+دردتچیه ؟
_تانمازعیدکمتراز۷۲ساعتمونده
+خب؟
_آقا!
+آقا؟
_ صفپشتش...
+و؟
_امسالمتفاوتبود
+چطور؟
_ذوقاینکهبعدنمازمنتظرپیامنوروزیوشعار
سالباشی ...
+میفهمم
_نمیفهمی...
هیچکدومموننمیفهمیم
هنوزهمهچیمبهمهخیلی مبهم💔:)
farahmand1_1484434131(1).mp3
زمان:
حجم:
1.2M
💬 قرائت دعای "عهــــد"
٫دعای عهد میخوانیم بیا...
هدیه میڪنیــم به امام زمــان ارواحنافداه
•الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم•
اَلّٰهُـمَّعَجِّݪلِوَلیڪَالفَرَج..
"التماس دعای فرج"؛
╭─✨🌸─↷
https://eitaa.com/romanFms
سحر بیست و نهم شد و دستم خالیست،
مگر از فضل خدا پاک شود اعمالم:))
من با تجربه این را میگویم!
میزان فرصتی که در بحران ها وجود دارد
در خود فرصت ها نیست....
اما شرطش این است که :
"نترسید و نترسیم و نترسانیم"
<حاجقاسم>
#شهیدانه
وزیر خارجه عربستان: اگر ایران فکر میکند کشور های خلیج فارس قادر به پاسخگویی نیستند، اشتباه میکند.
پ.ن:ما منتظر حمله ای از سوی حجازیم
تا بین بقیع اش حرمی ناب بسازیم!
همسایه قدیمیمون هم حمایت کنید 🤌🏻😌
https://eitaa.com/The_divineblessing
رمانشونننن🤌🏻🤌🏻🤌🏻🤌🏻
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شهید_مصطفی_علیخانی
#کپی_آزاد
"درثوابنشرسهیمباشید"
"باذکرصلواتیادیکنیمازشهدامون"
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۶۳ رسول: با هر جونی که توی بدن بی جون
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۶۴
رسول: نگاهی به در انداختم..
قفلش رو نزده بودن..
انگار فکر کردن از هوش رفتم؛
حداقلش اینه که دست یا پام هم میشکنه اما لااقل گیر اینا نمیوفتم...
نمیدونم چطور؛
اما طی یک تصمیم ناگهانی با تموم درد و سختی ای که داشتم از حالت دراز کش بلند شدم و در رو باز کردم و خودم رو پرت کردم پایین...
دردی که داشتم حالا ده برابر شد...
محکم و پر شتاب روی آسفالت های خیس و سخت خیابون پرت شدم...
صورتمروی آسفالت کشیده شد و با سوزش عمیقی که ایجاد شد مطمئن شدم که زخم آلود شدم...
مردمدورمرو گرفتن...
اما اثری از اون افراد نبود؛
پس دیگه رفتن و نمیتونستن در حالی که از ماشینشون خودم رو پرت کردمپایین دوباره بیان طرفم و مورد هجوم مردم هم قرار بگیرن....
انگار دلمآروم و درد هام شدت گرفت:)
بارون پر شدت تر ازقبل به بدنم اصابت میکرد و روی زخم هام فرود میومد؛
اروم اروم صدای مردم برام مبهمشد...
چشم هام روی هم رفت و دیگه تلاشی برای بیدار موندن نکردم؛
خسته بودم و این خستگی کار دستم داد...
در نهایت چشم هام روی هم رفت و خاموشی مهمون نگاهم شد:)
.............
محمد: برای هزارمین دفعه صداش توی مغزم پیچید...
با کمک علی تونستیم صحنه تصادف رو پیدا کنیم؛
با ضربه و حالی که رسول داشته یقین دارم جایی از بدنش شکسته....
به علی گفتم رد مسیر طی شده توسط ماشین رو بزنه...
سعی میکردم آرامش خودم رو حفظ کنم اما این فقط یه سعی کردن ساده بود...
نمیتونستم اروم و بیخیال بشینم و منتظر خبری از برادر و نیروم باشم؛
بی خبر بودم...
بی خبر بودم ازش و نمیدونستم الان نفس توی ریه اش جریان داره یا نه...
بی خبر بودم و برای هزارمین بار بهم ثابت شد ، بی خبری بد دردیه:)
علی هنوز دنبال رد و نشونی از رسول بود؛
و من...
دست هام حصار صورتم شده بود و نفس های عمیق میکشیدم تا کمی از آشوب درونم کاسته بشه...
........
نازگل: دو روزی هست که با رسول صحبت نکردم ....
تازه از بیمارستان رسیدم خونه و همون طور که لباس های بیرون ، تنم بود تلفن رو برداشتم و شماره ی رسول رو گرفتم؛
با پیچیدن صدای(دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد) دلم ریخت...
نفسم تند شد.
برای چی گوشیش خاموشه؟
هرچقدر سعی داشتم خودم رو متقاعد کنم که شاید شارژش تموم شده اما نمیشد...
رسول آدمی نبود که بزاره گوشیش به صفر درصد برسه و بعد بزنه توی شارژ.
از طرفی هم آقا حامد حرفی در مورد عملیاتی نزد که قرار باشه رسول شرکت کنه و برای همین گوشیش رو خاموش کنه.
تلفن رو برداشتم و شماره ی نورا رو گرفتم.
صدای آرومش که توی گوشم پیچید لب زدم: سلام خوبی؟ عشق من چطوره؟
نورا: سلام عزیزم.ممنون تو خوبی؟ عشق تو؟ بچم فقط عشق من و باباشه
نازگل: لب زدم: ایششش خسیس.
بیخیال.نورا جان آقا حامد هستن؟
نورا: آره چیزی شده؟
نازگل: میشه گوشیو بدی بهشون؟
نورا: باشه صبر کن
نازگل: نفس عمیقی کشیدم و منتظر موندم که نورا گوشی رو به آقا حامد بده.
با بله ای که گفت سریع گفتم: سلام آقا حامد .ببخشید مزاحم شدم.
حامد: سلام خانم.خواهش میکنم بفرمایید.
نازگل: آقا حامد شما از رسول خبر دارید؟
زنگش زدم گوشیش خاموشه.دارم میمیرم از دلشوره.
حامد: نگران نباشید .الان زنگ میزنم به آقا محمد. احتمالا پیش هم باشن.
نازگل: دستتون درد نکنه.لطفا خبرمکنید.
حامد: خواهش میکنم.خدانگهدار
نازگل: خداحافظ...
````````````````
پ.ن. رسول و خستگی بی موقع...
پ.ن.محمد و نگرانی هاش:)
پ.ن. و نازگل پریشون و آشفته 💔
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xmhbvx&btn=مدیریت.ره.رو.عشق
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم
@romanmfm
لینک پشت صحنه ره رو عشق
https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9