🔴 اعمال روز اربعین
1️⃣ « زیارت امام حسین علیه السلام و زیارت اربعین »
در این روز زیارت امام حسین(علیه السلام) مستحب است و این زیارت، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری(علیه السلام) روایت شده که فرمود: از نشانه های مومن زیارت اربعین است.
2️⃣ « غسل اربعین و توبه »
3️⃣ بعد از نماز صبح ١٠٠ مرتبه (لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم)
4️⃣ ٧٠ مرتبه تسبیحات اربعه
5️⃣ بعد از نماز ظهر سوره والعصر و سپس ٧٠ مرتبه استغفار
6️⃣ غروب اربعین ٤٠ مرتبه لا اله الا الله
7️⃣ بعد از نماز عشاء سوره یاسین هدیه به سیدالشهدا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام.
◾️زیارت اربعین
السَّلامُ عَلَیٰ وَلِیِّ اللّٰهِ وَحَبِیبِهِ ، السَّلامُ عَلَیٰ خَلِیلِ اللّٰهِ وَنَجِیبِهِ ، السَّلامُ عَلَیٰ صَفِیِّ اللّٰهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ ، السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ ، السَّلامُ عَلَیٰ أَسِیرِ الْکُرُباتِ وَقَتِیلِ الْعَبَرَاتِ
اللّٰهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَ لِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ ، وَصَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ ، الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ ، أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ ، وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ ، وَاجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ، وَجَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السَّادَةِ ، وَقَائِداً مِنَ الْقَادَةِ ، وَذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ ، وَأَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ ، وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَیٰ خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ ، فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ ، وَمَنَحَ النُّصْحَ ،
وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ ، وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ ، وَقَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا ، وَبَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنیٰ ، وَشَرَیٰ آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ ، وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدَّیٰ فِی هَوَاهُ ، وَأَسْخَطَکَ وَأَسْخَطَ نَبِیَّکَ وَأَطَاعَ مِنْ عِبادِکَ أَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ ، وَحَمَلَةَ الْأَوْزارِ ، الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ ، فَجاهَدَهُمْ فِیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتَّیٰ سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ؛ اللّٰهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً ، وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً أَلِیماً.
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیاءِ ، أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اللّٰهِ وَابْنُ أَمِینِهِ ، عِشْتَ سَعِیداً، وَمَضَیْتَ حَمِیداً ، وَمُتَّ فَقِیداً ، مَظْلُوماً شَهِیداً ، وَأَشْهَدُ أَنَّ اللّٰهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ ، وَمُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ ، وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللّٰهِ ، وَجاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتّیٰ أَتَاکَ الْیَقِینُ ، فَلَعَنَ اللّٰهُ مَنْ قَتَلَکَ ، وَلَعَنَ اللّٰهُ مَنْ ظَلَمَکَ ، وَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذٰلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ؛
اللّٰهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ والاهُ ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ ، وَالْأَرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِأَنْجاسِها ، وَلَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیابِها ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعائِمِ الدِّینِ ، وَأَرْکانِ الْمُسْلِمِینَ ، وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ ،
وَأَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْویٰ ، وَأَعْلامُ الْهُدیٰ ، وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقیٰ ، وَالْحُجَّةُ عَلَیٰ أَهْلِ الدُّنْیا ، وَأَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ ، وَبِإِیابِکُمْ مُوقِنٌ ، بِشَرایِعِ دِینِی ، وَخَواتِیمِ عَمَلِی ، وَقَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ ، وَأَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ ، وَنُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّیٰ یَأْذَنَ اللّٰهُ لَکُمْ ، فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَامَعَ عَدُّوِکُمْ ، صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ، وَعَلَیٰ أَرْواحِکُمْ وَأَجْسادِکُمْ، وَشاهِدِکُمْ وَغَائِبِکُمْ ، وَظَاهِرِکُمْ وَبَاطِنِکُمْ ، آمِینَ رَبَّ الْعالَمِینَ.
📚 مفاتیح الجنان _ المراقبات _ اقبال الاعمال _ وسائل الشیعه
#اربعین
سلام بر عزیزانی که تازه به جمع ما پیوستند ✨🌷
برای مطالعه زندگی بانوان شهیده هشتگ #لشگر_فرشتگان رو در کانال جستجو کنید🌱
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 📖داستان #دایره معمایی، تریلر، جنایی ✍🏻ش. شیردشتزاده ⚠️این داستان کاملا
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱
📖داستان #دایره
معمایی، تریلر، جنایی
✍🏻ش. شیردشتزاده
⚠️این داستان کاملا غیرواقعی ست⚠️
قسمت بیست و هشتم
کمیل برگشت و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد. چند نفس عمیق کشید و گفت: خیلی خب، بذار ببینم... اون ازت خواسته که پیداش کنی. و گفته که چندتا برنامه برای این شبها داره، و تهدید کرده که اگه این کارو نکنی خانمت رو میکشه.
از اول تا آخر نخاعم تیر کشید؛ انگار که یک جریان الکتریکی از آن رد شده باشد. سرم را تکان دادم. کمیل اما طوری حرف میزد که انگار درباره عادیترین چیز دنیا حرف میزند.
-اون کاملا مطمئنه که نمیتونی بگیریش. میخواد بازیت بده و با تحت فشار گذاشتنت، کاری کنه عصبی بشی و نتونی درست فکر کنی. درضمن یه قدرتنمایی هم برای همه ما میکنه. حتی شاید میخواد گیجت کنه، شاید میخواد حواست رو از یه چیز مهمتر پرت کنه.
کف دستم را کشیدم به پیشانیام تا عرقش را بگیرم و نالیدم: خب حالا چطوری بفهمیم هدفش کدوم ایناست؟
-نمیدونم. باید صبر کنیم ببینیم توی تماس بعدی چی میگه. اون خیلی حرفهایه، خیلی درباره خودش مطمئنه و همین نقطه ضعفشه. اینجور آدما اشتباههای احمقانه و پیشپاافتاده مرتکب میشن.
به خانهام رسیده بودیم. کمیل کمربند ایمنیاش را باز کرد؛ اما قبل از این که پیاده شود گفت: شاید اصل چیزی که میخواد رو هنوز بهت نگفته اصلا.
پیاده شدیم و از عقب ماشین، وسایل انگشتنگاری را برداشتم. هردو دستکش پلاستیکی دستمان کردیم؛ حتی قبل از این که دستم به قفل در ساختمان بخورد. او از همان راه وارد شده بود و مطمئن بودم از ساعت هفت تا دوازده شب وارد خانه شده؛ یعنی وقتی که هانیه خانه نبود. اگر زمانی که در بیمارستان بود را در نظر میگرفتیم، میشد گفت از ساعت نه و چهل و پنج دقیقه تا دوازده، او وارد خانه شده.
پودر مخصوص انگشتنگاری را روی دسته در و قفل زدم؛ روی زنگ دکمههای در هم همینطور. چندتا اثر انگشت مشخص شد؛ ولی تقریبا مطمئن بودم همهاش اثر انگشت خودم و هانیه و همسایههاست. با وجود این، نمونه برداشتیم و کمیل گفت: من قفل رو بررسی میکنم. تو از همسایهها بپرس ببین کسی اونو دیده یا نه.
آپارتمان ما چهار طبقه بود و در هر طبقه فقط یک واحد داشت، یک واحد هم همکف بود. زنگ واحد همکف را زدم که ساکنانش یک خانواده چهارنفره بودند؛ زن و شوهر میانسال و دو فرزند دانشجو و دانشآموزشان. کمی طول کشید تا خانم همسایه آیفون را بردارد و بگوید: بفرمایید.
نگفت «کیه؟» چون من را دیده بود و میشناخت. آیفون تصویری بود و امیدوار بودم کسی آن مرد را دیده باشد. گفتم: سلام، روزتون بخیر. ببخشید شما دیشب خونه بودید؟
-نه، ما رفته بودیم هیئت.
-جسارتاً میتونم بدونم چه ساعتی برگشتید؟
کمی فکر کرد.
-فکر کنم ده و نیم، یازده بود... درست یادم نیست.
-ببخشید میپرسم... ولی همه رفته بودید؟
صدایش رنگ تردید گرفت.
-بله. چطور؟ چیزی شده؟
-نه... چیز خاصی نیست. میخواستم بدونم شما ندیدید کسی زنگ در خونه رو بزنه؟ یا بیاد تو؟
این بار هم تامل کرد؛ ولی کمتر از دفعات قبل.
-نه ندیدم... ببخشید، اتفاقی افتاده؟
بله یک اتفاق مهم افتاده بود. یک ناشناس مثل روح آمده بود توی خانهام. من اما گفتم: نه چیز خاصی نبود. نگران نشید. ببخشید مزاحم شدم. خداحافظ.
از روی زنگ خودمان که طبقه اول بودیم گذشتم و زنگ طبقه دوم را زدم. خانوادهای پرجمعیت بودند با یک دختر دبستانی و دو فرزند کوچک. هانیه میگفت خانم خانه خیلی زرنگ و کدبانوست. زنگ زدم. صدای برداشتن گوشیِ دربازکن آمد و بعد با آن لحن بامزهاش جواب داد: بله؟
ادامه دارد...
🔗قسمت اول داستان:
https://eitaa.com/istadegi/12546
⚠️کپی مورد رضایت نویسنده نیست⚠️
#محرم #مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 📖داستان #دایره معمایی، تریلر، جنایی ✍🏻ش. شیردشتزاده ⚠️این داستان کاملا
سلام
هانیه و حانیه هردو در عربی معنی دارند.
هانیه به معنای شاد و خرم و حانیه به معنای بسیار مهربان.
بله ممکنه...😎