دندون به هم سابيدم.. تو دلم گفتم: نخبه اونايي بودن که کردينشون زير گل نه من! به زور فکِ منقبض شدهمو آروم کردم و
لبخندِ زورکياي روي لب نشوندم و گفتم: چون يه اتفاقي افتاده.. که.. که حالم خوبه...!
اومد و روي مبلِ روبروم نشست و گفت: خب.. خوش خبر باشي...! چه اتفاقي؟!
چيزي يادت افتاده از کسي..؟!
لپتاپو به سمتش چرخوندم و با ذوقِ ساختگي گفتم: ببين! همه رو خودم انجام دادم..!!
دقيق نگاه کرد و بعد.. با ابرو هاي بالا رفته نگاهشو از صفحه گرفت و به من دوخت..
دستش رو جلو آورد و صفحه رو بالا و پايين کرد..
تو اوجِ تعجبش گفتم: تازه اين نيست فقط و بعد صفحه و به دنبالش صفحه هاي ديگه اي رو باز کردم و بيشتر متعجبش کردم..!
سرش رو بالا آورد و گفت: چطور ممکنه..!؟
نگفته بودي ميتوني.. يني گفته بودي داري تمرين ميکني..!
تند سر تکون دادم و گفتم: داشتم تمرين ميکردم.. چيزايي که يادم بودو کنار هم ميذاشتم.. تو اين چند روز چندتا اسکرين ريکورد از مهندسي معکوس يا نوشتار معکوس هم ديدم.. و بعد تونستم انجامش بدم..!
با افتخار نگاهم کرد و شروع کرد به دست زدن و گفت: براوو! واقعا براوو! اينو بايد به دکترت خبر بديم.. ميدوني چه تاثيري تو روند درمانت داره؟! تو چيزايي که يادت نبوده رو يادت اومده.. بعيد نيست مابقي حافظهت هم به روال قبل برگرده.
لبخندي زدم و گفتم: اميدوارم.
نگاهم کرد.. عميق تر!
گفت: ولي خب حداقل سودي که اين اتفاق داشته اينه که ما روي خوش شما رو هم ديديم! بابا مرديم انقدر از دنده ي چپ پا شدي تو پسر..
از روي مبل بلند شد و گفت: من برم يه چيزي براي اولين شا ِم بعد از برزخي بودن درست کنم! تو هم ببين باز ميتوني افتخار بيافريني يا نه!
و بعد به سمت آشپزخونه رفت..
به رفتنش نگاه کردم.. به اميد! کسي که تا الان هيچ رفتارِ بدي ازش نديده بودم اما دلم باهاش صاف نبود.. و حتي هيچوقت صاف نميشد!
کسي که ميدونستم تو دم و دستگاهي جا داره که مسبب تمامِ اتفاقايِ اين روزان..
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
نظراتتون رو اینجا بگید🦋
https://daigo.ir/secret/11217115919
و اینجا جواب میدم🌱
@hamvatanunknown
|هموطن|
ببینیم رنج سنیمون چطوریه؟! https://EitaaBot.ir/poll/yhfd 🌱🖇
من خودم: هیچکدوم، درسم تموم شده😎
دو نفر اولی که این پیام رو دیدن و پیدیاف فصل دو رو هم ندارن،
بهم پیام بدن🦋🌱
یه هدیه دارم از طرف یکی از دوستاتون که دلش میخواد خوشحالتون کنه😍🖇🤏
تمام ❌