eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
342 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
- پاییز امسال آن چیزی نبود که انتظارش را داشتیم! فکر می‌کردم/ می‌کردیم که این پاییز ، همان پاییز دوست‌داشتنیِ زندگی‌ست . پر از صدای خش‌خش‌برگ‌ها ، عطر قهوه و رایحه‌ی باران! پر از حس‌های قشنگ و تجربه‌های بی‌تکرار . اما آن‌چیزی نبود که تصور می‌کردیم ، به قول شهرزاد همه‌چیز اونجوری پیش نمیره که ما دلمون میخواد! ولی این پاییز ، این مهر و آبان و آذر ، اولین‌های زیادی با خودش داشت ؛ حداقل برایِ من! دانشگاه و واقعه‌هایش ، خوابگاه و روزمرگی هایش ، زندگی مستقل و تجربه‌هایش ، همه و همه ماجرا‌های زیبا و درعین‌حال دردناکی بود . . من در دلِ این پاییز قد کشیدم ، از درد‌ها عبور کردم ، مقابلِ ترس‌هایم ایستادم ، رشد کردم ؛ رشدی آمیخته با رنج ! با حس‌های ناشناخته‌ای مواجه شدم ، برای فهمیدن‌شان تلاش کردم و در آخر ، تغییر را رقم زدم . این آخرین پاییز هجده‌سالگی‌ست ؛ آخرین پاییزی که مرزی‌ست بین دنیای کودکی و بزرگسالی‌ام! دروازه‌ی دنیای آدم‌بزرگ‌ها ، یک‌سالی‌ست که به رویم گشوده شده و من روز به روز برای ورود به آن آماده‌تر می‌شوم . حالا دیگر نمی‌ترسم ؛ چون می‌دانم باید چه کنم که غرق در دنیای آدم‌بزرگ‌ها نشوم . پاییز امسال شاید هیچ‌چیز نداشت ، اما تجربه‌هایی را برایم رقم زد که عمیقاً خوشحالم از بابتشان✨ خوشحالم چون احساس می‌کنم مسیر درست زندگی را پیدا کرده‌ام . از جایی که هستم راضی‌ام ، می‌دانم از خودم و از دنیا چه می‌خواهم ، بیشتر از همیشه به برنامه‌ریزی خدا اعتماد دارم و با اعتماد به نفس جلو می‌روم . شاید گاهی آشوب سراسر وجودم را فرا بگیرد ، اما راهِ آرامش را بلدم :) شاید ناامیدی در وجودم ریشه بدواند ، اما دارویِ درمانش را می‌شناسم! و در نهایت شاید زندگی روزبه‌روز سخت‌تر شود ، اما من هم روز به روز قوی‌تر می‌شوم . و در این میان ، فقط ذکر و یادِ خداست که قوتِ قلب دوباره‌ای‌ست برای من!✨ - گلنار ‌.
مراصیدکردرضابهرام.mp3
زمان: حجم: 8.1M
برای شصت‌وششمین شبِ پاییز 🍁
" ناجـــه "
این روزها عجیب جسور شده‌ام ! انگار از هیچ‌چیز نمی‌ترسم ، با اطمینان قدم‌های بزرگ برمی‌دارم و از سقوط نمی‌هراسم . . انگار گذر کردن از ترس‌هایِ همیشگی ، نیروی عجیبی را در وجودم به تلاطم انداخته! احساس می‌کنم بیش از حد تعلق داشتم ، بیش از حد نگران از دست‌دادنِ آدم‌ها بودم و بیش از حد تلاش کردم برای به‌ دست‌ آوردن چیزهایی که مالِ من نبودند . همیشه محتاط رفتار می‌کردم ، چون می‌ترسیدم آدم‌ها را برنجانم! می‌ترسیدم عزیزترین‌هایم را از دست بدهم! ساده بگویم ، بزرگ‌ترین ترسِ من ، تنهایی بود . نپذیرفته شدن توسط آدم‌ها بود . دوست داشتم در نگاه همه مقبول به نظر برسم و دیگران دوستم داشته باشند . اما حالا مدتی‌ست یاد گرفته‌ام باید برای خودم زندگی کنم ‌و دیگران تا جایی مهم و ارزشمندند که مرا نرنجانند . مدتی‌ست همه‌ی آدم‌ها در نظرم دوست‌داشتنی و قابل احترامند ، از این نظر که انسانند و انسانیت بسی باارزش است✨ اما دیگر تعلق‌خاطر ندارم . دیگر دلم نخ‌کِش نمی‌شود ، گیر نمی‌کند ، جا نمی‌ماند . و این گذر کردن از تمام دلبستگی‌ها ، نقطه‌ی شروعِ ماجراست . شروع مسیر جدیدِ زندگی ، مسیری که شاید زخم‌ها و دردهایش کمتر باشد . مسیری که آگاهانه و با چشم‌باز در آن حرکت می‌کنم : ) شاید هنوز وقتی موعد رفتن می‌شود ، دلم به تپش بیفتد ؛ اما این را پذیرفتم! دیگر جای خالیِ آدم‌ها ، کمتر آزارم می‌دهد و حرف‌های مردم ، تا جایی که درست و به‌جا باشند برایم مهمند . چقدر کامل شده‌ام ، چقدر بزرگ و عاقل! هرگز گمانم نبود که روزی از تمامی رنج‌ها عبور کنم و برسم به نقطه‌ی رهایی : )✨ حالِ پرستویی‌ را دارم ، که‌خودش را در باد ، رها کرده . حالِ کودکِ خوابیده در آغوشِ مادر . آرام ، آزاد و رها 🦋 به گمانم پذیرش ، رهایی می‌آفریند . رهایی ، آرامش به همراه دارد و آرامش ، موجبِ جسارت می‌شود : ) - گلنار .
من شبم ، ماهم تویی!🌙
" ناجـــه "
- پاری‌وقت‌ها می‌نشینم زیر سقف آسمان و به ماه خیره می‌شوم ‌. به حجم سیاهِ شب می‌نگرم و به همه‌چیز می‌اندیشم . به تمام اتفاقات روز ، به آدم‌ها ، به رفتارها ، به حرف‌ها ، به لبخند‌ها . به درون خود فرو می‌روم و با خود خلوت می‌کنم ؛ خلوتی از جنس شعر و موسیقی . ماه هم همیشه هم‌صحبتِ خلوت‌های من است . نگاهش می‌کنم و انگار که گوشی دارد برای شنیدن حرف‌های من ، زیرلبی تمامِ چیزهایی که ذهنم را درگیر کرده است ، برایش تعریف می‌کنم . و او گوش می‌دهد ، نور می‌تاباند و من انگار می‌کنم به من لبخند می‌زند . گاهی هم پنهانی شعر نیما را زیرلب زمزمه می‌کنم و لبخند کمرنگی می‌زنم. منظورم هرچه هست ، ماه می‌فهمد . « نام بعضی نفرات ، رزق روحم شده است . وقت هر دلتنگی ، سویشان دارم دست جرئتم می‌بخشد ، روشنم می‌دارد ... » ماه رازدار خوبی‌ست . از این واهمه ندارم حرف‌هایم را به کسی بگوید و با خیال راحت شطحیات می‌گویم : ) فی‌الحال در همین احوالات به سر می‌برم . سرمای پاییز ، من و ماه ، ملودیِ آرام موسیقی و واژه‌هایی که به رقص درمی‌آیند . آرام زمزمه می‌کنم :« اگر ماه بودم ، به هرجا که بودی ، سراغ تو را خدا می‌گرفتم.» و باز فرو می‌روم در اعماق اندیشه‌هایم ! : ) - گلنار .
لطفاً امشب برای آقایِ رضا امیرخانی خیلی دعا کنید . فکرکنید یکی از عزیزان خودتان حالش خوب نیست و از ته دل‌، دعا کنید . قلمِ این مرد ، بی‌نظیر است. جامعه هنوز نیازمند حضور اوست!✨