eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
49.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
408 ویدیو
29 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
آن شمعِ شعله‌ور که به غیر از شرر نداشت آتش گرفته بود و به جز چشم تَر نداشت از ناله‌اش شراره به هفت آسمان فتاد اما به قلب سنگی قاتل اثر نداشت ای دل بسوز، ازغم آن‌کس که همسرش کف می‌زد و به سوختن او نظر نداشت غربت گرفته بود دلش را ز چار سو گوئی که شامِ محنت و دردش سحر نداشت تا داشت او نفس، ز جگر گفت العطش مرهم برای سوزش زخم جگر نداشت شد پاره‌پاره آن دلِ از زهر شعله‌ور غیر از خدای، کس ز دل او خبر نداشت همچون حسین سر به سرِ خاکِ غم گذاشت خاکم به سر، که سَر زِ روی خاک برنداشت او از نفس فتاد و درِ حجره باز شد دیدند شاهدان که دگر بال و پر نداشت خون گریه کن «وفایی» ازاین غم که آن امام حتی امان ز همسر بیدادگر نداشت ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
رسیده جان به لب اطهرت؛ اَبَالهادی نشسته پیک اجل در بَرَت؛ اَبَالهادی! دوباره قصه‌ی زهر و دوباره نامردی کبود شد همه‌ی پیکرت؛ اَبَالهادی! لباس شمر به تَن کرد و منع آبت کرد چه کرد با دل تو همسرت؛ اَبَالهادی! شبیه فاطمه دستی گرفته‌ای به کمر مگر خدای نکرده پَرَت ...؛ ابالهادی! میان حجره‌ی در بسته دست و پا زدی و… بریده شد نَفَس آخرت؛ اَبَالهادی! مدام هلهله شد تا صدای تو نرسد صدای خسته‌ی بی جوهرت؛ اَبَالهادی! سه روز بر تَن تو آفتاب می‌تابید ولی بُریده نشد حنجرت؛ اَبَالهادی! دگر به زیر سُم اسب‌های تازه نَفَس ندید جسم تو را دخترت؛ اَبَالهادی! چه خوب شد که در آن همهمه کسی نرسید برای غارت انگشترت؛ اَبَالهادی! ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
پشت در با جگری سوخته تب می‌کردی دست و پا می‌زدی و آب طلب می‌کردی گوشه‌ی حجره، عطش فاتحه‌اش را می‌خواند اشک‌هایت به نظر روضه‌ی سقا می‌خواند همسرت جعده تباری‌ست، بمیرم مظلوم! مَحرم راز دلت کیست!؟ بمیرم مظلوم! زهر تنها کمی از بال و پرت را سوزاند کف زدن‌های کنیزان جگرت را سوزاند دردِ این غربت جان‌سوز مرا خواهد کشت خون لب‌های تو امروز مرا خواهد کشت کهنه داغی به دلِ داغ نشین می‌ریزند آب را پیش نگاهت به زمین می‌ریزند تشنگی، زخم ترک روی سبویت انداخت ناگهان شمر شد و پنجه به مویت انداخت بر سر بام عجب مرثیه جان‌فرسا بود سایه‌بان بدنت بالِ کبوترها بود اجرت کشتن‌تان گندم مرغوب نشد پیکرت در ته گودال لگدکوب نشد ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
روضه سوزاند دلِ چوبیِ منبرها را زد گره با خَمِ محراب، صنوبرها را غزلِ مرثیه‌ات داغ شد و مثل زغال شعله زد سوخت دلِ نازکِ دفترها را مثل اطفالِ پر از حولِ قیامت، دیدیم در جوان‌ْمرگی تو پیری مادرها را آفتابِ لبِ بام است تنِ بی‌جانت ای خدا خیر دهد باز کبوترها را... سُرخ‌ْنعلان نرسیدند به گَرد بدنت روسیاه‌اند از آن روز که پیکرها را... خنجرِ کند به اوقات طوافت نرسید در منا مانده از آن روز که حنجرها را... در نیستانِ غمت آتشی از روضه به‌پاست نی تو را بُرده به آنجایی که سرها را... وقت تشییعِ تنت یادِ جوان افتادیم یادِ آنجا که عبایی علی‌اکبرها را... 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
سلام بر تنِ بی احترام افتاده! به ماهِ تشنه‌ی بر پُشت بام افتاده کدام ماه؟ که خورشید از جلالت او کلاه از سرش از احترام افتاده گذار شعر من امشب به یاد غربت او به کاظمینِ علیه السلام افتاده چگونه فرض کنم آیه‌ی یُطَهِّرَکُمْ به دست زاده‌ی نسل حرام افتاده به جز تنی که به گودال قتلگاه افتاد که دیده عرش روی پشت بام افتاده؟ ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
تا آهِ سینه‌سوزی، از قلب من برآید هر دم هزار نوبت، جانم ز تن برآید بس کوه غصه بردم، بس خون دل که خوردم پیوسته از لبم جان جای سخن برآید.. از بی‌وفایی یار، این بود قسمت من من گریه‌کن بمیرم، او خنده‌زن برآید.. امروز بین حجره، فردا کنار کوچه فریاد غربت من از این بدن برآید نیکوست زهر دشمن در راه دوست کز من هم ساختن به آتش، هم سوختن برآید.. جا دارد از غم من هنگام دفن این تن خون در لحد بجوشد اشک از کفن برآید.. ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
میان هلهله سینه مجال آه نداشت برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت درست مثل فدک پاره‌پاره شد جگرش شبیه مادر خود حال روبه‌راه نداشت میان حجره کسی وقت احتضار نبود چرا که فاطمه هم طاقت نگاه نداشت بگو به آب که پاکی همیشه دعوی اوست به تشنه‌ای نرسیدن مگر گناه نداشت سپاه حرمله در پشت در به صف بودند حسین بود و عطش، یک نفر سپاه نداشت نبود نیزه، به دیوار تکیه زد یعنی پناه عالمیان بود و خود پناه نداشت برای کشتن او زهر بی‌اثر می‌ماند میان سینه اگر داغ قتلگاه نداشت... ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هزار نقشه کشیدید دام بگذارید عزیز فاطمه را تشنه‌کام بگذارید همان عزیز که بعد از نوشتن نامش موظفید علیه‌السلام بگذارید همان کسی که در این شهر آبرودار است رواست سر به قدومش مدام بگذارید همان که بی کرم او میان سفره‌ی خود محال بود کمی هم طعام بگذارید همان که قبله‌ی عرش است و رو به او باید قدم به نیت بیت‌الحرام بگذارید میان خانه‌ی او نیست جای رقاصه حیا کنید! به او احترام بگذارید میان قعر جهنم بسوزد آنکه سپرد جنازه را به روی پشت بام بگذارید پیام آمدن این کبوتران این است که احترام به جسم امام بگذارید فدای جد غریبش که نیمه‌جان می‌گفت به جسم من عوض خیمه، گام بگذارید ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
افتاده بود تشنه‌لب و آه می‌کشید فریاد بی کسیش به جایی نمی‌رسید او رحمت رحیم... جوادالائمه بود می‌داد از کرامت خود بر همه امید هر کس که رفت محضر او دیده می‌شود در سایه‌ی عنایت او درد ناپدید من درک کرده‌ام خودم این نکته را که هست نام جواد، بر همه‌ی قفل‌ها کلید دریای جود و عاطفه و ناجی نجیب قبله، مراد، شهره به مهر است و من مرید وقتی جواد... قافیه شد با مراد ما... ما را برای خویش مریدانه آفرید بر شانه داشت بار غم غربتی قدیم روی لبش ترانه‌ی یا حیّ و یا شهید مجموعه‌ای زمقتل اولاد فاطمه‌ست پس روضه‌هاش می‌طلبد گریه‌ی شدید باید به پای روضه‌ی این سرور صبور سر را شکست؛ گریبان زغم درید کف می‌زدند با نفس آتشین او چندین کنیزِ پستِ زنازاده‌ی پلید شرمنده‌ام ز حضرت زهرا از این خبر آنقدر ناله زد ز عطش تا نفس برید سر را گذاشت گوشه‌ی حجره به روی خاک تنها به سوی قبله غریبانه پا کشید نه دیده‌ی ملائکه، نه دیده‌ی فلک از این غریب‌تر به خدا محتضر ندید جز یک نفر که گوشه‌ی گودال قتلگاه خون گلوش از لب سرنیزه می‌چکید آخر هلاک می‌شوم از این گریزها آه از دمی که خواهر مظلومه‌اش رسید آمد کنار گودی گودال و ناله زد آهی کشید و شعله به جان جهان کشید "ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم آیا تویی برادر من نیست باورم پس با زبان پرگله آن بضعه‌ی بتول رو کرد بر مدینه که یا ایّها الرسول این کشته‌ی فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست" ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
شعله‌های کینه از هر سو به سویش آمدند در دل حجره دل پروانه را آتش زدند داغ او هم مثل داغ مجتبی مرهم نداشت آه! صاحبخانه بین خانه‌اش محرم نداشت ظهر بود و هلهله بود و هیاهو بود و درد آه کاری کرد ام الفضل که جعده نکرد از سر شادی کنار پیکر او کف زدند تا صدایش در دل حجره نپیچد دف زدند پایکوبی کنیزان حرمتش را بد شکست کِل کشیدند و نگفتند او عزیز فاطمه ست آه جا دارد تمام عمر از داغش گریست پشت بام خانه که شأن امام شیعه نیست گرچه قرآنِ تنش از زهر، آیه آیه شد لااقل بال کبوترها برایش سایه شد لااقل جمع کثیری از محبین آمدند وقت تشییع جنازه گل به تابوتش زدند در دل گودال جسمش نامرتب شد؟ نشد پیکر پاکیزه‌اش مهمان مرکب شد؟ نشد :: :: تازه بعد از این که لشکر از دل گودال رفت شمر با آن خنجر کندش به استقبال رفت ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
وقتی از داغِ جوان‌مرگ خبر می‌آید گاهی از دیده‌ی تر خونِ جگر می‌آید دارد از طوس به بغداد گریبان صد چاک پدری بر سر بالین پسر می‌آید ناخودآگاه دلم رفت چرا کرب و بلا؟! ارباً‌ارباشده‌ای پیش نظر می‌آید این چنین هلهله کردن وسط اشکِ امام فقط از طایفه‌ی حرمله بر می‌آید! اُم رذل است، نگویید که اُم الفضل است لقب جعده به این زن چقدر می‌آید ! آب را پیش نگاهش به زمین ریخت و رفت عمر ما پای همین روضه به سر می‌آید ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
ای حجره‌ات غریب‌ترین جای این جهان در قتلگاهت... آه... کسی نیست روضه خوان، جز مادری جوان که ز جان آه می‌کشد هنگام دست و پا زدنت با قدی کمان بغداد شد مدینه و مردی که باز هم در خانه‌اش ز کینۀ همخانه داد جان جعده است ام فضل و تو هم مجتبی ولی آن پست‌تر از این و تو مظلوم‌تر از آن آن‌قدر بی کسی که به دستور همسرت مشتی کنیز مست که رقاص و شادمان، با سوز ناله‌های تو بر طبل می‌زنند تا نشنوند داد دلت را در آن میان اما برای اینکه نسوزد تنت ببین از مشهد آمدند تمام کبوتران آه از تنی که زیر شررهای آفتاب پوشیده بود پیکرش از نیزه و سنان ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e