4⃣1⃣1⃣ #ضرب_المثل «درختی را که در غیر فصل بار بدهد باید از ریشه در آورد!»
🌨 روزی بود روزگاری بود، زمستان و برف بود.
👴🏼 صاحب باغ که از خانه ماندن خسته شده بود با خودش گفت: برم به باغم سری بزنم!
🌳 به باغش رفت. برف روی زمین نشسته بود باغبان گفت:
👴🏼ددو سه ماه دیگر درختانم دوباره به بار می نشیند. ناگهان چشمش به درخت انجیری افتاد که بر شاخه هایش چند تا انجیر روییده بود!!
👴🏼 باغبان با تعجب گفت: نکند خواب می بینم؟ این فصل و میوه انجیر؟
👌🏻باغبان با خودش گفت: بهتر است میوه ها را به پادشاه هدیه کنم تا جایزه ای به من بدهد!
🏰 با این فکر به طرف قصر پادشاه راه افتاد.
💂🏻♀💂🏼♂ دربانها پرسیدند: با شاه چکار داری؟
👴🏼 باغبان گفت: آمده ام هدیه مخصوص به شاه تقدیم کنم!
🤴🏻 شاه از دیدن انجیرها خوشحال شد. دو سه تا انجیر خورد و گفت: از این باغبان در قصر پذیرایی کنید تا برگردم!!
👴🏼 باغبان فکر کرد که شاه برمی گردد و جایزه ی خوبی به او می دهد موضوع این بود که شاه به شکار می رفت.
🏹 شکار شاه چند روزی طول کشید وقتی به قصر برگشت دلخور و ناراحت به اتاق خوابش رفت. چون نتوانسته بود شکار کند، کسی هم جرأت نکرد درباره باغبان با او حرفی بزند.
🌤 چند روز گذشت.
👴🏼 صاحب باغ با اعتراض گفت: به شاه بگویید مرا مرخص کند ولی آنها جواب درستی به او ندادند. باغبان صدایش بلند شد. داد و بیداد راه انداخت و خودش را به در و دیوار کوبید.
🚑 آنها هم ناراحت شدند و او را بعنوان دیوانه به تیمارستان فرستادند صاحب باغ مدتها در تیمارستان ماند دیگر کسی باور نمی کرد که او سالم است و دیوانه نیست.
🤴🏻 از قضای روزگار یک روز شاه با درباریانش برای بازدید از تیمارستان به آنجا رفت باغبان او را دید و تمام ماجرا را برای شاه تعریف کرد. شاه خندید و گفت:
👌🏻چه سرنوشت بدی داشته ای! حالا دستور می دهم که تو را آزاد کنند. و بعد تو را به خزانه من ببرند و هر چه خواستی بردار باغبان به خزانه جواهرات شاه رفت.
💎 مدتی در خزانه گشت و به خزانه دار گفت: آنچه من می خواهم در اینجا نیست!!
👥 پرسیدند: تو چه می خواهی؟
👴🏼 باغبان گفت: به دنبال یک تبر تیز و یک جلد قرآن می گردم!!
🤴🏻خبر به پادشاه رسید. باغبان را صدا کرد و گفت: چرا به جای جواهرات (تبر و قرآن) می خواهی!
👌🏻صاحب باغ گفت: تبر را به دلیل این می خواهم که با خود به باغ ببرم و درختی را که بی موقع میوه داد و مرا به این درد و رنج انداخت ببُرم و قرآن را هم به این دلیل که پیش فرزندانم ببرم و آنها را به قرآن قسم بدهم که به طمع مال و دنیا و جایزه به کارهایی مثل کاری که من کردم دست نزنند!!
🔰از آن به بعد، به کسی که می خواهد محبت و لطف بی موقع انجام دهد می گویند:
🌳 درختی را که در غیر فصل بار بدهد باید از ریشه در آورد.
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
#داستان_کوتاه
#طنز
#پندها
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #ببینید
🔺روایت #رحیم_پور_ازغدی از جوونی که بعد از امضای برجام با تی شرت I ❤️ USA معروف شد:
😁 مواد زده بود خیلی سرحال بود!
🌐 @partoweshraq
💭 اولین #فضیلت_ناچیزی که به فکرمان می رسد، یاد دادنِ پس انداز به فرزندانمان است.
⚱یک قلک به آنها هدیه می کنیم و توضیح میدهیم که جمع کردنِ پول، چقدر زیباتر از خرج کردن است. بنابراین، قلک، اولین اشتباهِ ماست، در برنامه تربیتیمان، یک فضیلتِ ناچیز، برقرار کرده ایم.
👧🏻👦🏻 وقتی که قلک سرانجام شکسته شد و پول خرج شد، کودکان احساسِ تنهایی و غم میکنند که دیگر پولی نیست.
👌تا آنجا که مربوط به تربیتِ بچهها میشود، فکر میکنم که نباید به آنها فضیلتهای ناچیز، بلکه باید فضیلتهای بزرگ را آموخت.
💵 نه صرفه جویی را؛ که سخاوت را و بیتفاوتی به پول را.
⚠ نه احتیاط را؛ که شهامت و حقیر شمردن خطر را.
💞 نه زیرکی را؛ که صراحت و عشق به واقعیت را.
👥 نه سیاستبازی را؛ که عشق به همنوع و فداکاری را.
📚📖 نه آرزوی توفیق را؛ که آرزوی بودن و دانستن را.
📗 فضیلتهای ناچیز، ناتالیا گینزبورگ.
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
#مــقــالـاٺ
4_5908734599579567699.mp3
زمان:
حجم:
5M
🎧 #بشنوید | #نوحه سه زبانه برای #اربعین | عربی، ترکی، فارسی
🎼 یوم الزیارة
🎤 #نزار_قطری
🌐 @partoweshraq