🌹 #سواد_زندگی
🏋🏻♂ یکی از سخت ترین کارا تو زندگی حفظ تعادله!
🥊 تعادل بین شوخی کردن و جدی بودن،
🎭 تعادل بین خندیدن و نخندیدن،
🗣 تعادل بین حرف زدن و حرف نزدن،
💞 تعادل بین احساسی بودن و بی توجهی کردن،
🔮 تعادل بین غریزه و فطرت و...
👤برای همینه که هیچکس کامل نیست؛
🏋🏻♂ حفظ تعادل خیلی سخته، خیلی...
👌🏻ولی تو می تونی تا جایی که می تونی متعادل باش...
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #ببینید
🎥 ویدئویی جدید و افتخارآمیز از رشادت نظامیان و سربازان در اهواز برای نجات جان مردم زیر باران گلوله در حمله تروریستها به رژه نیروهای مسلح
🌐 @partoweshraq
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #ببینید
📡دیروز رسوایی «منو تو» امروز رسوایی «bbc»
🔺انتقاد تند از bbc فارسی روی آنتن زنده به خاطر عدم استفاده از کلمه «عملیاتی تروریستی» اهواز وتلاش مجری بیبیسی برای انحراف بحث
🌐 @partoweshraq
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #ببینید
⚠ حرف هایی که نشنیده گرفته شد!
📚📖 #حذف_شهدا از کتب درسی!!
🎙استاد #رائفی_پور
🌐 @partoweshraq
#بصيرٺ_و_روشنگرے
👴🏼 پدری به پسرش وصیت کرد که در عمرت این سه کار را نکن:
⛔ راز دل به زن مگو، با نو کیسه معامله نکن و با آدم کم عقل رفیق نشو!
⚰ بعد از این که پدر از دنیا رفت پسر خواست بداند که چرا پدرش به او چنین وصیتی کرده؟
👨🏻 پیش خودش گفت: امتحان کنم ببینم پدرم درست گفته یا نه!!
💅 هم زن گرفت،
💰 هم قرض کرد،
👳🏻 و هم با آدم کم عقل دوست شد.
🌤 روزی زن جوان از خانه بیرون رفت.
🐑 مرد فوری رفت گوسفندی آورد و در خانه کشت و خون گوسفند را دور خانه ریخت و لاشه اش را زیرزمین پنهان کرد!
💅 زن وارد خانه شد و به شوهرش گفت:
⁉ چه شده؟ خون ها مال چیست؟
👨🏻 مرد گفت:
🔪 آهسته حرف بزن، من یک نفر را کشته ام. او دشمن من بود.
اگر حرفی زدی تو را هم می کشم، چون غیر از من و تو کسی از این راز خبر ندارد، اگر کسی بفهمد معلوم می شود تو گفته ای!!
💅 زن، تا اسم کشته شدن را شنید، فوری به پشت بام رفت و صدا زد:
✋🏻 مردم به فریادم برسید، شوهرم یک نفر را کشته، حالا می خواهد مرا هم بکشد.
👥👥 مردم ده به خانه آنها آمدند.
👳🏻 کدخدای ده که کم عقل بود و دوست صمیمی آن مرد بود فوری مرد را گرفت تا به محکمه قاضی ببرد.
👨🏻👳🏻 در راه که می رفتند به آدم نوکیسه برخوردند.
👲🏼 مرد نوکیسه که از ماجرا خبر شده بود دوید و گریبان مرد را گرفت و گفت:
👈🏻 پولی را که به تو قرض داده ام پس بده، چون ممکن است تو کشته بشوی و پول من از بین برود!!
👌🏻به این ترتیب، مرد، حکمت این #ضرب_المثل را دانست.
🐑 سپس لاشه گوسفند را نشان داد و اصل ماجرا را به قاضی گفت و آزاد شد.
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
💠❓📚 ✍🏻💠 #پــرســمــان
❓سؤال: تاریخچه سینه زنی و زنجیر زنی در عزاداری امام حسین(ع) به کجا بازگشت می کند؟
❓آیا واقعیت دارد که مسلمین این امور را از غیرمسلمین فرا گرفتند و وارد عزاداری کردند؟
✅ پاسخ:
🏴 سینه زنی از مراسم سنّتى عزادارى براى سيد الشهدا و ديگر ائمه مظلوم است كه همراه نوحه خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مى زنند. اصل اين سنّت، بويژه در ميان عربها رواج داشته است. بعدها به صورت موجود در آمده كه با انتخاب نوحه هاى سنگين، حركات دست بر سينه مى خورد. به فردى هم كه بر سينه خود زده، عزادارى مى كند، «سينه زن» مى گويند.
▪ اينگونه نوحه گرى، ابتدا بصورت فردى بوده، امّا با مرور زمان به شكل گروهى و دستجات سوگوارى در آمده است.
📗فرهنگ عاشورا، ص ۲۳۷.
⚜ برخی نیز می نویسند:
▪ «دسته گردانى و سينه زنى و نوحه خوانى كه در زمان صفويّه رايج شده و توسعه پيدا كرده بود، در عصر قاجاريّه با توسعه و تجمّل بيشتر در پايتخت رواج داشت... دسته گردانى در عصر قاجار، بويژه در زمان ناصرالدين شاه با آداب و تشريفات و تجمّل بسيار برگزار مى شد. دسته هاى روز با نقّاره و علم و بيرق و كتل، و دسته هاى شب با طبق هاى چراغ زنبورى و حجله و مشعل به راه مى افتاد و در فواصل دسته سينه زنها با آهنگ موزون سينه مى زدند.
نوحه خوانى و سينه زنى حتّى در اندرون شاهان قاجار، بين خانمهاى اندرون نيز متداول بود ...».
📕 موسیقی مذهبی ایران، ص ۲۶.
🏴 و در مورد زنجیر زنی نیز گفته شده است:
▪ «از سنتهاى عزادارى در ايران است، در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديرباز رواج داشته است. مجموعه اى از حلقه هاى ريز متّصل به هم كه به دستهاى چوبى يا فلزّى وصل مى شود «زنجير» نام دارد و آن را در ايام عاشورا، بصورت دسته جمعى و در هيأتهاى عزادارى، همراه با نوحه خوانى، بر پشت مى زنند و گاهى جاى آن كبود يا مجروح مى شود. غالبا اين مراسم با سنج همراه است».
📗 فرهنگ عاشورا، ص ۱۹۸.
🏴 به هر حال امروزه سینه زنی و زنجیر زنی برای مصائب اهل بیت علیهم السلام خصوصا امام حسین، از مصادیق عزاداری و محزون بودن برای مصیبت آن بزرگواران تلقی می شود.
⚜ مولا علی (علیه السلام) فرمود:
▪ «خداوند از میان زمینیان شیعیان ما را برگزیده است که ما را یاری می کنند و در شادی ما شاد و در مصیبت ما، مصیبت زده و محزون هستند».
📚 الخصال، ج ۲، ص ۶۳۵.
⚜ امام رضا (علیه السلام) فرمود:
▪ «اگر می خواهی در روز قیامت هم درجه ما باشی با حزن و مصیبت ما، محزون و مصیبت زده و با فرح و شادی ما، شاد باش».
📚 وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۰۱.
🏴 محزون و مصیبت زده بودن برای اهل بیت مصادیق متعددی دارد، گریه کردن، به سر و سینه زدن و زنجیر زنی، مانند آن همه از مصادیق محزون بودن تلقی می شود.
⚜ از سوی دیگر امام صادق (علیه السلام) فرمود:
▪ «هر گونه جزع و فزع و نوحه گری و گریستن ناپسند است مگر جزع و فزع و گریه کردن برای حسین علیه السلام».
📓 امالی طوسی، ص ۱۶۲.
📚 وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۰۵.
⚜ و فرمود:
▪ «فرشتگان در شهادت حسین ضجه می زدند».
📚 الکافی، ج ۱، ص ۴۶۵.
🏴 جزع و فزع و بی تابی و ضجه زدن در مصیبت حسین (علیه السلام) نیز مصادیق متعددی دارد مانند گریه کردن و به سر و صورت و سینه زدن و زنجیر زدن و... که انجام این امور برای امام حسین (علیه السلام) استحباب دارد.
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔 eitaa.com/partoweshraq
7⃣9⃣ #ضرب_المثل «با مردن یک میراب شهری بدون آب نمی ماند!»
👴 میرابی بود که فکر می کرد آدم مهمی است!!
❓کار میراب چه بود؟
🚰 در گذشته ها که لوله کشی آب وجود نداشت، کار تقسیم آب به عهده ی میراب ها بود...
🏞 میراب آب رودخانه را تقسیم بندی می کرد. مثلاً یک ساعت آب رودخانه را به طرف محله بالا می فرستاد و یک ساعت هم آب رودخانه را به رودخانه محله پایین سرازیر می کرد.
👌🏻کار میراب کار مهمی بود. اما از آن کارها نبود که دیگری نتواند انجامش دهد.
👴 میراب قصه ما آنقدر خودش را مهم می دانست که فکر می کرد اگر یک روز مریض شود و دست از کار بکشد، همه ی مردم از تشنگی می میرند!!
📖 با این حساب برای خودش دفتر و دستکی جور کرده بود.
👥 سلام هر کسی را جواب نمی داد.
🏻همسر میراب زن با خدا و خوش اخلاقی بود. گاه و بی گاه به شوهرش می گفت: چه خبر است؟
🐘 مگر از دماغ فیل افتاده ای که این همه خودت را می گیری. آب مورد نیاز مردم را خدا از آسمان می فرستد. آن وقت تو برای تقسیم اش این همه خودت را می گیری که چه؟!!
☝🏻یک کم خوش خو باش...
👴 اما گوش میراب به این حرف ها بدهکار نبود و همیشه در جواب همسرش می گفت:
‼حالا نمی فهمی من چه آدم مهمی هستم. وقتی مُردم و مردم شهر از بی آبی هلاک شدند، قدر مرا می دانی!!
🛌 از قضای روزگار جناب میراب به شکم درد ناشناخته ای مبتلا شد. شکم دردی که خواب را از چشمانش گرفته بود. چه برسد به اینکه آقای میراب بتواند به خارج شهر و سر رودخانه برود و به تقسیم آب بپردازد.
👴 یکبار که اندکی حالش بهتر شده بود، یادش آمد که برای خودش آدم مهمی بوده و میرابی می کرده.
👴 از همسرش پرسید: مردم شهر از بی آبی نمرده اند؟ اصلاً در خانه خودمان آب پیدا می شود؟
🏻همسرش خندید و گفت: مطمئن باش هیچ اتفاقی نیفتاده!! از آن شبی که تو مریض شده ای یک نفر دیگر تقسیم آب را به عهده گرفته. بر خلاف تو خنده رو وخوش اخلاق هم هست و مردم از او خیلی راضی هستند، میراب که فهمید کارش آن قدرها هم مهم نبوده، سرش را زیر لحاف برد و از این که با مردم بد رفتاری کرده خجالت کشید.
👌🏻از آن به بعد هر وقت بخواهند بی اهمیت بودن کارها و مقام ها را گوشزد کنند یا بگویند که هیچ کاری زمین نمی ماند و همیشه کسی برای ادامه دادن آن وجود دارد این مثل را به زبان می آورند ومی گویند:
👴 «با مرگ یک میراب شهر بی آب نمی ماند!!»
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7