📢 | #آواز_جنگ
📍 | #اندر_قطر
یه وقت زشت نباشه از این به بعد قطر باید بالای فرم جذب نیروی پرستاریش، به جای «قطر، کشوری آرام و کمتنش» بزنه «قطر، کشوری با احتمال خطر اصابت موشکهای ایرانی»؟!
✍ #مریم_شکیبا
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
🔹️ دیروز صبح کار بانکی داشتم، با عجله چادرم را سرم کشیدم و گوشی را توی کیفم انداختم. توی ماشین وقت کردم گوشی را دستم بگیرم و خبرها را چک کنم. چند ساعت پیش، وقتی که ما خواب بودیم فردوی قم را زده بودند. ماشین وارد تونل غدیر شد، دلم پر از ترس شد، حمله به سه سایت هستهای ایران؛ آمریکا مستقیم وارد شد. حالا باید چکار میکردیم؟
🔹️راننده راهنما زد و سمت راست آمد. ماشین از تونل بیرون آمد. نگاهم را سمت راست چرخاندم و گنبد حرم حضرت معصومه را دیدم. قلبم آرام شد. سلام دادم و تسلی یافتم. از چه ترسیدهای؟ مگر بار اول است که همۀ دنیا دست به دست دادهاند تا نور حق را خاموش کنند؟ مگر تا حالا آمریکا نبوده؟ اینها را بهخودم گفتم و برای سلامتی بچههای ایران چهارقل خواندم. همه چیز عادی بود و زندگی جریان داشت. چادرم را مرتب کردم و روبروی بانک پیاده شدم.
🔹️ امروز عملیات بشارت فتح انجام شد. بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در قطر مورد حملۀ ایران قرار گرفت. فردا خیلی کار دارم عصر باید بازار بروم و خریدهای محرم را انجام بدهم. دعا میکنم کارهایم تندتند راست و ریس شود تا به نماز مغرب حرم برسم.
✍ #مرضیه_نفری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #اندر_قطر
مِنبعد جهت سردرگمنشدن مردم؛ برنامهی شلیک بهصورت زیر میباشد:
_صبحها به طرف اسرائیل بیلیاقت
_شبها، آمریکای کثافت
✍ #مریم_شکیبا
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
⭕️ بزن سر دیو را!
🔹️ وقتی بچه بودیم و باهم دعوا میکرديم، حرکتی میزدم بس جوانمردانه. یکهو میگفتم: "بسه بسه، تسلیم." تا برادر یا خواهرم دست بر میداشتند، من یکی محکمتر میزدم و دوباره دعوا دعوا.
🔹️ یک مدت دستشان نبود، تا میگفتم بسه بسه، مکث میکردند برای تسلیمشدن. ولی کمکم فهمیدند دارم زورِ نداشتهام را با این کلک جبران میکنم. دیگر هرچقدر میگفتم بسه تسلیم، ول نمیکردند. بدتر هم میزدند.
🔹️ حالا یکی خارج از دعوا دارد داد میزند آهای آهای تسلیم. من که استاد جرزنی توی بچگی بودم هم با کمترین اطلاعات نظامی میفهمم دارد چه میکند. گول دادزدنش را نخورید، محکمتر بزنید سر دیو را!
✍ #زهرا_جعفری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
🔹️ «میدانی این جنگ از کدام نقطه به «حماسه» تبدیل میشود، و از کدام لحظه به «اوج یک حماسه» میرسد؟
🔹️ حماسه از آنجا شروع شد که به هنگام حمله عراق به خاک انقلاب، ما، روی این خاک _و نه در آسمان_ چیزی نداشتیم جز مشتمشت بچههای سرگردانِ عاشقِ مجنونصفتِ مومنِ بیاسلحهی پا برهنهی بیکولبار.
🔹️ بله... بچههای پابرهنه انقلاب، مقابله را، با چنان حال و روزی آغاز کردند، و امروز، اینجا ایستادهاند که تو میبینی...
🔹️ اما حماسه آنجا به اوج میرسد که تو مینشینی جلوی تلویزیون، پا روی پا میاندازی، سیگاری روشن میکنی، بادی به غبغب میاندازی و نگاه میکنی به هزار قایق تیزتک خروشان، که در یک صف منظم رویایی به جلو میتازند... نگاه میکنی اما باور نمیکنی. نگاه میکنی و معطل میمانی که پیمودن چنین راهی، در چنین سالهای دشواری، چگونه ممکن است؛
و آیا اصولا این راه پیمودنی بود یا هنوز هم خواب آن را میبینیم که جنوب وطن، با همهی عظمتش در دستهای ماست، و در تمام طول شب، این ما نیستیم که منور به آسمان میفرستیم تا مبادا دو جوان دلاور، با یک قایق کوچک، به ما حمله کنند و چند اسیر بگیرند و مقداری هم مهمات، بلکه اینها هستند، عراقیها هستند، که از ترس، از ترس، از ترس... و فقط از ترس، در تمام طول شب، تمامی آسمان را یکسره منور میکنند.
📚 برشی از کتاب #با_سرود_خوان_جنگ
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #یزد
🔹️ هرکسی تا یک سیستم خالی پیدا میکند سریع مینشیند پشتش: «بذار ببینم چه خبره.» همه البته به دنبال همین دو کلمهایم. تشخیص «مجروح جنگی» جلوی اسم بیمار.
🔹️ تعداد را یکییکی میشماریم. اسم بعضیها توی ذهنمان مانده: «عه! فلانی رفته بخش. خداروشکر.» «عه! فلانی منتقل آیسیو شد؟» «اسم فلانی رو پیدا نمیکنم بچهها. مرخص شده نه؟»
🔹️ نه. نمیدانیم. آرزو میکنیم مرخص شده باشد. همه نگرانیم. آنقدر که حتی کسانی که کشیک نیستند و وقت استراحتشان هست هم، آمدهاند بیمارستان. مجروحان جنگ شدهاند دلنگرانی جمع. قهرمانانی که برعکس بیمارهای دیگر، صدای ناله و شکایتشان هم زیاد نمیآید. کسانی که شاید تا همین دو روز قبل، زاویهی فکری و سیاسی داشتند باهم، حالا شبیه دو برادرند. یکی شده پرستار آن یکی، آن یکی خوابیده روی تخت بیمارستان چون داشته از امنیت این یکی دفاع میکرده. چشم دشمنشان کور!
✍ #محدثه_کریمی
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #آتش_بس
🔹️ طرفدار هر چیزِ مخالفِ نظام است؛ دوست دبیرستانم را میگویم. معمولاً در دورهمیها بحثمان به سیاست نمیرسد، چون دلخور میشویم از هم. سعی میکنیم مسالمتآمیز در مورد بچهداری و آشپزی صحبت کنیم. گاهی هم که صحبت کم میآوریم، دیگِ غیبتِ مادر شوهرهایمان را بار میگذاریم.
🔹️ از وقتی جنگ شروع شده هم که صحبتی نکردیم. چون آنیکی دوستمان باردار است، استرس نگیردش. اما حالا که پچپچ آتشبس همهی گروهها را پر کرده و همگی منتظرِ رد یا تاییدِ آن هستیم، بیهوا آمده و در گروه میگوید: «من منتظر شنیدن سخنان رهبریام.» جا میخوریم؛ همهمان.
🔹️ اصلاً این صحبتها به فازِ ایندوستمان نمیآید. فاطمه، آنیکی دوستِ بچهمثبتم میگوید: «خودتی واقعاً؟ یا اکانتت هک شده؟ این جنگ هیچی نداشت حداقل تو رو سر به راه کرد:)»
✍ #هانیه_پارسائیان
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #بیچاره_خواهید_شد
🔹️ کاش گروه عصای موسی آژیر خطر این منطقه رو هک میکرد؛ بعد اون قسمتِ ترانهی «اِبی» که میگه: «اون درخت سربلند پرغرور كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم، منم!» رو، هی میذاشت رو دور تکرار!
✍ #مریم_شکیبا
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #بیچاره_خواهید_شد
یه عمر تو گوششون خوندن این فقط پرایده که لوله میشه! حالا موندن با این حجم از لولیدگی چکار کنن؟ ؛)
✍ #مریم_شکیبا
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #بیچاره_خواهید_شد
_ آقا به خدا ما قبل آتش بس شلیک کردیم، الان تازه رسیده. صد دفعه بهشون گفتم از شیراز موشک نزنید! برادرها گوش نکردن!
✍ #محمد_حیدری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #زندگی_جاریست
🌱 دیشب خونه بابا اینا بودم که عملیات بشارت فتح شروع شد. وقتی میخواستم برم خونه، همین که اومدم بیرون سوار ماشین بشم، یهو نگام افتاد روی تیر برق و دیوارهای اطراف کوچه، دیدم چندتا کاغذ عکسدار مثل اعلامیه چسبوندن. دوساعت پیشتر وقتی میومدم اینجا کاغذی نبود.
با خودم گفتم حتما رد جاسوسی چیزی رو زدن، عکس دادن تا مردم زودتر پیداش کنن. رفتم نزدیک ببینم قضیه چیه.
با خودم گفتم: "زکی! ترامپ میخواد این مردم رو از زندگی بندازه؟"
✍ #سید_محمدامین_هاشمی
🆔️ @monaadi_ir