eitaa logo
لشکر خوبان(دست‌نوشته‌های م. سپهری)
743 دنبال‌کننده
588 عکس
282 ویدیو
2 فایل
جایی برای نشر آنچه از جنگ فهمیدم و نگاشتم. برای انتشار بخش‌هایی از زندگی، کتاب‌ها، لذت‌ها، رنج‌ها و تجربه‌هایی که در این مسیر روزی‌ام شد. نویسنده کتاب‌های: 🌷لشکر خوبان (۱۳۸۴) 🌷نورالدین پسر ایران (۱۳۹۰) 🌷مرد ابدی (۱۴۰۳) راه ارتباطی: @m_sepehri
مشاهده در ایتا
دانلود
در آستانه سیزدهمین سالگرد عروج شهید حسن طهرانی‌مقدم و یارانش، با یکی از شهیدان همراهش آشنا شویم: ⚘️🌱⚘️🌱⚘️ مهندس محمد غلامی، جانشین فرماندهی پادگان مدرس بود. او که متولد سال 1351 در شهرستان بیجار بود، مهندس باهوش و خلّاقی با مدرک کارشناسی ارشد مکانیک بود که اغلب اوقات با لپ‌تاپ در کنار حاج حسن بود و به ایده‌های او جان می‌داد. مردی بسیار کم‌حرف و تودار، اما با قابلیت‌های بالا که وزنۀ مطمئنی برای پروژۀ موتور موشک قائم شده بود. در خانواده‌اش کسی از کار او چیزی نمی‌دانست. در پاسخ همسرش که دبیر فیزیک بود و دوست داشت از کار همسرش سردربیاورد، فقط می‌گفت: «نگفتن که بگیم!!» خودش، دفتر مهندسی و کارگاه داشت و به راحتی می‌توانست از نظر کاری و مادی هر قدر می‌خواهد پیشرفت کند اما به حاج حسن مقدّم ایمان داشت و حرف‌های او برایش در حکم سند قطعی و لازم‌الاجرا بود. او همۀ خطرات را به حضور در کنار سردار مقدّم و و کمک به پیش‌بُرد کارهایی که در مدرس انجام می‌شد به جان خریده بود. دوستان نزدیک مهندس غلامی می‌دانستند او با علم و استعداد و سوابقی که دارد می‌تواند در بهترین مراکز فضایی دنیا کار کند. او می‌گفت: «هر وقت حاج آقا من‌و ول کنه، خانوادم‌و برمی‌دارم می‌رم کانادا!» به‌خاطر همین حرفش، دوستانش به‌ شوخی به او مهندسِ کانادایی می‌گفتند! 🌱🌱 لطفا مطالب را بدون لینک منتشر نکنید. خواهشمندم اگر اصرار بر انتشار مطالب بدون لینک کانال لشکر خوبان دارید، حتما مطلب را بدون تغییر و با نام مرجع کتاب ابدی منتشر کنید. https://eitaa.com/lashkarekhoban
مهندس غلامی، مثل همۀ کسانی که به حاج حسن نزدیک بودند، از صبح تا شب می‌دوید تا ایده‌های او را سامان دهد. از استرس زیاد کار، دچار مشکل گوارشی شده بود و دهانش مرتب زخم می‌شد. گاهی وقتی می‌خواست زن و بچه‌اش را ببوسد، ناراحت می‌شد و می‌گفت: «دهنم این‌قدر زخمه که درد می‌کنه!» او آن‌قدر کم، تنها فرزندش طاها را می‌دید که گاهی روزهای جمعه، پسرکش را با خودش برای سرکشی به کارگاه‌ها و سر کارش می‌برد. طاها بچۀ شادوشلوغی بود و بودن با پدر در کارگاه‌های فنی خیلی برایش خوشایند بود. بعدها محمد غلامی و چند نفر از کادر مدرس، برنامۀ ثابت استخر در شب‌های یکشنبه گذاشتند که بچه‌هایشان را هم با خود ببرند. این‌ خاطرات خوش، سهم پسران کوچکی مثل طاها غلامی، محمد حسین دشتبان‌زاده، سید علی میرحسینی و محمد امین شجاعی از درک جمع شاد پدرا‌ن‌شان بود برای یک عمر... . https://eitaa.com/lashkarekhoban
مردم! اقتدار امروزمان ارزان به دست نیامده. این شهید عزیز که شاید کسی جز خانواده و دوستانش او را نمی‌شناسند، مهندس گمنامی بود همیشه در معیت حاج حسن طهرانی مقدم و دلدادۀ او ... روز حادثه او آخرین کسی بود که به حاج حسن رسید تا بگوید کارش را تمام کرده و .... با حاج حسن به معراجی سرخ رسید... (در کتاب مرد ابدی به تفصیل آمده... درود خدا بر یاران گمنام امام زمان و روز بازآمدنشان🌷 https://eitaa.com/lashkarekhoban