eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
مامان لیلای قشنگمون😍
استوری امیدرضا🫀 . . ˓ 💙𖣠˓هــمه ترسـش ایـنه نباشـی ˓ 🎧𖣠˓🤷🏻‍♀❤️بشه تنـها بـا خاطراتت . . https://eitaa.com/romanna
خب قشنگای من پارت را تا ساعت13 براتون میزارم🫀💙
(پارت24) -عموحسن: حامیم جان حالا چرا انقد دسته جانا رو محکم گرفتی ...🤝 باور کن کسی قصده دزدیدنشو نداره.😂 حامیم با خنده گفت .☺️ -حامیم: میخواستم بیام بهش بگم که بره پیشه مامان کارش داره ...😐 ماشالا اقا کسری انقد سوال پیچ کرد که فراموش کردم.🙄 -کسری:من با جانا جان صحبت میکنم شما چرا فراموش میکنید ؟😜 ____ تواین بین صدای کتایون وسوگند رو شنیدیم . کتایون خواهر کسری دختر عموم وسوگند دختر عمم 🤥 -کتایون:سلام خوش اومدین شرمنده دستمون بند بود تو اشپز خونه💁‍♀🦥 -سوگند: سلام جانا جان سلام اقا حامیم خوب هستین؟🌱🙋‍♀ __ خلاصه اینکه ۲۰ دیقه نشستیمو همش تو احوال پرسی گذشت. واالااا🤦‍♀😕 -زن عمو:نظرتون چیع شامو تو حیاط بخوریم چطوره؟ 💁‍♀ هوا خنکه .🌬 همه ی جمع موافقت کردنو کم کم بلند شدن. -حامیم:بریم حیاط جانا🌚 -جانا: تو برو من برم یکم کمکشون کنم ...میام🦦🙃 اخماشو کرد توهمو رفت بیرون ...😁 واقعا دیگه این رفتارای حامیم داشت کلافم میکرد ... 😭 خستم کرده بود از اینکه انقد حواسش به کارای منه .😞 ادامه در پارت بعد.....😢
پارت 24تقدیک به شما گلا🌹😘
من قبلش بهتون میگم نمیتونم پارت بنویسم.😊✋ متن پارت را براتون میفرستم شما باید مثل خودم تایپش کنید.
سوگند👩 دختر عمه جانا و حامیم.
کتایون👩‍🦱 خواهر کسری دختر عموی جانا، حامیم