eitaa logo
مراسلات
46 دنبال‌کننده
105 عکس
22 ویدیو
7 فایل
. . در حال نوشتن...
مشاهده در ایتا
دانلود
مراسلات
کاش منم اهلِ "امام‌رضا" بودم .
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند این است حریف ای دل تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی ای درد توام درمان در بستر ناکامی و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی زین دایره مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
سازش با آمریکا جهاد تبیین| / فقط اون پاورقی "خنده‌ی معظم‌له"...
اگر این شب‌ها موکب، دسته یا کاروان خودرویی دارید، یا در برنامه‌ریزی تجمعات مؤثرید، از تکراری و خسته‌کننده شدن برنامه‌ها جلوگیری کنید و خلاقیت به خرج بدید و کارهای مختلف انجام بدید (البته این کار رو شرکت‌کننده‌ها هم می‌تونن انجام بدن) اما اصل حرفم این‌جاست که بیشتر از عهده‌ی برگزارکننده‌ها برمیاد. اونم اینکه بعضی از تجمعات تبدیل شدن به حرکت پرچم با ضرب‌آهنگ مداحی‌های استودیویی صرفاً. تظاهرات دهه‌های پیش رو که دیدید؟ شعار! پلاکارد! تبیین اهل‌بیان! خیلی حیفه که فرصت اجتماع یا عبور اقشار مختلف مردم رو از دست بدیم. اگر حرکت شبانه‌مون امکانش رو داره که بیشتر از اینکه سرود و مداحی شور بذاریم، مضامین انقلابمون رو بگیم، مشت گره کنیم و شعار بدیم؛ از این فرصت غافل نشیم. البته که شور و سرود و نوا هم یه جاهایی هم لازمه هم مفید. یا بعضی حرکت‌ها اقتضاشون این چیزاست. ولی وقتی اثرگذاره که به جای خودش باشه، نه که بقیه‌ی جاها رو هم پُر کنه.
«بخصوص شخصیت برجسته‌ی جناب احمدبن‌موسی که در میان امامزادگان شناخته‌شده‌ی خاندان پیغمبر، جزو برجستگان محسوب می‌شود. درباره‌ی او این‌جور نوشته‌اند که: و کان احمدبن‌موسی کریماً جلیلاً ورعاً و کان ابوالحسن موسی علیه‌السّلام یحبّه و یقدّمه؛ مردی بخشنده و کریم و با ورع و دارای جلالت مقام و منزلت بود و پدرش - حضرت موسی‌بن‌جعفر - این بزرگوار را بر فرزندان و خویشاوندان دیگر خود مقدم می‌داشت و به او محبت ویژه‌ای داشت.» - آقای شهید در سفر به شیراز|۱۳۸۷
امروز؛ بزرگداشت حضرت سید احمد آقا شاه‌چراغ علیه‌السلام عطر گل و گلاب پیچیده در حرم به پیوست است..
مراسلات
می‌گم ما می‌گردیم می‌گردیم دنبال یه جایی، یه مکانی که بدونیم امام زمانمون اونجا قدم گذاشتن تا هزارجور دخیل ببندیم بهش. حالا یه مدته وقتی فکر می‌کنم این‌جا توی شهر ما اون‌جاییه که مطمئنم شما تشریف میارید و زیارت می‌کنید عموتون رو، حالم یه جور دیگه می‌شه..
مراسلات
*ضمیمه
هنوزم خیره می‌شم به عکستون و اصلا یادم می‌ره همه‌چی. بعد یهو این حقیقت یادم میاد که نه، می‌خوره تو صورتم و می‌گم: درباره‌تون یه حرفایی می‌زنن. می‌گن شما شهید شدین. مگه می‌شه؟ درست می‌گن؟...
مراسلات
هنوزم خیره می‌شم به عکستون و اصلا یادم می‌ره همه‌چی. بعد یهو این حقیقت یادم میاد که نه، می‌خوره تو ص
هروقت یادم میاد به این شعر که شما می‌خوندید: «گرم است به هم پشت رقیبان پی قتلم..» باز صدای خودتون تو گوشم تکرار می‌شه ولی حالا خطاب من به شما که: «شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی گو مُشت خاک ما هم بر باد رفته باشد..»
«آیا شود که گوشه‌ی چشمی به او کند؟» ‌ – این رقعه را برگیر، به سوی مطلع خورشید بتاز و جز برای اندکی نفس تازه کردن خودت و مَرکبت توقف نکن. از پس خفتن آفتاب، تو برخیز و تا پیش از ظهر به تاخت برو تا آسمان برهنه‌ی کویر مغز سرت را سوراخ نکند و جگرت را کباب و مرکبت را هلاک. نامه‌ی پیچیده شده را آهسته و با ضرب نامنظم به سینه‌ی جوان می‌کوبد و سفارشات را مرور می‌کند تا قدری خیالش آسوده شود. – تنها سه روز مهلت دارم این مکتوب را به حضرتش برسانم. فهمیدی؟ چنان‌چه خبردار شوم میانه‌ی راهْ افسار کج کرده‌ای به سمت شهر و سرگرم معرکه‌گیران میدان شهر شده‌ای، در استقبال بازگشتنت تدارک چوب و ترکه می‌بینم! جوان لاغر و کم‌‌سال دستی به موهای مجعدش می‌کشد و کلافه از توصیه‌های هزارباره، سر به تأیید تکان می‌دهد و نامه را از دست خواهر می‌ستاند و می‌رود. رفتن برادر کوچک‌تر تا ناپدید شدن پشت دیوار حیاط را با چشم‌هایی که حالا کمی نم‌دار شده‌اند دنبال می‌کند. انگار نه این چشم‌ها -که حالا از پشت آن‌ها دل رنجور و بی‌قرارش پیداست- همانی است که چندی قبل به اخم برای برادر خط و نشان می‌کشید. برادری که حالا قاصد پیغام خواهر به محضر سلطان طوس است. عبایش را جمع می‌کند و روی مفرش کنار رحل قرآن می‌نشیند. پیش از قلم به دست گرفتن و پس از آن هم بی‌تاب بود. حالا از دل‌شوره‌های تازه بی‌تاب‌تر از قبل به خود می‌پیچد. از خیال این که رقعه فردا صبح به سمت خراسان خواهد رفت. و تا وصولش چه زمان باشد و آیا در آن ازدحام راهی برای ورود برادر کم‌رو و ‌کم‌طاقت او به اندرون منزل خواهد بود یا نه.. قرآن را به لب‌هایش نزدیک می‌کند و می‌بوسد. لب‌هایش به شوری اشک، تر می‌شود: و آیا... آیا پاسخی دریافت خواهد نمود؟