📢 | #آواز_جنگ
📍 | #بیچاره_خواهید_شد
🔹️ کاش گروه عصای موسی آژیر خطر این منطقه رو هک میکرد؛ بعد اون قسمتِ ترانهی «اِبی» که میگه: «اون درخت سربلند پرغرور كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم، منم!» رو، هی میذاشت رو دور تکرار!
✍ #مریم_شکیبا
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #بیچاره_خواهید_شد
یه عمر تو گوششون خوندن این فقط پرایده که لوله میشه! حالا موندن با این حجم از لولیدگی چکار کنن؟ ؛)
✍ #مریم_شکیبا
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #بیچاره_خواهید_شد
_ آقا به خدا ما قبل آتش بس شلیک کردیم، الان تازه رسیده. صد دفعه بهشون گفتم از شیراز موشک نزنید! برادرها گوش نکردن!
✍ #محمد_حیدری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #زندگی_جاریست
🌱 دیشب خونه بابا اینا بودم که عملیات بشارت فتح شروع شد. وقتی میخواستم برم خونه، همین که اومدم بیرون سوار ماشین بشم، یهو نگام افتاد روی تیر برق و دیوارهای اطراف کوچه، دیدم چندتا کاغذ عکسدار مثل اعلامیه چسبوندن. دوساعت پیشتر وقتی میومدم اینجا کاغذی نبود.
با خودم گفتم حتما رد جاسوسی چیزی رو زدن، عکس دادن تا مردم زودتر پیداش کنن. رفتم نزدیک ببینم قضیه چیه.
با خودم گفتم: "زکی! ترامپ میخواد این مردم رو از زندگی بندازه؟"
✍ #سید_محمدامین_هاشمی
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #بیچاره_خواهید_شد
معما:
الف) در یک مسابقه مچاندازی اگر مچ نفر چهارم را بخوابانید، شما چندم میشوید؟
ب) قسمت الف را با این فرض حل کنید که نفر اول دست نفر چهارم را گرفته باشد و به او کمک کند!
✍ #سیدمحمد_حسینی_نسب
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #آتش_بس
🔹️ انگار یک صبح شلوغ، دارم راسته خیابان انقلاب را گز میکنم؛ بوی سیگار مردهای جوان، ادکلن دخترهای بزککرده، تلخی قهوهفروشیهای دنج، عطر کتاب و تخمههای بوداده با چربی و بنزین آپاراتی و دود ماشینهای اسقاطی درهم و ورهم شدهاند.
🔹️ اضطراب دانشجوهای به امتحان نرسیده و دلهره کارمندان از مترو مانده و دستفروش مریض همزاد بانک، سرریز میشود توی پیادهروهای جاروشده.
🔹️ برای ما معمولیها، آتشبس همینقدر آشفتهست. همینقدر بلاتکلیف و مبهم!
✍ #زهرا_عوض_بخش
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #آتش_بس
📍 | #بیچاره_خواهید_شد
🔹️ اعتقاد هوافضامون به "شفا ته پیالهس" ؛)
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #آتش_بس
🔹️ فقط از پسر یه شاه بر میاد کارهای بزرگ بزرگ! آسوده بخواب مظفرالدینشاه!
🔹️ پ.ن: رضا پهلوی پس از اعلام آتشبس، ترامپ و نتانیاهو را آنفالو کرد!
✍ #احمد_کریمی
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
🔻 "برای فروش، کفش بچه، پوشیده نشده"
🔹️ داستان بالا قدیمیترین نمونه داستان شش کلمهای از همینگوی است. گویی همینگوی خیلی علاقهمند مسابقههای داستاننویسی بود و این داستان را توی رستوران بهخاطر روکمکنی بقیه نویسندهها نوشته، همانجا هم جایزهاش را دریافت کرده؛ هر میزی ده دلار.
🔹️ دیروز تلویزیون، سیسمونی بچهای را نشان میداد که قرار بود یکماه بعد به دنیا بیاد. زن و مرد جوانی، سوار پراید، در اتوبان اصفهان میرفتند و آخرین روزهای دوتاییبودنشان را خوش میگذراندند که موشک به ماشین آنها برخورد کرد و هیچ چیزی از آن سه نفر نماند. خانۀ مرتب و سیسمونی چیدهشده، عکسهای سونوگرافی از جنین هشتماهه سرجایش ماند.
🔹️ چقدر قصه میتوان نوشت و سپیدخوانی کرد. در داستانهای مینیمال، علت بیان نمیشود، موقعیت مهم است. یعنی مهم نیست کودک فوت شده، به دنیا نیامده، دزدیده شده یا چیز دیگر. مهم این است که کودکی وجود ندارد تا کفشها را بپوشد.
🔹️ در روزگاری زندگی میکنیم که علتها هم عیان است. به خاطر جنگ، حملۀ وحشیانۀ دشمن کفشی پوشیده نشد. کودکی راه نیفتاد و زندگی جان نگرفت.
✍ #مرضیه_نفری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #یزد
🔹️ از درجههای سرشانهاش میشود فهمید خیلیها فرمانبردارش هستند. از بالای سر یک بیمار میرود سرکشی آن یکی مجروح. با بستریشدن مریضها در بخشهای مختلف و انتقالشان به اتاق عمل، اورژانس خلوتتر شده.
🔹️ سرفه میکند. اول یکی دوتا و بعد قطاری. میروم سمتش. هیبتش از نزدیک بیشتر هم به چشم میآید. میگویم: «خوبید آقا؟» با سر تایید میکند و با سرفه و رنگ رخسارهاش، جواب منفی میدهد. به اتاق معاینه اشاره میکنم: «تشریف بیارید اونجا.»
🔹️ اکسیژن خون پایین افتاده. بستریاش میکنیم. آنقدر پی کار سربازها بوده که نفسهای خودش به چشمش نیامده. حس عجیبی دارم از امر و نهیکردن یک فرمانده!
✍ #محدثه_کریمی
🆔️ @monaadi_ir