سلام
سلام کردن یاد بگیرید. مطمئن باشید توش خیر و رشده. توش شخصیت و منشه. حتی به کوچکتر از خودتون. حتی وارد اتوبوس میشید. حتی وارد مغازه میشید. حتی وارد ناشناس میشید!
کلمات رو کامل بنویسید. وقتی پی دین و مذهبید، باید پی همهٔ ابعادش باشید، نه همونی که دوست دارید و توش نفع میبرید! وطندوستی بخشی از دینه. زبان مادری بخشی از وطن. شما که مذهبیها رو بررسی میکنی، دقت کن ببین کی حرف و عملش یکیه؛ کی دم از درستکاری و کار فرهنگی میزنه اما زبان مادریش رو مثل آدم نمینویسه(!)
وَ در آخر اینکه من مذهبی نیستم! از مذهبیها هم برائت میجویم.
در تلاشم حزبالله و دینمدار باشم، در تلاشم سربهراه باشم،
اما همچنان «انسان» هستم.
نه روی مذهبیها ببند،
نه روی تصورت از من!
امروز باب دلت بودم،
فردا که بخشی دیگه از دین رو نشون بدم که باب دلت نیست، من هم باب دلت نیستم!
علاوه بر اینکه «انسان» هستم،
نه معصوم!
هر خطایی ممکنه ازم سر بزنه که شما وقتی نگاهت به دین نباشه، رفتار رو دین تلقی کنی!
پس
شما که متوجه شدی
نباید روی «شخص و نظرش» دین رو پیش برد
از اشخاص و نظراتشون پرهیز کن و
دین رو
از روی دین
و اهل بیت علیهم السلام پیش ببر!
فقط و فقط.
متشکرم❣
من از کتابهای دبیرستان، بعد از عروض و قافیه، عاشقِ تدریسِ «خوان هشتم» هستم. تمومِ این شعر رو خودم همیشه میخونم و کلاسم رو بهوجد میارم.
امسال شاگردانی دارم خالی از هر ذوق و مملو از هر بیهودگی... امروز دلدل داشتم براشون بخونم یا نه... از اینکه در برابرِ زیباییِ حقیقی، مثلِ سنگ باشن منزجر میشم... دلدل میکردم... با خودم میگفتم نخون براشون... فقط تدریس کن... هر کسی لایقِ زیبایی نیست...
دوباره به خودم میگفتم اینا شاگرداتن... هنوز امیدِ اِحیا دارن... شاید چون هرگز تو عمرشون زیباییهای حقیقی ندیدن، متوجه نیستن و روی آوردن به فریب و حشو...
زنگ تفریح خورد... به کلاسِ دوازدهم نزدیک و نزدیکتر میشدم... برای خوان هشتم لبریز از شوقم... ولی شاگردانم...
کاش نهمِ دوهای هر دو سالِ گذشتهم بودن... کاش مجنونم... خوبترینم... کاش تجربیهای سه سالِ پیشم... آه خدا! هرگز شاگردانی دوستنداشتنیتر از امسالیها نداشتم... دخترکانی با چهره و رفتارِ زنانه(!) درگیرِ ظاهر و شهوت... پوچ... تهی... بدون تلاش... بیهودهکار و بیهودهجو... غیرمؤدب... بی هیچ استعداد و هنر و فضیلت و خلاقیتی...
موبایلم رو از کلافگی باز میکنم... میبینم پیام ناشناس دارم... میخونم و میبینم ناشناس نیست... من این ادبیات رو میشناسم... این ذوق و عاطفه رو... سالها برای من پای فرستههای طولانیِ «باید موسی شوم» پیغام گذاشته...
آه چرخباد...
چرخبادِ عزیزم...
در خوانندههای وبلاگم جز تو کسی حتی علایم سجاوندی رو دقیق رعایت نمیکرد... وَ مگه میشه این از چشمِ من پنهان بمونه؟!
خوانِ هشتم رو
خودم خواهم خوند...
بهکیفیتِ همیشه❣
نمیدونم کی گفته به بچهها یاد بدید باید به حرف پدر و مادرتون گوش بدید(!)
اگه از اوّل به بچهها یاد میدادید باید به حرف خدا گوش بدی، الآن تو ظهور زندگی میکردیم...
من از دیدنِ ظهور ناامید شدم...
هیچکس تو هیچ خیابون و شهری که من ازش عبور میکنم
منتظرش نیست.
سربهراه
نمیدونم کی گفته به بچهها یاد بدید باید به حرف پدر و مادرتون گوش بدید(!) اگه از اوّل به بچهها یاد
با پشتِ دست بکوبید دهنِ هر ارگان و سازمان و گروه و شخصی که زر میزنه داره برای ظهور کار میکنه(!)
سبک زندگیهاشون رو دروغ و ریا و تزویر برداشته، اونوقت از امام زمان علیه السلام خرج میکنن(!)
سربهراه
با پشتِ دست بکوبید دهنِ هر ارگان و سازمان و گروه و شخصی که زر میزنه داره برای ظهور کار میکنه(!) سب
گفته بودم من چقدر چقدر چقدر چقدر چقدر از مذهبیجماعت بیزارم؟
سربهراه
گفته بودم من چقدر چقدر چقدر چقدر چقدر از مذهبیجماعت بیزارم؟
تو کربلا یکی از علفخوارای طب اسلامیشون که با تسبیح میرقصید(!) و حرزِ کتوکلفتی به بازوش بسته بود(!(
اسهال شد (ببخشید)
از هر طرف بهش علف دادن...
سه روزِ تموم بهش علف دادن و پنبهٔ آغشته به روغن بنفشه(!)
روز چهارم اینقدر اوضاعش خراب شد که پوشک بچه میبست!
روز پنجم بردنش دکتر، بهش سِرُم زدن، خوب شد!
خدا میدونه من و رفیق چقدددددددددددر کِیف کردیم خدا اینطوری ضایعشون کرد😂😂😂
خدا میدونه این کثافات چه به روز فکرِ نسلِ جدید آوردن که نمیشه یک کلمه از دین باهاشون صحبت کنی...
سربهراه
تو کربلا یکی از علفخوارای طب اسلامیشون که با تسبیح میرقصید(!) و حرزِ کتوکلفتی به بازوش بسته بود(
به شاگردم امروز گفتم عزیز دلم؛ غسل اگر نکنی تعادل وجودیت به هم میخوره، این ناخنِ کاشت، مانع غسله، انرژیِ بدنت بین مثبت و منفی تعدیل نشه، خودت اذیت میشی. شده حس کنی سنگینی، بیحوصلهای، بیرمقی، خشمگینی، افسردهای؟
گفت آره خانوم!
گفتم غسل برای تعدیلِ ورودیهای روحه. اگر مقیّد باشی به غسل جمعه و غسل زیارت و غسلهای واجب، از این احوالاتت کاسته میشه و به نشاطت اضافه میشه.
گفت خانوم... دبیر دینی بهم گفته حالا که ناخن داری نجسی، شیطانیای، منم گفتم بهتر، توی پشمی از منِ شیطان میترسی... ولی شما خانوم...
بعد گریه کرد و پرید بغلم...
دبیر دینی که روی گروه دبیرا تبلیغ داروی امام کاظم علیه السلام میکنه... شانس آورده روز من نیست...
دبیر دینی شانس آورده روز من نیست...
شانس آورده...
من امروز میتونستم دستش و بشکنم و مثل یک شیرزن دیهش و بدم.
سربهراه
به شاگردم امروز گفتم عزیز دلم؛ غسل اگر نکنی تعادل وجودیت به هم میخوره، این ناخنِ کاشت، مانع غسله، ا
اونوقت همین پلشتِ عقبمونده تو مدرسه دم از امام زمان علیه السلام میزنه!
شیطان تویی و امثالت!
امروز شانس آورد نبود...
من امروز پای هر دیهای میموندم.
سربهراه
اونوقت همین پلشتِ عقبمونده تو مدرسه دم از امام زمان علیه السلام میزنه! شیطان تویی و امثالت! امروز
کِی میمیرید و تموم میشید؟!
سربهراه
کِی میمیرید و تموم میشید؟!
اگر سیدعلی خامنهای و روحالله خمینی شبیه شما بودن
هرگز انقلاب پیروز نمیشد و پابرجا نمیموند.
سربهراه
اگر سیدعلی خامنهای و روحالله خمینی شبیه شما بودن هرگز انقلاب پیروز نمیشد و پابرجا نمیموند.
اگر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام شبیه شما بودن هرگز اسلام پیروز نمیشد و پابرجا نمیموند.
سربهراه
اگر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام شبیه شما بودن هرگز اسلام پیروز نمیشد و پابرجا نمیموند.
شماها فقط شبیه یک نفرید؛
شیطان.