" ناجــه "
- و در نهایت ؛
زندگی همچنان ادامه دارد ..
هیچچیز نباید حالِ خوب ما را بگیرد ؛ حتی جنگ!
جنگ ، بیرحمست ، میدانم .
ایران، زخمیست ، میدانم .
کشور ، امن نیست ، میدانم .
اما نباید فراموش کرد که در این میان زندگی کرد :)
سختی همیشه همراهِ زندگی بشر است .
گاهی این سختیها تکنفره است و بارش بر دوش خودمان ؛
گاهی هم این سختیها به وسعت یک کشور است و بارش بر دوشِ همهی ما .
امید را نباید از دست داد .
لبخند را نباید فراموش کرد ..
باید ماند و جنگید و ادامه داد :)
باید پایِ وطن ماند ؛ حتی به قیمتِ جان!
بعدها ؛ در کتابهای تاریخ خواهند نوشت :« مردمانِ ایرانزمین آنقدر استقامت ورزیدند که اسرائیل را از پای در آوردند. »
خواهند نوشت همهچیز از غدیر چهارصد و چهار شروع شد ..
این روزها ؛ روزهایِ عجیبیست .
پر از دغدغه و دلهره و نگرانی .
نگرانی نه برایِ خودمان ؛ برایِ عزیزهایِ دلمان ..
و شاید زیباییِ خیرهکنندهی اینروزها ، همدلیِ مردم است ؛ پشتِ هم بودنشان است :)
ایران حالا بیشتر قدرِ رهبرش را میداند .
بیشتر قدرِ سپاه و بسیج و امنیتش را میداند ..
دوگانگی و چندگانگی کمتر به چشم میخورد این روزها !
درست است که هنوز هم منافق و مزدور وجود دارد ، اما خیلی کمتر!
در این روزها ؛ تو باید طرفِ درست تاریخ بایستی!
قصهی این روزها ، قصهی کربلاست .
انتخاب با توست . طرفِ حقی یا باطل؟
طرفِ امام حسین(ع) یا لشکریانِ یزید؟
جوری انتخاب کن که بعداً پشیمان نشوی .
و یادت نرود هر انتخابی که کردی، پایش بایستی . وسط راه جا نزنی و پر قدرت ادامه دهی :)
خلاصه بگویم رفیق ؛
جنگ هر چقدر هم طول بکشد ، مهم نیست .
چون در نهایت پیروزِ این میدان ما هستیم :)
مهم این است که تو زندگی را فراموش نکنی . تو امید را ، لبخند را ، مهر را و عشق را از یاد نبری ..
قوی بمان فرزندِ ایرانزمین :)
- گلنار .
" ناجــه "
- داشتم به این فکر میکردم که من همیشه مسیر را بیشتر از مقصد دوست داشتهام !
همهی مسافرتها را به امید جادهاش میروم. چه با قطار باشد ، چه اتوبوس و چه ماشینِ شخصی ؛ لذت مسیرش برایم متفاوتتر است . .
تماشای منظرهی اطراف ؛ خنکای هوا که دستانم را نوازش میکند و پلیلیستم که همراهِ همیشگیِ جادههاست!
گاهی چاووشی به روحم تزریق میکنم و گاهی موسیقیِ بیکلام .
گاهی علیرضاقربانی ، گاهی طهماسبی و گاهی اجراهای گروهی و با گیتار :)
بستگی به حال و هوایم دارد .
ابری باشم؛ موزیکهایم رنگِ غمش بیشتر است . صاف و آفتابی باشم، رنگِ شادمانهاش .
علاوه بر پلیلیست ؛ یک کتاب رمان و یک کتابِ شعر هم پایه ثابت جادههاست :)
خلاصه که عشق میکنم✨☁️
به عقیدهی من ؛ همهی جادهها قشنگند .
اما آن جادهای که سرسبزی و طراوتش بیشتر باشد، قشنگتر.
و نقطهی اوج این جادهها هم ؛ جاده چالوس است :))))🌱
جادهای که تماماً سبز است و مطبوعیِ هوایش نظیر ندارد!
دیروز ؛ آنقدر از این جاده لذت بردم که تا مدتها یادش میافتم، لبخند میزنم .
چاووشی چهچهه میزد ، مامان میخندید ،
او پیامهای محبتآمیز میداد و من دلم غنج میرفت :)
برای چندساعتی ؛ فارغ از فضایِ جنگ و درگیری، خندیدم و زندگی را سخت نگرفتم و ثابت کردم که :
« گاه میشود خندید ،
بر غمی بیپایان :) »
- گلنار .
هدایت شده از برسد به دست وطن!🇮🇷
- بعد از حرفهای آن روز آقا ؛ کلی فکر کردیم که ما چه کاری میتوانیم انجام دهیم؟ وظیفهی ما چیست؟ چطور میشود به اندازهی خودمان کمک کنیم و ...
بعد از کلی فکر کردن و مغزها را روی هم گذاشتن به این نتیجه رسیدیم که چه خوب میشود از زاویهی دیدِ مردم به این روزها نگاه کنیم! 👥
پس دستبهکار شدیم و اینجا را تأسیس کردیم تا روایتهایِ شما و حس و حالتان از اوضاعِ وطن را با ما در میان بگذارید .
اگر فکر میکنید حرفهایی در دلتان مانده و باید به وطن بگویید ، اگر احوالاتتان از این روزها را نوشتهاید ، اگر هنوز داغِ شهدا روی دلتان سنگینی میکند و دوست دارید از آن حرف بزنید ؛
برسد به دست وطن را رها نکنید❗️
اینجا را دریابید و شبیه دفترچه خاطراتتان دوستش بدارید .💌
برای ارسال نامهها ؛ به خانوم گلی مراجعه کنید . .
📩 @Awriter
" ناجــه "
- بعد از حرفهای آن روز آقا ؛ کلی فکر کردیم که ما چه کاری میتوانیم انجام دهیم؟ وظیفهی ما چیست؟ چطو
کارِ کوچیکِ من و دوستم :)
میاید پیشمون دیگه؟ ✨🤝
" ناجــه "
🌊
- دریا منبعِ آرامش است برایم ..
این چند روز مینشستم کنار ساحل و نگاهش میکردم .
انگار که بخواهم در گوشش زمزمه کنم:«
تلاطم نگاهم را بگیر و آرامش را به عمقِ چشمانم بازگردان! »
نگاهش میکردم و غرق میشدم در امواجِ بیانتهایش . غرق میشدم در صدایِ برخورد امواج با ساحل و تلاطم وجودم را ، با آرامشش ، آرام میکردم .
دیروز، بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم، دل به دریا زدم و خودم را در امواج دریا غرق کردم!
همیشه نگرانِ خیس و خراب شدن چادر و لباسهایم بودم، اما دیروز انگار نگرانی معنا نداشت برایم .
تا مدتها وسطِ دریا ایستاده بودم، به افق خیره شده و غرق شده بودم در اعماقِ تفکراتم :)
به این فکر میکردم که گاه رسم دنیا همین است ؛ باید رها کرد و زد به دلِ سختیها.
باید نگرانِ زیر و رو شدن زندگی نبود و سخت نگرفت .
گاهی رها کردن ؛ بهترین کاریست که میشود انجام داد .
مثلاً میشود اخبار را ، اندیشهی جنگ و مرگ را رها کرد و یک فنجان چای ریخت و در سکوت نوشید .
میشود ز غوغای جهان فارغ شد .
این روزها ، کاری از دست ما دهه هشتادیها برنمیآید .
ما باید تا میتوانیم آرامش خودمان را حفظ کنیم و اگر توانش را داریم جهادِ تبیین کنیم :)
با نگرانی و ترس و وحشت، کاری از پیش نمیرود .
هیچکس نمیداند جنگ چه مدت قرار است طول بکشد ؛ ولی همه میدانیم باید بجنگیم تا دشمنان را نابود کنیم!
این روزها تنها باید آرام بود ؛ شبیه دریا .
باید از دریا آرام بودن در اوجِ سختیها را آموخت و به آن عمل کرد ..
آرام باش عزیزِ من ؛ آرام باش ؛
حکایتِ دریاست زندگی! 🌊
- گلنار .
هدایت شده از نجوا .
خب ..
بیاین این پیام رو فور کنید و
اگر عضو نیستید عضو باشید .
میخوام به تعدادِ محدودی از کانال هایی که تگ میفرستن
یه دلنوشته به قلمِ خودم هدیه کنم بهشون : ) 🌱
اینجا منتظر تگت هستم 💘 .