فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
لحظات خاص
از حضورشهید عزیز حاج قاسم سلیمانی در #گلزار_شهدای_کرمان
پنجشنبه شد، ولی بادلی شکسته یادعزیز دلمان سردار دلها حاج قاسم سلیمانی
بفرستیم به روح مطهر شان الفاتحه مع الصلوات
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
🚩#ما_ملت_امام_حسینیم
#من_ماسک_میزنم
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
زیارت عاشورا با صدای شهید تورجی زاده.mp3
3.59M
زیارت عاشورا با صدای شهید محمد رضا تورجی زاده
❣ #زیارٺ_عاشـورا ❣
#هر_روز_یڪ_زیارت_عاشورا_بخوانیم
بیست ودومین چله عاشورا
ازیک روز قبل از محرم تا اربعین حسینی ان شاء الله به نیت تعجیل در فرج امام زمان عجل الله و سلامتی ان حضرت وشهداو رفع بلا و شفای بیماران هر روز زیارت عاشورا را می خوانیم.
التماس دعای فرج
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
#پویش همگانے!✋🏻
#من_محمد_را_دوست_دارم
پ.ن⇩
در پے هتڪ حرمٺ مجدد مجلھ فرانسوے
بہ ساحٺ #پیامبر اڪرم ﴿صلے اللہ علیھ و آلہ و سلم﴾
#انتشار بدید...حتے با لینڪ ڪانآلِ خودتون!✌️🏻
فقط نشون بدید ما...
#ما_محمد_را_دوست_داریم
نزارید این انتشاراتیہ ڪارش ادامھ پیدا ڪنھ(:
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
مسئول ڪاروان شهدا بود؛ مےگفت :
پیڪر شهدا رو واسه تشییع مےبردن، نزدیڪ خرم آباد دیدم جلو یڪے از تریلےها شلوغ شده..!
اومدم جلو دیدم یه دختر 14 ، 15 ساله جلو تریلے دراز ڪشیده..!
گفتم : چے شده ؟!!
گفتن: هیچے این دختره اسم باباشو رو این تابوت ها دیده گفته تا بابامو نبینم نمیذارم رد بشید ...
بهش گفتم: صبر ڪن دو روز دیگه میرسه تهران معراج شهدا ، بعد برمیگردوننشون ...
گفت : نه من حالیم نمیشه، من به دنیا نیومده بودم بابام شهید شده، باید بابامو ببینم...
تابوت ها رو گذاشتم زمین، پرچمو باز ڪردم یه ڪفن ڪوچک درآوردم ... سه چهار تا تیڪه استخوان دادم بهش؛ هی میمالید به چشماش، هے مےگفت : بابا ، بابا ، بابا ... 😭
دیدم این دختر داره جون میده؛ گفتم : دیگه بسه عزیزم بذار برسونیم ...
گفت : تو رو خدا بذار یه خواهش بڪنم ؟
گفتم : بگو ... ؟
گفت: حالا ڪه میخواید ببرید، به من بگید استخوان دست بابام ڪدومه ؟!!!
همه مات و مبهوت مونده بودن ڪه میخواد چیڪار ڪنه این دختر !!!
اما ... ڪاری ڪرد ڪه زمین و زمانو به لرزه درآورد ...😭
استخوان دست باباشو دادم دستش؛ تا گرفت گذاشت رو سرش و استخوان دست باباش را میکشید روی سرش
می گفت : "آرزو داشتم یه روز بابام دست بڪشه رو سرم" 😭
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
شما بگید ما چقدر به شهدامون مدیونیم ؟؟؟!!!😭😭😭شهداااا
🚩#ما_ملت_امام_حسینیم
#من_ماسک_میزنم
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#پنجشنبه
و ياد عزیزان سفر کرده دیار باقی ...
🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ
🌷 التماس دعا 🌷
به یاد شهدا
پدر و مادر
همه عزیزان سفر کرده
بد وارث و بی وارث
پدر بزرگها و مادر بزرگها
جوانهای ناکام
بخوانیم
فاتحةوصلوات🌼🍃
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
🍀🌸🌹💜
🦋🍃 پیغمبراکرم(ص)فرمود 🍃🦋
💚🍃من از جبرئیل پرسیدم🍃💚
🍀آیابعدازمن به زمین خواهی آمد🍀
🌸گفت: بلی یا رسول الله🌸
🦋بعداز شما 10 مرتبه به زمین نازل خواهم شد
🌼و ده گوهر از روی زمین خواهم برد
🌺(به دلیل کفران مردم)
این
🦋پیغمبرفرمودندآن گوهرهاچیست؟🦋
🌸 جبرئیل عرض کرد 🌸
🌼1اول دفعه که نازل بشوم برکت را خواهم برد
🌸2دفعه دوم رحمت را
🌺3دفعه سوم حیا را از چشم زنان
🌻4دفعه ی چهارم حمیت و غیرت را از مردان
🍀5دفعه ی پنجم عدالت را از دل سلاطین
🌹6دفعه ی ششم صداقت و راستی را
🌸از دل رفیقان و دوستان
💐7دفعه ی هفتم مروت را از دل اغنیا
🌸8دفعه ی هشتم صبر را از دل فقیران
🌺9دفعه ی نهم حکمت را از دل حکیمان
🌼10دفعه ی دهم ایمان رااز دل مومنین
🌻هرگاه خداوند غضب نماید،
🌼عذابی بر ایشان نازل نکند
🌸به جایش نرخ های آنان گران می شود
🌺و عمرها یشان کوتاه می گردد
🌻و تجارتشان سود نمی کند
💐و میوه هایشان نیکو نمی باشد
🌸ونهرهایشان کم آب و باران از ایشان
💐دریغ می گردد
🌼 واشرار بر انان مسلط می گردند
🦋📚 منبع بحار الانوار🦋
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
امسال تنها زائر پیاده اربعین ؛ امام مهربانیها ، امام زمان مهدی بقیة الله الاعظم است😢
بعد نمازت بگو :
آقاجان ما که رویمان نمیشود بگوییم ما را توی ثواب اربعین تان شریک کنید ، ما را قابل بدانید و دعایمان کنید آقاجان .
به کربلا رسیدید سلام ما را به جد بزرگوارتان و عموی عزیزتان برسانید و بفرمایید شیعه ها دلشون برای دور هم جمع شدن و زیارت عاشورا خواندن و روضه خواندن و العجل العجل گفتن واقعا تنگ شده.....
چاره ی کار ما فقط به دست شما باز میشود ، آقاجان یا صاحب الزمان💚
جان مادرت زهرا سلام الله علیها یاد ما هم باشید.... در طواف دور مرقد مطهر آقا.....در نماز و....ما را دعا و یاد کنید که ما جا مانده ایم و ما را یاد کنید و دعا...
در قدم ب قدمهای مبارکتان بسوی حسین فاطمه علیه السلام ما را بسیار دعا کنید آقاجان 💚
آقا حسرت خوردندگانیم در فراق و دیدن جمال پر نور شما ♥️
التماس دعا 🤲
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃
#برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷
#رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖
زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی":
🔸به روایت "مادرشهید"
🔹صفحه ١٨٢-١٨١
#قسمت_هفتاد_و_نهم🦋
((جراحت گلو و تارهای صوتی))
سمت راست و به فاصلهٔ بیست متر، سر پیچ شیار دیگری، چند #عراقی مشغول گفتگو بودند.
ما فقط صدای خنده و قهقهه شان را می شنیدیم.
ستون همان جا نشست. محمّدحسین،
#تخریب_چی را داخل #میدان_مین فرستاد و گفت: «برو ببین وضع از چه قرار است و تا کجا می توانیم پیش برویم.»
چهار طرفمان #سنگر کمین عراقی بود؛
یعنی کلاً تو دل دشمن بودیم. تخریب چی
جلو رفت و وارد میدان مین شد.
من دوربینِ دید در شب را برداشتم و او را نگاه کردم. داخل میدان فقط چند رشته سیم خاردار وجود داشت.
هیچ مینی به چشم نمی خورد. تخریب چی بعد از چند دقیقه برگشت.
محمّد حسین گفت: «چه خبر؟»
تخریب چی جواب داد: «توی میدان مین هیچ مینی نیست، فقط سیم خاردار کشیده اند.»
محمّد حسین گفت: «خودم هم باید ببینم.»
و بلند شد و همراه تخریب چی جلو رفت. هنوز یکی، دو دقیقه از رفتن آن ها نگذشته بود که ناگهان صدای انفجار شدیدی💥به همراه شعلهٔ بزرگی به هوا بلند شد!
برای لحظاتی همگی سر جایمان میخکوب شدیم. نفس ها توی سینه هایمان حبس شده بود. 😧
نمی دانستیم چه اتّفاقی افتاده است. صدای نالهٔ تخریب چی را شنیدیم و صدای محمّد حسین که مرتب سرفه می کرد.
با عجله بلند شدیم و به طرف آن ها دویدیم. محمّد حسین همین طور که سرفه می کرد، به ما رسید.
هر چه می خواست جلوی سرفه اش را بگیرد، نمی توانست.
نگاه کردم، ترکش زیر گلویش خورده بود. مانده بودیم چه کنیم!!
در آن شرایط حسّاس و در دل دشمن چطور جلوی صدای محمّد حسین و تخریب چی را بگیریم..؟!
عراقی ها در فاصلهٔ بیست متری ما بودند. صدای انفجار و شعله های آتش را حتماً دیده بودند، ناله های تخریب چی و صدای سرفه های محمّد حسین هم خیلی بلند بود.
الآن بود که روی سرمان خراب شوند. همگی آیهٔ «وَ جَعَلنا....» را می خواندیم.
محمّد حسین به طرف تخریب چی اشاره کرد. من و حمید بالای سرش رفتیم، کنار سیم خاردار روی زمین افتاده بود.
ظاهراً مینِ منفجر شده پایه دار بود، یعنی یک چیزی مثل مین سوسکی.
این مین، چهل سانتی متر از سطح زمین فاصله دارد و از چهار طرف به وسیلهٔ سیم، تله شده بود.
منطقه، کوهستانی بود و آب باران میدان مین را شسته بود. مین هم کج شده و سیم تله روی زمین افتاده بود؛
به همین سبب تخریب چی بدون اینکه متوجّه شود، پایش را روی سیم گذاشته بود و مین منفجر شده و یک ترکش به مچ پای تخریب چی و یک ترکش هم زیر گلوی محمّد حسین اصابت کرده بود.
به کمک #حمید_مظهری_صفات سعی کردیم تا تخریب چی را از میدان مین خارج کنیم.
قمقمهٔ تخریب چی لای سیم خاردار گیر کرده بود. وقتی او را کشیدیم، سر و صدای قمقمه و سیم خاردار هم به بقیّه
صداها اضافه شد.
حسابی ترسیده بودیم.😰
هر لحظه منتظر بودیم تا عراقی ها بالای سرمان برسند.
مات و مبهوت تلاش می کردیم تا هر چه سریع تر از.....
🍃🌸🍃
شهید "حمید رضا مظهری صفات" ، در سال 1340 در خانواده ای مذهبی در کرمان متولد شد.
تحصیلاتش را تا چهارم دبیرستان ادامه و سپس داوطلبانه به جبهه رفت و سرانجام
در سال 62 در منطقه شرمانی، به درجه رفیع #شهادت نائل آمد. 🕊
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹