تمام عمر باید شد غزل خوان ابوطالب
چه شاعرها مسلمان کرده دیوان ابوطالب
به سنجش گر که بگذارند ایمان خلایق را
ترازو بشکند از بار ایمان ابوطالب
تبوک این را به ما فهماند، موسی کیست هارون کیست
اشارت هاست پشت نام عمران ابوطالب
علی دست خدا بوده ست یعنی قبل ترها خود
کلید کعبه را داده به دستان ابوطالب
ز خوف قتل پیغمبر سکوتی داشت پر معنی
منافق کفر می بیند ز کتمان ابوطالب
رسالت بار سنگینی ست اما بر رسول الله
از آن سنگین تر است انگار فقدان ابوطالب
ز شرح داغ رحلت کردنش این بس که در تاریخ
به عام الحزن معروف است هجران ابوطالب
#مسعود_یوسف_پور
#حضرت_ابوطالب_ع
@nohe_sonnati
عروج، بال و پرش میشود ابوطالب
کمال، برگ و برش میشود ابوطالب
کسی که هست امیرِ تمامیِ عالم
بدون شک پدرش میشود ابوطالب
نگاه کردم و دیدم که از لحاظ نسب
علی، بزرگترش میشود ابوطالب
علیست صاحب بیت خدا و ازاین رو
کلیددارِ درش میشود ابوطالب
درخت دین، نبی است و علی؛ یقین دارم
که علت ثمرش میشود ابوطالب
قریش راه به جایی نمیبرد وقتی
رسولِ حق سپرش میشود ابوطالب
زمان گذشت و تمام معاندان دیدند
که شیعه تاج سرش میشود ابوطالب
#مسعود_یوسف_پور
#حضرت_ابوطالب_ع
@nohe_sonnati
در شباهت به نظر نفسِ پیمبر شده است
بی جهت نیست که اسمش علی اکبر شده ست
چه بگویم من از آن ذات که ممسوسِ خداست
اکبر است و صفت اکبر، مخصوصِ خداست
حرکات و سکنات و وجناتش طاها
مادرش آمنه بوده ست مگر یا لیلا؟
با همه، خُلقِ عظیمش سرِ احسان دارد
این پیمبر چه قدر تازه مسلمان دارد
ماه عالم شده از دیدن رویش سرمست
"پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست"
سنگ در دستش از اعجاز، قمر می گردد
گر به خورشید بگوید نرو، برمی گردد
جان علی، جسم نبی، جلوه ی کوثر بوده
سرّ لولاک، از اول علی اکبر بوده
هر زمان عطر حضورش به هوا برمی خواست
نفس پنج تن آل عبا بر می خواست
ذاتش آئینه در آئینه پیمبر گشته
بارها از شب معراجِ خودش برگشته
قاب قوسینِ خداوند خمِ ابرویش
زد قدم زینب کبری به سر زانویش
بی نقاب آمدنش پیش عمو دیدنی است
به اباالفضل قسم قامت او دیدنی است
چه بگویم من از آن سروِ خرامانِ بهشت
حرف حق را قلم خواجه ی شیراز نوشت:
"شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان"
زلفش آن روز که در دست نسیم افتاده
سمت و سو داده به تحریر مؤذن زاده
کربلا هم عطشش چند برابر شده بود
تشنه ی صوت اذان علی اکبر شده بود
أشهدُ أنّ به این مرد ولی باید گفت
اشهدُ أنّ علی بعدِ علی باید گفت
جلوی چشم پدر، رد شدنش را عشق است
أشهدُ أنّ محمّد شدنش را عشق است
باد آورده به همراه، شمیم صلوات
میوزد بر سر کوی تو نسیم صلوات
ابر رحمت تویی و تشنه ی الطافِ تو دشت
مشک از چشمه ی چشمان تو پر برمی گشت
کیستی ای که پیمبر شدی از کل جهات
باز هم بر گل روی علی اکبر صلوات
چشم دنیا به تنت جامه ی احسان دیده ست
حسنی بودن تو بر چه کسی پوشیده ست؟
رحمت واسعه ای، اسب تو از روی کرم
وسط لشکر دشمن زده ناگاه قدم
میروی پشت سرت باد شده پا به رکاب
نام اسب تو عقاب است، عقاب است عقاب
میشود صید نگاهت دل میدان حتی
باز شد روی تو آغوش بیابان حتی
رفتی آن گونه که شد دشت پر از عطر تنت
کربلا رنگ گرفت از نفس پیرهنت
ذات تو گرچه خلاصه شده ی پنج تن است
بعد تو دشت پر از عطر حسین و حسن است
بیشتر ریخت به هم رفتن تو قاسم را
کشت داغ تو جوانان بنی هاشم را
#مسعود_یوسف_پور
#ولادت_حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
شدهست آینهی حیّ لایموت، صفاتش
کسی که خورده لبِ خضر هم به آب حیاتش
به غیر او که جمالش إذا تَنَفّسِ صبح است
کدام نور به خورشید میرسد برکاتش؟
بگو به کعبه عقبتر بایستد که تنِ طور
به لرزه آمده روزی مقابل جلواتش
میآید او که جهان روزهی سکوت بگیرد
به زیر سایهی نهج البلاغهی کلماتش
ربیع الاول و آخر... تمام سال بهار است
اگر که ریشه دواند به فصلها نفحاتش
کسی که گفت امام ششم به او "لَخَدِمتُه"
به راستی که محال است وصف کردن ذاتش
در الغدیر شریک است طبق قولِ امینی
کسی که بوی "وَعَجّل" میآید از صلواتش
#مسعود_یوسف_پور
#ولادت_امام_زمان_عج
@nohe_sonnati
نیست قدر تار مو در این دو تمثال اختلاف
فاطمه بوده ولی با پانزده سال اختلاف
ماه شعبان رفت بر دوش عمو، افتاده است
بعد از آن در بحث استهلال تا حال اختلاف
نام او نور و حضورش در خرابه قطعی است
آفتاب است و ندارد این به دنبال اختلاف
در مقاتل، هم رقیه آمده هم فاطمه
اوست هر دو، من ندیدم بین اقوال اختلاف
آمد و رفت و... فقط این بین روی سنّ او
با تمامیِ نظرها داشت غسّال اختلاف
زیر چشمش...داغ را اهل لغت فهمیده اند
بعد از آن افتاد در معنای گودال اختلاف
#مسعود_یوسف_پور
#یادبود_ولادت_حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
ورق زدیم و رسیدیم اول رمضان
خبر هنوز بزرگ است و تازه است و گران
شروع ماه مبارک به گفتۀ تاریخ
شروع جنگ تبوک است و یادآور آن
سپاه عُسر رسیدند و بیست شب طی شد
سپاه کفر ولی بیم داشت از میدان
علی کجاست؟ علی در مدینه مانده چرا؟
خبر هرآینه پیچید بین لشکریان
علی نیامدنش بی دلیل نیست! بپرس
بپرس تا که جوابت دهد زمین و زمان
بلی نیامده آن شه که بابِ علم نبیست
گمان مبر که مدینهست بی در و دربان*
بلی نیامده نفس نفیس پیغمبر
مفارقت نکند هیچگاه جسم از جان
کتاب فضل علی را ورق بزن اینک
حدیث منزلتش نیست قابل کتمان
که در غیاب نبی رو به جانشین آرند
علی وصی رسول است نی فلان و فلان
علی وصیست نه آنها که در مسیر رسول
شدند از پی رم دادن شتر، پنهان
رسول عشق اگر در مَثَل چنان موساست
علی به مرتبه هارون و دیگران هامان
اگر چه نقطه ندارد شکوه نام علی
علیست نقطهی آغاز و نقطهی پایان
*وامی از عاصی خراسانی:
گمان مکن که بود شهر بی در و دربان
#مسعود_یوسف_پور
#مناجاتی_ورود_به_ماه_مبارک_رمضان
@nohe_sonnati
بگو شاعر که یا نور است او، یا آسمان، یا چه؟
یقیناً ماه، وصفش خارج است از درک دریاچه
مگر بالاتر از این منزلت هم هست؟ پس او را
چه باید خواند غیر از مادر امّ ابیها؟ چه؟
سلامش داده جبرائیل، در وصفش یقین دارم
که باید از شب معراج چیزی گفت... اما چه؟
حسودانِ قریش او را رها کردند، حق میخواست،
که رأس المال او عشق نبی باشد، به اینها چه!
همه دار و ندارش خرج شد در راه پیغمبر
چه سودی هست بالاتر از این در دار دنیا؟ چه؟
کسی که با خدیجه روز را شب کرده، شب را روز
به غیر از دیدن زهرا دلش را خوش کند با چه؟
#مسعود_یوسف_پور
#حضرت_خدیجه_س
@nohe_sonnati
در همان عصری که فرمان بُرد خورشید از علی
چشمه چشمه، اشک غربتخیز جوشید از علی
خطبهی بی نقطه را کوفه شنید اما دریغ
خطبهی با آه را جز چاه، نشنید از علی
مو به مو آگاه بود از سرّ عالم، حیف حیف...
دشمن از تعداد موی ریش پرسید از علی!!
شأن او را روزگار آورد پایین... روزگار،
آنچه که باید بفهمد را نفهمید از علی
عدل بود و داد، داد از قوم اشباه الرجال
عدل را این طایفه کِی میپسندید از علی
تا قیامت هم عقیل اصرار اگر میکرد... باز
غیر از این برخورد، برخوردی نمیدید از علی
آی حاجیهای بیعت کرده! از سمت غدیر
خانه برگردید... اما برنگردید از علی
دوخت چندین وصلهی نو بر عبای غربتش
بد به دنیایی که آخر چشم پوشید از علی
#مسعود_یوسف_پور
#امام_علی_ع
@nohe_sonnati
چه هیئتی ست تو را زیر این کبود مسقف
که ماه هم شده با قد خم به روضه مشرف
اقامه ی غم تو بندِ ماه نیست که عمری
شده ست کعبه به پوشیدن سیاه مکلف
فدای ماتم نام حسینِ در پس تکرار
هرآنچه شعر مقفی، هرآنچه شعر مردف
"تو را بخاطر دِرهم چه دَرهمت"...چه بگویم
که بیت بیت مرا سوخت این جناسِ محرف
میان روضه به یاد رباب و داغ تو هرشب
به سینه میزنم و میرود قرار من از کف
دعای خیر تو پشت تمام گریه کنان است
فإنّ رحمةَ رَبّی لِمَن بکی لک فی الطّف
#مسعود_یوسف_پور
#هلال_محرم
@nohe_sonnati
آمد به میدان، لشکر غم را خبر کرد
از خیمه نه، از سن و سالش هم گذر کرد
آه بلندش در دل آهن اثر کرد
کوچک نخوانش، این پسر کار پدر کرد
بغض جمل را بین دشمن شعله ور کرد
با نعره ی ابن الحسن عزم خطر کرد
مانند قاسم دشت را زیر و زبر کرد
سقا شد آنجا که عمویش را نظر کرد
چشم تمام خیمه را ناگاه تر کرد
آمد جلو، خود را بلاگردانِ سر کرد
اینجای مقتل عمه اش را خون جگر کرد
ارثیه ی زهراست...دستش را سپر کرد
#مسعود_یوسف_پور
#حضرت_عبد_الله_ابن_الحسن_ع
@nohe_sonnati
بر نیزه چو بیند سر پیغامبرش را
جبریل بسوزد همه ی بال و پرش را
نام تو بلند است، بلند است چناه آه
آن آه که بر سنگ گذارد اثرش را
اشک من و ما محضرت ای رحمت جاری!
حریست که انداخته باشد سپرش را
داغ تو گران، خون تو سنگین تر از آن بود
ده اسب برد جانب کوفه خبرش را
نفرین خدا تا ابدالدهر به آن قوم
قومی که به قتل تو ببندد کمرش را
نفرین به سنان و عمر سعد...ولیکن
این رشته، ابوبکر گرفته ست سرش را
هر خصم تو در اصل، زیاد ابن ابیه است
کافیست بگیرند سراغ پدرش را!
#مسعود_یوسف_پور
#امام_حسین_ع
@nohe_sonnati
دوبیتی
قلب همه را دشمنت آزرد آنروز
انگار حسین داشت میمرد آنروز
ای کاش به قلب من فرو می آمد
تیری که به تابوت تو میخورد آنروز
#مسعود_یوسف_پور
#امام_حسن_مجتبی_ع
@nohe_sonnati