eitaa logo
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
514 دنبال‌کننده
12هزار عکس
1هزار ویدیو
30 فایل
ما اینجا جمع نشده ایم که تعداد اعضای #کانال و یا #بازدید از مطالب به هر نحوی برای ‌مان مهم شود! ما آمده ایم خود را #بسازیم؛ تا #نفس را از نَفَس در بیاوریم. از کانال #معبر_شهدا به کانال #شهدا؛ وصل شویم. ارتباط با خادم کانال @HOSSEIN_14 تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ ان‌شاءالله آماده بشیم برای دوماهِ پر از خیر و برکت🏴🕊 دوماه پر از شور و حماسه و سیاست و اتحاد و همدلی و رشد و یکپارچگی دنیا🌎 ایرانِ قوی و مقتدر رو دوست داره دنیا🌎 حسین (ع) مقتدر رو دوست داره دنیا🌎 مهدی (عج) مقتدر رو دوست داره پیام اسلام و ایران و هیات‌های ما باید پیام «اقتدار و عزت و کرامت» برای مدیریت کل دنیا باشه🌺💪🏻 ‌نه پیامِ ضعف و مظلومیت⚠️ دوران ضعف و مظلومیت تموم شد🔚 و امروز، ایران و اسلام و رهبر ایران و ما مردم مسلمان و نسل سلمان در اوج هستیم🕊🇮🇷🗻 ‌ ‌‌‌‌
‌ توی هیات‌ها🚩🏴🌺 باید پر بشه از رجزخوانی برای دشمن و سراسر امید و شوق و انگیزه باشه و پیامِ آمادگیِ ما💌 برای نابودی هر دشمن و مدیریت صالحانه بر کل دنیا باید به گوش تمام مردم دنیا برسه ما دیگه منتظرِ ظهور نیستیم! ما آماده‌ی ظهور مهدی هستیم💪🏻 ‌‌‌‌‌‌
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷تحویل سال به وقتِ مُحَرّم است ▪️ امسال را با سلام بر حسین علیه السلام با نوای دلنشین شهید آغاز می کنیم.... ‌
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 4⃣3⃣ #قسمت_سی_وچهارم 📖یک
❣﷽❣ ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 5⃣3⃣ 📖با چوب کبریت پلک هایش را از هم باز نگه داشته بود، تا دو ساعت بعد هنوز جای دو تا فرو رفتگی روی چشمهایش بود با همین اش دوباره کنکور شرکت کرد. 📖آن روزها در دانشگاه آزاد تبریز زبان انگلیسی می‌خواند . گفتم: تو استعدادش را داری که دانشگاه قبول شوی. ایوب دوباره کنکور داد کارنامه قبولیش که آمد برای زهرا پستش کردم📬 او برای ایوب انتخاب رشته کرد 📖ایوب زنگ زد تهران -چه خبر از انتخاب رشته ام؟ -تو کاری نداشته باش طوری زده ام که تهران قبول شی، قبول شد، "مدیریت دولتی دانشگاه تهران". 📖بالاخره چند سال خانه به دوشی و رفت و آمد بین تهران و تبریز🚌 تمام شد. برای درس ایوب آمدیم تهران. ایوب مهمان خیلی دوست داشت😍 در خانه ما هم به روی دوست و غریبه باز بود 📖دوستان و فامیل برای دیدن ایوب آمده‌ بودند. ایوب با هیجان از خاطراتش می‌گفت . مهمانها به او نگاه می‌کردند و او مثل همیشه فقط به من♥️ قبلا هم بارها به او گفته بودم چقدر از این کارش معذب می‌شوم و احساس می‌کنم با این کارش به باقی مهمانها بی احترامی می‌کند . چند بار جابه جا شدم، فایده نداشت😅 📖آخر سر با چشم و ابرو به مهمانها اشاره کردم. منظورم را متوجه شد. یک دور به همه نگاه کرد و باز رو کرد به من. از خجالت سرخ شدم☺️ بلند شدم و رفتم توی آشپزخانه. دوست داشت مخاطب همه ی حرفهایش من باشم. 🖋 ... 📝 🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مردم تهران در بی‌سابقه‌ترین تشییع شهدای ایران حماسه‌ای بزرگ‌ خلق کردند این مردم چقدر قدرشناس‌اند.
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️به شهیدانمان نمی‌گوییم خداحافظ بلکه می‌گوییم به امید دیدار...
🔴 آلون میزراهی: [آیت‌الله]خامنه‌ای به عنوان رهایی‌بخش بشریت جاودانه خواهد شد نویسنده و تحلیلگر معروف اسرائیلی ساکن آلمان: 🔹️[آیت‌الله]خامنه‌ای در حال تبدیل شدن به چه‌گوارای عصر ما است. او به‌عنوان ضدامپریالیستِ بزرگ و رهایی‌بخش بشریت جاودانه خواهد شد. 🔹️چند سالی بیشتر طول نمی‌کشد که جوانان غربی را ببینید که تی‌شرت‌هایی با تصویر او بر تن دارند. حرف مرا به خاطر بسپارید!
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 5⃣3⃣ #قسمت_سی_وپنجم 📖با
✫⇠ ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 6⃣3⃣ 📖به تلفن های☎️ وقت و بی وقتش از سر کار عادت کرده بودم. حال تک تک ما را می‌پرسید . هرجا که بود، سر ظهرو برای نهار خودش رامی رساند خانه صدای بی وقت موتورش🏍 هم یعنی تنگ شده و حضوری آمده حالمان را بپرسد. 📖وقتی از پله ها بالا می آمد . اگر خانم نصیری، همسایه مان توی راهرو بود نصف خبرهای خودش و محل کارش را برای او میگفت😅 به بالا که می‌رسید من می‌دانستم درباره چه اتفاقاتی از او سوال کنم. 📖دم در می ایستاد و لیوان آبی 💧 می‌خورد و می‌رفت . می‌گفتم : تو که نمی‌توانی یک ساعت ، اصلا نرو سر کار. شب ها که بر می‌گشت ، کفشش را در می‌آورد و همان جلوی در با سرو کله میزد. لم میداد کنار دیوار و پشت سر هم می‌گفت : که چای☕️ و آب میخواهم 🖋 ... 📝به قلم⬅️ 🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فهیمه، عروسم، معلم دینی دبیرستان بود؛ خوش‌رو، آرام و فداکار. از آن زن‌هایی که بی‌صدا کوه به دوش می‌کشند. همه سختی‌های زندگی را به جان خرید تا مصطفی به این جایگاه برسد و به‌ عنوان یک دانشمند هسته‌ای به وطنش خدمت کند.»نمی‌دانم چرا زبانم بی‌اختیار از پیکرها می‌پرسد، اما دل شنیدن جواب را ندارم.«بیشتر از یک هفته گذشته و هنوز هیچ نشانی از فاطمه و فهیمه نیست. خانه‌شان آن‌قدر ویران شده که پیداکردن‌شان سخت است. می‌دانم... تا فاطمه پیدا نشود، فهیمه هم پیدا نمی‌شود. هرجا هستند، کنار هم‌اند، مثل همیشه.»شانه‌هایم می‌لرزد اما شانه‌های مادربزرگ نه!:«دلم را سپرده‌ام به حضرت زهرا (س). اگر نگاهش را شامل حالمان کند، پیکرشان را به ما می‌رساند. اما اگر نه عیبی ندارد مگر حضرت فاطمه مدفنش مشخص است که فاطمه‌ی ما مزار داشته باشد؟!» ‌ . ‌