eitaa logo
مجموعه ادبی روایتخانه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
157 ویدیو
9 فایل
خانه داستان نویسان انقلاب اسلامی ارتباط با ادمین👇 @Revayat_khaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱در باغ سرسبز پر درخت با نهرهای روان و میوه های فراوان نشسته و به ماه و ستارگان در حال درخشش چشم دوخته بودم. درباره ی عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر میکردم. 🌙به آسمانی بدون ستون در بالا با روشنایی ماه و ستارگانش... در این افکار غرق بودم. ناگهان ماه از آسمان فرود آمد و در دامنم قرار گرفت. نوری از آن ساطع میشد که چشم ها را خیره می نمود. در تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانی دیگر به آن افزوده شد. نور آنها مرا نیز مبهوت خود کرده بود. ✨هاتفی، که صدایش را میشنیدم ولی او را نمیدیدم، مرا ندا داد و با اسم خطابم نمود 《فاطمه! مژده باد تو را به سیادت و نورانیت به ماه نورانی و سه ستاره درخشان که پدرشان سید و سرور همه انسان ها بعد از پیامبر گرامی(ص) است.》 ... ✨حضرت زینب نوزاد پیچیده شده در پارچه ای سفید را از حضور امیرالمومنین علیه السلام نزد من آوردند و فرمودند: اسم نوزاد عباس، کنیه اش ابوالفضل و لقب او قمر بنی هاشم است. ✨از فرط خوشحالی فریاد شادی سر دادم. (الحمد لله رب العالمین) هم اینک، خوابم، آن رویا، تعبیر شده بود. برایشان ماجرای ماه و سه ستاره درخشان را تعریف کردم. خوشحال شدند! صورت برادر خود عباس(ع) را غرق در بوسه کردند و فرمودند: (به خدا عباس برتر از قمر است!) 🌹ولادت باب الحوائج، حضرت ابوالفضل العباس (ع) و روز جانباز مبارک باد🌹 ✍ 🔰مجموعه ادبی روایتخانه🔰 👉 @revayat_khane
⚠️سازمان بهداشت جهانی: هشدار کمبود اطلاعات تاریخی! علائم: دیده شده در برخی سویه‌ها علائم با گفتن این جمله بروز پیدا می‌کنند: «اگه ما نزنیم، اونا هم دیگه نمی زنن!» 🔻 بسته تقویتی فوری: اولین اقدام، حذف منابع غیر معتبر و شناخت ذات طرف مقابل می‌باشد! از ذات تروریست، صلح و آرامش برنمی‌آید. این را مردم، طی دهه‌های مختلف به ده‌ها زبان مختلف گفته‌اند. مردمی که شاید هیچ وقت یکدیگر را ندیده ولی همگی تجربه مشترکی از رویارویی با تروریست‌ها داشته‌اند. کافی ست تاریخ را بخوانیم. سرخ پوست‌ها، بومی‌های استرالیا، مردم فلسطین، افغانستان، عراق، یمن، سوریه، لیبی، و کشورهای آفریقایی، عمر خود را برای این تجربه گذاشته‌اند که تروریست تو را دوست ندارد، دلش برایت نسوخته و فقط به دنبال فرصتی برای مکیدن خون توست! خواندن تاریخ هر کدام، باعث می شود آدم دندان‌هایش را روی هم فشار داده و دستش را مشت کند (حفظ آرامش در این مرحله توصیه می شود) چون به وضوح بیان می‌کند حتی اگر تو کاری با تروریست نداشته باشی، او میخواهد سرت را مقابل خود خم کند. تنها راه مقابله با او، که مطمئنا همه مردم زخم خورده تاریخ را هم خوشحال می‌کند، استفاده از حشره کش است و بس! پ.ن: در صورت مشاهده هرگونه علائم مشابه، در اسرع وقت نسبت به دریافت اطلاعات موثق اقدام کنید. ✍🏼 ○● @revayat_khane ●○
بهترین زمان برای نادیده گرفتن کوسه‌ها 🔹جنگ، ترتیب همه اولویت‌هایم را عوض کرده بود. کارهایم شبیه آمپول تقویتی شده بودند. هر روز در ذهنم کلاس درس برپا بود برای درک همه اتفاقاتی که یک مفهوم را برایم از نو می‌ساختند. خانه شده بود میدان عمل. هر چه یاد گرفته بودم را باید به خودم نشان می‌دادم. هیچ کدام از کارهایم را نمی‌توانستم مثل قبل انجام دهم. تک تکشان نیاز به توضیح و به روز رسانی و تغییر داشتند. حتی تفریحاتم. ذهنم داشت یک آمادگی و تطبیق سریع برای موقعیت جدیدی به اسم ، پیدا می‌کرد. شاید هنوز فرصت نکرده بود جایی برای مستنندی درباره کوسه‌ها باز کند. شاید آن روز باید از روی شبکه مستند رد می‌شدم! 🔸«می‌دونید اون چیزی که داره نزدیکمون میشه چیه؟» چشمان زن برق می‌زد. توی زیردریایی شیشه‌ای نشسته بود و به آب دریا که با نور چراغ، روشن شده بود نگاه می‌کرد. «اون یه کوسه ست. یه مارماهی هم داره پشت سرش میاد.» یک گروه پژوهشی در بستر دریا بودند و داشتند مشاهدات‌شان را جمع آوری می‌کردند. کوسه خم شد به طرف ماسه‌های کف دریا. دمش را بلند کرد و به طور عمودی شروع کرد به حرکت. - به نظرت دنبال چیه؟ - شاید یه سفره ماهی! - اون داره دنبال غذا می گرده! زن آمد روی صفحه نمایش. بیرون زیر دریایی بود. شاید توی مرکز تحقیقاتی‌شان. با چشمان گشاد و هیجانی که در رفتارش دیده می‌شد گفت: «قبل از این فقط میدونستیم این نوع از کوسه کف دریا دنبال غذا می گرده. اما نمیدونستیم دمشو به سمت بالا می بره!» همکارش توضیح داد: «اون میخواست با دمش به ماسه ها ضربه وارد کنه تا اگه سفره ماهی ای زیرش پنهان شده بیاد بیرون.» - بله! ما بوسیله مشاهده تونستیم اینو بفهمیم. میشه گفت اولین کسایی هستیم که اینو فهمیدیم! مستند تمام شد. 🔹نمی‌دانستم باید چه احساسی داشته باشم. به مستندساز فکر می‌کردم. به کسی که زیردریایی را ساخته است. به محققان و پژوهشگرانی که آمده بودند جلوی دوربین. در ذهنشان چه می‌گذشت؟ دچار شوک ناشی از تفاوت در اولویت‌ها شده بودم. می‌دانستم جنگ، هیچ کدام از مؤسسات تحقیقاتی ما را دچار مشکل نکرده. اما مردم غزه را چه؟ من دید آدمی که درگیر جنگ بوده را، هر چند کم، درک کرده بودم. آسمان را لااقل یک‌بار، بدون توجه به ستاره‌هایش دیده بودم. شاید همین الان نوجوانی در غزه در صف آب ایستاده و چشمانش به دنبال تیربارها، اطراف را می گردد. فعلا باید ذهنش را بگذارد روی انتخاب بین گرسنگی و تشنگی شدید، یا دنبال کردن حرکت لوله های تیربار دشمن. جایی نه چندان دورتر هم، عده ای برای دیدن صحنه بالا رفتن دم یک کوسه، هزینه، وقت و امنیت دارند. آسوده در ساحل قدم می زنند، به صدای موج ها گوش می دهند، و به مشاهداتشان درباره موجودات دریایی فکر می کنند. ذهنشان برای این کار آزاد است! الان بهترین زمان است برای تعریف اولویت های زندگی. در مواجهه با خودمان، در مواجهه با همه انسان ها. ✍🏼 ○● @revayat_khane ●○