5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ها علیٌّ بَشَرٌ کَیْفَ بَشَر
https://eitaa.com/romanFms
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گلآرایی ضریح مطهر امیرالمومنین علی(ع) در آستانهی میلاد امام علی (ع)
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
سرچشمهی عشق با علی آمده است؛
گل کرده بهشت تا علی آمده است...
شد کعبه حرمخانه میلاد علی (ع)؛
کز کعبه صدای یا علی آمده است:)
ظـاهـــرش جــــدیست…!
امـا دلـــے دارد کـه؛
مــهربـانیاش بـه وسعـت یک اقـیانوس است:)
بد قول نـیست…!
امـا؛
گرفتار است:)
با او راه بیا..!
خـسته که بــاشد؛
تــنهـایش بــگــذار!
تودار است...!
اما صبر کن؛
خودش بعدا حرف هایش را میگویـد:)
او تمام دنیاے من است . . !
پـدر روزت مبارک🌸💕
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۵۲ محمد: گوشی رو از دست حامد گرفتم و پ
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۵۳
فرشید: سرم سپهر تموم شد..
دکتر بعد از معاینه چند تا دارو داد و گفت میتونه مرخص بشه.
خواستم ببرمش سمت درب ورودی اما گفت.
سپهر: میشه بریم پیش سعید؟ میخوام از حالش مطمئن بشم.
فرشید: مخالفتی نکردم.
خودمم میخواستم ببینم وضعیتش چطوره.
به سپهر کمک کردم و به طرف بخشی که سعید بستری بود رفتیم...
با نمایان شدن اون بخش پیش چشممون،داوود رو دیدم که روی صندلی نشسته بود و با دستاش بازی میکرد...
انگار صدای پامون رو شنید که سرش رو بلند کرد و نگاهش به نگاهمون گره خورد.
از جاش بلند شد و همونطور که زیر لب غر میزد و میگفت[ مگه قرار نشد برید ] بازوی سپهر رو گرفت و کمک کرد روی صندلی بشینه...
سپهر رو دست داوود سپردم و خودم پشت شیشه ایستادم...
نگاهش کردم.
لحظه ای تمام غم های عالم روی دلم نشست.
با نشستن دستی روی شونه ام نگاهم رو چرخوندم.
داوود بود؛
نگاه ازش گرفتم و دوباره به سعید دوختم.
لب زدم: حالش خوب میشه؟)
داوود: نگران نباش خوب میشه...
فرشید:کلافه نگاه از سعید گرفتم و پشت به شیشه ایستادم...
رو به سپهر گفتم: خب حالا که میبینی خوبه. پاشو بریم
سپهر: ایستادم...
دیدمش؛با دیدنش کمی آروم شدم.
خیالم راحت شد ...
با حرف فرشید سری تکون دادم و باشه ای گفتم.
بعد از خداحافظی از داوود به همراه فرشید از بیمارستان بیرون اومدیم.
نگاهی به اطراف انداختم...
خبری نبود.
سوار ماشین شدیم .
سرم کمی درد میکرد برای همین سرم رو به صندلی ماشین تکیه دادم و چشام رو بستم.
در همون حالت خطاب به فرشید گفتم: بی زحمت برو سایت...
نمیرم خونه.
فرشید: نمیشه که.باید بری استراحت کنی.
سپهر: اولاکارا عقبه...در ثانی اینجور برم خونه مادرم نگران میشه میام سایت استراحت هم میکنم.
فرشید:آخه.. خیلی خب ولی رسیدیم باید بری استراحت کنی ...آقا محمد عصبی میشه اگر ببینه مراقبت نمیکنی.
سپهر: باشه..
رسول: مشغول کار ها بودم...
اما فکرم پراکنده بود...
نمیدونستم باید چیکار کنم.
از جام بلند شدم.
به طرف سرویس بهداشتی رفتم و بعد از وضو گرفتن وارد نمازخونه شدم.
دو رکعت نماز خوندم و گوشه ای نشستم.
پنج تا آیت الکرسی خوندم و از خدا خواستم مراقب هممون باشه و این پرونده ختم به خیر بشه...
`````````````
پ.ن.حالش خوب میشه؟)
پ.ن.از خدا خواستم مراقب هممون باشه...
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://daigo.ir/secret/11495704018
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
@Maddahionlinمداحی آنلاین - امشب به دلم حال و هوای نجف افتاد - حسین طاهری.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
امشب به دلم
حال و هوای نجف افتاد
در دل هوس
صحن و سرای نجف افتاد
https://eitaa.com/romanFms
جهت سلامتی تمام حافظان امنیت یه صلوات و سه تا الهی بالحسین میگید لطفا:))❤️🩹
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
جهت سلامتی تمام حافظان امنیت یه صلوات و سه تا الهی بالحسین میگید لطفا:))❤️🩹
صلوات بعدی و بلند تر بفرست..🌱
علی اکبر حائرینماهنگ مصاحبه 320.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
یه مصاحبه؛
با یه بچه شیعه داریم امشب...
اسمتو بگو؛
من ملقبم به عبدالزینب....
شغلتو بگو؛
شغل من نوکری آل الله...
نام صاحب کار؟
صاحب کارم اباعبدالله:)
عاشق شدی؟ آره
عشق من حیدر کراره...
آقایی که توی؛
شهر نجف یه حرم داره...
https://eitaa.com/romanFms