eitaa logo
نسیم آرامش
459 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
1.5هزار ویدیو
37 فایل
رنجت را تحمل نکن، رنجت را درک کن ! و این فرصتیست برای بیداری ارتباط با ادمین👇 @Admin_nasimearamesh ☎️۰۹۱۹۵۴۲۶۴۲۵ لینک مشاهده رزومه خانم برزگر و رزرو وقت مشاوره👇 https://pezeshkekhoob.com/doctor/14179-fatemeh-barzegar
مشاهده در ایتا
دانلود
«او همیشه استعداد خوبی در دویدن داشته، مخصوصا در فرار از واقعیت.» سنگ کاغذ قیچی/آلیس فینی جهت تنظیم وقت مشاوره از طریق واتساپ و پیامک: 🆔@nasimearamesh1 ☎️09195426425 www.instagram.com/psychologist_barzegar . .
شفا در درمان یعنی جرات رها کردن هویتی که بر پایه‌ی درد ساخته‌ایم.... جهت تنظیم وقت مشاوره از طریق واتساپ و پیامک: 🆔 @nasimearamesh1 ☎️09195426425
قرار نیست گذشته و زخمهاش رو فراموش کنیم چون میدونیم انتظار فراموشی واقعی نیست. بلکه قراره یاد بگیریم دردهامون رو تکه هایی از مسیرمون ببینیم، نه تعریفی از تمام وجودمون. گذشته توی ذهنمون میاد، گاهی فکرمون رو درگیر میکنه و احساساتمون رو برمی انگیزه، اما تمام ما نیست. شفا یعنی پذیرفتن این که ما فراتر از دردهامون هستیم.  ┅═✿๑🍀🌺🌼🌸๑✿═┅ @nasimearamesh1
غم از آن چیزهایی نیست که با حرفهای قشنگ یا نصیحتهای ساده ناپدید شود. وقتی کسی را از دست میدهی، بخشی از خودت را در یک اتفاق جا می گذاری جهانت دیگر همان جهان قبلی نیست. و عجیب نیست اگر دلت نخواهد "درستش کنی". گاهی فقط میخواهی کسی کنارت باشد، بی آنکه بخواهد حالت را خوب کند. کسی که بفهمد بعضی دردها برای همیشه با آدم می مانند، و بودن با آن درد، خود یک جور شجاعت است. برگرفته از کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست مگان دیواین  ┅═✿๑🍀🌺🌼🌸๑✿═┅ @nasimearamesh1
روان، نه در وصال، که در فقدان شکوفا میشود . اشتیاق، نغمه ای ست خاموش، که از دل غیاب برمی خیزد؛ از جایی که چیزی خواسته شد و نیامد، لمسى طلب شد و نرسید .میل، همیشه رو به چیزی ست که نیست، که لغزيده، که در حاشیه بودن حضور دارد. و ما، بی آن که بدانیم، به دنبال رد آن غایب می رویم؛ در دیگری، در عشق، در هنر، در خدا. اما روان تنها از میل نمیسوزد؛ در دل همین ناتمامی، فضایی پدید می آید برای خیال، برای آفرینش برای بازی. به شرط آنکه بتوانیم تحمل کنیم – نه نبود را، نه بودن را، بلکه دوگانگی را ؛ حضور و غیاب، لذت و رنج، امید و یأس را، در کنار هم. تحمل دوسوگرایی، هنر ظریفی ست: نه انکار رنج نه چنگ زدن به لذت؛ بلکه ایستادن در لبه، در سایه روشن میان این دو. روان در این لبه زنده میماند؛ نه با پر کردن شکاف، که با زیستن در دل. آن با پذیرفتن این که ممکن است هم دوست بداریم و هم برنجیم، هم بخواهیم و هم بترسیم، هم بخندیم و هم سوگواری کنیم. شاید تمام معنای زیستن، همین باشد: آموختن رقصیدن در میانه، بی آن که سقوط کنیم.  ┅═✿๑🍀🌺🌼🌸๑✿═┅ @nasimearamesh1
طلاق همیشه در دفترخانه نیست. گاهی همچنان نام‌های یکدیگر را در شناسنامه یدک می‌کشیم و ظاهرا زیر یک سقف زندگی می‌کنیم اما آخرین باری که از ته دل خندیدیم، عمیقا صحبت کردیم، صمیمانه به آغوش کشیدیم و در ترس‌های دیگری شریک شدیم را به خاطر نمی‌آوریم. طلاقی که در دفترخانه‌ها صورت می‌پذیرد گاها بارِ روانی و آسیب کمتری دارد، زیرا تکلیف روشن است. "دیگر سهمِ یکدیگر نیستیم". اما در نوعِ دیگر که به طلاق عاطفی مشهور است، ما همچنان متعلق به هم هستیم ولی متعلق به هم نیستیم. و این سردرگمی، مانند زخمی‌ست که هر روز تجدید می‌شود. -  ┅═✿๑🍀🌺🌼🌸๑✿═┅ @nasimearamesh1
شما با کسی که کمر به «درک نکردن منظور شما» بسته است نمی توانید ارتباط موثر برقرار کنید؛ با کسی که نمی خواهد از زوایای دیگر به موضوع نگاه کند؛ با کسی که ایگو یا منیت او نیاز دارد که به شیوه ای خاص به امور بنگرد «پاسخ ندادن» خودش یک نوع پاسخ است و حتی گاهی اوقات یک نوع «خودمراقبتی» نیز محسوب می شود.    ┅═✿๑🏴🏴🏴🏴๑✿═┅        @nasimearamesh1     
‍ گاهی پایانِ رابطه‌ها نه با دعواست، نه با دل‌شکستن،بلکه با یک تغییرِ بی‌صدا در نوع نگاه ما به طرف مقابل اتفاق می‌افتد. جایی که آدم می‌فهمد آن کسی که این‌همه برایش مهم بود، دیگر مثل قبل در دل و ذهنش جا ندارد. نه چون بد شده، بلکه چون دیگر آن تصویرِ قبلی نیست. تصویری که بیشتر از اینکه “او” باشد، نیازِ ما بود. ما گاهی آدم‌ها را تبدیل می‌کنیم به قهرمان‌های داستان‌هایی که خودمان نوشته‌ایم. به آن‌ها نقش می‌دهیم: ناجی، معشوق، تکیه‌گاه. غافل از این که داریم با آدم‌های واقعی مثل اشیاء رفتار می‌کنیم - آن‌ها را در قالب‌های ذهنی خودمان زندانی می‌کنیم. ما آدم‌ها را نه فقط همان‌طور که هستند،بلکه همان‌طور که نیاز داریم، می‌بینیم. گاهی کسی را تبدیل می‌کنیم به نجات‌دهنده، به معنا، به دلیلِ خوب بودنمان. و وقتی کم‌کم با خودمان روبه‌رو می‌شویم، وقتی دردهایمان را می‌فهمیم، آن تصویر شروع به فرو ریختن می‌کند. و اینجا دیگر نه او را مقصر می‌دانیم، نه خودمان را نادان.فقط می‌فهمیم که قصه تمام شده؛ نه با پایانِ تلخ، بلکه با فهمی آرام و پخته. تلافی؟ نه. نیازی نیست. چون حالا دیگر چیزی برای اثبات کردن نداریم.نه به او، نه به خودمان. و این، یکی از بزرگ‌ترین نشانه‌های رشد است: که رها می‌کنی، بی‌خشم، بی‌درخواست، بی‌هیاهو…. چون حالا خودت را بیشتر می‌شناسی، و دیگر منتظر نیستی کسی بیاید و تکه‌های گم‌شده‌ات را کامل کند. «دیگر تو را آن‌طور نمی‌بینم» یعنی حالا خودم را می‌بینم. یعنی دیگر نیازی ندارم در دیگری حل شوم تا خودم را معنا کنم. یعنی از فرافکنیِ آرزوها، از چسبندگی به خیال، از تصویر ایده‌آل و نجات‌بخش، عبور کرده‌ام. نه با فریاد، نه با درگیری، بلکه با سکوتی حاصل از رشد. این لحظه، لحظه‌ی بی‌نیازی‌ست. آنجا که تلافی بی‌معنا می‌شود، چون چیزی برای گرفتن باقی نمانده.. پس بگذار برود آن چه باید برود. رهایش کن مثل کودکی که بالنش را رها می‌کند و با شگفتی تماشا می‌کند که جهان چقدر زیباست وقتی چیزی را نگه نمی‌داری. فاطمه برزگر    ┅═✿๑🏴🏴🏴🏴๑✿═┅        @nasimearamesh1     
آیا چیزی که ما را نکشه قوی‌ترمان می‌کنه؟ یکی از دوستان در استوری‌اش نظرسنجی گذاشته و نوشته اون چیزی که ما رو نمی‌کشه قوی‌تر میکنه؟ با گزینه‌های بله و خیر. من جواب دادم خیر. اون چیزهایی که ما رو نمی‌کشه زخم‌هایی به جا میذاره که بقیه زندگی‌مون رو یا مثل مرده‌های متحرک این‌ور و اون‌ور میریم تا بازی تموم بشه. یا فرار می‌کنیم غافل از اینکه هر جا می‌ریم زخم‌ها زودتر از ما اونجاست. یا می‌جنگیم که خودمون رو آسیب‌ناپذیر نشون بدیم و توی این جنگ زخم‌های بیشتری برمی‌داریم. «هر کسی که میگه زندگی بدون درد امکان‌پذیره میخواد چیزی رو بهت بفروشه». اگر این چیپس را بخری خوشحال خواهی بود. زندگی بدون درد با پاسپورت ناکجا آباد. اگر در این کارگاه شرکت کنی دیگر درد نمیکشی. اگر این کتاب را بخوانی به فراسوی درد و رنج خواهی رفت. یک بار یکی از دوستان بهم گفت خوشم میاد که مثل بقیه همکارات نیستی و تو هم مثل ما رنج می‌کشی. نمی‌دونم چه لطفی در تبدیل شدن به موجودی فرابشری که هیچ درد و رنجی احساس نمی‌کنه هست. اگر راهی پیدا کردی به من هم نشان بده وگرنه در نیمۀ تاریک ماه می‌بینمت. فاطمه برزگر روان درمانی فرایند پذیرش دردهای زندگی است نه بی درد شدن که مرده ها فقط بی درد هستند.    ┅═✿๑🏴🏴🏴🏴๑✿═┅        @nasimearamesh1     
رنج‌ها از بین نمی‌روند اگر انکارشان کنیم. ناامیدی خاموش نمی‌شود اگر لبخندِ ساختگی بزنیم. کاری که می‌توانیم بکنیم، فقط نشستن با رنج‌هاست. شنیدن‌شان، لمس‌شان، و اجازه دادن که بیایند و بروند، بی آن‌که خود را مقصر بدانیم یا بخواهیم زودتر خلاص شویم. رنج هم، اگر دیده شود، آرام می‌گیرد. جهت تنظیم وقت مشاوره 👇 ☎️09195426425  ┅═✿๑🍀🌺🌼🌸๑✿═┅ @nasimearamesh1
شفافیت در بیان احساسات، صمیمیت رابطه را افزایش میدهد. به جای پنهان کردن احساسات خود در پشت جملات کنایه آمیزِ ناکارآمد، احساس واقعی خود را بیان کنیم. در مخزن کلمات ما ، جمله های زیادی وجود دارند که ما از دیگران وام گرفته ایم، استفاده از آنها بدون آگاهی به میزان اثرشان در لحظه کنونی، روابط ما را خدشه دار میکند. بسیاری از این جملات در سیستم آفلاین ما هستند ، با بکارگیری سیستم آنلاین (اینجا و اکنون) متوجه ناکارآمدی آنها خواهیم شد.  ┅═✿๑🍀🌺🌼🌸๑✿═┅ @nasimearamesh1
گاهی رابطه با یک فرد خودشیفته، شبیه راه‌رفتن در اتاقی‌ست که در آن مدام آینه جا به‌جا می‌شود. تو هر بار تصویرت را از نو می‌بینی، اما نه آن‌طور که هستی، بلکه آن‌طور که او نیاز دارد تو باشی. قابل تحسین، اما تهی از خود. سوالی که می توان پرسید این است که چه چیزی در تو، این انعکاس تحریف‌شده را آشنا یافت؟ چرا این شکل از رابطه، با همه خراش‌هایش، همچنان فهم‌پذیر باقی ماند؟ شاید این رابطه، تنها جایی بود که احساس مرئی بودن کردی. شاید تنها جایی که در آن، گرچه دیده نمی‌شدی، اما کنار گذاشته هم نمی‌شدی. شاید دردناک، اما آشنا بود. و آشنا، گاهی به‌مراتب قوی‌تر از امن است. ماندن در رابطه با یک خودشیفته، همیشه انتخاب آگاهانه نیست. گاهی تکرار یک داستان ناتمام است. تلاشی‌ ناخودآگاه برای ترمیم زخم‌هایی که حتی زبان نام‌بردنشان را هم نداشتی. اما زیستن در نقش قربانی، گرچه وسوسه‌برانگیز، تنها ادامه همان بازی‌ست با نقابی دیگر. راه رهایی، نه در نفی تمام گذشته، که در رو‌به‌رو شدن با آن است. تو نه مقصر ماندی، و نه بی‌سهم. تو در میان گره‌هایی مانده بودی که گاه به شکل عشق خود را نشان می‌دادند. و حالا، سهم تو از رهایی، شناخت آن گره‌هاست.با مهربانی و با صداقتی بی‌رحم. فاطمه برزگر  ┅═✿๑🍀🌺🌼🌸๑✿═┅ @nasimearamesh1