eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
49هزار دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
3.3هزار ویدیو
590 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @yasahebzaman113 انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
احسان عبادی | ما و او
👆لطفا با دقت گوش دهید. دو نقد به شهید مطهری ، یکی در بحث سن حضرت خدیجه، یکی هم بحث سواد پیامبر 👌ام
حاج آقای نبویان را که میشناسید، نماینده مجلس یادم نمی رود در دوره طرح ولایت به ما میگفت 👈👈 اگر یک کتاب شهید مطهری را خواندید و سپس نتوانستید کنید ، یعنی خوب نخواندید !!!! ✅ این به این معنا نیست که کتاب شهید پر از غلط است ! بلکه ما ذهن خود را فعال کنیم و حداقل نسبت به برخی موارد کتاب ، حالت سوال برای ما پیش بیاید .
احسان عبادی | ما و او
🔰 نماز شب ۹ ماه مبارک رمضان 💠هر کس در شب نهم ماه رمضان بین نماز عشا و خواب، شش رکعت نماز بخواند در
🔰نماز شب ۱۰ ماه رمضان 💠 هر کس در شب دهم ماه رمضان بیست رکعت (بخواند در هر رکعت) حمد یک بار و سوره توحید سی بار، خداوند رزق او را وسیع گرداند و از جمله پیروز شدگان قرارش دهد. منبع: وسائل الشیعه 👆دعای ویژه امشب در تصویر بالا منبع: اقبال الاعمال @ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
🔰نماز شب ۱۰ ماه رمضان 💠 هر کس در شب دهم ماه رمضان بیست رکعت (بخواند در هر رکعت) حمد یک بار و سوره ت
😢حتما دعای امشب را بخوانید، کوتاه ، اما عجیب عاشقانه و دلسوزانه 😢 خدایا در این ثلث گذشته از ماه، ما را بخشیدی؟؟
MP3 Recorderبانوی زمینه ساز.mp3
زمان: حجم: 8.6M
🔰 سخنرانی کوتاه درباره سلام الله علیها 💠 مسیری زمینه ساز برای یاری ولی خدا 🎤 احسان عبادی @ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
🔰 سخنرانی کوتاه درباره #حضرت_خدیجه سلام الله علیها 💠 مسیری زمینه ساز برای یاری ولی خدا 🎤 احسان عبا
🖤 شب وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها هست قبر ایشان در کنار قبر جناب ابوطالب و عبدالمطلب در قبرستان معلاه مکه هست. برای شادی روح و علو درجات این سه بزرگوار فاتحه بخوانیم. به سایت نذورات حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بروید https://nazr.amfm.ir/#gf_74 و با انتخاب گزینه افطار یا اطعام یا قربانی و.. هر مقدار که دوست دارید نذر بدهید به نیت این بانوی شریفه. و سپس با توسل به ایشان حاجت خود را بخواهید. توسل به ایشان بسیار تجربه شده هست. یاعلی
🔰 دستورالعملی ویژه براورده شدن حاجات در شب های دهه دوم 💠 امام باقر (ع) : در شب های دهه دوم ماه مبارک رمضان ( یعنی از شب 11 ماه تا شب 20 ماه) قرآن شریف را جلوی خود بگذارید و در دست بگیرید و این دعا ( قسمت رنگ شده متن) را بخوانید ( تا پایان من النار) و سپس حاجت خود را از خدا بخواهید. 📚 منبع : اصول کافی ، ج 2 ، ص 629 👈 این دستور مهم را به دیگران هدیه دهید تا واسطه استجابت دعای دیگران شوید 🔰انقلابی باید قوی شود🔰 http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
احسان عبادی | ما و او
اصل کلیپ اگر کسی در سوال خبرنگار ، تاکید میکنم تاکید میکنم ، در سوال خبرنگار فقط، چیزی از احتمال ترو
تشکر از آقای حمید رسایی که انصاف را رعایت کرد پست https://eitaa.com/rasaee/25449 بله ، همانطور که گفتیم و آقای رسایی هم اشاره کرد، اصلا اصلا در سوال خبرنگار چیزی به اسم " بعد ترور رهبری واکنش شما چیست " وجود خارجی نداشت !!!! تاسف بر آنهایی که به اسم انقلابی گری ، نشر می دهند، آن هم با زبان ! من مانده ام وقتی این افراد حتی علم رجوع به کلیپ اصلی و دیدن نسخه انگلیسی آن را ندارند و به ترجمه های غلط رجوع می کنند، چطور می خواهند تحلیل گر شوند ؟؟؟⁉️⁉️
احسان عبادی | ما و او
✅ حقیقتا برای بنده جای تعجب هست چرا باید یک بحث ساده فقهی را بارها توضیح دهیم. عزیز من، طبق فتوای تمام مراجع و علما : تمام نمازهای مستحبی به صورت رکعتی خوانده می شوند، مگر نماز وتر در نافله شب، که رکعت است، و نماز اعرابی، که به صورت یک دو رکعتی و دو رکعتی خوانده می شود . العروة الوثقی، ج 2، ص 111، اگر نماز مستحب را کسی در وقتش نتوانست بخواند قضای آن را می تواند انجام دهد. نمازهای مستحبی را می توان در حال ایستاده، نشسته، خوابیده، موقع راه رفتن و... بجا آورد که در این صورت برای رکوع و سجده می توان با سر اشاره کرد، البته باید رو به قبله بودن در حد امکان رعایت شود.
⬅️ پخش رمان ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، هر شب ساعت 21 در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت ششم ✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان ✍️ نویسنده : احسان عبادی 🌺 تقدیم به روح شهید حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع حرم
احسان عبادی | ما و او
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، هر شب ساعت 21 در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت
💠 رمان (قسمت 6) قسمت ششم: کابوس در مرز سایه‌ها و بیداری کوهستان -تقلای مرگ در لجن‌زار بیابان باد استخوان‌سوز صحرای سوریه، زوزه کشان از میان بوته‌های خشک و صخره‌های تیز عبور می‌کرد. دشت باز، همچون اقیانوسی از تاریکی مطلق بود که هر حرکتی در آن می‌توانست به قیمت جان تمام شود. کیان و الیاس، دویست کیلومتر تا مرز عراق فاصله داشتند و تمام این مسیر، اکنون تحت تسلط کامل پهپادهای شناسایی و گشتی‌های مکانیزه سفیانی بود تا این دو شبح ایرانی را زنده زنده ، تکه تکه کنند و خاکسترشان را به باد هوا بسپارند! ماشین قراضه خراب شد و حالا باید پیاده می رفتند. الیاس با هر قدم، احساس می‌کرد ریه‌هایش در حال پاره شدن است. وزن کوله‌پشتی حاوی درایو اطلاعات پروژه سلاح لوسیفر ، مانند کوهی روی شانه‌هایش سنگینی می‌کرد. ناگهان، کیان دستش را مشت کرد و بالا برد. فرمان توقف. کیان با صدایی که به سختی از صدای باد قابل تشخیص بود، زمزمه کرد: “بگیر بخواب روی زمین. سریع!” ثانیه‌ای بعد، صدای وهم‌آور و ممتد وِز وِزی آسمان را پر کرد. سه پهپاد رادارگریز کلاس پرداتور، با آرایش مثلثی از روی ابرها به سمت پایین شیرجه زدند. نور قرمز رنگ اسکنرهای حرارتی آن‌ها، مانند چشمان شیطان، سطح بیابان را جارو می‌کرد. الیاس به صفحه نمایشگر مچ‌بند خود نگاه کرد. ضربان قلبش روی ۱۶۰ می‌کوبید. او با انگشتان یخ‌زده‌اش کدهایی را در ترمینال لینوکس تایپ کرد تا شعاع دید حرارتی پهپادها را بسنجد. الیاس با صدایی لرزان گفت: “کیان… اونا دارن از سنسورهای مادون قرمز موج بلند استفاده میکنن. قانون استفان-بولتزمن P=eσAT4P=eσAT4 داره براشون کار میکنه. کوچکترین اختلاف دمای بدن ما با محیط، روی مانیتورهاشون مثل یه مشعل روشن دیده میشه. تا سی ثانیه دیگه میرسن بالای سر ما.” کیان به سرعت اطراف را نگاه کرد. در فاصله ده متری آن‌ها، یک گودال کم‌عمق از گل و لای یخ‌زده، باقیمانده از بارش‌های فصلی قرار داشت. “باید بریم تو اون لجن‌زار. گل یخ‌زده دمای سطح بدنمون رو میاره پایین و امضای حرارتیمون رو مخفی میکنه. حرکت کن!” آن‌ها خود را به داخل گودال پرتاب کردند. بوی تعفن و سرمای فلج‌کننده لجن، نفس الیاس را برید. کیان بی‌درنگ شروع به مالیدن گل‌های سیاه و یخ‌زده روی صورت، گردن و دست‌های الیاس کرد و سپس خودش را نیز کاملا با لجن پوشاند. آن‌ها تا زیر بینی در گل فرو رفتند، در حالی که پهپادها درست بالای سرشان خیمه زده بودند. الیاس برای جلوگیری از قفل شدن رادار پهپاد روی تجهیزات الکترونیکی‌اش، یک اسکریپت پارازیت محلی را از طریق ساعت هوشمندش که بیرون از لجن نگه داشته بود به سرعت اجرا کرد نور اسکنر قرمز رنگ پهپاد، مستقیما روی گودال لجن افتاد. الیاس چشمانش را بست و نفسش را در سینه حبس کرد. سرمای لجن در حال نفوذ به مغز استخوانش بود، اما ترس از مرگ، سرما را بی‌اثر کرده بود. پرتو قرمز، چند ثانیه کشدار و عذاب‌آور روی آن‌ها ثابت ماند، اما به لطف پوشش گل و لای و نویز الکترونیکی اسکریپت الیاس، پهپاد فریب خورد و به سمت شمال تغییر مسیر داد. رویارویی با گردان مرگ هنوز نفس راحتی نکشیده بودند که لرزش خفیفی در زمین احساس شد. کیان چشمانش را نیمه‌باز کرد. از میان بوته‌های خاردار، سایه‌هایی در حال نزدیک شدن بودند. این‌ها سربازان عادی نبودند. پنج کماندوی سایبرنتیک از “گردان مرگ” عثمان سفیانی، با قدم‌هایی بلند، بی‌صدا و غیرطبیعی پیش می‌آمدند. آن‌ها ماسک‌های تنفسی عجیبی به صورت داشتند که لوله‌های آن مستقیما به جلیقه‌های تاکتیکی‌شان متصل بود؛ پمپ‌هایی که به طور مداوم ترکیبی از آمفی‌تامین، آدرنالین خالص و مسکن‌های نظامی را به خونشان تزریق می‌کرد. چشمانشان در تاریکی، به دلیل گشاد شدن شدید مردمک‌ها، کاملا سیاه و خالی از روح به نظر می‌رسید. یکی از آن‌ها، با حرکتی رباتیک، سرش را به سمت گودال لجن چرخاند. انگار بوی ترس را حس کرده بود. او اسلحه تهاجمی‌اش را پایین آورد و با قدم‌هایی سنگین به لبه گودال نزدیک شد. الیاس از وحشت توان پلک زدن نداشت. دست راست کیان، آرام و بی‌صدا، از زیر لجن به سمت غلاف چاقوی کربنی‌اش لغزید. او در ذهن خود، معادله نیروی برخورد و زمان واکنش را محاسبه می‌کرد. او فقط یک دهم ثانیه فرصت داشت تا پیش از شلیک کماندو، کار او را تمام کند و همزمان هیچ صدایی تولید نکند که بقیه را متوجه سازد. کماندوی سفیانی درست در یک قدمی الیاس ایستاد و لوله تفنگش را به سمت لجن‌زار نشانه رفت. در همان لحظه، کیان مانند یک هیولای برخواسته از قعر مرداب، از زیر لجن بیرون جهید. با دست چپ، لوله داغ اسلحه را گرفت و به سمت آسمان منحرف کرد، و با دست راست، چاقوی کربنی را با قدرتی هولناک، از زیر فک کماندو مستقیما به داخل ساقه مغز او فرو برد.