشت برایم جالب بود متوجه حضورم شاد با لهجه یزدی سلام کرد و گفت: «چیزی شده» _این طرفها آب پیدا میشه. به نقطه دور اشاره کرد و دوباره مشغول نوشتن شد .پشت جعبه های خالی مهمات تانکر کوچکی بود .خوشحال شدم. اما شیر را که باز کردم تنها چند قطره آب نصیبم شد و دیگر هیچ. در بازگشت دوباره همان نوجوان پرسید: _پیداش کردی؟! _خالی بود .آب نداشت. خندید قمقمه اش را از کمر باز کرد. _بگیر قبل از اینکه چیزی بگویم به قمقمه دیگری که کنار کوله پشتی اش بود اشاره کرد و گفت: یکی دیگه دارم. قمقمه را گرفتم و تشکر کردم. کمی بعد شهید دست بالا با عده‌ای از رزمندگان خودشان را به ما رساندند. با دیدن چهره های آشنا جان تازه‌ای گرفتیم. دیدن اسلامی نسب نظیری منم شایع در آن لحظات ملتهب روحیه بخش بود. _کجا بودی؟! _قمقمه ام خالی بود، پرش کردم. _ای بابا گفتم نکنه تنهایی زدی به دل دشمن. وانت نیسان که اسلامی نسب و دست بالا را با خود به اینجا آورده بود گوشه ای توقف کرد.شهید دست بالا رو به ما کرد و گفت:«بسم الله » آفتاب کم رمق شده بود و سرخ که همه سوار شدیم. http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*
هم اکنون، ،،آغاز مراسم دهه کرامت
اینم سفره عقد دو زوج جوان که تا دقایقی دیگه قراره پیوند آسمانی ببندند
هدایت شده از شهدای غریب شیراز
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
انشاالله خوشبخت بشن 👏👏👏
⭐️يادي از سردار شهيد هاشم اعتمادي⭐️ 🌹جلسه فرماندهي تيپ امام حسن(ع)‌بعد از كربلاي 4 بود. هاشم قرآن را باز كرد، آيه هاي شكست احد آمد. همان ها را بلند خواند، ترجمه كرد و بعد تفسير. كاري كه سابقه نداشت. عمليات كربلاي چهار را با جنگ احد مقايسه كرد. كسي نتوانست و نخواست حرفش را قطع كند. اگر هم كسي چيزي مي گفت او نشنيده مي گذشت. پرده يکي از گوش هايش در اثر شليك زياد آرپي جي پاره شده بود. بعد از شكست و عقب نشيني كربلاي 4، حال غريبي داشت، همه نا اميد بودند اما او از پيروزي نزديک خبر مي داد. وقتي خبر كربلاي 5 آمد،‌كمتر از دو هفته تيپ امام حسن را براي شركت در عمليات آماده كرد. 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید