eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
9.8هزار دنبال‌کننده
744 عکس
7 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فسرده اند چرا جان پُر بهایت را شکسته اند چرا حرُمت عبایت را سرنماز تو ناگه، هجوم آوردند بهم زدند همه ذکر ربنّایت را صدا زدی ز دل خود اَنا بنُ ابراهیم شرر زدند چو نمرودیان سرایت را دوباره دست پلیدی بُرون شد و دیدند به ریسمان ستم بسته دست هایت را حدیث غُربت حیدر ز تو شنیدن داشت رسانده ای به همه عاشقان صدایت را هنوز کوچه ی غمدیده ی بنی هاشم نکرده هیچ فراموش، ردّ پایت را دعای روی لبان تو حِرزجانت بود خدا شنید درآن نیمه شب دعایت را رسید شعله ی زَهری به جانت آتش زد برید رشته ی عُمر پُر از صفایت را چه می شود که میان بقیع تان مهدی علم کند به فَلک گنبد طلایت را به ناله گفت «وفایی» که شکرحق ،یزدان زده به صحن دلم خیمه ی عزایت را @raziolhossein
نيمه شب زادهء مصباح هدى را بردند بی عبا نور دل آل عبا را بردند سر و سامان همه بر سرش عمامه نداشت مهلتی خواست که عمامه گذارد نگذاشت شان اورا همگی بهر خدا حفظ کنید احترام پسر فاطمه را حفظ کنید پیر مرد است به کوچه نکشانید او را لااقل پای برهنه ندوانید او را به زمین خورد و عجب روضه غمناکی شد خاک عالم به سرم پیرهنش خاکی شد بی عصا مانده کسی یار و هواخواهش نیست پسرش حیف که در کوچه به همراهش نیست به زمین خوردن او مرثیه زهرا بود خانه سوخته هم ارثیه زهرا بود ظلمت محض کجا ، نور علی نور کجا حجة الله کجا ، مجلس منصور کجا کوه از غصه اگر آب شود جا دارد بی حیا با پسر فاطمه دعوا دارد داد پیشِ کِه بَرَم زین همه ظلم و بیداد نسبت کذب به آن حجت صادق می‌داد غضب آلود همان لحظه که شمشیر کشید در جنان باز پیمبر جگرش تیر شد آمد از راه پیمبر نگذارد این بار که شود روضه گودال حسینش تکرار آمد از راه نبی فاطمه گریان نشود پسری دیگر از او بی سر و عریان نشود تا ابد بر دل زهرا غم گودال بس است روضه آن بدن زخمی و پامال بس است دید زهرا به حسینش چقدر نیزه زدند پیش چشمش سر او را روی سرنیزه زدند @raziolhossein
در روضه حریف گریه ات بحر نشد غمخوار تو جز غصه در این دهر نشد این زهر اگر چه حنجرت را سوزاند لب تشنه دگر گلوی تو نحر نشد @raziolhossein
غریب مانده ام و با کس آشنا نشدم شبی نبود که شب گرد کوچه ها نشدم قسم به قامت همچون کمان مادر خود شبی نبود که همچون کمان دوتا نشدم نفس نفس زدم از بس مرا نمانده نفس تمام دردم و یک لحظه ام دوا نشدم منی که از همه عالم بلا بگردانم شبی نبود گرفتار صد بلا نشدم دو دست بسته من دیده اند و خندیدند تمام عمر من از دست غم رها نشدم مرا به مثل علی بین کوچه گرداندند ولی غریب تر از شاه لافتی نشدم میان کوچه دگر همسر مرا نزدند منم که با خبر از کل ماجرا نشدم شنیده ام که علی روی او عبا انداخت که گفته است که من آگه از عبا نشدم اگر چه این جگر پاره پاره من سوخت ولیک به مثل شهیدان کربلا نشدم ز یاد رفتم و اما به یاد گودالم به مثل جد غریبم جدا جدا نشدم دوباره سوخت دلم تا مرا کفن کردند کفن شدم من و محتاج بوریا نشدم تنم که بود روی خاک برنگرداندند چو جد خویش دگر ذبح از قفا نشدم به دست و پا زدنش دست می زدند همه چرا نمردم از این غم چرا فدا نشدم شنیده ام که به بازار رفت عمه من چنان ز غصه فتادم ز پا که پا نشدم @raziolhossein
ما تا قیامت نوکر شیخ الائمه هستیم پای منبر شیخ الائمه مدیون قال الصادقیم و بر سر ماست الطاف سایه گستر شیخ الائمه در سایه سار او پر و بالی گرفتیم هستیم زیر شهپر شیخ الائمه مانند دنیا، آخرت هم سربلندیم با التفات دیگر شيخ الائمه گردد حسینی بودن ما مُهر و امضا روز جزا با جوهر شیخ الائمه شمع وجود او فروزانست و عالَم پروانه ای دور سر شیخ الائمه دنیا چه باشد؟ دانه ی تسبیح دستش! خورشید هم انگشتر شیخ الائمه از عالمان عصر خود گردیده هرکس زانو زده در محضر شیخ الائمه با احتجاج خود به قلب دشمنان زد جانم به فتح خیبر شیخ الائمه آن لوح محفوظی که در عرش خدا هست برگی بُوَد از دفتر شیخ الائمه در صدر تسبیحات و تعقیبات مان است ذکر تبری محور شيخ الائمه بعد از نماز خویش لعنت می فرستیم بر قاتلان مادر شیخ الائمه وقتی که دائم میوزد عطر پیمبر همچون صبا دور و بر شیخ الائمه - - با مصطفی گردد طرف آن که بگیرد شمشیر بالای سر شیخ الائمه عمری مصیبت ها کشید اما چه گویم از لحظه های آخر شیخ الائمه مقتل نوشته مثل شمعی آب گردید از زهر کاری پیکر شیخ الائمه زهرا چو آمد لحظه ی آخر کنارش کرب و بلا شد بستر شیخ الائمه ما را عزادار غریب کربلا کرد در روضه حال مضطر شیخ الائمه از شدت گریه برای داغ گودال خونبار شد چشم تر شیخ الائمه نقل سر و تشت طلا و خیزران بود مرثیه ی دردآور شیخ الائمه قطعا حمیده در مدینه امنیت داشت بزمی نرفته همسر شیخ الائمه در مجلس نامحرمان ناموس او رفت؟ کی رفت اسارت خواهر شیخ الائمه؟ ناگفته ها را باید از زینب بپرسیم از عمه جان مضطر شیخ الائمه @raziolhossein
باز ما را چشمه‌ای از اشک جاری داده‌اند روز و شب خاصیت ابر بهاری داده‌اند سینه شد کانون آه و دیده شد دریای اشک آب و آتش باز با هم دست یاری داده‌اند در غروب صبح صادق، ماه پنهان کرد روی شب‌نشینان فلک را بی‌قراری داده‌اند بر زمین سیل بلا جاری نشد، یا قدسیان آسمان را در عزایش بردباری داده‌اند؟ کعبه هم، در هجر اسماعیلِ زهرا، ندبه کرد زین سبب او را ردای سوگواری داده‌اند شد شهید آخر، مسیحایی که از انفاس او دانش و دین را قوام و استواری داده‌اند پیروان مذهب این آفتاب عشق را معرفت آموختند و رستگاری داده‌اند.. شد پریشان، خاطرِ صدیقۀ زهرا که دید از نمک مرهم برای زخم کاری داده‌اند دل بدین گلشن چه می‌بندی پس از تاراج گل؟ این چمن را آب از بی‌اعتباری داده‌اند سرمه کن خاک بقیعش را که در آن آستان عرشیان را رتبۀ خدمت‌گزاری داده‌اند شب که تاریک است آنجا، پرتو مهتاب را در گذرگاه نسیم آیینه‌داری داده‌اند گر چراغ لاله‌ای روی مزار او نسوخت لاله‌ها پایان به این چشم‌انتظاری داده‌اند آب شد شمع وجودش پشت دیوار بقیع هر که را پروانۀ شب‌زنده‌داری داده‌اند تا محبان را فراخواند به پابوس امام اشک‌های ما به دل، امیدواری داده‌اند   @raziolhossein
بین آتش دیده‌ات بارانی است خانه‌ات در معرض ویرانی است باز هم کوچه، تهاجم، ریسمان قصهٔ این واژه‌ها طولانی است جنس مظلومیتت مثل علی‌ست ساکتی اما دلت طوفانی است دردهایت مثل مادر آشکار اشکهایت چون پدر پنهانی است بگذریم، امشب به بزمی دعوتی کاخ، امشب گوییا مهمانی است نزد تو هرچند که این حرف‌ها باعث یک اضطراب آنی است گرچه اینها خود گریز محرزِ روضه‌هایی که خودت می‌دانی است حرفم ای مولا  ولی اینها نبود حرف من یک سطر مقتل خوانی است خواستم تنها بگویم غم مخور بی عبایی بهتر ازعریانی است @raziolhossein
اگر چه روز تو با عزّ و احترام گذشت.. شب تو زیر لگد های انتقام گذشت نماز تو به مدینه صلای غم می‌زد غرور نافله ات را کسی به هم می‌زد غم قدیمی تو در سجود می آمد شنیدی از همه جا بوی دود می آمد؟! به فاطمه پسر فاطمه توسل کرد دوباره هیزم کهنه به پشت در گل کرد آهای پیر مدینه عصا نمیخواهی؟! زدی به کوچه..عمامه..عبا نمیخواهی؟! به گردن همه از لطفهای تو دین است چه شد که پای مبارک بدون نعلین است؟! محاسن تو سپید است کاش رحم کنند قدت ز درد خمیده ست کاش رحم کنند کجاست آن همه شاگرد مدعی حالا.. که ناله ی تو پی اسب می‌رود بالا! بخاطر دل زهرا نرو نرو به شتاب چقدر مثل علی می‌شوی میان طناب! اگرچه کوچه به کوچه دویدنت سخت است نفس نفس زدی و روضه خواندنت سخت است اگرچه خسته ی راهی.. به زور میگردی.. در این مسیر تو یاد رقیه هم کردی! میان آنهمه اوباش روز هم‌ شب بود چقدر دختر ارباب ما معذب بود آهای گریه کنان رقیه روضه تمام! قرار ما شب سوم...دم خرابه شام! @raziolhossein
ریزد سرشکِ زهرا ، از دیده چون ستاره داغ امام صادق ، زد بر دلش شراره با چشم دل نظر کن ، یک لحظه در مدینه بر تربتش که دارد ، بر غربتش اشاره دل تنگِ مادرش بود ، آن یادگار زهرا مهمان مادرش شد ، با قلب پاره پاره هر شب به یک بهانه ، می بُردنش زخانه از ظلم و جور منصور ، خون شد دلش هماره کی دیده پیرمردِ هفتاد ساله ای را در کوچه ها پیاده ، دنبال یک سواره ابن ربیع نامرد ، رحمی به او نمیکرد می دید که نفس هاش ، افتاده در شماره شد فاطمیه تکرار ، آتش گرفت گلزار اما زنی نبوده ، در پشت در دوباره میزد قدم در آتش ، میگفت وای مادر جز سوختن چه راهی ، جز ساختن چه چاره یکبار منزلش سوخت ، صد مرتبه دلش سوخت بر حال کودکانش ، بنمود تا نظاره صد شکر دخترانش ، بابا کنارشان بود غارت نشد از آنها ، خلخال و گوشواره @raziolhossein
لبریز کرده اند ز خون ساغر مرا صیاد چیده بال مرا و پر مرا از بس دویده ام نفسم بند آمده حس می کند اجل نفس آخر مرا خندیده اند بر من و موی سپید من با آنکه دیده اند دو چشم تر مرا هرچند بسته شد چو علی دستهای من اما چهل نفر نزدند همسر مرا مانند مادرم سر من درد می کند دیوار ها گرفته به دامن سر مرا مادر میان کوچه نمی دید کوچه را کشتند پشت در به خدا مادر مرا مادر به زیر در، پسرش زیر سم اسب دیدن به قتلگاه همه دلبر مرا افتاده ام به خاک ولی برنگشته ام از هم جدا نکرد کسی پیکر مرا در پیش مادرم سر او را بریده اند باور کنید اهل ولا باور مرا یک نصف روز یوسف ما دست و پا زده بد کشته اند جد ز جان بهتر مرا @raziolhossein          
کسی که ساحت آیینه ای منور داشت دلی شبیه بهشت خدا معطر داشت کسی که نور نگاهش زلال باران بود میان قاب دو چشمش همیشه کوثر داشت کسیکه نیمه‌ی شب حرمتش شکسته شد و دلی شکسته و چشمی ز غصه‌ها تر داشت قدم قدم وسط کوچه یاد حیدر بود نفس نفس به روی لب نوای مادر داشت سه بار دشمن او قصد جان او را کرد ولی ز ترس پیمبر از او نظر بر داشت خود امام گمانم دلش گریز زده به اینکه خنجر کندی بنای حنجر داشت به یاد ساعت آخر میان قربان گاه که شمر آمد و قصد بریدن سر داشت @raziolhossein
قال الصادق:نوحوا علی الحسین ... نوحوعلی الحسین که این کارفاطمه است این اشک دیده ها همگی یار فاطمه است نوحوعلی الحسین که جدم غریب بود گودال قتلگاه پُر از بوی سیب بود نوحوعلی الحسین که لب تشنه جان سپُرد بیش از هزار و نهصد و پنجاه ضربه خورد نوحو علی الحسین درخاک وخون نشست هرکه رسید دربدنش نیزه را شکست نوحوعلی الحسین که مویش کشیده شد جان داشت جدِ من که گلویش بریده شد نوحو علی الحسین که در بین ازدحام با ضربة دوازدهم کار شد تمام نوحو علی الحسین که ذبحش حرام بود چشمان او هنوز به سوی خیام بود نوحوعلی الحسین که می دید خواهرش تاراج می شود همه هستش برابرش نوحوعلی الحسین که باصورتی کبود چشم ِ سرِ بریدة او باز مانده بود نوحوعلی الحسین که با ضجر کُشتَنَش چیزی نمانده بود ز رگهای گردنش @raziolhossein