#حضرت_زینب_س_شهادت
#حضرت_زینب_س_مصائب
تا آخرین نفس که "توانی" در این تن است
داغت امانتیست که همراه با من است
رفتی و داغ، دامن من را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است
چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی
در من هنوز شعلهی امید روشن است
جان میسپارم و دم آخر دلم خوش است
دیدار تو مقارن این جانسپردن است
یک سال و نیم خواهر تو مُرد و زنده شد
یک سال و نیم کار دلم غصهخوردن است
حتی ز داغ تو دل سنگ آب میشود
دلهای دشمنان تو از جنس آهن است
مویی که شانه بود به آن دست فاطمه
دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است
رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا
یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است
✍ #هادی_ملک_پور
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_شهادت
ای که چراغ یاد تو، شد نور عینم
بی تو اسیر درد و رنج عالمینم
ای آرزوی خفته درخون، ای حسینم
بعد از تو چشمانم پُر از خون جگر شد
از آتش داغت، دل من شعلهور شد
امشب دل من در حصار درد، تنهاست
امشب دلم تنگ تو و دیدار باباست
امشب دلم مشتاق وصل روی زهراست
ازداغ هجرانت غمی جانکاه دارم
بعد از تو، عمری مثل گُل کوتاه دارم
بعد از تو غم، در سینهی من موج زن بود
بعد از تو تنها مونسم این پیرهن بود
این پیرهن ای کاش بهر من کفن بود
از شوق وصلت سینهای پُرجوش دارم
پیراهنت را باز در آغوش دارم
ای رهنورد و رهبر راه عقیده
مرغ دلم بار دگر سویت پریده
آیم به دیدار تو، با قد خمیده
محبوب قلب خستهی زینب! کجایی؟!
امشب تو باید پیشواز زینب آیی
در وادی طف، روز عاشورا برادر
تا پیشوازت آمدم با دیدهی تر
بر حنجر تو بوسه دادم جای مادر
رفتی و دل دنبال تو، مهجور میرفت
با رفتنت از چشم زینب، نور میرفت
آن لحظهای که با هزاران درد جانکاه
جسم تو را در قتلگه دیدم به ناگاه
بوسه زدم بر حنجرت با ناله و آه
گفتم پس از تو از جهان، سیرم حسینم
با رفتن تو زود میمیرم حسینم
تو شور صبر و مذهبم بودی برادر
آموزگار مکتبم بودی برادر
تو شاهد تاب و تبم بودی برادر
در هر کجا باشی، مرا نور وجودی
من بی تو میمُردم، اگر با من نبودی
ای ذکر یادت چلچراغ هرشب من
در هر نفس نام تو شد ذکر لب من
با نام تو پایان پذیرد مطلب من
گفتا سخن از درد من، طبع «وفایی»
با وصل تو پایان پذیرد این جدایی
✍ #سیدهاشم_وفایی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_زینب_س_شهادت
گریه کردم روضهی سخت تو را یک سال و نیم
زهر شد در کام من آب و غذا یک سال و نیم
در شگفتم، من که با تو زنده بودم روز و شب ...
زنده ماندم بی وجودِ تو چرا یک سال و نیم ؟!
هیچ جا حتی گلستان هم دلم را وا نکرد
بعدِ تو هر چیز، دق داده مرا یک سال و نیم
با سرِ تو سر شده روز و شبِ این سرنوشت
پیش چشمم بودهای بر نیزهها یک سال و نیم
"کاش میشد زودتر جانم شود تقدیم تو " ...
بوده بر روی لب من این دعا، یک سال و نیم
ابرِ بارانزای چشمم لحظهای خشکی ندید
مثل طوفان بود، این آب و هوا یک سال و نیم
جسم من اینجاست، روحم در کنار قبر تو
هم در اینجا بودم و هم کربلا، یک سال و نیم
روز و شب صد بار مردم من، در این یک سال و نیم
بوده در تقویم من، این بدترین یک سال و نیم
::
آه، از آن ساعتی که کربلایت سرخ شد
سنگهای نینوا هم در عزایت سرخ شد
تا که خونت ریخت بر روی زمینِ قتلگاه ...
آسمان لرزید از داغت، برایت سرخ شد
دست و پای خواهرت از تازیانه شد کبود
بعد از آنکه بین مقتل دست و پایت سرخ شد
رفتی و شد خواهر تو همسفر با حرمله
بهر هتک حرمت من اشکهایت سرخ شد
روی نیزه بودی و نیزه برایت خون گریست
خاکهای کوچهها هم در قفایت سرخ شد
آه، قرآن خواندی و چوبی به لبهای تو خورد
آنقَدَر کوبید، تا لحن صدایت سرخ شد
حال، از داغ تو آه و شیون من سرخ شد
در غم پیراهنت، پیراهن من سرخ شد
✍ #رضا_قاسمی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_زینب_س_شهادت
گوشهی خانهی خود جای به بستر دارد
مثل زهرا شده و دست روی سر دارد
دختر فاطمه و حیدر کرار است این
عفت فاطمه و هیبت حیدر دارد
زینت حیدر و پیغامبر کرببلاست
این که در جان خود اوصاف پیمبر دارد
گریه گریه همهی بستر او تر شده است
مثل یک لالهی مجنون، دل پرپر دارد
لحظه لحظه همهی خاطرهها در ذهنش
یادی از پر زدن سورهی کوثر دارد
گُر گرفته بدنش، در تب و تاب است تنش
یاد دیوار و دری روضهی مادر دارد
همهی عمر به دل عشق حسینی پرورد
به لبش ذکر حسین تا دم آخر دارد
ظرف یک سال غم کرببلا پیرش کرد
قامتش تا شده، درد کمر و سر دارد
بدنش را طرف سایه نیارید فقط
سینهای داغتر از داغ برادر دارد
به روی سینهی او پیرهن خونیناش
زیر لب زمزمهی روضهی حنجر دارد
زیر لب زمزمه میکرد: خدایا... نزنید
«این هلال سر نی آمده دختر دارد»
✍ #وحید_محمدی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_زینب_س_شهادت
تا که کهنه پیرهن در دستهایم جا گرفت
نیمهی ماه رجب هم بوی عاشورا گرفت
روضه خوانت بودهام یک سال و نیم ای بی کفن
از صدای نالهی زینب دل دنیا گرفت
گودیِ زیر دو چشمم! یادگار گودی است
تا که شمر آمد به مقتل، کار دل بالا گرفت
جای سالم در تنت پیدا نکردم، لا جرم
خواهر غمدیدهی تو بوسه از رگها گرفت
هر کسی در کربلا از هر کجایی کینه داشت
انتقام خویش را از ما بنیالزهرا گرفت
دست نامحرم به روی خواهرت تا شد بلند
بر فراز نیزه، خونْ، چشمان سقا را گرفت..
✍ #محمدحسین_مهدی_پناه
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_زینب_س_شهادت
پُر از توأم دم آخر، ز غیر تو بریام
دلم برای تو لک زد، مرا نمیبریام؟!
به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم؛ به مرگ مشتریام
حباب زیر قدمهای من نمیشکند
نمانده هیچ اثری از شکوه حیدریام
حسین! چشم تو روشن به شام برگشتم
هنوز خانه به دوش مصیبت سریام،
که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد
بریده مثل همان ضجههای آخریام
حسین! کشته مرا حکمت نفس زدنت
هنوز عطر تو جامانده روی پیرهنت
✍ #ناصر_دودانگه
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#امام_زمان_عج_مناجات
#حضرت_زینب_س_شهادت
حالا که حرف، حرف بهار است و یار نیست
پس هرچه هست بعد زمستان بهار نیست
خوشبخت آنکه خانهٔ دل را تکانده است
بر فرش خانهٔ دل من جز غبار نیست
نام تو بر لب من و در دل هوای غیر
این راه و رسم عاشقی و انتظار نیست
در کربلا نفس زدهایم و برای ما
دیگر هوای هیچ کجا سازگار نیست
اندازه تمام جهان گریه میکنی
روضه به هر بهانه اگر برقرار نیست
::
زینب عزای پنج تن آل کبریاست
بدبخت آنکه در غم او سوگوار نیست
آنقدر گریه کرد برای برادرش
هر کس که دید گفت دگر ماندگار نیست
✍ #محمدعلی_بيابانی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_زینب_س_شهادت
اگر دلواپسِ من بودهای، من بیشتر بودم
میان بستگان خود به تو وابستهتر بودم
رسیده لحظهی مرگم، سراغم را نمیگیری؟!
به شوق دیدنت از صبح هی خیره به در بودم
میان بسترم جان میدهم حالا تک و تنها
منی که لحظهی جان دادن چندین نفر بودم
نگاه اولم را بین آغوش تو خندیدم
از آن بدو تولد با تو یک جور دگر بودم
هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم
سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم
میان التماس من تو را هر کس که آمد زد
چه بر میآمد از این دست تنها؟! یک نفر بودم
به ابن سعد رو انداختم آخرسر از غربت
منی که از سخن با یک غریبه بر حذر بودم
به پیش چشم من ده اسب از روی تنت رد شد
تو خونین پیکر و من بیشتر خونین جگر بودم
تو شأنت دامن زهراست نه مخروبهی خولی
سرت را از تنورش در میآوردم اگر بودم
بهانه تا نگیرند از نبود تو یتیمانت
برای بچهها هم عمه بودم هم پدر بودم
سوار ناقهها کردم همینکه دخترانت را
برای محملم دنبال مَحرَم در به در بودم
تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری،
که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم؟!
مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند
منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم
تو را با خیزران میزد، مرا ساکت کند دشمن
حلالم کن برادر جان برایت دردسر بودم
✍ سروده گروه #یا_مظلوم
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_زینب_س_شهادت
هنوز رخت سیاه عزا به تن دارد
هنوز در دل خود غصهی کفن دارد
هزار خاطره از کوچهی بنی هاشم
هزار خاطره از مادر و حسن دارد
شکسته بال و پرش را فراق جانکاهی
دو چشم خیس و دو تا دست سینهزن دارد
هزار حرف نگفته است در دلش از شام
هزار غُصه ز دوریاش از وطن دارد
هنوز هم که هنوز است پلک او زخمیست
هنوز در بر خود پاره پیرهن دارد
هنوز هم که هنوز است، چشم او تار است
و ردّ سلسلهها را به روی تن دارد
هنوز هم که هنوز است روضه میخواند
چه روضههای عجیبی از آن بدن دارد
همان بدن که میان حصیر پیچیدند
هزار بوسه از آن تیر و نیزهها چیدند
✍ #وحید_محمدی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_زینب_س_مصائب
#حضرت_زینب_س_شهادت
همیشه غرقِ غمم، نقلِ این دقایق نیست
که حال و روزِ من آن حال و روز سابق نیست
من آن صنوبر خشکم که شعلهور شدهام
از آنچه فکر کنی بی تو پیرتر شدهام
نصیب من شده این قامتی که خم شده است
ز گریه نور دو چشمم چقدر کم شده است
مدینه بی تو برایم همیشه تاریک است
گمان کنم که زمان وصال نزدیک است
به خانه غصّۀ هجده شهید آوردم
سرِ شکسته و موی سپید آوردم
ز دست گریۀ ما اهل شهر خسته شدند
چقدر زینب و ام البنین شکسته شدند
هوای نوحه سرایی گرفتهایم حسین
چقدر روضه دوتایی گرفتهایم حسین
چقدر ما دو نفر مستمع شدیم و رباب
برای ما دو نفر خواند روضۀ غمِ آب
هنوز حرفِ نگفته زیاد دارم من
هنوز کرببلا را به یاد دارم من
هنوز در تبِ داغِ خیام میسوزم
هنوز گریۀ بر توست کارِ هر روزم
هنوز ملتهب از بودنم به بزمِ مِیام
هنوز در شوکِ دیدارِ تو به روی نِیام
هنوز هر طرفی ظرف آب میبینم
مدینه را به سرِ خود خراب میبینم
هنوز جان به لبِ نعل و استخوان توأم
هنوز گریه کنِ زخم خیزران توأم
هنوز جسم علی اکبرت به یادم هست
هنوز تشنگیِ اصغرت به یادم هست
نوشته روی دلم روضۀ مُفَصَّلِ تو
فضای سینۀ من شد کتابِ مقتل تو
قسم به تربتِ پنهان و خاکیِ مادر
مدینه بی تو به دردم نمیخورد دیگر
منی که آینۀ غصههای ساداتم
دوباره راهیِ پس کوچههای شاماتم
زِ قبرِ طفل تو باید غبار گیرم من
کنار قبر سه ساله، قرار گیرم من
✍ #مهدی_مقیمی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_زینب_س_مصائب
#حضرت_زینب_س_شهادت
پیری زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال
حس میکنم افتادهام از شیب گودال
یادم نرفته ذوالجناح بی سوارت
یادم نرفته دختران بی قرارت
یادم نرفته سنگ بر آیینهات خورد
یادم نرفته چکمهای بر سینهات خورد
یادم نرفته گریهام سیلاب میشد
طفلی رقیه پابه پایم آب میشد
زهرا شدم، در تنگنا آتش گرفتم
من زودتر از خیمهها آتش گرفتم
از کربلایت زخمی و بی بال رفتم
با چشمهایی تار از گودال رفتم
از حال و روزم بی خبر بودم برادر
با شمر و خولی همسفر بودم برادر
با دست خالی جنگ آن اغیار رفتم
با چادر خاکی سر بازار رفتم
زخم زبان از شهر پر نیرنگ خوردم
در کوفه از شاگردهایم سنگ خوردم
از ازدحام کوچهها رنجید زینب
از هم محلی، کم محلی دید زینب
همسایهای داغ دلم را تازه میکرد
چادر نمازم را سرش اندازه میکرد
خاکستر غم، بر سر من ریخت کوفه
خورشید را از شاخهای آویخت کوفه
رفتم، برای ماندن اسلام رفتم
با آستینی پاره شهر شام رفتم
از خندههای ساربان رنجید زینب
آخر سرِ دروازه را هم دید زینب
از راههای سخت و بی برگشت رفتم
با دستهایی بسته پای طشت رفتم
پیراهنت را سوختم تا پس گرفتم
با خونِ دل عمامهات را پس گرفتم
در قتلگاه غم، زمینگیرم برادر
دارم به قتل صبر میمیرم برادر
✍ #وحید_قاسمی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
هدایت شده از دوبیتی و رباعی آیینی(حسینیه)
#حضرت_زینب_س_شهادت
سوگند به هر کلام زینب، یارب
بر ذکر علی الدوام زینب، یارب
از کار فرج گره گشایی فرما
امشب تو به احترام زینب، یارب
✍ #سیدمجتبی_شجاع
↳ @hosseinieh_net
↳ @dobeity_robaey