eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
341 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
- نوشته : « آنچه مرا به شعر گره می‌زند ، غم است... » این جمله را امشب که غم مهمان خلوتم شده ، بهتر درک می‌کنم. به هرچیز فکر می‌کنم ، شعر می‌شود در سرم. واژه‌ها انگار به رقص آمده‌اند. اشک می‌ریزم و شعر می‌نویسم . شعر می‌نویسم و اشک می‌ریزم . پیوند اشک و واژه‌ست امشب ، یک پیوند غریب! حالم را نمی‌فهمم . گاهی نمی‌شود تعریفی پیدا کرد برای هجوم آشفتگی و بی‌خوابی! خودم هم نمی‌دانم منشأ این همه درد از کجاست ، نمی‌فهمم آنقدر دل‌آشوبه برای چیست؟ من فقط می‌دانم این غم دارد شاعرترم می‌کند. پس شاید دلگیر و بی‌رحم باشد ، اما غمِ شیرینی‌ست ... دلهره‌ها لحظه به لحظه بیشتر می‌شوند و ترس‌هایِ واهی کم‌کم تمام فکرم را پُر می‌کند . آشفته‌ام ، حوصله‌ی ادامه‌ی شرح نیست ... - گلنار .
" ناجـــه "
[ ☕️📚 ]
- آدمی‌ست دیگر ؛ گاهی دلش برایِ خودش تنگ می‌شود ... گاهی دوست‌دارد دنیا را رها کند و گوشه‌ای برای خودش غزل بخواند و قهوه‌ای بنوشد . آدمی گاهی خسته می‌شود ، از دغدغه‌ها ، فکر‌ها و مشغله‌هایِ زندگی . دلش خلوت می‌خواهد و آرامش ‌: ) یک گوشه‌ی دنج تا بیخیالِ عالم بنشیند و غرق شود در چیزهایی که دوست دارد . کتابی بخواند ، هُنری بیاموزد یا حتی بخوابد . و شاید جمعه‌ها ، بهانه‌ای برایِ این خلوت‌هایِ خودمانی باشد . بهانه‌ای برای لذت بردن از پاییز ، برایِ زمزمه‌ی یک شعر و از یاد بردنِ اندوه‌ها : ) جمعه‌ را برای خودت باش . بخند و بُگذر ؛ از تمامِ چیزهایی که غمگینت می‌کند . رها کن غم‌هایی که نمی‌ماند را . و دل‌ببند به خُدایی که در این نزدیکی‌ست . خدایی که تو را دوست دارد بیشتر از همه‌ی آدم‌ها . تو را می‌فهمد ، بهتر از هزاران روانشناس و مشاور . تو را در آغوش می‌کشد ، محکم‌تر از تمامِ مخلوقات . پس چه کسی لایق‌تر از اوست ، برایِ محبت کردن و دل‌بستن؟ غم‌هایت را بسپار به او . دلت را گره بزن به محبتش و نگران هیچ‌چیز نباش . خودش همه‌چیز را درست می‌کند . جمعه‌ات را دریاب عزیزِ من : )🌱 - گلنار .
" ناجـــه "
نمی‌دانم باید چه کلماتی را مکتوب کنم و از چه بنویسم ؛ از رسیدنِ روز ، بعد از شب‌هایِ تار یا از جوانه‌ زدن امید ، بعد از یک‌فصل ناامیدی . از لبخندِ بعد از اشک ، یا از شیرینی ، پس از تلخی؟ : ) چطور بنویسم از حالِ عجیبِ درونم؟ از اشکِ شوقی که درون چشم‌هایم حلقه زده ؟ از روزهایی که دارم تصورشان می‌کنم و ته دلم کیلوکیلو قند آب می‌شود ؟ هنوز هم باورم نمی‌شود بالاخره روزهایِ خوب رسیدند . شاید آینده کمی مبهم باشد ، اما دیگر دلم قرص و محکم است. دیگر می‌دانم قرار است با ادامه‌ی زندگی‌ام چه‌کار کنم و مسیرم روشن است : ) لبخندِ ملیحی گوشه‌ی لبم جاخوش کرده است و در فکرم ؛ در فکر کارهایی که باید قبل از دانشگاه انجام دهم ، خداحافظی‌هایی که باید بکنم و ... شاید سخت باشد ؛ اما هیجان‌انگیزست✨ یک دلهره‌ی شیرین هوریز کرده در وجودم و من نشسته‌ام به تماشایِ زندگی : ) و در دلم آرام به خدا می‌گویم :« راضی‌ام به هرآنچه که تو به آن راضی‌ای ، ممنون بابت همه‌چیز . . 🌱 » به خودم قول می‌دهم بیشتر از قبل به برنامه‌ریزی خدا اعتماد کنم و مطمئن باشم آخر قصه ، قشنگ تمام می‌شود : )🤍 - گلنار .
[ گُل دوست دارم ؛ آدم‌هایی که برایم گُل می‌خرند را بیشتر... ] - قابِ خاطراتِ قبولیِ دانشگاه✨
" ناجـــه "
- بعضی لحظه‌ها ، تا ابد در ذهنت ماندگار می‌شوند . مثلِ ذوق‌هایِ مامان ، مثلِ خنده‌هایِ بابا ، مثلِ بغضِ توی صدای مامان‌بزرگ ، مثلِ آغوشِ آمیخته با عطرِگُل زن‌دایی ، مثلِ ذوق‌ها و تبریک‌هایِ دایی ، مثلِ پیام‌های تبریک محبت‌آمیزی که روحت را نوازش می‌کنند : ) مثلِ حسِ شیرینِ وصال و حال خوبِ آغوشِ خدا 🌱 برایِ تک‌تکِ ثانیه‌های امشب ، شُکرت خدایِ من :) - گلنار .