02(1).mp3
1.72M
السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ🏴
#روضه_حضرت_زهرا #مرثیه
🎤#استاد_عالی
🔺تفاوت های مصیبت کربلا و فاطمیه
📝#غربت_امیرالمومنین علیه السلام #بعد_از_شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
◾️ #حضرت_زهرا ؛ #فاطمیه
.
#روضه_حضرت_زهرا
#غسل_شبانه
#گریز_به_خرابه_شام و #حضرت_رقیه
عمری است با عنایتِ تو گریه می کنم
تنها به قصد غربت تو گریه میکنم
عمری است پای بیرق مشکی روضه ها
در سایه سار رحمت تو گریه میکنم
*هر چقدر دوست داری گریه کن...فریاد بزن...اما مادر ما تا گریه اش بلند شد...جلوی علی رو گرفتن...گفتن علی به فاطمه بگو بسه اینقدر گریه نکنه خسته شدیم...یکی نپرسید بگه زهرا چرا گریه میکنه...فقط گفتن بهش بگو گریه نکن...یه دختر سه ساله ام یاد گرفت،گفت: عمه! فکر کردن مارو اسیر کردن...میخوای شهرشام رو روي سرشون خراب کنم...اينقدر گریه میکنم...اينقدر گریه کرد گفت صدای گریه کیه نمیزاره من بخوابم...رحمت خدا به این قلب های ذلال...رحمت خدا به این چشمهای پاک و اشک آلود فاطمیه...رحمت خدا به پدر مادراتون که شماها رو با نام علی و زهرا پرورش دادن*
گاهی ستاره میشوم و تا سپیده دم
در آسمان غربت تو گریه میکنم
قبرت که نیست دلخوشم از این که لااقل
پایینِ پای هیات تو گریه میکنم
آه ای ضریح گمشده بانویِ بی نشان
در حسرتِ زیارت تو گریه میکنم
تا تربت شهیدِ اُحد ،پا به پای اشک
هر شب به رسم عادت خود گریه میکنم
گاهی کنار روضه ات از دست میروم
از بس که در مصیبت تو گریه میکنم
از ابتدای مرثیه هایت قدم قدم
تا کوچه ی شهادت تو گریه میکنم
* اگه می بینی فاطمه بین در و دیوار قرار گرفت بخاطر اینه علی رو تنها گذاشتن...*
گردد اگرچه غرقه به خون پای تا سرم
به زان که بنگرم غم غربت به شوهرم
مرگ من از فشار در و دیوار خانه نیست
این غصه میکشد که غریب است شوهرم
*خدا هیچ کسی رو از بالا پایین نیاره...همچین که وارد خانه شد بی بی تو بسترِ...همچی که به زور بلند شد...شاید بعضیا کمکش کردن...هی نگاه میکرد میگفت: علی جان یه سوال دارم...بگو عزیز دلم...صدا زد: آقا! مولا! بابای بچه ها من!...شنیدم مردم مدینه سلامت نمیکنن... علی سرش و پایین انداخت گریه کرد...صدا زد: زهرا جان...به خدا علی سلام میده مردم روشون رو برمیگردونن... *
جز غم کسی به خانه ی ما سر نمیزند
اینجا که مرغ شوق دگر پر نمیزند
در شهر خود غریبم و با درد آشنا
در خانه ی غریب کسی در نمیزند
من دختر پیمبرم و زان همه یکی
دم از سفارشات پیمبر نمیزند
میزد مرا مغیره و یک تن به او نگفت
زن را کسی مقابل شوهر نمیزند
پیش از خودم به حالت زینب دلم بسوخت
مادر، کسی مقابل دختر نمیزند
*من نمیدونم چه جوری زد...اسماء میگه آب میریختم...دیدم علی دستش رو سرش گذاشت...گفتم چی شده آقا...فرمود: دستم رسید به بازوی ورم کرده...
میدونی زینب کِی یادش افتاد...شبی که تو خرابه...زن #غساله اومد...من دست به این بچه نمیزنم...تا بگید بدنش چرا اينقدر کبوده...ناله ی زینب بلند شد زن غساله...از کربلا تا کوفه...از کوفه تا شام هرجا گفته بابا، تازیانه،سيلي.....*
دستی پلید لاله ی گوش مرا درید
دیگر صدای عمه به گوشم نمیرسید
*به حقیقت خانوم فاطمه و به حقیقت خانوم رقیه سلام الله علیها "اللهم عجل لولیک الفرج" *
🔊 دانلود سیدمجیدبنی فاطمه 👇
https://emam8.com/upload/sabks/97/11/47730_1397118193950_4060957.mp3
.......................................
#بعد_از_شهادت #حضرت_زهرا
#بعد_از_شهادت_حضرت_زهرا
حالا میان خانه اش کوثر ندارد
تنهاست مولایم علی، یاور ندارد
بی بال و پر مانده است حیدر، پر ندارد
زهرا که رفته، زینبش مادر ندارد
مولاست با طفلان بی حال و پریشان
مولاست با یک قبر مخفی، چشم گریان
دائم کنار بستر خالی نشسته
چشمان بارانی خود را باز بسته
هی روضه می خواند به یاد دست بسته
با خاطرات کوچه پهلویش شکسته
با چادر خاکی که بر روی سرش داشت
زینب دوباره رنگ و بوی مادرش داشت
حق علی را هیچ کس باور ندارد
مولای عالم مانده و لشکر ندارد
این خانه دیگر دست نان آور ندارد
«دیگر حسین بن علی مادر ندارد»
پروانه ای که پهلویش را در گرفته
حالا از این خانه شبانه پر گرفته
شب ها کنار قبر زهرای جوانش
می سوخت از داغ جوان قد کمانش
وقتی رمق می رفت او از زانوانش
سر باز می کرد او تمام سوزِ جانش:
زهرا چرا از حیدر خود رو گرفتی
دیدم که دستت را روی پهلو گرفتی
با من نگفتی غصه ی غصب فدک را
با من نگفتی ضربه ی سخت کتک را
شب ها حسن می خوابد اما با تب آخر
در خواب می گوید: نزن سیلی به مادر
بر خیز زهرا، بهر زینب مادری کن
زهرا، حسین تشنه لب را یاوری کن
برخیز تا این خانه را از نو بسازم
برگرد تا کاشانه را نو بسازم
کج می کنم بانو سرِ مسمارها را
خود در میارم سنگِ این دیوارها را
دیگر توان دیدنِ ماتم ندارم
لولای در را رو به کوچه می گذارم
انگار وقت رفتنم نزدیک گشته
دنیا دوباره تیره و تاریک گشته
نه سال بودی بهر تو کاری نکردم
زهرا حلالم کن که باید بازگردم
زهرا گمانم غرق تب بیدار گشته
حالا حسینم تشنه لب بیدار گشته
شاعر: #وحید_محمدی✍
.
.
#فاطمیه
#گریز_دلی
#بعد_از_شهادت #حضرت_زهرا
کلیدی بزرگ در مداحی از زبان حاج حسن خلج
یه روز دفتر حاج حسن خلج از ایشون پرسیدم حاج آقا اگه بخوایید یه کلید تو خوندن و مداحی کردن بعد از این همه سال قدمت به من بدید چه کلیدی میدید؟
آقای خلج فرمودند:همیشه سعی کنید مثل یه شاگرد که دم دست اوستاشه باشید یعنی ببینید اوستاتون چی میگه و عمل کنید ، نه اینکه خودتون خودسر...
گفتم حاج آقایه ذره شفاف تر توضیح میدید...
گفتند یعنی هیچوقت برای خودتون نچینید که الان برم اینجوری شروع کنم بعد به فلانجا که رسیدم این حرفو بزنم یا فلان مطلبو بگم که مجلس خوب پیش بره...بذارید ببینید چی به زبانتون از طرف اوستا یا صاحب جلسه جاری میشه...
بعد فرمودند من چنان معجزاتی در این نوع نوکری دیدم که بسیار عجیب بوده و بعد یه مثالی آوردن که همون روز براشون اتفاق افتاده بود..
گفتن در جلسه روضه میخواستن داستان بعد از شهادت بی بی دو عالم حضرت زهرا رو بگن که امام حسین علیه السلام با پدر به کنار مزار بی بی رفتن و خودشونو روی خاک انداختن و گریه کردن...
میگفت تو ذهنم بود گریز هم این باشه که حسین جان یه روز شما اومدی کنارمزار مادر گریه کردی و روی خاک افتادی یه روزم خواهرتون زینب سلام الله علیها الی آخر....
حاج حسن میگفت ما بین روضه گفتم امیرالمومنین حسینشو از روی خاک بلندکرد لباساشو تکون داد...
تااین حرفوزدم دیدم مجلس منقلب شد ... یهویی بذهنم رسید گفتم آقاجان طاقت نداشتی یه ذره خاک رو لباس حسینت ببینی کجا بودی کربلا....
مجلس غوغایی شد عاشورایی شد که شاید گریز قبلی این کار رو نمی کرد و متوجه شدم خود بی بی است که این گریز رو به زبانم جاری کرد....
و اینجاست که باید مجلس رو دست صاحب مجلس داد...
و واقعا یه کلید بزرگ در خواندن روضه به من هدیه داد...
خداوند سایه همه نوکران بااخلاص سیدالشهدا را بالای سرمان نگهداره..
......................
#پ.ن : شرط این مطلب اینه که به مقاتل مختلف و البته معتبر ،مسلط باشید و در یک کلام ؛ اهل مطالعه باشید.
.
*
مقداد میگه: روز بعد از دفن حضرت زهرا سلام الله علیها از خونه اومدم بیرون، بی حیایِ دومی راهم رو گرفت، گفت: مقداد! کجا داری میری؟ بیا میخواهیم بریم فاطمه رو تشییع کنیم...
گفتم: علی دیشب زهرا رو به خاک سپرد، زهرا رو غریبانه توی خاک گذاشت...
تا اینو گفتم، عصبانی شد، چنان سیلی به صورتم زد...
مقداد گریه میکرد، میگفتن: مقداد! تو مرد جنگ هستی، پهلوونی تو، داری برای یه سیلی خوردن گریه میکنی؟ گفت: برا خودم گریه نمیکنم، نامرد دستش خیلی سنگین بود، با همین دست زهرا رو زده...
امام مجتبی میگه: یه جوری مادرم رو زد، دیدم مادرم روی زمین نشست، گفتم: مادر! پاشو بریم... فرمود: حسنم! چشمام جایی رو نمی بینه... ای زهرا...
*
#فاطمیه
#بعد_از_شهادت #حضرت_زهرا
.
.
◾️مصائب بعد از شهادت
قالَ عمّارُ: مَضَیْتُ إلی دارِ سَیّدی وَ مولای أمیرِ المُؤمنین عَلیهِ السلامُ فاسْتَأْذَنْتُ الدُّخُولَ علیه ؟ فَأَذَّنَ لی...
فَدَخَلْتُ عَلیهِ، فَوَجَدْتُه جالساً جلسةَ الحَزینِ الکَئیبِ و الحَسَنُ علیهالسلام عَنْ یمینه و الحُسَیْنُ عَلیه السلام عَنْ شِمالِه وَ هُوَ تارةً یَلْتَفِتُ إلیَ الحُسَینِ علیهالسلام و یَبْکی ... فلَمّا نَظَرتُ إلی حالِه وَ حالِ وُلدِه ، لَمْ أَمْلِکْ نَفْسی دُونَ أَنْ أَخَذَتنی العبرةُ وَ بَکیْتُ بُکاءً شدیداً ، فَلَمّا سَکَنَ نَشیجی قلتُ : سَیّدی! أَتأْذَنُ لی بِالکَلامِ ؟ قال: « تَکَلَّمْ یا أَبَا الیَقْظان» قُلتُ : سَیّدی! إِنَّکُم تَأمُرونَ بِالصَّبرِ عَلی الْمُصیبَهِ، فَما هذا الحُزنُ الطّویلُ؟ وَ إنَّ شیعَتَک لا یَقِرُّ لَهُم قَرارً بِاحْتِجابِکَ عَنْهُم ، وَقَدْ شَقَّ ذلک عَلیهم.
قال: فَالتَفَتَ إِلیَّ، وَقالَ: یا عَمَّارُ! إنَّ العَزاءَ عَن مِثلِ مَنْ فَقَدْتُهُ لَعزیزٌ ، إِنیٌ فَقَدْتُ رَسُولَ اللهِ صَلّی اللهُ علیه وآله بَفَقْدِ فاطمةَ سَلامُ اللهِ علیها، وَ إذا مَشَتْ لَمْ تَخْرُمْ مَشْیَتُه ، و إنّی ما أحَسَسْتُ تألّمَ الفِراقِ إلاّ بِفِراقِها، وإنَّ أَعْظَمَ ما لَقیتْ مِنْ مُصیبَتِها ... إنّی لَمّا وَضَعَتُها علی المُغتَسِلِ وَجَدَتُ ضِلْعاً مِن أَضلاعِها مَکسوراً ، وَجَنْبُها قَد إِسْوَدَّ مِنْ ضَربِ السِّیاطِ ...
وَ کانَتْ تَخْفی ذلک عَلی مخافةِ أن یَشْتَدَّ حُزْنی، و ما نَظرتُ عینایَ إلی الحسنِ و الحسینِ الاّو خَنَقَتْنی العبرةُ، و ما نَظَرتُ إلی زینبٍ باکیةً الا و أخَذَتْنی الرِّقَة علیها. ثم خَرَج علیهالسلام مَع عَمّار فَاسْتَبْشَرَ الشیعةُ بِذلک.
عمّار میگوید: به خانه آقا و مولایم امیرالمومنین رفتم و از ایشان اجازه ورود گرفتم. به من اجازه فرمودند و داخل شدم. ایشان را در حالی که محزون و اندوهگین نشسته بودند، یافتم و حسن در سمت راست و حسین در سمت چپ ایشان نشسته بودند. گاهی به حسین علیهالسلام نگاه میکرد و میگریست و گاهی به حسن علیهالسلام.
هنگامیکه به حال او و فرزندانش نظاره کردم از خود بیخود شده، اشکهایم جاری شد و به شدت گریستم. هنگامیکه آرام شدم عرضه داشتم: اجازه سخن به من می دهید فرمود: بگو ای ابا الیقظان!
عرضه داشتم: شما امر بر صبر کردن در مصیبت می نمایید. پس این اندوه طولانی (در این مصیبت) چیست؟ در حالی که شیعیان شما به خاطر خانهنشینی و غیبت شما آرام ندارند و این امر بر آنها سخت است. میگوید حضرت به من نگاه کرده و فرمود:
ای عمّار! همانا مصیبت کسی که من از دست داده ام بسیار سخت است.
من رسول خدا را با از دست دادن فاطمه از دست دادم.
او برای من موجب آرامش و تسلیت بود. هنگامیکه سخن میگفت در گوش من صدای رسول خدا می پیچید و هنگامیکه راه می رفت مثل رسول خدا راه میرفت و من درد فراق را جز با دوری او احساس نکردم و چه بزرگ است مصیبتی که به من رسیده است.
هنگامیکه او را در جایگاه غسل قرار دادم، فهمیدم که استخوانی از پهلوی او شکسته است و پهلویش از ضربه تازیانه ها سیاه شده و او آن را از من مخفی می نمود که می ترسید مبادا اندوه من بیشتر شود و به حسن و حسین نمی نگرم مگر اینکه اشک راه گلویم می گیرد و به زینب گریان نگاه نمیکنم مگر اینکه دلم به حال او به رقّت در می آید. سپس حضرت با عمار از منزل خارج شدند و شیعیان به یکدیگر بشارت آن را دادند.
📚منابع:
انوار العلومة، ص ۲۱۴
👈برگرفته از کتاب فاطمیه ماثور، حجه الاسلام شیخ محسن حنیفی، صفحه ۱۳۰
#بعد_از_شهادت
#حضرت_زهرا #فاطمیه
.
.
#بعد_از_شهادت
#دفن_شبانه
*امیرالمؤمنین اون لحظه ای که بی بی رو دفن کردن، دست هارو علی به هم زد،" فَلَمَّا نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ، وَ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّيْه" علی اونجا شروع کرد های های گریه کردن، با پیغمبر حرف زد: "قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي" صبرِ علی کم شده،" وَ رَقَّ عَنها تَجَلُّدي، فَمَا أَقْبَحَ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ، بَعدَکَ يَا رَسُولَ اللَّه" این حرفارو که زد، بعد گفت: " يَا رَسُولَ اللَّه! سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا" چقدر زود بینِ من و زهرا جدایی افتاد،" لَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَة" نگفت: امانت رو برگردوندم، عرضه داشت: امانت برگردونده شد.." وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ، وَ اخْتُلِسَتِ الزَّهْرَاء" یعنی زهرا رو به زور از من جدا کردن...نمیدونم علی چه جور بچه هاش رو از کنار قبر بلند کرد؟حسنم دیگه گریه نکن، حسینم به خاطرِ بابا دیگه اشک نریز...این بچه هارو بلند کرد، غریبانه، تو دلِ شب، راهِ خونه رو در پیش گرفت، وقتی به کوچه ی بنی هاشم رسید، چه حالی پیدا کرد علی؟...*
.
ماه با خود میبرد صد جلوه حیرت از علی
چاه دارد در دلش هر شب حکایت از علی
گوشهای آن سوی نخلستان غمهای خود است
او فراری از حکومت؛ نه حکومت از علی
هیچ چیز از اعتبارش کم نکرد ای روزگار!
نه غم تنها شدن، نه درد غربت از علی
این چنین که شعله را سمت عقیل آورده است
تا ابد شرمند خواهد شد عدالت از علی
شاه یعنی او که با ایتام هم بازی شده
درسها باید بگیری ای سیاست از علی
خط به خط از فاطمه از فاطمه سرشار بود
نقل کرده هر کسی هرچه روایت از علی
#رضا_یزدانی✍
.
#بعد_از_شهادت
#حضرت_زهرا #فاطمیه
#سبک_شبانگاهان
سلام بر تو از سوي من و از دخترت زهرا يا رسو الله
شدم بعد از تو و زهرايت بي کس و تنها يا رسول الله
ز داغ او صبر من کم شد قامتم خم شد يا رسول الله
نصيب من بعد زهرايت غصه و غم شد يا رسول الله
بگير از من اين امانت را عزيز بهتر زجانت را
يا رسول الله ۲
بپرس از او بعد تو امت با دل زهرايت چه ها کردند
تسلاي قلب سوزانش جاي گل بر او هيزم آوردند
ميان ديوار و در از کين با لگد دشمن پهلويش بشکست
به کوچه پيش دوچشم من با غلاف تيغ بازويش بشکست
بگير از من اين امانت را عزيز بهتر زجانت را
يا رسول الله ۲
شکسته پهلوي فاطمه و سينه اش مجروح و رخش نيلي
برای آن ضربهی لگد و ضرب مسمار و ضربه ی سيلي
به جان زهراي تو من از اين امانت داري خجل هستم
اگر زهرايت کتک خورده چون به امر حق بسته شد دستم
بگير از من اين امانت را عزيز بهتر زجانت را
يا رسول الله ٢
#محمد_معارفوند ✍
.
.
#رباعی #دوبیتی
#بعد_از_شهادت
#حضرت_زهرا
جان های همه ز غصه ام بر لب شد
روز غم من ز ناله هایم شب شد
امروز دگر می روم اما دیگر
از من که گذشت نوبت زینب شد
🌹🌹🌹🌹🌹
زینب همه محنت مرا خواهد دید
او غصه و اندوه و جفا خواهد دید
آن چه به مدینه من بلا دیدم و غم
زینب همه را به کربلا خواهد دید
🌹🌹🌹🌹🌹
با رفتن خود بهار را هم بردی
آرامش روزگار را هم بردی
دیدار رخت قرار قلب من بود
رفتی و ز دل قرار را هم بردی
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
ای روح وفا به پای تو جان بدهم
خواهم که ز غصه های تو جان بدهم
امروز تمام خواهش من این است
ای کاش که من به جای تو جان بدهم
نشر از کانال:کربلایی محمد مبشری
270- #حضرت_فاطمه(س):
عَن أسماءَ بِنتِ عُمَيس إنَّ فاطِمَةَ عليها السلام قالَت لَها:
اِنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، اِنَّهُ يُطْرَحُ عَلَى الْمَرْأَةِ الثَّوْبُ فَيَصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلاتَحْمِلينى عَلى سَريرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرينى سَتَرَكِ اللّه ُ مِنَ النّارِ.
اسماء بنت عميس مى گويد: فاطمه عليها السلام به من فرمود:
من شيوه تشييع جنازه زنان را بسيار زشت و ناپسند مى دانم، پارچه اى بر روى او مى كشند كه برجستگيهاى بدن او را براى بينندگان به نمايش مى گذارد! اى اسماء مرا بر تابوت آشكار نگذار بدن مرا بپوشان كه خدا تو را از آتش بپوشاند.
وسائل الشيعة: ج2، 876 ح 3453 و 3456 و 3457.
#حجاب #حجاب_فاطمی
#روضه_حضرت_زهرا (س) بعد شهادت
دلا بیا به سرای علی سری بزنیم
به خانه ای که درش سوخته دری بزنیم
خبر رسیده که این روزها علی تنهاست
بیا به خانه ی بی فاطمه سری بزنیم
نشد برای مریض علی گلی ببریم
بیا گلاب اشک به افتاده بستری بزنیم
کسی به گرد یتیمان او نمیگردد
بیا به شیوه ی پروانه ها پری بزنیم
کنون که جان علی خفته است در دل خاک
بیا زخونابه برخاک گوهری بزنیم
#بعد_از_شهادت
.
#روضه_حضرت_زهرا گریز به #حضرت_ام_البنین
#بعد_از_شهادت #حضرت_زهرا هروقت امیرالمؤمنین وارد خونه میشد میدید بچه ها پشت در نیم سوخته نشستن و هی میگن ... بابا همینجا بود مادرمون رو زدن ... محسن شهید شد و ...
اینجا بچه ها برای مادرشون گریه میکردند ... اما یه مادرم سراغ دارم که اون مادر برای بچه هاش گریه میکرد:
بی بی ام البنین می اومد پشت بقیع می نشست،مدینه ای ها می اومدن،کربلایی ها می اومدن،دورِ اُمُّ البَنین حلقه می زدند،شروع می کرد روضه خواندن،یه جمله اُمُّ البَنین می گفت،زینب گریه می کرد،یه جمله زینب می گفت، اُمُّ البَنین گریه می کرد،اما اونی که اون وسط روضه رو به هم می ریخت ناله زدن های سکینه بود،ناله می زد،ناله می زد،می گفت: اُمُّ البَنین منو حلال کن، من مشک رو دادم دستِ عباست*
#روضه_حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
.
.
#دفن_شبانه
#حضرت_زهرا #فاطمیه
✅در منابع نقل شده است که مسلمانان صبح روز شهادت حضرت زهرا(س) به بقیع رفتند.
📋《فِيهِ أَرْبَعُونَ قَبْراً جُدُداً وَ إِنَّ الْمُسْلِمِينَ لَمَّا عَلِمُوا وَفَاتَهَا جَاءُوا إِلَى الْبَقِيعِ فَوَجَدُوا فِيهِ أَرْبَعِينَ قَبْراً فَأَشْكَلَ عَلَيْهِمْ قَبْرُهَا مِنْ سَائِرِ الْقُبُورِ فَضَجَّ النَّاسُ وَ لَامَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ قَالُوا لَمْ يُخَلِّفْ نَبِيُّكُمْ فِيكُمْ إِلَّا بِنْتاً وَاحِدَةً تَمُوتُ وَ تُدْفَنُ وَ لَمْ تَحْضُرُوا وَفَاتَهَا وَ الصَّلَاةَ عَلَيْهَا وَ لَا تَعْرِفُوا قَبْرَهَا》
♦️در بقیع چهل قبر مشاهده کردند.
این موضوع بر آنان گران آمد و یکدیگر را ملامت کردند که تنها دختر پیامبر(ص) از دنیا رفت و به خاک سپرده شد، اما آنان حاضر نبودند و حتی قبرش را نمیشناسند.
ابوبکر و عمر بعد از مطلع شدن از این جریان سراسیمه خود را به بقیع رساندند و با مشاهده جریان خشمگین شدند و حتی بعضی از یاران امام علی(ع) از جمله عمار و مقداد را به دلیل اینکه به آنان اطلاع نداده بودند، مورد ضرب و شتم قرار دادند و در پی آن دستور دادند کسانی از زنان مسلمان این قبرها را بشکافند تا قبر دختر پیامبر(ص) پیدا و بر جنازه او نماز خوانده شود.
📋《فَبَلَغَ ذَلِكَ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(ص) فَخَرَجَ مُغْضَباً قَدِ احْمَرَّتْ عَيْنَاهُ وَ دَرَّتْ أَوْدَاجُهُ وَ عَلَيْهِ قَبَاهُ الْأَصْفَرُ الَّذِي كَانَ يَلْبَسُهُ فِي كُلِّ كَرِيهَةٍ وَ هُوَ مُتَوَكِّئٌ عَلَى سَيْفِهِ ذِي الْفَقَارِ حَتَّى وَرَدَ الْبَقِيعَ فَسَارَ إِلَى النَّاسِ النَّذِيرُ وَ قَالُوا هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَدْ أَقْبَلَ كَمَا تَرَوْنَهُ يُقْسِمُ بِاللَّهِ لَئِنْ حُوِّلَ مِنْ هَذِهِ الْقُبُورِ حَجَرٌ لَيَضَعَنَّ السَّيْفَ عَلَى غَابِرِ الْآخِرِ》
♦️وقتی این خبر به امیرالمؤمنین(ع) رسید، غضبآلود از خانه بیرون آمد.
چشمهایش از شدت خشم سرخ شده و رگهای گردنش برآمده بود و لباس زردی را بر تن داشت که در حوادث سخت و جنگها میپوشید.
کسانی که این وضع را دیدند، خود را به بقیع رساندند و به مردم هشدار دادند که علی(ع) قسم خورده است، اگر سنگی از این قبرها جابهجا شود، شمشیر بر گردن آمران خواهم نهاد.
امام(ع) به بقیع رفت و ابوبکر و عمر و اصحابش نزد ایشان رفتند و قسم خوردند که قبر دختر پیامبر(ص) را نبش خواهند کرد و بر او نماز خواهند خواند.
📋《فَضَرَبَ عَلِيٌّ(ع) بِيَدِهِ إِلَى جَوَامِعِ ثَوْبِهِ فَهَزَّهُ ثُمَّ ضَرَبَ بِهِ الْأَرْضَ وَ قَالَ لَهُ :
♦️حضرت(ع) لباسهاى او را گرفت و از جاى بر كند و بر زمين کوبید و خطاب به وی فرمود :
📋《يَا ابْنَ السَّوْدَاءِ! أَمَّا حَقِّي فَقَدْ تَرَكْتُهُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْتَدَّ النَّاسُ عَنْ دِينِهِمْ وَ أَمَّا قَبْرُ فَاطِمَةَ(س) فَوَ الَّذِي نَفْسُ عَلِيٍّ(ع) بِيَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحَابُكَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لَأَسْقِيَنَّ الْأَرْضَ مِنْ دِمَائِكُمْ!》
♦️یابن السوداء! من حقّ خود (يعنى مقام خلافت) را بدين جهت از دست دادم كه مبادا مردم از دين خويش برگردند.
من حقّ(يعنى مقام خلافت) خود را بدين جهت از دست دادم كه مبادا مردم از دين خويش برگردند.
اما در بارۀ قبر فاطمه(س)! به حقّ آن خدايى كه جان على(ع) در دست قدرت اوست اگر تو و يارانت راجع به اين قبرها عملى انجام دهيد، زمين را از خون شما سيراب خواهم كرد.
ابوبکر گفت :
📋《يَا أَبَا اَلْحَسَنِ(ع)! بِحَقِّ رَسُولِ اَللَّهِ وَ بِحَقِّ مَنْ فَوْقَ اَلْعَرْشِ إِلاَّ خَلَّيْتَ عَنْهُ فَإِنَّا غَيْرُ فَاعِلِينَ شَيْئاً تَكْرَهُهُ! فَخَلَّى عَنْهُ وَ تَفَرَّقَ اَلنَّاسُ وَ لَمْ يَعُودُوا إِلَى ذَلِكَ》
♦️اى ابالحسن(ع)! تو را به حقّ پيغمبر اسلام و آن كسى كه بالاى عرش است سوگند مىدهم كه از عمر دست بردارى، زيرا ما از انجام دادن عملى كه تو نمىپسندى خوددارى مىكنيم.
پس امام على(ع) عمر را رها كرد و مردم پراكنده شدند و دیگر به دنبال مقصود خود بازنگشتند و پراکنده شدند.(۱)
📚منبع :
۱)بحارالانوار مجلسی، ج۴۳، ص۱۷۰
#اسنادالمصائب
#بعد_از_شهادت
.
.
#زمینه
#بعد_از_شهادت #امام_علی
.
1️⃣بند اول
تابوته بابا رو دوشه حسنین و عباسه
دلا غرقه خون واسه حیدره حیدره
زائر قبر بابامون این شبای بی سامون
تنه زخمیه یاسه مادره مادره
تنگه غروبه و بیایید روح بابامونو یاری بدیم
واسه یتیما امشبو بجای علی افطاری بدیم
بابا...رفتی پیش یارت . با چشم خونبارت . خدانگهدارت
.
2️⃣بند دوم
بابا میگفت ناله کم کن دل بده امشب زینب
بشنو حرفای شیره خیبرو خیبرو
تو کفن من ای بابا بریزید مشتی خاکه
تریت مخفی زهرا مادرو مادرو
زینبم چادرت رو بااشکای چشات خیس و تر نکن
کشتی منو با گریه هات اینقده مادر مادر نکن
گریه ت... باشه برا فردا برای عاشورا
برا گل زهرا
.
{امیرحسن سالاروند}✍
#شهادت_امام_علی #شب_قدر
#شب_بیست_و_یکم_رمضان
.
👇