eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2هزار دنبال‌کننده
419 عکس
44 ویدیو
1 فایل
ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. نقد و پیشنهاد: https://daigo.ir/secret/7988081305 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
اکسیژن برای مرده‌ها نیست، کتابی که من را شگفت‌ زده کرد‌ از دایره‌ی وسیع جملات و کلمات استخوان‌داری که داشت و از آن خطِ داستانی پر و پیمان و هیجان‌ انگیزی که تا آخرین صفحه کنجکاو و مشتاق نگهم داشت. هبة داستانش را به مکان خاصی محدود نکرده بود و تمام انقلاب‌های عربی را در قالب یک انقلاب و تمام ملت‌ها را در قالب یک ملت به تصویر کشیده بود. انگار تمام کلمات کتاب هزاران دهان بودند و از هزاران حنجره فریادِ آزادی و عدالت را فریاد می‌زدند. هبة به طرز شگفت‌انگیزی شخصیت آدم را خلق کرد. خودش می‌گفت آدم ایده‌ای بود که پیش از اینکه مرکب را کشف کند، از سفیدیِ کاغذ برایش دست تکان می‌داده، وقتی آدم را نوشت آنقدر شبیه‌ش شد که دیگر نتوانست کسی جز او باشد. تمام طول مدتی که کتاب دستم بود، با هر زبانی که بلد بودم اسرائیل را لعن کردم، چه استعداد بی‌نظیری داشت هبه در نوشتن، حیف که این قوم حرام‌زاده نگذاشت بیشتر بدرخشد. نویسنده‌ و شاعری که چاپ دوم کتابش را ندید. دخترِ فلسطین: «هبة ابو ندا»! هم سنگرانت «محمود درویش» و «سمیح القاسم» منتظرند شعر جدیدت را به جبهه بفرست. به خدا قسم یکی از همین روزها پیروزی از دروازه شعرهایت وارد می‌شود و «غزه»، آزاد...
مکروبه🇮🇷
اکسیژن برای مرده‌ها نیست، کتابی که من را شگفت‌ زده کرد‌ از دایره‌ی وسیع جملات و کلمات استخوان‌داری ک
امشب هفت خبرنگار تو غزه شهید شدند. آخرین گروه از خبرنگاران بین‌المللی در شمال غزه و حالا هیچ کس باقی نمونده... یکی از اون خبرنگارها انس شریف بود، نقش چشمگیری در پوشش جنایات کودک‌کشان تو صفحات اینستاگرام و ایکس داشت‌. که ایشون هم به درجه شهادت رسیدند.
https://eitaa.com/insta_enghelabi/46254. شهید انس الشریف💔
مکروبه🇮🇷
امشب هفت خبرنگار تو غزه شهید شدند. آخرین گروه از خبرنگاران بین‌المللی در شمال غزه و حالا هیچ کس باق
در تمام این سال‌ها، او با وجدان‌های مرده سخن می‌گفت، اما پاسخی نمی‌یافت و امروز، پیام خود را به پروردگار این وجدان‌ها و پروردگار مردم خواهد فرستاد، با حقیقتی روشن که هیچ چیز از آن پنهان نیست...
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
. من فقط در نجف احساس زنده بودن دارم! بیرون از نجف، دور از نجف، مُرده‌ای بیش نیستم... .
اگر کتاب‌های نیمه تمام آجر بودند، حالا می‌تونستم باهاشون یه آسمون خراش بسازم. یه برج بلند و بالا تااااا ثریا. امروز که کلاهم رو قاضی کردم حس کردم برای یک ‌سری‌ کتاب‌ها خیلی بی‌انصاف بودم، بد تا کردم باهاشون که فرصت بیشتری ندادم تا من رو متقاعد کنند به ادامه دادن. پس به جای گشتن تو اپ طاقچه و فیدیبو برای خوندن کتاب جدید، با ندامت کاملا آشکاری رفتم سراغ کتابخونم و اولین کتابی که باهاش مواجه شدم صدای دست‌ها اثر آن کلر لزوت بود. شروع کردم به ورق زدن و دوباره پا گذاشتم به جزیره‌ی مارتازواین یارد. یه جزیره خاص که مردمش با دست هاشون حرف می زنن و اکثر مردم ناشنوا هستند. با مری لمبرت همراه شدم، یه دختر دوازده ساله‌ی ناشنوای شاد، کنجکاو و باهوش که عاشق خونوادشه و باهمه مهربونه و هیچ وقت حس نکرده که ناشنوایی یه نقصه، چون تو جزیره شون همه با زبان اشاره صحبت می‌کنن و این یه چیز کاملاً عادیه. اون تو محیطی بزرگ شده که تفاوتش به عنوان یه مزیت و یه بخش از هویت جمعی دیده می‌شده و همین باعث شده که از درون قوی و با اعتماد به نفس باشه. تا اینکه یه غریبه پا به جزیره می‌ذاره و... کتاب دو بخشه و بخش اول روند نسبتا کندی داره، شاید یکی از دلایلی که باعث شد برای بار اول کتاب رو تا آخر نخونم همین بوده باشه. اما بخش دوم جذاب تر می‌شه و به سرعت پیش می‌ری تا بفهمی ته قصه چی میشه. ولی خب انتظار بیشتری برای پایانش داشتم. در کل کتاب خوبی بود، از اینکه بهش فرصت دادم و تا آخر خوندم خوشحالم و میخوام کتاب بعدیمم از لیست نیمه تمام‌ها انتخاب کنم.
هدایت شده از لحن نگاه
تغیر من اجل المهدی: به خاطر حضرت مهدی، تغییر کن.