#امام_حسین_مناجات
نه فقط علت چشمان پر از اشک منی
ماتمت شعله زده بر دل هر سینه زنی
"دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی"
مادرم خیر ببیند درِ گوشم می خواند:
نیست جز کشتیِ امنت به جهان، مُؤتمَنی
اوج معراجِ نبی بود همان ثانیهای
که نشستی به روی دوشِ رسول مدنی
مجلست خوانِ کریم است و دم در گفتند:
میهمانِ کرم سفرهی بیتُ الحسنی
تا قیامت دل ما صحن حسینیهی توست
چه دل از ما بخری و چه دل از ما شکنی
اربعین می طلبی یا نه؟ عزیزم چه کنم...
تا برات سفرم را خودت امضا بزنی
خیرِ ما دست پدر، دست امیر نجف است
او که بر ماست پدرتر ز پدرهای تنی
گریه کردند به لب تشنگیات آدم و نوح
باطنِ ذکر قدیم و کُرباتِ کهنی
یک نفر دورِ حریمت کفن اندازه گرفت!
جگرم سوخت غریبم که نداری کفنی
مادر محترمت آمده با گریه حرم
مانده مبهوط چرا نیست تنت پیرهنی!
طاقتش نیست ببیند که نمانده است دگر
جای سالم به تنت، قدر عقیق یمنی
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#امام_زمان_مناجات
#اسارت #مجلس_یزید
پنهان کنم چگونه هویدایی تو را
یا بین سینه شرح دل آرایی تو را
نفسی لک الوقاء... به عالم نمی دهم
بنده شدن به درگه مولایی تو را
خیلی دعا برای دلم کرده ای ولی
خیلی شکسته ام دل زهرایی تو را
در غفلت زمانه فراموش کرده ام
درد غریبی و غم تنهایی تو را
باید چه کرد این همه رسوایی مرا؟
باید چه کرد این همه آقایی تو را؟
دل مرده ام ولی به حسینیه آمدم
تا جست و جو کنم دم عیسایی تو را
با گریه گفت زینب کبری، برادرم
سنگی شکسته روی تماشایی تو را
دیروز آیه خواندی و با خیزران یزید
برهم زده بلاغت و شیوایی تو را
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#حضرت_رقیه_شهادت
گرچه در این خرابه دگر احترام نیست
شکر خدا ولی خبر از ازدحام نیست
بوی غذا تمام محل را گرفته است
اما برای اهل نبوت طعام نیست
رنگ از رخم پریده، حسابی کلافه ام
از درد استخوان، نفسم بادوام نیست
از هر طرف که پا شده ام خورده ام زمین
در جسم زیر و رو شده ام انسجام نیست
شب تا سحر به یاد لبت گریه کرده ام
کام تو چوب خورد و حیاتم به کام نیست
گفتم سلام... کاش یکی یادشان دهد
سیلی و تازیانه جواب سلام نیست
من دختر مطهره ی آل عصمتم
شأنم که درک کردن بزم حرام نیست
طوری لگد زدند نمازم نشسته است
دیگر توان برای قعود و قیام نیست
تقصیر لکنت است، گذر کن ز دخترت
مانند قبل با تو اگر همکلام نیست
آماده ی سفر شده ام چون رقیه را
طاقت برایِ ماندن در بین شام نیست
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#حضرت_رقیه_شهادت
سحر فیضش دو چندان می شود چون یار هم باشد
چه شیرین می شود غم ها اگر غمخوار هم باشد
نگاهت زخم هم باشد مرا مجذوب خواهد کرد
اگر چه در دل شب، دیدگانم تار هم باشد
خودم از جانب زهرا، تمام زخم هایت را
به اشک دیده می شویم اگر بسیار هم باشد
حلالم کن که در نزدت لباس پاره پوشیدم
لباسی که ز خون پهلویم گلدار هم باشد
تصور کن میان ازدحامِ کوچه ای ناگاه
بفهمی بر حجابت شعله های نار هم باشد
ببافی باز مویم را دلم آرام می گیرد
اگر که غصه ی عالم سرم آوار هم باشد
به زخمم جوش خورده این لباسِ سوخته طوری
که راحت در نمی آید دگر، نمدار هم باشد
بدون بوسه بر زخمِ لبت پر وا نخواهم کرد
شده با قیمت جان کندنم این کار هم باشد
به غیر از عمه ام زینب که از دردم خبر دارد
کسی غسلم نخواهد داد اگر ناچار هم باشد
دم آخر به دستان پُر از درد و ورم کرده
بگیرم در بغل رأس تو را، دشوار هم باشد
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#امام_حسن_علیه_السلام
#امام_حسین_علیه_السلام
#اربعین
ذات حق است فقط قدر و بهای حَسنین
راه قربِ به خدا چیست؟ لقای حَسنین
در حسینیه موحد شدنم کامل شد
بنده ام، سجده کنم رو به خدای حسنین
آبرودار شدن، ماحصل نوکری است
هست، عزت همه اش تحت لوای حسنین
فاطمه بی برو برگرد تلافی بکند
هر کسی کارِ کمی کرد برای حسنین
کیمیا می شود از خیرِ مجاور شدنش
گردِ خاکی که نشیند به سرای حسنین
اینکه در سلسله ی سینه زنان، سینه زدیم
بوده تأثیر مناجات و دعای حسنین
ذکر مادر پدرم نام حسین است و حسن
جان مادر پدرم هم به فدای حسنین
نذر کردم بروم ماه صفر، صحن نجف
تا کنم طوف علی بهر رضای حسنین
اربعین پای پیاده، حرم ثارالله
کاش دستم برسد تذکره های حسنین
دل من لک زده تا زائر شش گوشه شود
دست خالی من و لطف و عطای حسنین
بارها گفت نبی این دو پسر جان منند
این همه ظلم نبوده است سزای حسنین
هر دو آقای مرا تشنه به مقتل بردند
کاش امسال بمیرم به عزای حسنین
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#امام_زمان_مناجات
#اسارت #اسارت_شام
به سوی یار از ندارها سلام میرسد
خوشیم این سلامها به آن امام میرسد
شدیم بی نصیب از نظارهی رخش ولی
نگاه لطف او به ما علی الدوام میرسد
عطای یار و منعِ بخششاش یکیست باطناً
صلاح ماست هر دوتاش...، هر کدام میرسد
بریده میشود نخِ توسل اهالیاش
به پای سفرهای که لقمهی حرام میرسد
از این طرف گناه ما فقط به سوی او رسید
از آن طرف همیشه لطف و احترام میرسد
همین که بر دعا دو دست خود بلند میکند
به قلب ما همان دقیقه التیام میرسد
دلِ شکسته! از غریبیِ عقیله صبر کن
میآید آن امام و وقت انتقام میرسد
فدای دختر علی که با قد خمیدهاش
محلهی یهودیانِ شهر شام میرسد
چقدر کارِ این بزرگزاده سخت میشود
در آن زمان که کاروان به ازدحام میرسد
گرسنهاند کودکان و رو به کس نمیزنند
اگرچه بوی نان تازه بر مشام میرسد
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#امام_زمان_مناجات
#اربعین
پای جانان، نثارِ جان عشق است
طعنه خوردن از این و آن عشق است
نیمه شب فرصت تقرّب ماست
یادِ معشوق، در نهان عشق است
هر که ظرفش شکست بالا رفت
چون که همراهِ امتحان عشق است
همه دنبال سود و منفعتند
ضرر و نفعِ عاشقان عشق است
هرچه جز عشق بی گمان فانی است
آنچه باقی است بی گمان عشق است
اول صبح با تمام وجود
ذکر یا صاحب الزمان عشق است
خیر من وصل یا که هجران است؟
هرچه او خواسته همان عشق است
بگذارید در به در بشوم...
وسط صحن جمکران، عشق است
اربعین، رفتنِ به سوی حسین
بی قرار و جَزع کنان عشق است
پابرهنه به شارع العباس
برسم لحظه ی اذان عشق است
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#حضرت_رسول_شهادت
از غربت پیمبر، داور به گریه افتاد
توحید روضهخوان شد، کوثر به گریه افتاد
از داغ زهرِ آن دو ملعونه، جسم احمد_
میسوخت آن چنان که، بستر به گریه افتاد
وقتی که بی حیا گفت: "إنّ الرَّجل، لَیَهجُر"
جبریل ناله سر داد، منبر به گریه افتاد
هم دختر نبی بود، هم مادر پیمبر
بدجور مادرانه، دختر به گریه افتاد
یاد "حُسینُ مِنّی..." با جدّ خویش میسوخت
آمد حسین، نزدِ دلبر به گریه افتاد
تا حکم صبر را داد احمد به مرتضایش
خیره به همسرش شد، حیدر به گریه افتاد
در بین کوچه کشتند، آقای ما حسن را
از بعد آن دوشنبه، مضطر به گریه افتاد
رفت و ندید احمد، زهرا میان آتش_
آن قدر ناله سر داد، تا" در" به گریه افتاد
بعد از هجوم دشمن، تا دید میخ در را
از غربت امیرش، قنبر به گریه افتاد
روز دهم شد و شمر آمد میان مقتل
آن قدر ضربه زد که خنجر به گریه افتاد
با قد خم رسید و در بین قتلگه دید_
فرزند بی سرش را، مادر به گریه افتاد
جوری در آن هیاهو فریاد زد: "بُنیّ..."
تا صبح روز محشر، نوکر به گریه افتاد
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#امام_حسن_شهادت
جانم فدای آن امامی که غریب است
از سنگ قبر کوچکی هم بی نصیب است
یک روضه خوان یا شاعری پیشش نمانده
خاکی است قبر و زائری پیشش نمانده
نان کریمی حسن را خورد تاریخ
روز وداعش را ز خاطر بُرد تاریخ
هفتِ صفر روز غم و حزنی عظیم است
مَردم... زمان داغ آقایی کریم است
بی مهریِ این قوم، تنها ساخت او را
حتی امیر لشگرش نشناخت او را
سردارهایش غیر زر چیزی ندیدند
سجاده را از زیر پاهایش کشیدند
گرچه میان خیمه اش تنهای تنهاست
درد حسن تنها همان جریان زهراست
دیوار سنگی... تو بگو او چه کشیده؟!
درد عظیمی بین آن کوچه کشیده
یک روز خوش دیگر ندید از آن دوشنبه
موی سرش هم شد سپید از آن دوشنبه
مردی که روزی فاتح جنگ جمل شد
ایام سخت غربتش ضرب المثل شد
وای از هوای خانه ای که سرد باشد
مظلوم یعنی همسرت نامرد باشد
مظلوم یعنی هی بیافتی برنخیزی
خونِ جگر را روی دامانت بریزی
مظلوم یعنی تشنه باشی آب خواهی
بر خود بپیچی در کنار روسیاهی
وقتش شده تا که حسینش را بجوید
با کام خشک و خونی اش لا یوم گوید
مانند آن تشییعِ سختِ مادرانه
ای کاش تشییع تنش می شد شبانه
وقت نمازش یک سواره فتنه کرده
فتنه گر یثرب دوباره فتنه کرده
آن زن که نفرین خدا دائم بر او باد
دستور بر قوم کمان داران خود داد
آورده شیخ عباس آن شیخِ مقید
تیر نخستین را خودِ ملعونه اش زد
جسمی که روزی روی دوش مصطفی بود
حالا اسیر مردمانی بی حیا بود
از تیرها یکباره شد یاقوت، خونی
دیوارهای کوچه و تابوت، خونی
دیگر حسینش جز دو چشم تر ندارد
غارت زده یعنی حسن دیگر ندارد
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#امام_رضا_مناجات
#امام_رضا_شهادت
هر که ز عشقت شده دلسوخته
بر دو جهان مِهر تو نفروخته
جز نظر مرحمتت یا رضا
نیست مرا توشه و اندوخته
سرد نشد آتش عشقی که رب
روز ازل در دلم افروخته
آهوی آواره ی صحن دلم
چشم به لطف نظرت دوخته
رحمت حق بر نفس مادرم
نوکری ات را به من آموخته
عشق، کشانده است مرا سوی طوس
عبد توام حضرت شمس الشموس
حل بشود یا نشود مشکلم
فرق ندارد، به درت سائلم
دار و ندارم فقط این گریه است
رد نکن این هدیه ی ناقابلم
نقص مرا حال که پوشانده ای
با نظر خویش نما کاملم
دُر گران است بهای صدف
معرفتت هست عیار دلم
خواست حق بوده که عبدت شوم
ریخته از خاک درت در گلم
کاش بماند به سرم سایه ات
کاش شوم خادم و همسایه ات
ای که پناه دل هر مضطری
هر دو جهان دین مرا محوری
کس نخریده است متاع مرا
بار یخ عمر مرا می خری؟
حالِ مرا با نفسی چاره کن
زیر و رویم کن به دمی حیدری
جان جوادت که مراد من است
باز مرا کرب و بلا می بری؟
بر رد زخم روی پلکت قسم
از همه ی خلق حسینی تری
روضه بخوان ابن شبیبت شوم
گریه کن جد غریبت شوم
شرح بده علت جنجال را
داغ حسین و غم گودال را
چکمه نفهمید مقامات او
ریخت بهم آن همه اجلال را
خنجر اگر کُند شود، بی حساب
زجر دهد تشنه ی بدحال را
با که بگویم غم آن سینه ی...
زیر سم اسب لگدمال را
غارت پیراهن او بس نبود؟!
برد کسی از کمرش شال را
هلهله در معرکه تا پا گرفت
خولی ملعون سر او را گرفت
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_شهادت
#محسنیه #احراق_بیت
فاطمه افتاد اما سوخت حیدر بیشتر
بسته شد دست علی و سوخت مادر بیشتر
هر کسی آن روز ساکت ماند، مدیون نبی است
هیچ فرقی نیست در این جرم، کمتر... بیشتر...
سنگدل دیوار بود و سنگدل تر میخ در
سرخ شد دیوار اما سینه ی در بیشتر
هرچه زهرا می کشید ازین طرف مولای خود
می کشیدند آن طرف دستان حیدر بیشتر
نانجیبی دید زهرا بی خیالِ یار نیست
تازیانه زد به مادر، بین معبر بیشتر
در شلوغی ناگهان با ضربه ی سخت غلاف
ریخت بر روی زمین، آیات کوثر بیشتر
بعد از آن چشمی دگر لبخند زهرا را ندید
بین بستر، فکر رفتن بود دیگر بیشتر
ارث بردند از مصیبات بتول این بچه ها
یک به یک داغ و بلا دیدند، دختر بیشتر
زخم های سنگ و تیغ و نیزه ها جای خودش
سوخت زینب از غم کندیِ خنجر بیشتر
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین
امشبم را سحر نمیآید
خواب، در چشمِ تر نمیآید
مدحش از من که بر نمیآید
چون سکینه دگر نمیآید
دختر شاه...گوهر نایاب
بیقرینه... درست مثل رباب
روضه میخواند، روضه با احساس
روضهاش داشت عطر و بوی یاس
شرم یک مرد... روضهای حساس
وای از مشک پارهی عباس
روضهی دست و چشم و مشک عمو
روضهی قطرهقطره اشک عمو
روضهخوان چشمهای خود را بست
مادرش دست میزند بر دست
رأس اصغر به روی نیزه نشست
پای نیزه قد سکینه شکست
خواهر اصغر است حق دارد
به خدا خواهر است حق دارد
به روی ناقه خواند نافله را
دور ناقه شنید هلهله را
چه کند خندههای حرمله را
چشم دشمن به سوی قافله را
مثل یک مرد... مثل عمهی خود
صبر میکرد... مثل عمهی خود
قلبش از غصهها کباب شده
بعد سقا فقط عذاب شده
مثل او از خجالت آب شده
وارد مجلس شراب شده
خیزرانِ یزید پیرش کرد
حرف مردی پلید پیرش کرد
دختر بیقرینهی پدرش
روضهخوان مدینهی پدرش
همهجا شد سکینهی پدرش
یادش افتاده سینهی پدرش...
... زیر پای سوارها افتاد
روی گل، ردِ خارها افتاد
یادش افتاد آه آهِ حسین
غرق در خون همهسپاه حسین
بود یک نیزه تکیهگاه حسین
داد میزد که قتلگاهِ حسین...
... پر شد از خونِ زخمهای تنش
پر شد از تیر و نیزهها بدنش
وسط حجرهی محقر خود
چشم گریان... میان بستر خود
باز در لحظههای آخر خود
یادش افتاد داغِ خواهر خود
کنج ویرانه خواهرش جان داد
سر بابا برابرش... جان داد
#علی_سپهری
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein