#مناجات
#امام_حسین_علیه_السلام
گرچه بر این آستان روی سیاه آورده ام
شرمسارم، اشک هایم را گواه آورده ام
دست خالی در ضیافت آمدن شایسته نیست
من برایت کوله باری از گناه آورده ام
در جزا، پرونده ی ما را بسوزان جای ما
از قضا، من نامه ای پر اشتباه آورده ام
خسته ی راهم، به یک لبخند مهمانم کنید
از خرابات هوس، حال تباه آورده ام
دل بریدم از همه، دل بسته ام بر مهر یار
رخصتی فرما، رفیقی نیمه راه آورده ام
باز کن آغوش خود بر بنده ی آلوده ای
من به ستار العیوبی ات پناه آورده ام
کارهایم زشت بود اما نهادم زشت نیست
مهر مولایم علی را عذر خواه آورده ام
پای من لغزید و دستم را گرفت این روضه ها
نیمه جانی از کنار پرتگاه آورده ام
تحفه ای دارم که بی شک حاجتم را می دهند
اندکی تربت به درگاه اله آورده ام
داغ بر دل، اشک بر رخ، آرزومند نجات
مثل حر رو بر مسیح قتلگاه آورده ام
#سید_روح_الله_مؤید
#حضرت_معصومه_مدح
چنان پوشیده در نور است آن تندیس زیبایی
که باشد یک به یک شایسته ی القاب زهرایی
به دنیایش رضا سوگند، از بس محو حق بوده
جدا گردیده از آمال او امیال دنیایی
سواد معجرش آموخت بر شب پرده داری را
غبار مرکبش شد توتیای چشم بینایی
نخوانده نامه را پاسخ بگوید دختر موسی
به حیرت مانده ابناء بشر از این توانایی
چو بیند حضرت کاظم جواب نامه را گوید:
پدر قربان او گردد از این اِشراف و دانایی
بپرس از حضرت موسی بن جعفر این کرامت را
مگر علم لدنی گفته او را جای لالایی؟
شفاعت می کند از شیعیان در عرصه محشر
تصور کن چقدر آنروز میگردد تماشایی
دمی که دید در غربت گرفتار است مولایش
علم بر دوش شد در یاری مولا به تنهایی
کنیز شوکت شاهانه ی او مادر گیتی
غلام همت مردانه ی او بود آقایی
مسیر راه از فیض شما شد جاده ی رحمت
به هر جایی که رفتی سبز شد باغ شکیبایی
حضور با شکوهت آبروی اهل ایران شد
حیا و غیرت ما ثبت شد در چرخ مینایی
قسم بر زینب کبری که در این کشور مولا
ز فرزندان زهرا میشود با گل پذیرایی
تویی آن زن که بعد از حضرت صدیقه و زینب
خدا شایسته اش دیده برای حکم فرمایی
غبار قبرت از علم لَدُن پر بوده تا رفته
فقاهت از سر کویت به سر حد شکوفایی
به دریای علومت دیده ام جمع فقیهان را
چنان غواص ها در حال اقیانوس پیمایی
دلم با آرزوی "اشفعی لی" میشود آرام
که من را جز تولا و تبری نیست دارایی
گنه کارم من و ای عصمت حق پرده پوشی کن
پناه آورده ام در سایه ات از بیم رسوایی
#سید_روح_الله_مؤید
#امام_جواد_مدح
#امام_جواد_شهادت
ای گل بوستان اهل البیت
حجتِ نوجوان اهل البیت
ای امام نهم که نه ساله
جلوه کردی میان اهل البیت
از همان کودکی شدی در جود
شهره ی خاندان اهل البیت
حرف ما نیست، جود و بخششتان
آمده در لسان اهل البیت
در عطای تو جلوه گر شده است
رحمت بیکران اهل البیت
بعد زهرا جوان ترین هستی
ای گل بوستان اهل البیت
ای جوانیّ ما به قربانت
یا جواد ای جوان اهل البیت
بر مریدان حق مرادی تو
مظهر نام یاجوادی تو
ای نگاه تو عافیت آمیز
وارث آستین معجزه خیز
پیش جودت همه گدا هستند
پادشاه و وزیر و عبد و کنیز
نامه ای آمد از پدر سویت
که ای جواد ای به چشم خلق عزیز
دِرهم از قبل بیشتر بردار
کیسه ها را کن از طلا لبریز
گرچه زحمت شود ولی هرگز
مکن از راه سائلان پرهیز
تو جوادی و کار تو جود است
زر به دامان هر فقیر بریز
آبرو می دهی به هر سائل
ای امید همه به رستاخیز
دست بر دامن تو دارم و بس
سر بر این آستان گذارم و بس
ای اسیر عطای تو حاتم
مستمند شفاعتت آدم
کعبه از احترام توست عزیز
محترم از ولای تو زمزم
چه شد آنروز در کنار حرم
بر زمین مشت می زدی محکم
بغض کردی و زیر لب گفتی:
مادرم ... تازیانه... نامحرم
آتش افتاد بر دلت اما
با دل مجتبی چه کرد این غم
وسط کوچه ی بنی هاشم
تا که بالا گرفت کار ستم
پیش چشم حسن زمین افتاد
بضعه ی قلب حضرت خاتم
آه از آن روحِ عصمت و پاکی
مادری ماند و چادری خاکی
یا جواد ای غریب چون حیدر
ای دل آزرده از غم مادر
ای که مثل حسن شدی مسموم
از عناد و جنایت همسر
ای که مثل حسین جان دادی
با لب تشنه لحظه ی آخر
پیکرت رفت روی بام ولی
پاره پاره نبود آن پیکر
جسم تو پایمال اسب نشد
پیش چشمان دختر و خواهر
ساربانی نبوده تا که بَرد
ای سلیمان ز دستت انگشتر
سرت از تن جدا نشد که رَوَد
در خرابه به دیدن دختر
کسی آقا نبود تا بکشد
از سر دخترانتان معجر
جدتان گفت با دل زارش:
آه از شام و کوچه بازارش
#سید_روح_الله_مؤید
#امام_جواد_شهادت
#امام_زمان
خسته ام از زمانه بی مهدی
بغضی از جنس بی کسی دارم
مثل یک مادر جوان مرده
مثل ابر بهار می بارم
چند روزی است بی طبیب شده
دردِ دنیا و دردِ آخرتم
از طبیب زمانه دور شدم
چه شد آن ادعای معرفتم؟
آمدم تا دوباره توبه کنم
از خودم از همین پریشانی
باز کن در به رویم ای مولا
سائلی آمده است مهمانی
از همه دل بریدم الا تو
یا جواد الائمه ادرکنی
کار ها دارد این دلم با تو
یا جواد الائمه ادرکنی
من غریبم، غریبه اما نه
از محبان این سرا هستم
سال ها آشنای این حرمم
سائل حضرت رضا هستم
ای که با مقدمت در این دنیا
نور چشم ابالحسن شده ای
جلوه ی قدرت خدا گُل کرد
جلوه گر تا در انجمن شده ای
کیستی تو که هر کجا هستی
صحبت از جود میشود آن جا
هر کجا ختم "یاجواد" کنند
غصه نابود می شود آن جا
پیش هر دشمن و گرفتاری
"حرز" تو شیعه را نگه دارد
به دعای تو ای امین الله
شیعیان را خدا نگه دارد
گر چه از ظلم و حیله ی مامون
بار ها قلب خسته ات خون شد
باز هم ای کمال جودِ خدا
جود و لطفت نصیب مامون شد
از همان کودکی نشان دادی
غیرت دودمان حیدر را
گفتی آتش زنم به باد دهم
پیکر قاتلین مادر را
به من از کودکی پدر می گفت:
تا همیشه به زیر دیْن تو ام
دعوتم کن برای مهمانی
باز دلتنگ کاظمین تو ام
عزت عالمین مان دادی
نجف و کاظمین مان دادی
طوف قبر حسین مان دادی
جان فدای تو یا ابالهادی
گرچه پیش تو عده ای بد دل
چند چهره شناس آوردند
ولی آقا به محض دیدارت
محضرت التماس آوردند
دیده وا کرده در رخت دیدند
جلوه ی لایزال داور را
جذبه ی چشم های حیدری و
چشمه ی رحمت پیمبر را
ای علی اکبرِ رضا، دشمن
پیش حسنت به سجده افتاده
ولی انگار کربلا آقا
اتفاقی جدید رخ داده
تا که خورشید سر زد از خیمه
تازه شد بغض دشمن از حیدر
تا که دیدند حُسن احمد را
حمله کردند بر علی اکبر
سوره ای، آیه آیه می افتاد
پیش چشم پدر زمین می خورد
تا به میدان امام صبر آمد
ارباً اربا پیمبرش را بُرد
در غم شاهزاده ی ارباب
داشت صبر زمانه سر می رفت
زینب آنجا اگر نمی آمد
پدرش نیز با پسر می رفت
#سید_روح_الله_مؤید
#ازدواج_امیرالمومنین_و_حضرت_زهرا
عرق شرم بر جبینش بود
دست حاجت در آستینش بود
در هبوتی نجیب سر می کرد
در سکوتی عجیب سر می کرد
گرچه بر کار خویش یکدله بود
کار او بر مدار حوصله بود
فاطمه، ذکر هر قنوتش بود
یک جهان حرف در سکوتش بود
مصطفی گفت: صحبتی داری؟
به گمانم که حاجتی داری!
سخن آغاز کن امیر سخن!
باز بنشین تو بر سریر سخن
مرتضی گفت: یا رسول الله
تو که هستی ز قلب من آگاه
کودکی بودم و جوان شده ام
پهلویت بوده پهلوان شده ام
سخنت بوده است گفتارم
سیره ات بوده است رفتارم
وقت آن است فکر یار کنم
همسری خوب اختیار کنم
خواستگارم، غلامتان هستم
عبد دار السلامتان هستم
در وجودم تمام همهمه است
رونق زندگیم فاطمه است
آیه ی "انّما" شکوفا شد
گل لبخند مصطفی وا شد
گفت احمد که حسن خاتمه است
حرف آخر کلام فاطمه است
پیک جان جای کوثرش آمد
مصطفی پیش دخترش آمد
گفت با او کلام دلبر را
میشناسی تو خوب حیدر را
دخترم ای بهشت مینویم
من که خوشبختی تو می جویم ...
ای یگانه حبیبه ی ازلی
راضی استی به ازدواج علی؟
عرق شرم بر جبینش بود
دست بیعت در آستینش بود
در هبوتی نجیب سر می کرد
در سکوتی عجیب سر می کرد
"یاعلی" ذکر هر قنوتش بود
یک جهان حرف در سکوتش بود
احمد از پیش کوثرش برخواست
بانگ الله اکبرش برخواست
قند شد آب در دل خورشید
ماه آمد به منزل خورشید
سائل از خاکبوسی اش می گفت
از لباس عروسی اش می گفت
امّ سلْمه قصیده ای می خواند
غزل نو رسیده ای می خواند
در هیاهوی خانه ی زهرا
گوشه ای بغض کرده بود اسماء
آرزوی خدیجه در یادش
وعده داده است تا کند شادش
تا رسیدند جان و جانانه
جا گرفتند کنج یک خانه
رو به محراب راز آوردند
هر دو با هم نماز آوردند
هر دو تا رو به یک خدا کردند
خالق عشق را صدا کردند
اشک شوق بهشت دیدن داشت
لذت سرنوشت دیدن داشت
ماه با آفتاب زیبا بود
تابش و بازتاب زیبا بود
لیف خرما اگر چه فرش شده
با شما خانه مثل عرش شده
اصلا این خانه خالی اش بهتر
آب زمزم زلالی اش بهتر
رونق خانه ی علی زهراست
جان و جانانه ی علی زهراست
خانه خالی ولی صفا دارد
مروه هم رو به این سرا دارد
خانه ای همطراز عرش خدا
قبلگاه نماز عرش خدا
خانه ای دلگشا تر از عالم
خانه ای "هل اتی" تر از حاتم
خانه ای جان پناه مظلومان
خانه ای دلنواز محرومان
کاش این بیت ساقی کوثر
در امان باشد از گزند خطر
دور باد از کرانه اش آتش
نرود سمت خانه اش آتش
خانه ای را که وحی در می زد
دست نامحرمی شرر می زد
در این خانه ازدحام شود
کاش این قائله تمام شود
بانوی خانه در امان باشد
شمع و پروانه در امان باشد
ولی افسوس کار بدتر شد
آنچه باید نمی شد آخر شد
#سید_روح_الله_مؤید
.
#امام_حسین
#مخمس
#لبیک_یاحسین
ققنوس غم صلا زده لبیک یاحسین
عشّاق را صدا زده لبیک یاحسین
نقشی به هر کجا زده لبیک یاحسین
بر پرچم عزا زده لبیک یاحسین
آتش به قلب ها زده لبیک یاحسین
بیرق به پا کنید که هنگام ماتم است
دمّامه آورید که داغ دمادم است
احوال آسمان و زمین جمله در هم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
دنیا تو را صدا زده لبیک یا حسین!
ای روشن از تجلی تو آسمان من
سرشار از محبت و عشقت جهان من
ای عبد خانوادگیت خانمان من
خورده است مُهر مِهر تو بر قلب و جان من
این مُهر را خدا زده لبیک یا حسین
معراج آیتی ز مقام و جلال تو
قوسین شرح ابروی همچون هلال تو
دیگر نیامده است و نیاید مثال تو
فرمود مصطفی به بیان کمال تو،
بر عرش کبریا زده لبیک یاحسین
ما کیستیم تا که فدای سرت شویم
یا جان نثار و سینه زنِ اصغرت شویم
خواهیم اگر که خاک ره خواهرت شویم،
باید مدافع حرم دخترت شویم
بر دهر پشت پا زده، لبیک یاحسین
شکر خدا که داغ تو بر جان خریده ایم
گشتیم در جهان و تو را برگزیده ایم
عشقت چه کرده با دلِ ما و چه دیده ایم
در شاهراه کوی شهادت شنیده ایم
آغاز و انتها زده لبیک یاحسین
فطرس گواه میدهد آقایی تو را
حر دیده است حسن پذیرایی تو را
تاریخ شاهد است شکیبایی تو را
زینب لوای غربت و تنهایی تو را
در دشت کربلا زده لبیک یاحسین
داغی که آب خواستنت بی جواب ماند،
داغی که پیکرت وسط آفتاب ماند،
آن داغ حسرتی که به قلب رباب ماند،
آن صحنه ای که از تو و بزم شراب ماند،
آتش به قلب ها زده لبیک یاحسین
#سید_روح_الله_مؤید
.
#امام_حسین
#مخمس
#لبیک_یاحسین
ققنوس غم صلا زده لبیک یاحسین
عشّاق را صدا زده لبیک یاحسین
نقشی به هر کجا زده لبیک یاحسین
بر پرچم عزا زده لبیک یاحسین
آتش به قلب ها زده لبیک یاحسین
بیرق به پا کنید که هنگام ماتم است
دمّامه آورید که داغ دمادم است
احوال آسمان و زمین جمله در هم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
دنیا تو را صدا زده لبیک یا حسین!
ای روشن از تجلی تو آسمان من
سرشار از محبت و عشقت جهان من
ای عبد خانوادگیت خانمان من
خورده است مُهر مِهر تو بر قلب و جان من
این مُهر را خدا زده لبیک یا حسین
معراج آیتی ز مقام و جلال تو
قوسین شرح ابروی همچون هلال تو
دیگر نیامده است و نیاید مثال تو
فرمود مصطفی به بیان کمال تو،
بر عرش کبریا زده لبیک یاحسین
ما کیستیم تا که فدای سرت شویم
یا جان نثار و سینه زنِ اصغرت شویم
خواهیم اگر که خاک ره خواهرت شویم،
باید مدافع حرم دخترت شویم
بر دهر پشت پا زده، لبیک یاحسین
شکر خدا که داغ تو بر جان خریده ایم
گشتیم در جهان و تو را برگزیده ایم
عشقت چه کرده با دلِ ما و چه دیده ایم
در شاهراه کوی شهادت شنیده ایم
آغاز و انتها زده لبیک یاحسین
فطرس گواه میدهد آقایی تو را
حر دیده است حسن پذیرایی تو را
تاریخ شاهد است شکیبایی تو را
زینب لوای غربت و تنهایی تو را
در دشت کربلا زده لبیک یاحسین
داغی که آب خواستنت بی جواب ماند،
داغی که پیکرت وسط آفتاب ماند،
آن داغ حسرتی که به قلب رباب ماند،
آن صحنه ای که از تو و بزم شراب ماند،
آتش به قلب ها زده لبیک یاحسین
#سید_روح_الله_مؤید
.
#آخر_صفر
#استقبال_زائر
#امام_رضا
تو آن حسی که گاهی در دلی آگاه می آیی
مثال حس خوب شاعری، ناگاه می آیی
نگاهت مأمن ایمان و کویت ضامن جان ها
تو آن آرامشی که در "أمین الله" می آیی
تو آن شاهی که با افتادگان همراه می گردد
تو از بس مهربانی با رعیّت راه می آیی
تو آن مهری که مهرت را دریغ از کس نخواهی کرد
تو آن ماهی که بر دل جویی از هر چاه می آیی
تو خورشید زمین هستی و نور آسمان هایی
که از رحمت سراغ مردم گمراه می آیی
بنازم رأفتت را ای امام مهربانی ها
به استقبال زائر در مسیر راه می آیی
رضایی و همه از سایه ی لطفت رضا هستند
که حتی در نگاه دشمنان دل خواه می آیی
وداعت با مزار ختم مرسل گفت با تاریخ
می آیی سوی مرو امّا تو با اکراه می آیی
ولی عهد رسول اللهی و سلطان دل هایی
به ظاهر پیش ظلم دشمنان کوتاه می آیی
تویی آن مَظهر "راضیّةً مرضیّه" ی قرآن
که راضی بر قضا سوی شهادت گاه می آیی
امید ما تویی روز قیامت ای که فرمودی:
سه جا بر یاری زوّار این درگاه می آیی
#سید_روح_الله_مؤید
#امام_حسن_ولادت
جای اطاله نیست غزل فرصتش کم است
حرف نگفتنی همه جورش فراهم است
ای آنکه بر خدیجه حسادت کنی بسوز!
دنیا بسوز عاقبتت هم جهنم است
آن کس که پیش شیر خدا قد علم کند
گیرم زن رسول عذابش مسلم است
شکر خدا که مست سبوی حسن شدیم
ما با حسین، راهی کوی حسن شدیم
وقتی سخن ز جلوه ی آیات محکمه است
جای اطاله نیست سخن بی مقدمه است
برپا شده است پرچم فتنه گر جمل
شیطان زبان گشوده و گرم مکالمه است
یک سو زن رسول خدا هست و یک طرف
نفس نفیس ختم رسل گرم زمزمه است
مولا، محمد حنفی را روانه کرد
اما میان قلب علی شور و همهمه است
کار محمد حنفیه نبود نه!
این کار، کارِ غیرت اولاد فاطمه است
بابا حسن! بلند شو از جا قیام کن
کار شتر سوار جمل را تمام کن
نوبت رسیده بود به مولای ما حسن
دستی بلند کرد به شکر خدا حسن
دستار زرد حیدر کرار را که بست
پا زد به جای پای شه لافتی حسن
رخصت گرفت و ذکر رَجَز را شروع کرد
گفتا انابن فاطمه خیرالنساء ، حسن
می رفت سوی لشکر دشمن چه باشکوه
این حیدر است می رسد از راه یا حسن
او آمده است فتنه گران را کند هلاک
هرگز به دست و پا نکند اکتفا حسن
با هر سری که پرت شد از تن روی زمین
گفتند عرشیان همگی مرحبا حسن
مامور قبض روح خدا مات مانده بود
بس پُشته ها که ساخته از کشته ها حسن
دستی که با رضای خدا برد روی سر
پایین نبُرد جز به رضای خدا حسن
پِیْ کرد عاقبت شتر اهل فتنه را
با دست تو شکسته شد این کودتا حسن
جنگ جمل به لطف تو ختم به خیر شد
کوتاه از کتاب خدا دست غیر شد
جنگش امید فتنه گران نا امید کرد
صلحش علی و فاطمه را رو سفید کرد
جریان گرفت روح شهادت به صلح او
او را اگر چه زهر هلاهل شهید کرد
حتی پس از شهادت او دشمن عنود
او را رها نکرده و ظلمی جدید کرد
هفتاد چوبه تیر به تابوت او زدند
اینگونه خصم کینه خود را پدید کرد
(یارب نصیب هیچ غریب دگر مکن
داغی که گیسوان حسن را سفید کرد)
(با صد امید حامی مادر شدم ولی
دست عدو امید مرا نا امید کرد)
آن روز قلب سوخته اش پر شراره بود
یک نوجوان به جستجوی گوشواره بود
#سید_روح_الله_مؤید
#حضرت_معصومه_مدح
چنان پوشیده در نور است آن تندیس زیبایی
که باشد یک به یک شایسته ی القاب زهرایی
به دنیایش رضا سوگند، از بس محو حق بوده
جدا گردیده از آمال او امیال دنیایی
سواد معجرش آموخت بر شب پرده داری را
غبار مرکبش شد توتیای چشم بینایی
نخوانده نامه را پاسخ بگوید دختر موسی
به حیرت مانده ابناء بشر از این توانایی
چو بیند حضرت کاظم جواب نامه را گوید:
پدر قربان او گردد از این اِشراف و دانایی
بپرس از حضرت موسی بن جعفر این کرامت را
مگر علم لدنی گفته او را جای لالایی؟
شفاعت می کند از شیعیان در عرصه محشر
تصور کن چقدر آنروز میگردد تماشایی
دمی که دید در غربت گرفتار است مولایش
علم بر دوش شد در یاری مولا به تنهایی
کنیز شوکت شاهانه ی او مادر گیتی
غلام همت مردانه ی او بود آقایی
مسیر راه از فیض شما شد جاده ی رحمت
به هر جایی که رفتی سبز شد باغ شکیبایی
حضور با شکوهت آبروی اهل ایران شد
حیا و غیرت ما ثبت شد در چرخ مینایی
قسم بر زینب کبری که در این کشور مولا
ز فرزندان زهرا میشود با گل پذیرایی
تویی آن زن که بعد از حضرت صدیقه و زینب
خدا شایسته اش دیده برای حکم فرمایی
غبار قبرت از علم لَدُن پر بوده تا رفته
فقاهت از سر کویت به سر حد شکوفایی
به دریای علومت دیده ام جمع فقیهان را
چنان غواص ها در حال اقیانوس پیمایی
دلم با آرزوی "اشفعی لی" میشود آرام
که من را جز تولا و تبری نیست دارایی
گنه کارم من و ای عصمت حق پرده پوشی کن
پناه آورده ام در سایه ات از بیم رسوایی
#سید_روح_الله_مؤید
#امام_جواد_شهادت
#امام_زمان
خسته ام از زمانه بی مهدی
بغضی از جنس بی کسی دارم
مثل یک مادر جوان مرده
مثل ابر بهار می بارم
چند روزی است بی طبیب شده
دردِ دنیا و دردِ آخرتم
از طبیب زمانه دور شدم
چه شد آن ادعای معرفتم؟
آمدم تا دوباره توبه کنم
از خودم از همین پریشانی
باز کن در به رویم ای مولا
سائلی آمده است مهمانی
از همه دل بریدم الا تو
یا جواد الائمه ادرکنی
کار ها دارد این دلم با تو
یا جواد الائمه ادرکنی
من غریبم، غریبه اما نه
از محبان این سرا هستم
سال ها آشنای این حرمم
سائل حضرت رضا هستم
ای که با مقدمت در این دنیا
نور چشم ابالحسن شده ای
جلوه ی قدرت خدا گُل کرد
جلوه گر تا در انجمن شده ای
کیستی تو که هر کجا هستی
صحبت از جود میشود آن جا
هر کجا ختم "یاجواد" کنند
غصه نابود می شود آن جا
پیش هر دشمن و گرفتاری
"حرز" تو شیعه را نگه دارد
به دعای تو ای امین الله
شیعیان را خدا نگه دارد
گر چه از ظلم و حیله ی مامون
بار ها قلب خسته ات خون شد
باز هم ای کمال جودِ خدا
جود و لطفت نصیب مامون شد
از همان کودکی نشان دادی
غیرت دودمان حیدر را
گفتی آتش زنم به باد دهم
پیکر قاتلین مادر را
به من از کودکی پدر می گفت:
تا همیشه به زیر دیْن تو ام
دعوتم کن برای مهمانی
باز دلتنگ کاظمین تو ام
عزت عالمین مان دادی
نجف و کاظمین مان دادی
طوف قبر حسین مان دادی
جان فدای تو یا ابالهادی
گرچه پیش تو عده ای بد دل
چند چهره شناس آوردند
ولی آقا به محض دیدارت
محضرت التماس آوردند
دیده وا کرده در رخت دیدند
جلوه ی لایزال داور را
جذبه ی چشم های حیدری و
چشمه ی رحمت پیمبر را
ای علی اکبرِ رضا، دشمن
پیش حسنت به سجده افتاده
ولی انگار کربلا آقا
اتفاقی جدید رخ داده
تا که خورشید سر زد از خیمه
تازه شد بغض دشمن از حیدر
تا که دیدند حُسن احمد را
حمله کردند بر علی اکبر
سوره ای، آیه آیه می افتاد
پیش چشم پدر زمین می خورد
تا به میدان امام صبر آمد
ارباً اربا پیمبرش را بُرد
در غم شاهزاده ی ارباب
داشت صبر زمانه سر می رفت
زینب آنجا اگر نمی آمد
پدرش نیز با پسر می رفت
#سید_روح_الله_مؤید
#امام_جواد_مدح
#امام_جواد_شهادت
ای گل بوستان اهل البیت
حجتِ نوجوان اهل البیت
ای امام نهم که نه ساله
جلوه کردی میان اهل البیت
از همان کودکی شدی در جود
شهره ی خاندان اهل البیت
حرف ما نیست، جود و بخششتان
آمده در لسان اهل البیت
در عطای تو جلوه گر شده است
رحمت بیکران اهل البیت
بعد زهرا جوان ترین هستی
ای گل بوستان اهل البیت
ای جوانیّ ما به قربانت
یا جواد ای جوان اهل البیت
بر مریدان حق مرادی تو
مظهر نام یاجوادی تو
ای نگاه تو عافیت آمیز
وارث آستین معجزه خیز
پیش جودت همه گدا هستند
پادشاه و وزیر و عبد و کنیز
نامه ای آمد از پدر سویت
که ای جواد ای به چشم خلق عزیز
دِرهم از قبل بیشتر بردار
کیسه ها را کن از طلا لبریز
گرچه زحمت شود ولی هرگز
مکن از راه سائلان پرهیز
تو جوادی و کار تو جود است
زر به دامان هر فقیر بریز
آبرو می دهی به هر سائل
ای امید همه به رستاخیز
دست بر دامن تو دارم و بس
سر بر این آستان گذارم و بس
ای اسیر عطای تو حاتم
مستمند شفاعتت آدم
کعبه از احترام توست عزیز
محترم از ولای تو زمزم
چه شد آنروز در کنار حرم
بر زمین مشت می زدی محکم
بغض کردی و زیر لب گفتی:
مادرم ... تازیانه... نامحرم
آتش افتاد بر دلت اما
با دل مجتبی چه کرد این غم
وسط کوچه ی بنی هاشم
تا که بالا گرفت کار ستم
پیش چشم حسن زمین افتاد
بضعه ی قلب حضرت خاتم
آه از آن روحِ عصمت و پاکی
مادری ماند و چادری خاکی
یا جواد ای غریب چون حیدر
ای دل آزرده از غم مادر
ای که مثل حسن شدی مسموم
از عناد و جنایت همسر
ای که مثل حسین جان دادی
با لب تشنه لحظه ی آخر
پیکرت رفت روی بام ولی
پاره پاره نبود آن پیکر
جسم تو پایمال اسب نشد
پیش چشمان دختر و خواهر
ساربانی نبوده تا که بَرد
ای سلیمان ز دستت انگشتر
سرت از تن جدا نشد که رَوَد
در خرابه به دیدن دختر
کسی آقا نبود تا بکشد
از سر دخترانتان معجر
جدتان گفت با دل زارش:
آه از شام و کوچه بازارش
#سید_روح_الله_مؤید