eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
766 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله النور✨ 🌱"ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد"🌱 روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت ششم ✍️فاطمه شکیبا
✨بسم الله النور✨ 🌱"من خس بی‌سر و پایم که به سیل افتادم"🌱 روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت هفتم ✍️فاطمه شکیبا حالا فکر کنید من آن وسط، باید مقابل هجمه عظیم نسخه‌های متفاوت می‌ایستادم و دستورالعمل کمک‌های اولیه را دنبال می‌کردم: نباید به بیماری که در حالت نیمه‌هوشیار است و اختلال تنفسی دارد چیزی بخورانید و خفه‌اش کنید. نباید از چنین بیماری انتظار داشته باشید که خوشحال و خندان برایتان نبات بمکد. نباید از بیماری که گلویش را گرفته و احساس انسداد تنفسی دارد، بخواهید که یک ماده غلیظ و چسبناک مثل عسل را بخورد! وقتی نمی‌دانیم علت بیماری چیست و احتمال حساسیت هست، نباید به صورت بیمار گلاب اسپری کنید و تربت برایش بیاورید. چون شما کادر درمان نیستید و عالم دهر هم نیستید، تجهیزات لازم برای معاینه و رگ گیری و احیا و... ندارید، از سابقه پزشکی بیمار اطلاع ندارید و درمان‌های خانگی شما - هرچند برای خودتان کارآمد بوده - برای همه قرار نیست جواب بدهد! کلا تمام چیزی که در دوره کمک‌های اولیه یاد می‌گیرید همین است: دست از درمان‌های من‌درآوردی بردارید و اجازه بدهید کادر درمان کارش را بکند. شما تنها یاد می‌گیرید وضعیت حیاتی بیمار را چک کنید، علائم و نشانه‌ها را بشناسید و به اپراتور اورژانس گزارش بدهید. بعد هم تا رسیدن اورژانس، بیمار را از آسیب درمان‌های خانگی در امان نگه دارید(!). البته برای برخی وضعیت‌ها هم باید اقداماتی بکنید؛ مثلا در صورت لزوم جلوی شوک را بگیرید یا سی‌پی‌آر انجام دهید؛ ولی اختیارتان محدود است. من نمی‌توانستم کاری برای دختر انجام دهم؛ جز این که نگذارم در محاصره توصیه‌های متفاوت به وضع بدتری دچار شود(مثلا با نبات رسما راه هوایی‌اش بسته شود) و با اورژانس تماس بگیرم. امدادگر آمد و دختر را معاینه کرد؛ مشکلی نبود جز نبض تندش که در نتیجه فشار عصبی بود، چیزی که من برای فهمیدنش تجربه کافی نداشتم و تازه در آن موقعیت یاد گرفتم. امدادگر با حوصله توضیح داد که سفت شدن فک و انگشتانش علت عصبی و روانی دارد و جز یک محیط آرام، راهی برای درمانش نیست. چیزی که ما معمولا با جمع شدن دور بیمار از او دریغ می‌کنیم و اسمش را می‌گذاریم دلسوزی! البته گلاب می‌توانست برای آرامش دختر موثر باشد؛ ولی بعد از این که مطمئن شدیم علت حال بدش عصبی ست و به چیزی حساسیت ندارد. و البته خوردن نبات یا عسل می‌توانست حالش را بهتر کند؛ ولی وقتی که هوشیاری دختر بیشتر می‌شد و راحت‌تر نفس می‌کشید؛ آن هم آب نبات نه خود نبات! به جرات می‌گویم تا حال دختر خوب شود، کلی وزن کم کردم؛ ولی خدا را شکر وقتی بردیمش به یک محیط آرام‌تر، حالش برگشت و مثل قبل شد. ادامه دارد... https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله النور✨ 🌱"من خس بی‌سر و پایم که به سیل افتادم"🌱 روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت هفتم ✍️فاطمه شکیب
✨بسم الله النور✨ 🌱"او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد..."🌱 روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت هشتم(آخر) ✍️فاطمه شکیبا ام‌داوود را زودتر از بقیه تمام کردم؛ باید برای بچه‌هایم افطار می‌گرفتم. میان تکاپویم برای گرفتن افطاری و رساندنش به دست بچه‌ها و سر زدن به یکی دونفری که حالشان کمی درهم بود، گاه گریه‌ام می‌گرفت، یک جا می‌ایستادم و چند قطره اشک از چشمم می‌چکید. از همان لحظه دلم برای مسجد تنگ شده بود، بیرون نرفته. برای خدایی که میزبانم شده بود، من را به مهمانی خصوصی‌ها راه داده بود... زیر لب شعر علامه طباطبایی را زمزمه می‌کردم: مهر خوبان دل و دین از همه بی‌پروا برد/ رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد/ تو مپندار که مجنون سرخود مجنون گشت/ ز سمک تا به سُهایش کشش لیلا برد/ من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه/ ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد/ من خس بی‌سر و پایم که به سیل افتادم/ او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد... برای بچه‌های گروه هم از همان لحظه دلتنگ بودم. برای وقت‌هایی که نمی‌خوابیدند و ریزریز با هم حرف می‌زدند و می‌خندیدند. برای وقت‌هایی که خوابشان سنگین می‌شد و بیدار کردنشان مصیبت بود. برای وقت‌هایی که درباره اعمال عبادی یا مسائل اعتقادی سوال می‌پرسیدند. برای شیطنت‌هاشان، توی سر و کله‌ی هم زدنشان... دم رفتن، وقتی که با چادر و روسری مشکی و ساک‌های بسته سر صف نماز نشسته بودم، دونفر از معتکفان نوجوان، آمدند و بابت روایتگری تشکر کردند. گفتند هدیه‌ای برایم دارند؛ و چقدر ذوق کردم با هدیه‌شان. کاغذ یادداشتی بود که یک گیره روسری زیبا به آن متصل بود. لبخند بر لبم نشست و اشک در چشمم. روی کاغذ یادداشت، همان متنی را نوشته بودند که ظهر خوانده بودمش: با هرکسی نباش! با کسانی باش که تو را زیاد می‌کنند... و بدان هرکسی جز حق از تو می‌کاهد. و ببین هنگامی که با فلان شخص یا بهمان نفر می‌نشینی، او چه چیزی را در تو بزرگ می‌کند؟! خودش را؟ خودت را؟ دنیا را؟ و یا خدا را...؟! پایان. https://eitaa.com/istadegi
هدایت شده از ☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
برای یک کار مهم، به نظر شما نیازمندیم: https://survey.porsline.ir/s/cOhRliZK
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥میشه شمارو یه کم بغل کنم؟ ▪️حلما دختر خردسال شهید پوریا احمدی خطاب به رهبر انقلاب: حالا که به سن تکلیف نرسیدم، میشه شمارو یه کم بغل کنم؟ پ.ن: الان نه تنها من که همه دخترهای ایران دوست داریم به سن تکلیف نرسیده باشیم و بریم به آقا بگیم: میشه شما رو یکم بغل کنم؟😶🥰
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 105 *** یک دور دیگر فهرست قربانیان را از پایین تا بالا نگاه کردم. فهرست بلندبالایی ست؛ حدود صد نفر. فهرستی پر از اسم‌های زنانه و نام‌های خانوادگی یکسان. خانواده‌های غیرنظامی که مرده بودند؛ یا نه... کشته شده بودند و جسدهاشان سوخته بود. خانواده‌های اسرائیلیِ ساکن در کیبوتس بئری. کشتار بئری؛ هفتم اکتبر ۲۰۲۳؛ ده سال از آن زمان گذشته است؛ کودکانِ آن زمان بزرگ شده‌اند و جوان‌ها میانسال. بیشتر مردم آن را به خاطر دارند، ولی نمی‌خواهند درباره‌اش حرف بزنند. اگر هم حرفی به میان بیاید، همه‌ی تقصیرها به گردن نظامیان حماس می‌افتد؛ حرفی که تنها بر زبان جاری می‌شود و از گوش عبور می‌کند، ولی عقل آن را نمی‌پذیرد. نقشه هوایی بئری را پیدا می‌کنم. جایی در پنج کیلومتری دیوار حائل؛ که الان متروکه است. هیچ‌کس دوست ندارد آنجا زندگی کند؛ هرچند الان در قلمرو نیروهای فلسطینی است. یک کیبوتس کوچک، که از روی تصویر ماهواره‌ای می‌توان سقف‌های شیروانی گلبهی رنگ خانه‌هایش را دید. خانه‌های یک شکل و منظم، و احتمالا طبیعتی سرسبز و فوق‌العاده؛ مثل تمام مناطق فلسطین. فهرست درواقع عکسی بود که دانیال با عجله، از یکی از اسناد شاباک گرفته بود. بعضی اسم‌ها واضح نبودند، نور روی کاورِ روی عکس افتاده بود و خواندنِ بعضی از قسمت‌های فهرست را دشوار می‌کرد. بخشی از دست دانیال را می‌شود گوشه فهرست دید. حتی می‌توانم صدای نفس‌های مضطرب دانیال را از عکس بشنوم و ببینمش که دارد دور و برش را با چشمان محطاط می‌پاید، مبادا کسی ببیندش. درباره کشتار بئری با هم حرف زده بودیم. دانیال آن زمان نوجوان بوده؛ نوجوانی پایتخت‌نشین که اخبار جنگ را متعصبانه دنبال می‌کرد و تنها تجربه‌ی واقعی‌اش از جنگ، آژیر خطر و رد موشک‌های حماس در آسمان بود. -باورم نمی‌شد چنین اتفاقی بیفته. هیچ‌کس نمی‌تونست باور کنه که فلسطینی‌ها بتونن یه قدم از دیوار حائل غزه بیان اون‌طرف‌تر؛ ولی اومدن. قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام کتابی با این موضوع نمی‌شناسم که کوتاه باشه؛ ولی کتاب محبوب من اثر نرجس شکوریان‌فرد که درباره پیامبر اکرم(ص) هست احتمالا کمکتون می‌کنه
امروز رفته بودم به یک هنرستان برای پیگیری نمایشگاه مدرسه انقلاب. معاون پرورشی تصویر بانوان شهیده را اینطور چاپ کرده بودند که بزنند در کلاس‌ها. با این کار خلاقانه و زیباشان، را به مدرسه می‌آورند...
933K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«عمو خیلی سردم شده یه کاری کن...»💔🇵🇸 کاش می‌تونستم هرچی لباس گرم داریم بیارم برات، کاش می‌تونستم بنشونمت کنار شوفاژ اتاقم، کاش می‌تونستم یه لیوان شیر گرم با بیسکوییت برات بیارم... ولی هیچ کدوم این کارا از دستم برنمیاد... فقط می‌تونم با بغض و گریه نگاهت کنم... می‌تونم برات دعا کنم... البته یه کار دیگه هم از دستم برمیاد...👇🏻
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
«عمو خیلی سردم شده یه کاری کن...»💔🇵🇸 کاش می‌تونستم هرچی لباس گرم داریم بیارم برات، کاش می‌تونستم ب
ما توی حرم جمهوری اسلامی زندگی می‌کنیم. این کشور با همه نقص‌هایی که داره، حرم امت اسلامیه، ام‌القرای شیعه ست. چشم خیلی از مسلمانان دنیا، نه... خیلی از آدم‌های خوب دنیا به ماست. اگه ما قوی بشیم، جبهه حق قوی می‌شه... و اگه ما ضعیف بشیم، باطل قوی‌تر می‌شه... این حرم اگه نباشه، چیزی از بقیه حرم‌ها نمی‌مونه. من رای میدم تا این حرم قوی شه. رای میدم تا جمهوری اسلامی ایران قوی شه. رای میدم تا جبهه حق قوی شه. به کسی رای میدم که تلاشش در جهت قوی شدن ما باشه. کسی که دلسوز جبهه حق باشه. من رای میدم، چون تنها کاریه که با دیدن رنج مردم غزه از دستم برمیاد...
برد تیم ملی ایران مقابل ژاپن رو تبریک میگم🇮🇷👏🎉 خدا رو شکر که مردم کشورم خوشحال شدن🇮🇷 الهی ایران همیشه توی همه عرصه‌ها پیروز و قوی بشه، و الهی مردم ایران همیشه خوشحال باشن...✨
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از گل‌هایی که تیم ملی زد مهم‌تر، از برد مقابل ژاپن ارزشمندتر، این سجده شکر بازیکن ایرانی به درگاه خداست؛ این که فراموش نکنی قدرت جسم و روحت، پیروزی‌هات و موفقیت‌هات و همه دار و ندارت رو از خدا داری. پیروزی واقعی اینه که همیشه چنین اعتقادی داشته باشی. و تا وقتی چنین باوری داری، شکست‌ناپذیری.