eitaa logo
منادی
2.3هزار دنبال‌کننده
681 عکس
106 ویدیو
0 فایل
🔴 محفل نویسندگان منادی 🔴 اینجا محوریت با کتاب است و کلمه ارتباط با مدیر @M_heydari80
مشاهده در ایتا
دانلود
🚩زیاد عاشقانه‌های قدیمی را نمی‌خواندم. آدم عاشقانه خوانی نیستم. لیلی و مجنون را دوست داشتم، شیرین و فرهاد هم همینطور. از خسرو بدم می‌آمد. انگار یک وصله‌ی ناجوری بود این وسط. می‌دانم اول خسرو عاشق شیرین شده، ولی چه اهمیتی دارد. یک بچه پولدار است که رفته پی یک شاهدخت پولدارتر از خودش. از بچه پولدارهای عاشق بدم می‌آمد، مخصوصا این یکی بنی‌بشر که شاه هم بوده. 🚩این تا دیروز بود، تا قبل از خواندن خسروِشیرین. بعد از ده لیتر اشک ریختن به حال خسروِ مهجور، دیگر نمی‌توانم از خسرو متنفر باشم. من از مدل آدم‌های اشک دم مشک هستم. پای کتاب وضعیت بی‌عاری اینقدر گریه کردم شوهرم ترسید بلایی سر خودم بیاورم. کتاب زندگی نامرئی ادی‌لارو را هم با گریه تمام کردم. کتاب بی‌نام پدر بدجوری سوزناک تمام شد، می‌توانید به این لیست، جلد دوم نخستین قانون را هم اضافه کنید. آنجا برای ازدواج پادشاه اشک ریختم. اگر کتابی اشکم را در نیاورد، به زور به یادش می‌مانم. نویسنده باید حسابی رد شخصیتش را توی ذهن بکارد. بگذریم. 🚩خسروشیرین، داستان ایران است و زخم‌هایش. البته نه اینقدر جدی که نوشتم. ماجرای پنج عاشقیت است، پنج دختر و یک پسر. شبیه نظامی که پنج همسر داشت. طفلک شانس نداشت، هر زنی می‌گرفت می‌مرد. البته خسرو اینطوری نبود، نمی‌توانم بگویم مدل عشق‌هایش چطوری است، داستان اسپویل می‌شود. ولی خاص است، هرکدامش گوشه‌ای از تاریخ این کشور زخم خورده را روایت می‌کند. از میانه‌های پهلوی دوم تا شکست حصر آبادان. 🚩روایت آخر، سیده‌زهرا، بیشتر از همه جگرم را آتش زد. هزاران زن و کودک باید از آبادان می‌گریختند. جاده‌ها بسته بود، بعثی‌ها همه‌جا را محاصره کرده بودند. تنها راه فرار، شط بود و جاده‌ی ماهشهر. بین شط تا جاده، یک بیابان عظیم فاصله انداخته بود. تا می‌آیند از سطح عبور کنند، یک میگ عراقی همه را بمباران می‌کند. چند ده زن و بچه تکه‌پاره می‌شوند. آنهایی که می‌مانند، گیر می‌کنند توی یک کابوس وحشتناک‌تر. عبور از بیابان، بدون آب. 🚩 کار به جایی می‌رسد که مادر، از شدت جنون تشنگی، نوزادش را ول می‌کند روی شن‌ها تا خوراک لاشخورها شود. تقریبا همه می‌میرند و کسی باقی نمی‌ماند. این یک برگ از تاریخ جنگ است، یک لحظه از هزاران لحظه‌ی دردآور و خون‌آلودش. خسروشیرین، روایت زخم‌های ایران است، چه آن‌هایی که بر دلش نشسته و چه آن‌هایی که تنش را خونین ساخته. با خسروشیرین می‌خندید و گریه می‌کنید. 🆔 محفل نویسندگان منادی https://eitaa.com/monaadi_ir
هدایت شده از محمدعلی جعفری
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دی ۱۴۰۱. دومین سفر استانی آقای رئیسی به یزد بود. دلار و سکه حسابی کشیده بود بالا. دولت گوشه رینگ بود و رسانه‌ها دریغ نمی‌کردند. من هم گلایه‌مند. به حسین پارسائیان زنگ زدم؛ معاون استاندار یزد. گفتم که می‌خوام کارهای دولت رو توی این دو روز ببینم و روایت کنم. بدون تأیید شخص بالاسر. بدون سانسور. هرآنچه دیدم روایت می‌کنم. گفت: "چی میخوای؟" گفتم: "بذاری یکی دوتامون با تیم هيئت دولت همراه بشیم." قبول کرد. بعد خندید: "علی ما رو به باد ندی!" با بچه‌های جلسه گذاشتم. چهارده نفر آمدند پای کار. فقط به خودم اجازه حضور در حلقه هيئت دولت دادند. بچه‌ها از فرودگاه تا میدان امیرچقماق پخش شدند و دیده و شنیده‌ها را در مجازی روایت می‌کردند. دو روز بیست‌وچهارساعته روایت نوشتیم. گوشه‌گوشه سفر. ظهر روز دوم، بعد از نماز ظهر در فرمانداری خاتم، استاندار صدایم زد. گفت: "بعضی از مطالب‌تون رو خوندم!" دستم را گرفت برد کنار آقای رئیسی. ماجرای روایت‌نویسی‌مان را گفت. حاج‌آقا خیلی خوشش آمد. گفت: "هی میگن رسانه‌مون ضعیفه؛ این رسانه!" مدل را توضیح دادم که می‌شود در تمام سفرهای استانی پیاده کرد. وقتی آمدم کنار دوباره استاندار صدایم زد. گفت: "میتونید این روایت‌ها رو شسته‌رفته‌ش و پیوسته‌ش کنی؟ یه‌چیزی شبیه سفرنامه!" با بچه‌های منادی داشته‌ها را گذاشتیم وسط. خروجی‌اش شد: . این کتاب را انتشارات شهید کاظمی حوالی اسفند ۱۴۰۱ چاپ کرد. زمان حیات آقای رئیسی! 💥کانال محمدعلی جعفری👇 https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
هدایت شده از KHAMENEI.IR
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «روح الله» منتشر شد 🔹️رهبر انقلاب: کتاب «روح الله» توانسته است چهره‌ئی نزدیک به واقع از امام خمینی ترسیم کند/  مطالعه‌ی این کتاب برای نسل جوان ما بسیار سودمند است 🔹️در چهارمین پاسداشت هنر و ادبیات انقلاب اسلامی صبح امروز (یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۴) طی مراسمی در یک نشست پژوهشی در مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی با حضور نویسنده کتاب و جمعی از کارشناسان و پژوهشگران، تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «روح‌الله» منتشر شد. 🖼متن تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر این کتاب به شرح زیر است: ✏️بسمه تعالی ✏️ــ این کتاب توانسته است چهره‌ئی نزدیک به واقع از امام خمینی ترسیم کند؛ خردمندی‌، دوراندیشی، ایمان ناب،‌ اخلاص در عمل، اراده‌ی پولادین، باور ژرف به گفته و عمل و هدف خود، شجاعت بی‌نظیر، دانش گسترده، روح لطیف و زلال، امید و اعتماد به خدا .. و البته ویژگیهای دیگری هم هست که این نویسنده به آن دست نیافته است. ✏️امام خمینی در این کتاب ــ بحقّ ــ رهبری بزرگ و بی‌نظیر است که باور او به مردمش، نیمی از محصول کار او را تشکیل میدهد. ✏️من هم مانند نویسنده میگویم: خدا خمینی را تا ظهور حضرت مهدی ارواحنا فداه برای اسلام و مسلمین نگهدارد. ✏️مطالعه‌ی این کتاب برای نسل جوان ما بسیار سودمند است. ✍مرداد ۱۴۰۳ 🔹️کتاب «روح‌الله» روایت مستند زندگی امام خمینی (قدس سره) است که توسط آقای هادی حکیمیان در ۴۱۲ صفحه به نگارش درآمده و توسط انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسیده است. 🖼 💻 Farsi.Khamenei.ir
🔺بارها و بارها با خودم گفته بودم کاش تلویزیون می‌ترکید‌! تلویزیون را منبع ترویج تشنج، خشونت و تجمل می‌دانستم. بارها و بارها از دیدن قاب آینه جادو حالم گرفته شد. امروز از ظهر که اسرائیل گفت صدا و سیما را می‌زند دائم با خودم فکر می‌کردم پس کارمندانش با چه امنیتی بروند توی استودیو! الان دلم خنک شد. نه برای بمبی که رژیم صهیونیستی زد و دود و غبارش ریخت روی چادر خانم امامی؛ گوینده شیرزن رسانه ملی. بلکه برای زن‌های عصر ظهور که صدای حق و حقیقت هستند. دلم خنک شد به خاطر تربیت چنین زن‌هایی زیر علم انقلاب... وقتی پسر پنج ساله‌ام گفت: "مامان این خانومه همین الان دوباره برگشت خبر بخونه" دلم خنک شد... 🆔 @monaadi_ir
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در نویسندگی می‌گوییم: نگو نشان بده! یعنی به‌جای حرف‌های کلی و کلیشه‌ای، عمل شخصیت را لابه‌لای متن با جزئیات بگذار جلوی چشم مخاطب! اگر بچه‌هایتان صلابت شیرزن شبکه خبر را دیده‌اند؛ حالا فرار موشی این خبرنگار وطن‌فروش وابسته به اسرائیل را نشانش دهید! 🆔️ @monaadi_ir
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آلفرد هیچکاک می‌گفت در قابی که برای فیلم می‌بندی، تمام جزئیات و وجب به وجب قاب دوربین مهم است. حالا با همان نگاه وسواس‌گونه هیچکاکی به قاب‌های بالا نگاه کنید. مردی که مهاجر است، به امید سرزمین امنی که انگلیسی‌ها به آنها قول داده بودند، قدم بر خاک فلسیطین گذاشت، حالا فقط با شنیدن آژیر خطر، میکروفون و دوربین را رها می‌کنند، ترس را در آخرین نگاهش به دوربین دیدید؟ لرزش دستانش وقتی می‌خواست سیم‌ها را از خودش جدا کند چطور؟ پیچ خوردن پایش موقع فرار چطور؟ حالا به قاب پایین نگاه کنید، دود را میبینید؟ صدای جوش و خروش پشت دوربین را؟ اما لرزش در صدای مجری نیست. ترسی در نگاهش نیست. صدای آژیر نیامده، حمله مستقیم شده است اما این زن با صلابت سر جای نشسته است. دستش را بالا می‌گیرد و رجز می‌خواند. تا زمانی که انفجار در نزدیکش اتفاق می‌افتد و تصاویر قطع می‌شود. جزء به جزء این قاب‌ها فریاد می‌زند ما هفت هزار سال است اهل این خاکیم، قرارمان بر فرار نیست، حتی اگر سمت ما موشک هم بزنید، می‌ایستیم و رجز می‌خوانیم. راستی صهیونیست، تو اهل کجایی؟ من ایرانی‌ام! 🆔️ @monaadi_ir
گوشی رو باز کردم،‌ و اولین خبری که دیدم این بود: صدا و سیما مورد حمله قرار گرفت. تا دیروز منتقدش بودم و امروز مدافعش. شیرزنی که وایسادی پای گفتن خبر، حتی وقتی مانیتور پشت سرت منفجر شد و ضبط قطع شد، تو الگوی من و امثال من شدی. تو اثبات کردی حتی الان هم میشه زینب‌وار کار کرد. احترامی که الان برای صداوسیما قائلم رو هیچ وقت نداشتم. حالا با افتخار می‌شینم پای بخش‌های خبریش و مطمئنم خیلی‌ها مثل من دوباره برمیگردن به سمت تماشای صداوسیمای قهرمانشون!🖤 🆔️ @monaadi_ir
زندگی ما آدم‌ها بالا و پایین‌ِ زیادی دارد. اما هر انسان در طول عمر شصت، هفتادساله‌ی خود تنها یکی‌، دو لحظه‌‌ی حساس مختص به خودش را تجربه می‌کند که از طریق آن می‌توان عیارش را سنجید. اگر در آن برهه‌‌ی حساس پازلمان را در جایی اشتباهی از صفحه‌ی زندگی بنشانیم، قاب پایانی چنان چنگی به دل نمی‌زند. کربلا مانیفست انسان‌های آزاده است. هر انسانی با نگاه به کربلا می‌تواند به راحتی نقش خودش را توی زیست ده‌روزه‌ی مردان و زنان آن دوران پیدا کند. الگوی چینش پازل زندگی‌اش را بیاید و طبق آن پیش برود. نقطه‌ی خاص حیاتِ خانمِ چادریِ گوینده خبر، روز بیست و ششم خردادماه بود. وقتی داشت در نقش مجری‌ تلویزیون، به زیباییِ رهبر یهودی‌کشِ حزب‌الله انگشت اشاره توی هوا تکان می‌داد. او با نگاه به شیرزنان عاشورا توانست به تمیزی تکه‌ی پازلش را توی صفحه‌ی زندگی‌اش بچیند و به همه ثابت کند بدون داشتن رسانه‌ی خارق‌العاده‌ هم می‌شود حرفت را به گوش دنیا برسانی؛ البته اگر شجاعت و غیرت پشت حرکاتت باشد. آن خانم رسالتش همین بود و به خوبی از پسش برآمد. اما الان نوبت ماست. الان دنیا منتظر ما نشسته تا ببیند هر کداممان به عنوان معلم، کارگر، مادر، دانش‌آموز، نظامی، نقاش، پزشک، مغازه‌دار و…. تکه‌های پازلمان را کجای صفحه می‌نشانیم! 🆔️ @monaadi_ir
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیای کودک کوچک است. به اندازه خانه‌‌شان و آن جعبه جادویی که هر روز برایش قصه می‌گوید. برای کودکان نباید از جنگ گفت. اما از قصه دلاوری‌ها چرا. مگر می‌شود جنگ با یهود باشد و قصه فتح خیبر به دست امیرالمومنین را برای کودک نگفت؟ باید برای آنها شاهنامه خواند تا بفهمند امروز ایران‌زمین پنجه در پنجه چه ضحاک خونخواری انداخته است. حماسه این شب‌های یاران تهرانی مقدم و حاجی‌زاده را کودک وقتی می‌فهمد که برای او قصه آرش کمانگیر را معنا کنی. دیروز صدا و سیما هم قصه داشت. قصه‌ای ثانیه به ثانیه حماسی. شبیه ورق به ورق شاهنامه: اژدهای پلید صهیون که حریف گرز‌های پولادین پهلوانان ایران نشد، پرواز کرد تا خانه قصه‌ها را به آتش بکشد. آمد تا کاری کند که شب‌ها، دیگر صدای مارش پیروزی، لالایی خواب‌های ما نشود. اژدها حمله کرد تا دیگر کودکان جهان، تیرهای آتشین ایرانیان را نبینند که چطور غول‌های کودک‌کش را به آتش می‌کشد. زهی خیال باطل. ما آدم بزرگ‌ها، حماسه و رجزخوانی زینبی خانم امامی را دیدیم. اما کودکان این سرزمین چشم‌شان به شبکه پویا بود. جایی که مردان و زنان دلاوری رستم را نه در شعر که در عمل نشان دادند. دیروز انگار وقت میدان‌داری زنان بود. فریاد « ادامه... ادامه» یعنی نباید به قدر لحظه‌ای ترس در دل کودک این سرزمین بنشیند. تا لحظه آخر دست تکان دادند و خندیدند تا کودکان ما هم بخندند و با آنها خداحافظی کنند و منتظر باشند. فردا قرار است ادامه رزم رستم را بشنویم... 🆔 @monaadi_ir
📢 | چشم‌وچارتان دارد قیقاج می‌رود، می‌دانم! و می‌دانم که کلافه‌ی اخبار بسیار زیادِ جنگ هستید! همه فکر و حواستان هم به حاشیه‌های جنگ است؛ اینکه بالاخره قرار است چه بشود... در علوم انسانی مبحثی داریم با این عنوان که «اخبار را دنبال نکنید!» حالا نه با این غلظت، اما از لازمه‌های نابود نشدنِ روح و روانتان، همچنین تمرکز بیشتر بر زندگی واقعی باید و باید این ماجرا را مدیریت کنید. اعتراف کنم به خاطر مشغله‌ها و فعالیت‌هایی که دارم، ناگزیر از رصد و پیگیری مجازی هستم. و اعتراف کنم که حریف خودم نمی‌شوم زمان رصد و پیگیری خبرها را مدیریت کنم. بنابراین مجبور شده‌ام خودم را بگذارم توی محدودیتی که جریان زندگی و تمرکز بر کارهای مهمتر از دستم در نرود. این کوچولو که عکسش را گذاشته‌ام، مدتی‌ست همراه من است و همراه هوشمندم را می‌گذارم خانه تا دخالتی توی جریان زیست طبیعی‌م نکند. به تبع همین، مطالعه‌ی من نه تنها در این موقعیت بسیار خاص، کم نشده که بیشتر هم شده؛ همچنین آرامش و تمرکزم بیشتر از همیشه است. زمان را مدیریت کنیم، ما را هر طور خودش بخواهد مدیریت نمی‌کند! ✍ 🆔️ @monaadi_ir
📢 | گوشی به دستم چسبیده. نمی‌توانم آن را جدا کنم. آدمی که سال می‌آمد و می‌رفت تعداد کانال‌ها و گروه‌های بازدید نشده‌اش صدای ایتا را در می‌آورد، حالا یک پیام خوانده نشده ندارد. دست خودم نیست. از وقتی اسرائیل حمله کرده، یک خوره به جانم افتاده که چه خبر است. شب و غیر شب نمی‌شناختم. تا اینکه یک پیام ورق را برگرداند: «الان دشمن از اینکه گوشی به دست مدام پیام‌ها را چک کنی خوشحال است یا رهبر؟» راستش را بخواهید همان لحظه خجالت دوید زیر پوستم. راه‌حل هم داده بود: «به زندگی‌ات برس، اگر همه کارها رو به راه بود، آن وقت به دعا کردن فکر کن نه گوشی دست گرفتن.» حرف حق که حساب نداشت. مثل مادری که دست بچه چموشش را می‌گیرد و برایش برنامه جدید را مقتدرانه توضیح می‌دهد. من هم چشم در چشم نفسم نشستم به قانون‌گذاری. اگر سه وعده بعد از نماز توانستی هر بار یکی از دعاهای ۲۷ صحیفه سجادیه، سوره فتح و دعای توسل را بخوانی یعنی زدی به هدف. آن‌وقت اجازه دارم پیام‌ها را بررسی کنم. وقت جنگ، هرکس یک مدل جهاد دارد، یکی جهاد اصغر و دیگری جهاد اکبر. ✍ 🆔️ @monaadi_ir
📢 | جوری چهارزانو جلوی سینی و پشت به من نشسته بود، که نمی‌دیدمش. ولی صدای خش خش قاشقش بلند بود‌‌. پرسیدم: «داری چی‌کار می‌کنی؟» با خنده گفت: «دارم حکاکی می‌کنم‌.» بعد هم پوست تراشیده طالبی را بالا گرفت. فقط یک لایه نازک از آن مانده بود. یک‌خرده دیگر تلاش می‌کرد پوست پیاز تحویل‌ می‌داد. تعجبم را که دید گفت: «ما از ته پوست طالبی نمی‌گذریم، به نظرت از خاک کشورمون می‌‌گذریم؟! اسرائیل غلط اضافه کرد.» ✍ 🆔️ @monaadi_ir