eitaa logo
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
57 دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رُمآنِ عِشقِ قَدیمی🤍𐙚 ••••• ᯓ رمآنی کاملا تخیلی ••••• به قلمِ: نَفَســـ🌀✨ ••••• "شروعمون: 𝟭𝟰𝟬𝟱/𝟬𝟲/𝟬𝟳″ ••••• 𝗠𝗲: @nfsri92
مشاهده در ایتا
دانلود
ممبرا میشه لف ندید من واقعا زیاد نمیام ایتا ولی حتما پارت میدم
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 با خستگی و کلافگی گفتم - خدا نکنه، واقعا نمیدونم چرا اینطوری شدم همزمان که داشت از کنار تخت پا میشد، گفت + یکم صبر کن الان میام سرمو به معنی اوکی تکون دادم فقط چشمام و بسته بودم که یکم بعد با لگن خیلی کوچولویی که توش یکم آب هست، و با یه دستمال واسه روی پیشونیم نزدیک شد دستمال و با آبِ تو لگن خیس کرد یکم از آبشو گرفت و گذاشت روی سرم.. نیم نگاهی به صورتش کردم - زحمت شد واست، ببخشید کلافه و عصبی گفت + زحمت چیه اخه، تو جون بخوا لبخند زدم - ممنون که هستی اونم با لبخند بهم خیره شد بعد یه ربع دستمال و برداشت دستش و گذاشت روی سرم + هوف هنوز داغی دستمال و آب زد و دوباره گذاشت روی پیشونیم + ایشالا تا شب بهتر میشی هومی کردم - امیدوارم بشم « منتظر پارت بعدی باشین🫶🏻 »
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 یهو انگار یه چیزی اومد تو مغزش که بشکن زد + راستی نگاهش کردم - جان؟ سریع گفت + به مامانت خبر دادی تب داری؟ دستمو به نشونه نه تکون دادم - نه ولش کن، نگران میشه بعد میخواد بیاد اینجا راهش دوره + بعدا بفهمه عصبی نمیشه بنظرت؟ یکم صبر کردم بعد گفتم - فکر اونجاشو میکنم حالا سرشو تکون داد + اوم باشه.. بعد این حرفش سریع لب زد + چیز، به بابات چی؟ نمیگی به اونم با تعجب گفتم - نه اون بدتر نگران میشه من فقط تورو داشتم، تونستم به تو بگم + فدات شم من همیشه واسه تو وقت دارم لبخند زدم و یکم بعد خیلی ضعف داشتم دیگه نفسای آخرم بود از گشنگی - الهه سریع اومد تو اتاقم + جان چیشد با چشمای مظلوم گفتم - گشنمه، میشه یه چیز خیلی ساده درست کنی بدی بخورم؟ « منتظر پارت بعدی باشین🫶🏻 »
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 #Part_31 یهو انگار یه چیزی اومد تو مغزش که بشکن زد + راستی نگاهش کردم - جان؟ س
-پـٰارتِ جَـدیـد، تَـقـدیـم بـه چِـشـم‌هـٰایِ اِنـتِـظـٰار!🪄🩶- • نَـظَـراتِـتـون رو بـٰا عِـشـق مـی‌خـونَـم 🎯📜 ↓ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_fg3leox&btn=می‌شنوم:)!
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
نظر بدید تا پارت بعدی و بدم
واقعا هیچی ؟ بعد انتظار پارت دادن دارین اینجوری مجبورم پایان بزنم خبب(:
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 یکم فکر کرد + تخم مرغ آب پز میخوری؟ سر تکون دادم - اره بی زحمت بزار درست شه که بخورم + اوک، نیم ساعت یا چهل دقیقه دیگه آماده‌ست از اتاق رفت پتو رو کشیدم روی خودم سردم بود الهه که اومد چشامو باز کردم یکم تو خودم جمع شدم - وای سرده + پنجره های پذیرایی بازه، برم ببندمشون؟ - وای برو من میگم دارم از سرما میترکم برای چیه پس بگو پنجره بازه رفت بستشون دوباره چشام و بستم و یکم استراحت کردم این ما بینا الهه دستمال روی سرم و از اول خیس می‌کرد و میذاشت روی پیشونیم بعد نیم ساعت با کاسه ی تخم مرغ آب پز اومد نیم خیز شدم روی تخت - دستت درد نکنه، توم تو زحمت افتادی حسابی + اشکالی نداره بابا دنیا دو روزه باید قدر همدیگه رو بدونیم عشقم با لبخند نگاهش کردم و شروع کردم به خوردن تخم مرغ + چطوره خوبه؟ سر تکون دادم - اوهوم عالیع سرشو کج کرد مظلوم نگام کرد لب زد + امیدوارم زودتر خوب بشی بلاخره این تخم مرغ هم تموم کردم - ایشالا طرف و سمتش گرفتم - بیا، ممنون ازت ظرف و گرفت و همون‌طور که داشت از اتاق خارج می‌شد گفت + نوش جان « منتظر پارت بعدی باشین🫶🏻 »
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 #Part_32 یکم فکر کرد + تخم مرغ آب پز میخوری؟ سر تکون دادم - اره بی زحمت بزار درس
-پـٰارتِ جَـدیـد، تَـقـدیـم بـه چِـشـم‌هـٰایِ اِنـتِـظـٰار!🪄🩶- • نَـظَـراتِـتـون رو بـٰا عِـشـق مـی‌خـونَـم 🎯📜 ↓ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_fg3leox&btn=می‌شنوم:)!