eitaa logo
سربه‌راه
212 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
321 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
"...آرى، آرى، جانِ خود در تير كرد آرش كارِ صدها صد هزاران تيغهٔ شمشير كرد آرش.‌.‌."
چون امروز خونه‌ام و می‌گیرم می‌خوابم، روزه گرفتم. شاید به دعای افطارم دل خدا بسوزه و به خبر هلاکت ذلت‌بارِ ترامپ و نتانیاهو دلم رو نوازش کنه... چون تموم دیشب مقنعه سرم بوده و چادر، دلم می‌خواست موهام و باز کنم. بدون روسری تو جام دراز کشیدم و تنها نگرانیِ این روزها و روزهای جنگ خردادم اینه که بدون پوشش از دنیا برم... به خدا می‌سپارم که من رو پوشیده و طاهر شهید کنه. حمام‌کرده، غسل‌کرده، با لباس تمیز و موی شونه‌زده، معطر و مسواک‌کرده، ساعت‌به‌دست و روسری‌گره‌زده، کفشای تمیز و برق‌زنان، وَ با چادر حین انجام‌وظیفه. همین‌ها رو به عکست می‌گم.‌ که برام دعا کنی. دعای رهبرِ یه امّت، در حق اون امّت پیش خدا محترم و مستجابه دیگه، مگه نه؟ دعای پدر در حق دختر چی؟ دراز کشیدم تا نماز ظهر بخوابم. به خوابم بیا. با من حرف بزن. دلتنگت هستم و هنوز روی شنیدنِ صدات حساسم و از شنیدنش فرار می‌کنم که گریه نکنم...‌ گریه‌هام و نگه داشتم برای سیزده مرداد... تا اون روز می‌خوام این‌قدر با قاتلت بجنگم تا زانو بزنه و سر خم کنه و من در قصاصت خیابون‌های شهر رو کِل بکشم. نمی‌ذارم دشمن اشکم رو ببینه. من اشکِ دشمن‌ت رو درمیارم. به خوابم بیا... به امام حسین علیه السلام قسمت می‌دم به خوابم بیا... با من حرف بزن... دلم برات تنگ شده... و نمی‌دونم دیگه باید چه کار کنم که به دنیا بفهمونم نمی‌خوام دهانی از مذاکره و آتش‌بس حرف بزنه... من نمی‌دونم چطور باید ثابت کنم از همهٔ ته‌های ممکن اضطراب دارم ولی نمی‌خوام از قصاصت کوتاه بیام. نمی‌خوام مذاکره بشه. نمی‌خوام جنگ تموم شه. من از همون شبی که تو رو از دست دادم بی‌وقفه و بی فوت جهاد، تو خیابونم... داره می‌شه یک ماه... وَ هرچه لازم بوده همه بفهمن رو انجام دادم... دیگه چه کار کنم که بشکنه دهانی که از مذاکره حرف بزنه؟! به خوابم بیا... من خسته‌ام. من دل‌شکسته‌ام. من دیگه نمی‌دونم باید چه کار کنم. من... دلتنگتم.
سلام چند روزی نیستم. اگر هم برنگشتم بدانید و آگاه باشید که از دنیای شما سه چیز را دوست داشتم: مشّایه حرم امام حسین علیه السلام وَ تلاش. خداحافظ🇮🇷
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
بسم اللّه. «جهادگر» به‌وفور ریخته. البته «فرهنگ جهادی» قحط است... اما «جهادگر» به‌وفور ریخته. اگر امدادگر و پزشک نباشی، «از دیدِ من» جهادگرِ زن در این غوغا سربار است نه سرباز! «جهادگر» ممکن است برای ارضای روحیهٔ جهادیِ خودش پا به میدان بگذارد. قابلِ درک است؛ نمی‌تواند یک گوشه بنشیند و فقط اخبار را نظاره کند. اما «فرهنگِ جهادی» پی ارضای روحیه نیست! پی کار است! کجا کار لنگ مانده؟ کجا را کسی به فریاد نمی‌رسد؟ این یکی سخت است! چون اگر به جوابی برسی که خی‌لی طرف‌دار ندارد و خلوت است، با خودت حسابی درگیر می‌شوی! اما «جهادگر» بدون «فرهنگ جهادی» صرفاً عمله است! عمله هم سر هر میدان ریخته! به بهای پول او را به کار گیری، به جهاد اقتصادی نزدیک‌تر است(!) برای آواربرداری، برای تمیزکاری، برای بازسازی، برای غذا پختن، موکب زدن، تعذیه به دستِ رزم‌آوران رساندن، برای این مدل کارها، «در میدانِ کنونی» «جهادگر» ریخته! من سرشلوغیِ ظاهری را دوست ندارم. فریب را دوست ندارم. چه به خودم رسد، چه به دیگران. من رزومه و نگاهِ تحسینِ دیگران را دوست ندارم. با افتخار بگویم «همه‌جا هستم» را دوست ندارم. این‌که همه با هم بریزند توی آشپزخانه و الکی دور خودشان بگردند که «دیگران نگویند بلند نشد کمک برساند» را دوست ندارم. توقعِ روحم بالاست! با این چیزها ارضا نمی‌شود! باید «مفید» باشد. باید «خلأ پُر کند». باید برود سراغِ آن کاری که کسی سراغش نمی‌رود. باید آن‌چه بر زمین مانده را بردارد. حتی اگر توی دید نباشد. حتی اگر زودبازده نباشد. حتی اگر ده روزِ دیگر همه به نتیجهٔ دویدن‌هایشان بنگرند و هم را تحسین کنند و دستِ من «فعلاً» خالی باشد. بلاگر ریخته. راوی ریخته. عکاس ریخته. تمیزکار ریخته. تعمیرکار ریخته، بسیجی ریخته، حتی غسّال ریخته... عرض کردم که؛ «جهادگر» ریخته! در بخش خانم‌ها امدادگر و پزشکی «شاید» به کار آید، چون آن هم بحمدلله ریخته‌. این‌جا ملتِ امام حسین علیه السلام است و مدد رساندن میراثِ پدریِ ماست. خب؟ پس چه کاری برای من بر زمین مانده؟ کجا خلأ است؟ کجا بی‌کس و کار و بی‌طرف‌دار مانده است؟ یک. چه چیزهایی از دست رفته که جبرانش به این راحتی‌ها نیست؟ (ضعف) بسیاری از دانشمندان و محققانِ ما را شهید کردند. مدیران و مسؤولینِ ما را شهید کردند. نظامی‌های ما را شهید کردند. دو. دستِ برترِ امروزِ ما چیست؟ (قوّت) خدا به ما علم و پیشرفت عنایت کرد. خدا به ما عُرضهٔ موشک ساختن داد. خدا ما را به سازماندهی‌ای فرونریختنی هدایت کرد. سه. (حلقهٔ اتصالِ نقاط ضعف و قوّت چیست؟) آن‌که دعوا بر سرِ اسم و رسمِ اوست فرمود: العلمُ سلطان! جمع‌بندیِ این سه مورد چه می‌شود؟ در گروه‌ها ادعیه‌خوانی به‌وفور ریخته. چلّه‌ها و مناجات‌ها به‌وفور ریخته. «جهادگر» هم که عرض شد؛ ریخته! اما تابه‌حال من ندیدم کسی دلش برای فردای پیروزی بجوشد که با این‌همه شهیدِ دانشمند و محقق و مدیر و نظامی و مهندسی «چه کسی قرار است جای آنان را پُر کند؟» وَ البته که «کارِ خدا» بر زمین نمی‌ماند. این «من» هستم که باید «لایقِ کارِ خدا» شوم. این «من» هستم که باید التماسِ خدا را کنم تا اجازه دهد من هم در تمدنِ اسلامی نقشی داشته باشم. اگر روزی «ریخته»ها کم شد (خدانکرده) تغییرِ نقش می‌دهم. اما «اکنون» جهادِ حقیقیِ خودم را جای دیگری یافتم؛ در شغلم معلمی وَ هدایتِ دانش‌آموزانم به خوب درس خواندن و با تمامِ قوا درس خواندن برای فرداهای وطنِ پیروزمان، وَ درس خواندنِ خودم. باید به دانشگاه برگردم. هرچقدر سخت و دور و ترسناک باید به دانشگاه برگردم. حالا که برخی مذهبی‌ها با بهانه(!) از دانشگاه می‌گریزند و به حوزه هجوم می‌برند... حالا که برخی انقلابی‌ها با حیلهٔ شرعی(!) رو به سوی فرهنگیان دارند... حالا که برخی ولایی‌ها با کژاندیشی(!) صرفاً تشکیلِ خانواده را جهاد می‌دانند... حالا که برخی حزب‌اللّهی‌ها با تنبلی(!) به دانشگاه‌های بی‌اعتبار وارد می‌شوند... حالا که دانشگاه‌های معتبرِ اسم‌ورسم‌دار خالی از ملتِ امام حسین علیه السلام شده و کسی جهادِ سخت و دیربازده و پرمشقّت و پر از مراقبه و مبارزهٔ درس خواندن را برنمی‌تابد... من به عنایتِ خدا به توسلِ امام زمان علیه السلام از نو عمر و هوش و سواد و توان و زبان و مال‌م را وقفِ جهاد علمی می‌کنم وَ باز هم «دانشجوی ترازِ انقلاب» ِ دانشگاه می‌شوم. وَ در کنارِ خودم دانش‌آموزانم را هم به اَعلای علم و دانش می‌رسانم. از اتاقم، پشتِ میزم، آمادهٔ درس خواندن تا تجمعِ شبانه، سلام🇮🇷
سربه‌راه
از کفِ خیابون‌های ایران عکسِ برترِ مبارزه با استکبارِ جهانی از کفِ خیابونای پاریس دلم رو بُرده❣ بله. تصویرِ کانالم کفِ خیابونای پاریسه. وَ من بی‌نهایت برای هر «حقیری» که نمی‌فهمه داره چه اتفاقی میفته دلم می‌سوزه. تصویر رو دوباره ببینید؛ کفِ خیابونای پاریس. ما قهرمانِ این روایتِ جهانی هستیم. ما! ما خواننده نیستیم. شنونده نیستیم. سیاهی‌لشکر نیستیم. شخصیت‌های فرعیِ ماجرا نیستیم. نه. ما «قهرمان» ِ ماجراییم. ما «شخصیت اوّل» هستیم. ما تعیین‌کنندهٔ کنش_واکنشِ سایرِ شخصیت‌هاییم.
یکانِ جان‌فدا، برای ایران، منم. شما هم دوست داشتید ثبت‌نام کنید.
خدایا می‌شه این آوازِ دُهُل رو به اندازهٔ فکرها و تصورّاتِ مخاطبینش، عبد و مفید کنی؟... ❤️‍🩹💔
دوستم پیام و پاسخ رو دید، خندید و گفت بهش بگو همین‌که تو ایتا پلاسی و گوشی‌به‌دستی، یعنی بعد از اینم قصدِ درس خوندن نداری :) درس خوندن یه رزقه، به هرکسی نمی‌دنش. مثل اربعین که تأکید داشتم هرکی ازش جا موند، خودش نخواسته، درس خوندنم همینه. هرکی ازش جا مونده، خودش نخواسته و رزق رو پس زده.
شمام بگو کسی حق نداره دختری که برای دینش اومده خیابون رو اذیت کنه! از دستِ اینا البته نمی‌شه ما جایی شکایت کنیم، الّا به «خدا».
سربه‌راه
شمام بگو کسی حق نداره دختری که برای دینش اومده خیابون رو اذیت کنه! از دستِ اینا البته نمی‌شه ما جای
از حاضرجوابی‌م بگم که یه بار حین تذکر، یکی از همینا بهم گفت چکارش داری تذکر می‌دی؟ گفتم تو چکارم داری به تذکرم تذکر می‌دی؟! لال شد رفت :)