eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
786 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿 فوق همه تحلیل‌ها، کلام حق الهی است؛ ⭕️ اسرائیل توان جنگ با ما را ندارد (به لطف خدا) ولی اگر هم برای جنگ بیاید، اندکی آزار می‌رساند و می‌گریزد! 🌱 لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى ۖ وَإِنْ يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ (آل‌عمران، ۱۱) ❌ هرگز (یهودیان) به شما آسیب سخت نتوانند رسانید مگر آنکه شما را اندکی بیازارند، و اگر به کارزار شما آیند از جنگ خواهند گریخت و از آن پس هیچ وقت منصور نخواهند بود.
سلمان.mp3
زمان: حجم: 484.3K
الان نیوفولدر(شخصیت اصلیِ داستان امتداد) و سلمان یه همچین حال و هوایی دارن😎😅 اصلا این دوتا خودِ این شعرن: «خیالی نی چون خدا مث کوه پشتمه می‌بینم روزیو که مث سگ کشتمت من حزب الله‌م، خود نصر الله راست وا نستا، جلو ما باس بشی دولا دست بوسی بیا صدام کن بگو سلطان آخه نمی‌خوری به ما برو تورو قرآن الله اکبر، لوتیا سر خط حرکت از ما، خدا می‌ده برکت ما می‌گیم حیدر، می‌لرزه خیبر بعد از عین الاسد چرا به ما می‌گن سگ پز؟!» پ.ن: بخشی از آهنگ «جایی واس تو نی» از مُجال: https://eitaa.com/mojallofficial/726 http://eitaa.com/istadegi
هدایت شده از چشم انتظار
🌿 دستور قرآن برای بعد از پیروزی ⭕️ استغفار کنید! ▫️ قرآن می‌گوید: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ...». وقتی نصر و فتح، پشت سر هم آمد و دیدی که مردم فوج فوج در دین خدا وارد می‌شوند، «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا»، تسبیح کن، حمد خدا کن، استغفار کن. پیروزی چه تناسبی دارد با استغفار؟ یعنی خدا نکند این امت فکر کنند که بازو و توان آن‌ها بود که پیروزی آورد؛ حول و قوۀ آن‌ها بود، فکر و برنامه‌ریزی آن‌ها بود. نه! باید بگویند: «استغفر الله ربی و اتوب الیه». باید بگویند که همۀ اینها لطف خدا بود: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ». ▫️ امام هم وقتی رزمندگان ما در عملیات بیت‌المقدس و فتح‌المبین پیروزی‌هایی بدست آوردند فرمود: «مبادا غرور پیدا کنید که این غرور، مایۀ شکست می‌شود». خداوند به بنی‌اسرائیل می‌گوید: «به اینکه فرزند پیغمبرید و از بین شما پیغمبران زیادی آمده‌اند تفاخر نکنید. و می‌بینید که یهود به خاطر این تفاخر، با اینکه فرزندان انبیاء هستند، مغضوب خداوند شدند. فرمود: «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَب»: «ذلت و مسکنت بر آن‌ها بارید و به غضب خدا مبتلا شدند؛ چون نعمت‌هایی که من به آن‌ها داده بودم را به حساب خوبی خودشان گذاشتند نه به حساب لطف من. ▫️ یاد کنیم نعمت‌های خدا را. قبلاً کجا بودیم و الآن کجا هستیم؟ ما در سابق دوست شماره یک اسرائیل بودیم؛ اما الآن ... 🎙آیت‌الله حائری شیرازی 💠فعالان جبهه فرهنگی انقلاب اصفهان @chashmentezar_ir
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 178 می‌دوم به سمت در و از ته دل آرزو می‌کنم نرفته باشد. در را باز می‌کنم. ایلیا با قیافه له‌شده و دست‌های آویزان، همچنان همان‌جا که بود ایستاده. وقتی می‌بیند در را باز کرده‌ام، کورسوی امیدی در چشمانش می‌درخشد و می‌گوید: می‌شه بیای باهم شام بخوریم؟ با اخم و نگاهی شکاک می‌گویم: بیا! و همزمان با چاقوی در دستم، به داخل خانه دعوتش می‌کنم. ایلیا نگاهِ پر از خوف و رجایش را به چاقو دوخته، به زور لبخند می‌زند و وارد می‌شود. در را پشت سرش می‌بندم و چاقو را تهدیدآمیز به سمتش می‌گیرم. -تو از سوءقصد خبر داشتی؟ ایلیا که حالا پیتزاها را روی میز عسلیِ مقابل کاناپه گذاشته، هر دو دستش را می‌برد بالا و از ترس رنگ به رنگ می‌شود. -اِ تلما! اونو بگیر اونور خطرناکه! عقب‌عقب می‌رود و من آرام نزدیکش می‌شوم. او انقدر عقب می‌رود که می‌خورد به دیوار و من چاقو را می‌گیرم بیخ گردنش. متاسفانه نمی‌دانم دفاع شخصی بلد است یا نه؛ اگر بلد باشد به راحتی می‌تواند چاقو را از دستم بگیرد و من هیچ غلطی نمی‌توانم بکنم. ایلیا از ترس عرق کرده، سرش را بالا گرفته تا چاقو با گردنش تماس پیدا نکند و دستانش را همچنان بالا گرفته. -تلما... صبر کن... ببین... برات توضیح می‌دم... خب... اول چاقو رو بردار... -نکنه کار خودت بود؟ چاقو را آرام روی گردنش می‌گذارم. صدایی نامفهوم که ترکیبی از جیغ و ناله است از گلویش درمی‌آید و دهانش را کج و کوله می‌کند. دستانش می‌لرزند. چقدر این پسر بی‌عرضه است! صدایم را بالا می‌برم. -هان؟ کار تو بود؟ ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نمیدونم چرا سردار حاجی‌زاده با من هماهنگی نکردن و زدن 😕 حالا چطوری اینو جا بدم توی رمان؟😕
والا اسرائیلی‌هام باورشون نمی‌شه کسی اینطوری حمله‌شونو جدی بگیره😕 ولی راضی‌ام ازتون😅 پ.ن: حالا آدم همیشه باید برای موقعیت‌های اضطراری(نه صرفا جنگ، بلکه سایر موقعیت‌ها مثل زلزله و...) آماده باشه، ولی نه اینطوری! آمادگی یعنی جعبه کمک‌های اولیه توی خونه‌تون در دسترس باشه(سرم شستشو، دستکش، پنبه، الکل و باند مهم‌ترین چیزهایی هستن که باید توش باشه، به همراه داروهایی که مصرفشون براتون ضروریه)، کپسول‌های آتش‌نشانی شارژ باشن، راه خروج اضطراری مسدود نباشه، در جعبه اف مسدود نباشه، محل خواب هم از قفسه‌ها و وسایلی که ممکنه سقوط کنن دور باشه. و درضمن باید بلد باشید از کپسول آتش‌نشانی و جعبه اف استفاده کنید. وسایلی که بهتره کنار جعبه کمک‌های اولیه داشته باشید: چراغ قوه و باتری اضافه رادیو و باتری اضافه آب و مواد غذایی خشک(مثل آجیل) این‌ها البته ربطی به جنگ نداره.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
نمیدونم چرا سردار حاجی‌زاده با من هماهنگی نکردن و زدن 😕 حالا چطوری اینو جا بدم توی رمان؟😕
من جدی جدی دارم با خودم میگم چرا اصلا خورشید نیمه‌شب رو نوشتم وقتی اسرائیل داره نابود میشه؟😕😑