eitaa logo
خاکریز خاطرات شهیدان
6.7هزار دنبال‌کننده
833 عکس
314 ویدیو
13 فایل
✅️ان‌شاءالله هر روز خاطراتی از شهدا [بصورت عکس‌نوشته‌های گرافیکی و...] تقدیمتون میشه 💢هرگونه استفاده #غیرتجاری از عکس‌نوشته‌ها به نیت ترویج فرهنگ شهدا،موجب خشنودی و رضایت ماست ♻️با تبلیغ کانال؛در ثواب نشر فرهنگ شهدا شریک شوید ا🆔️پشتیبان: @gomnam65i
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۵۴ 🔸کاش همه‌ی مسئولینِ فعلی؛ اینگونه بودند... |مصطفی فرمانده بود و یک دستگاه تویوتا در اختیارش گذاشته بودند، تا در مواقع ضروری ماشین داشته باشه. ایشون هم ماشین رو توی پارکینگ خونه قرار داده بود تا در صورت لزوم از اون استفاده کنه... تا اینکه یه شب حالش بد شد. به یکی از اقوام‌شون که ماشین داشت؛ زنگ زده و ازش خواست تا برسوندش بیمارستان. وقتی هم ازش‌پرسیدند: چرا با تویوتا نرفتی؟ جواب داد: مگه این امکان برا هر مجروحی وجود داره [که ماشین در اختیارش باشه و استفاده کنه؟]؛ من چنین اجازه‌ای رو به خودم نمیدم... 👤خاطره‌ای از زندگی سردار شهید مصطفی تقی‌جرّاح 📚منبع: خبرگزاری دفاع‌مقدس “ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس” 🔰دانلود کنید:دریافت قاب‌نوشته[طرح مربع] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح ویژه] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح مستطیل] با کیفیت اصلی ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔸امام‌خامنه‌ای به او لقبِ مالک اشترِ لشکر امام حسین علیه‌السلام را داد... |یکی از روحانیون روستای مارکده‌ی چهارمحال و بختیاری که فامیلی ایشون هم عرب بود، رفت به دیدار مقام معظم رهبری. توی این دیدار رهبر انقلاب وقتی متوجه فامیلی ایشون شدند، ازشون پرسیدند: شهیدی به نام قربانعلی عرب می‌شناسید؟ تا حاج‌آقا عرب آشنایی می‌دهد، حضرت‌آقا می فرمایند: به خانواده شهید عرب سلام مرا برسانید؛ همچنین به تک تکِ اهالی آبادیتان...، بعد آقا به ایشون میگن: سردار شهید عرب، مالکِ لشگرِ امام حسین علیه‌السلام بود... 📚منبع: روزنامه‌ی اصفهان‌زیبا 🔸۱۲ اردیبهشت؛ سالروز عروج فرمانده شهید قربانعلی عرب گرامی‌باد ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
12.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خونه‌اش رو بخشید به یک خانواده‌ی جنگ‌زده... دیدنِ این کلیپ عجیب و جالب رو از دست ندین ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
4.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فرمانده بود؛ اما حاضر نشد خودش رو معرفی کنه... روایتی کوتاه از اوج اخلاصِ سردار شهید قربانعلی عرب ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
24.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 یکی از عجیب‌ترین خاطرات شهدا... بازگشت شهید از ورودیِ بهشت ▫️۱۷خرداد؛ سالروز شهادت محمدحسن کاظمینی گرامی‌باد ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔸خودسازی‌های آقا منصور ... 🌼 |زمانی كه از جبهه بر‌می‌گشت، خیلی از شبها می‌رفت كوه و همونجا نمازشب می‌خوند؛ و اکثراً نزدیکای اذان صبح برمی‌گشت. وقتی هم میومد مثل هميشه موتورش رو از دور خاموش می‌كرد تا مزاحم همسایه‌ها نشه. 🌼 |هر وقت من رو سرگرم كارای منزل میدید؛ می‌گفت: مادر! کارهاتون رو کم كنيد و به‌جاش برید دنبال مطالعه و خودسازی. 🌼 | کم حرف می‌زد و بیشتر گوش می‌داد. از طرفی مراقب بود کسی با حرفای بیهوده وقتش رو تلف نکنه. اگه کسی توی صحبت باهاش، حرفای بیهوده می‌زد؛ منصور با حفظ احترام بحث رو می‌برد سمت حرفای مفید. 🌼 |بارها می‌گفت: بايد از بدن کار کشید. کارهای سنگین می‌کرد و قرارش با خودش اين بود که وقتی به نهايتِ خستگی رسید، باز يک ساعت اضافه‌تر کار کنه. 🌼 |از هر فرصتی برا تربیت نفسِ خودش استفاده می‌کرد. یه روز که هوا خیلی گرم بود، با هم از كوه برمی‌گشتيم. شدیدا تشنه بودیم که رسیدیم به یک بستنی فروشی. منصور گفت: بریم بستنی بخوریم؛ رفتیم، اما نخورد و گفت: من خيلی به بستنی علاقه پيدا كردم؛ بهتره به هوای دلم رفتار نکنم. 🌼 |یه روز پاش رو گذاشت روی یه تشک و گفت: به به! چیه تشک نرمی؛ اما خيلی از مردم حتی یه زیرانداز ساده هم ندارن... همین باعث شده بود که منصور بیشتر روی زمین بخوابه و تشک نندازه. 🌼 |بعد از انقلاب همیشه می‌گفت: جايی نگید من رو ساواک گرفته و زندان رفتم یا شکنجه شدم... در این حد اخلاص داشت 📚منبع: کتاب "مروری بر زندگی شهید منصور موحدی" @khakriz1_ir
7.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مذاکره با دشمن خواری‌ست؛ ما هیچ چاره‌ای نداریم جز جنگ، تا بیت‌المقدس... شما صدای شهید همت را می‌شنوید ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
17.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید شهید سیدحسن آیت چه تلاشی کرد برای اقتدار ولایت فقیه در قانون اساسی کشور روایتی متفاوت از شهیدِ راهِ روشنگری سیدحسن آیت ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔸بُرش‌هایی از زندگی شهید محمدرضا افیونی 🌼 |يه روز محمدرضا از مدرسه برگشت خونه و لباس نويی که تازه براش خريده بودم رو برداشت و بُرد. علت رو که ازش پرسیدم، گفت: يکی از همکلاسیام لباس عيد نداره، لباسم رو می‌برم براش... اون سال محمدرضا با لباس‌های سال قبلش، عيد رو سپری کرد. 🌼 |رفته بودم جبهه برا دیدنِ پسرم. به مقرشون که رسیدم وقت ناهار بود. محمدرضا بهم گفت: غذای مقر متعلق به نیروهایِ اینجاست؛ شما غذاتون رو از توی شهر تهیه کنید... من هم که از حساسیت شدید پسرم نسبت به بیت‌المال خبر داشتم، رفتم و از داخل شهر غذا گرفتم و خوردم. 🌼 | يه روز مادرش ازش خواست تا کپسول گاز رو ببره و پر کنه. با اینکه ماشین سپاه در اختیارش بود، با موتور سیکلت شخصی‌اش رفت. خیلی سختی کشیده بود، اما حاضر نشد از ماشینِ بیت‌المال استفاده کنه. 🌼 |محمدرضا می‌گفت: بهترين چيز شهادته! پس تا اونجا که می‌تونيد بايستيد و با دشمن بجنگيد؛ نفعِ فردی و اجتماعی ما توی همين جنگیدن با دشمنه... 🌼 |یه بار خواب دیدم که دارم به محمدرضا میگم: پسرم! در میزنن؛ برو درب رو باز کن. محمدرضا هم برگشت و گفت: آقا امام زمان هستند... با خوشحالی گفتم: پس چراغ‌ها رو روشن کن... زير نور چراغ‌ها ديدم سيد قدبلندی سوار بر اسب سفيد داره میاد. محمد رضا هم سوار بر اسب ديگری کنار ايشون بود... صبح فردایی که این خواب رو دیدم، خبرِ شهادت محمدرضا به گوشم رسيد. 📚منبع: خبرگزاری دفاع‌مقدس [بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع‌مقدس] @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
با کلیک روی هر لینک، به مطلب مربوطه منتقل خواهید شد 🌼 محتوهایی که پیرامون شهید دکتر بهشتی در کانال وجود دارد: ▪️[زنِ‌مجاهد از نظر شهیدبهشتی] ▪️[همسرداری شهیدبهشتی] ▪️[آخرین جمله شهیدبهشتی] ▪️[شرح متفاوت یک جمله] ▪️[مسئول بدردنخور در کلام شهید] ▪️[ملاکِ انتخاب دوست از نظر شهید] _______________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
2.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مداحی شهید محسن حججی در نوجوانی ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔸 وقتی شوخی شوخی ؛ جدی می‌شود... | محمد تقی شش ماه قبل از شهادتش، با شوخی و خنده به معاونش گفت: من چند ساله جبهه هستم، اما یک وصیتنامه ندارم؛ تو برای من یه وصیتنامه‌ی خوشگل بنویس... میثم (معاونش) هم خودکار برداشت و روی یه کاغذ از قول محمد تقی نوشت: ای امت حزب‌الله! بدانید که به دو جای بدنم شلیک خواهد شد؛ یکی به مغزم که به اسلام می‌اندیشد؛ و دیگری بر قلبم که برای اسلام می‌تپد... میثم این جمله رو نوشت، و همون لحظه محمدتقی رو واسه حضور توی جلسه‌ی عملیات والفجر مقدماتی صدا کردند؛ لذا کاغذ رو تا کرد و گذاشت داخل جیبش و رفت... این عبارات زیبا ناخواسته و از سر شوخی نوشته شد؛ اما شش ماه بعد، توی جاده‌ی ایلام، جدی جدی محمد تقی با اصابت یه تیر به وسط پیشانی‌اش (همونطوری که معاونش شش ماه قبل نوشته بود) به شهادت رسید... 👤خاطره‌ای از زندگی سردار شهید محمد تقی پکوک 📚منبع: نویدشاهد "بنیاد شهید و امور ایثارگران" ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب: